
ميگويند وارد سياست نشو که پدر و مادر نميشناسد، ولي گاهي در دنياي بيرحم سياست، سياستمداراني ظهور ميکنند که خانواده و سياست را با هم در ميآميزند و «زوجهاي سياسي» را تشکيل ميدهند؛ همسراني که گاه با هم و در کنار هم و حتي گاه مقابل هم سياست را به کنج خانه نيز ميکشانند.
به گزارش ايسنا، مردي وارد سياست شده پلههاي ترقي را طي کرده و به واسطه يا تحت تاثير او همسرش نيز وارد اين دنيا شده است يا برعکس، زني با توجه به توانمنديهايش از اين نردبان بالا رفته و در پي آن مرد نيز وارد اين گود شده است؛ البته گاه زن و شوهري همزمان وارد اين گود شده و در آن نقشآفريني ميکنند. در مورد هر سه حالت ميتوان مثالهاي زيادي را چه در ايران و چه در عرصه بينالملل آورد.چه کسي ترديد دارد که رئيسجمهور فعلي پاکستان به واسطه همسرش بينظير بوتو به اين درجه رسيد؟ يا هيلاري کلينتون که در زمان رياست جمهوري شوهرش بانوي اول آمريکا بود، در کنار همسرش درس سياست آموخت و امروز در حالي که همسرش در اتاق فکر مشغول به کار است، او در عرصهي ديپلماسي آمريکا نقش آفريني ميکند.در ايران خودمان نيز مثالهاي زيادي در اين زمينه وجود دارد. البته اين را نبايد فراموش کرد که بخاطر شرايط جامعه ايراني و نبود زمينه مناسب براي حضوز فعال زنان در عرصههاي بالاي مديريتي در زوجهاي سياسي ايران به جز تعداد معدودي، اکثر زنان به واسطهي همسرشان به اين عرصه راه پيدا کرده و توانستهاند در سطح بالايي نقش آفريني کنند.حال بدون در نظر گرفتن گرايشهاي سياسي اين زوجها در گزارش پيشرو به معرفي تعدادي از آنها ميپردازيم.
غلامحسن الهام و فاطمه رجبي
فاطمه رجبي و غلامحسين الهام يکي از پرحاشيهترين و خبر ساز ترين زوجهاي سياسي سالهاي اخير بشمار ميروند.اين دو زوج در دانشگاه تهران با يکديگر آشنا شده و در سال 58 ازدواج کردند. فاطمه رجبي در مورد نحوه آشنايي خود با الهام در گفتوگويي اظهار کرده که «من دانشجوي علوم سياسي دانشگاه تهران بودم و دکتر الهام نيز در همين دانشگاه در رشته حقوق تحصيل ميکرد و هر دو ورودي سال 58 بوديم. تا قبل از اينکه به شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بروم، دکتر الهام را نميشناختم. در انجمن اسلامي با او آشنا شدم، يک ترم در دانشگاه تحصيل کرديم و بعد از آن دانشگاه به خاطر انقلاب فرهنگي تعطيل شد، ما در آن مقطع ازدواج کرديم».فاطمه رجبي در حال حاضر در عرصه سياسي کشور به عنوان تحليلگر مسائل سياسي، استاد دانشگاه و نويسنده شناخته ميشود و در دوران اصلاحات بيشتر در مجلههايي چون هفتهنامه صبح و يا لثاراتالحسين (ع) مقاله در نقد اصلاحطلبان مينوشت. بعد از پيروزي احمدينژاد در انتخابات، حضور او در عرصه سياسي کشور در حمايت از دولت پررنگتر شد و در سال 84 کتاب"معجزه هزاره سوم" را به نگارش در آورد که در آن زمان به عنوان يکي از کتابهاي پرفروش شناخته شد.فاطمه رجبي در سال 1376 از دبيرستاني که در آن تدريس ميکرد، اخراج شد که البته در مورد اخراج او روايتهاي متفاوتي وجود دارد. او خود دليل اخراجش را عدم تحمل انتقاداتش از سوي دولت اصلاحات عنوان ميکرد و عدهاي ديگر از جمله نزديکان او معتقد بودند، او در دبيرستان درس تاريخ سياسي ايران را به تفسير سياسي و شخصي خود تبديل کرده بود.در حالي که فاطمه رجبي در دولت نهم و زماني که همسرش در اين دولت به ابوالمشاغل مشهور بود، همواره از احمدينژاد حمايت ميکرد، ولي در دولت دهم انتقاداتي را به احمدينژاد وارد کرد که از جمله در مرداد 1388 طي نامهاي که با رئيس جمهور نوشت با تصميم وي جهت قرار دادن وزراي زن در ليست کابينه مخالفت کرد.در اين نامه فاطمه رجبي خطاب به رئيس جمهور نوشت:« نميتوان پذيرفت در کابينه احمدينژاد حضور وزير زن گام نخستي باشد که در کابينههاي بعدي اهداف شوم فمينيستها و سکولارها را حاکم کند.»سخنان و مقالات جنجالي فاطمه رجبي به گونهاي بوده که همواره در اين ارتباط از همسر وي"غلامحسين الهام" در جلسات مختلف سوال شده است و بعضا براي او دردسرهايي نيز ايجاد شده است. الهام که در سال 1338 در دزفول به دنيا آمد و داراي دکتراي حقوق جزا و جرمشناسي از دانشگاه تربيت مدرس است، از جمله سياستمداراني است که سخنگويي دو قوه مجريه و قضاييه و همچنين شوراي نگهبان را تجربه کرده است و اکنون مشاور حقوقي رئيسجمهور است.الهام همواره از همسر خود فاطمه رجبي حمايت کرده است،وي در وصف فاطمه رجبي گفته خانم رجبي از دوران سازندگي و اصلاحات هميشه دغدغهي مکتب امام را در مباني خود داشته و در اين زمينه صحبتهاي زيادي نيز کرده است، اما فعاليتهاي سياسي وي ارتباطي با من ندارد. او آدم مستقلي است و گروههاي سياسي به طور معمول افراد مستقل را برنميتابند،فاطمه رجبي صريح و تنهاست همچون ابوذر.الهام در هنگامي که در دولت مشغول بود و نقش سخنگويي دولت را ايفا ميکرد، همواره در اين جلسات در ارتباط با مقالات و گفتههاي همسرش مورد سوال قرار ميگرفت و او همواره همسرش را فردي مستقل و صحبتهاي او را در راستاي آزادي بيان عنوان ميکرد و يک بار خطاب به اهالي رسانه گفت: من از رسانهها تعجب ميکنم در حالي که بايد حافظ قلم و آزادي بيان باشند، يکسره به ايشان هجمه ميکنند و خواهان شکستن قلم و تعطيلي تنها پايگاه شفاف سخن گفتن ايشان که سايت شخصيشان است، ميشوند. خانم رجبي بر اساس مباني ديني و انقلاب مقالههاي خود را مينويسد و داراي بينش سياسي هستند.او همچنين گفت که بعد از انتشار مقالههاي همسرش از محتواي اين مقالات آگاهي پيدا ميکند، البته در برخي مواقع برخي سايتها وقتي ميخواهند، از همسر من نقل و قولي را بيان کنند، مينويسند همسر سخنگوي دولت، مگر همسر سخنگوي دولت نام ندارد يا اينکه همسر سخنگوي دولت يک جايگاه حقوقي و قانوني است که اينگونه بيان ميکنند.
حسن کامران و نيره اخوان
يکي ديگر از زوجهاي سياسي ايران که داراي کمترين حاشيه هستند و اکنون هر دو مسئوليت نمايندگي مردم اصفهان در مجلس شوراي اسلامي را برعهده دارند، نيره اخوانبيطرف و حسن کامراندستجردي هستند. نيره اخوانبيطرف در سال 1335 در دورود لرستان در خانواده مذهبي به دنيا آمد و داراي فوقليسانس فقه و مباني اسلامي است، البته در کنار آن دروس حوزههاي علميه را نيز خوانده است. او که در دوره پنجم، هفتم، هشتم و نهم نماينده مردم اصفهان در مجلس شوراي اسلامي بود. در سال گذشته در هنگامي که لايحه حمايت از خانواده در مجلس شوراي اسلامي در حال بررسي بود، پيشنهادي داد که حاشيهساز شد و مورد انتقاد فعالان زن قرار گرفت.نيره اخوان پيشنهاد الحاق مادهاي به لايحه حمايت از خانواده با موضوع عدم حبس مهريه بالاي 110 سکه را ارائه داد که با 110 راي موافق به تصويب رسيد و فعالان حقوق زن اين اقدام را در راستاي تضييع شدن حقوق زنان با توجه به نداشتن حق طلاق عنوان کردند.همسر وي حسن کامران در سال 1333 در جرقويه اصفهان به دنيا آمد و در دورههاي چهارم، پنجم، هفتم، هشتم و نهم نماينده مردم اصفهان در مجلس شوراي اسلامي شد.کامران داراي دکتراي جغرافياي سياسي است و در حال حاضر عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي است. از جمله مواردي که باعث شد، نام وي در رسانهها به صورت گسترده مطرح شود، انتقاد او از اعطاي 100 ميليون تومان به نمايندگان در مجلس هشتم بود؛ چرا که مجلس تصميم گرفته بود 80 ميليون تومان وام مسکن به نمايندگان مجلس اعطا کند که 50 ميليون تومان آن بلاعوض و 30 ميليون تومان آن به صورت قرضالحسنه بود و از طرف ديگر 20 ميليون تومان را نيز براي خريد ماشين در اختيار نمايندگان قرار داده بود. وقتي که اين موضوع از سوي کامران رسانهاي شد با واکنش نمايندگان روبرو شد و عدهاي او را عوامفريب عنوان کردند و عدهاي ديگر نيز قضيه پاليزدار و ارتباط او با آن را بار ديگر بر سر زبانها انداختند؛چرا که در قضيه پاليزدار نيز حاشيهها و مباحثي در ارتباط با کامران ايجاد شده بود.
منوچهرمتکي و طاهره نظري مهر
در عالم سياست ايران همانطور که در قبل نيز اشاره شد، برخي از زوجها هستند که در پرتو فعاليت يکي از زوجها طرف مقابل نيز به صحنه سياست کشيده و نام او مطرح ميشود منوچهر متکي و همسرش طاهره نظريمهر از اين دسته از زوجهاي سياسي هستند.طاهره نظريمهر در ابتدا در رشته بهداشت در دانشگاه علوم پزشکي ايران مشغول به تحصيل بود و بعد از گذراندن 106 واحد به همراه همسرش به ترکيه رفت و در سال 69 بار ديگر در کنکور شرکت کرد و در رشته داروسازي دانشگاه تهران قبول شد و اکنون داراي دکتراي داروسازي است.فاطمه نظريمهر در سال 1358 با منوچهر متکي که از دوستان خانوادگي بودند، ازدواج کرد. وي بعد از اينکه همسرش به عنوان وزير خارجه انتخاب شد، در حالي که در سازمان بهزيستي مشغول به کار بود به همراه همسرش به وزارت خارجه رفت و سمت مديرکل امور بينالملل زنان و حقوق بشر وزارت خارجه را عهده دار شد، اين مساله با انتقادهاي زيادي مواجه شد؛ چرا که او سابقهاي در زمينه ديپلماسي و روابط بينالملل نداشت.او همچنين به رياست کميته امور بينالملل شوراي فرهنگي و اجتماعي زنان و همچنين رياست سازمان غيردولتي همسران ديپلماتهاي جمهوري اسلامي ايران منصوب شد. نظريمهر در سال 1390 نيز براي انتخابات مجلس نهم در حالي که همسرش رئيس کميته اجرايي جبهه متحد اصولگرايان بود، در حوزه انتخابيه تهران کانديدا شد، ولي نتوانست به موفقيتي دست پيدا کند.منوچهر متکي در سوم فروردين 1332 در روستاي گز شهرستان بندر گز در استان گلستان به دنيا آمد. پدر منوچهر متکي در آسياب کار ميکرد، سپس براي مدتي در راهآهن بندر گز به کارگري مشغول شد. او همچنين مدتي به کشاورزي مشغول بود و همچنين در مغازه کوچکي در بندر گز به شغل کاسبي.متکي در سوم شهريور 84 از سوي احمدينژاد و با تاييد مجلس به عنوان وزير خارجه انتخاب شد و در بيست و دوم آذر 89 از اين سمت با دستور احمدينژاد برکنار شد که البته برکناري وي داراي حاشيههاي زيادي بود و حتي احمدينژاد مجبورشد در مقطعي بيان کند که متکي هيچ گاه وزير خارجه مطلوب او نبوده است. متکي قبل از آنکه عنوان وزير خارجه انتخاب شود، مدتي سفير ايران در ترکيه و ژاپن بود. در مجلس هفتم نماينده مردم تهران بود و در جريان انتخابات سال 84 نيز رياست ستاد انتخاباتي لاريجاني را بر عهده داشت.خانواده متکي که بيش از 30 سال است در تهران زندگي ميکنند در خيابان خواجه عبدالله انصاري ساکن هستند و به گفته نظريمهر، منوچهر متکي علاقه زيادي به نان و ماست دارد.
محمود احمدينژاد و اعظمالسادات فراحي
همسران روسايجمهور که در ديگر کشورها به عنوان بانوي اول شناخته ميشوند، در کشور ما چندان داراي جايگاه حقوقي نيستند و ترجيح خود يا همسرانشان اين است که در عالم سياست حضور چنداني نداشته باشند. در مورد اعظمالسادات فراحي همسر محمود احمدينژاد نيز ميتوان اين موضوع را عنوان کرد، گرچه وي در دوره دوم دولت همسرش تلاش کرد که نقشي متفاوت را ايفا کند.اعظم فراحي در سال 1337 در منطقه رسالت تهران در خانوادهاي متوسط چشم به جهان گشود. البته گفته ميشود پدر و مادر وي داراي اصليتي مشهدي هستند. او فارغالتحصيل دانشگاه علم و صنعت است و گفته ميشود اکنون به امر تدريس و تحقيق مشغول به کار است.او و احمدينژاد در تاريخ 22 خرداد 1359 ازدواج کردند و پروين احمدينژاد، خواهر رئيسجمهور در مورد ازدواج اين دو که نقش واسطه را در اين ارتباط داشته، عنوان ميکند:« هر دوي آنها در آن زمان دانشجوي علم و صنعت بودند و ما هم در رفت و آمدي که به دانشگاه داشتيم خانم فراحي را ميديديم. در مورد ايشان با برادرم صحبت کردم، ديدم نظرشان مثبت است و بعد آدرس گرفتيم و رفتيم خواستگاري. ازدواج آنها به سادگي بود و چون هر دو دانشجو بودند، پدرم براي آنها خانهاي در حوالي رسالت اجاره کرد تا رفت و آمدشان به دانشگاه راحت باشد.»اعظم فراحي طي هشت سال رياست جمهوري همسرش در سفرهاي استاني همواره تلاش کرده که همراه همسرش بدون تبليغات رسانهاي حضور داشته باشد و در جريان اين سفرها از موسسات خيريه و بهزيستي بازديد ميکرد.آنچه که نام او را به صورت رسمي در رسانهها در سال 1387 مطرح کرد، نامه او به سوزان مبارک همسر حسني مبارک ديکتاتور سابق مصر در تاريخ 29 دي ماه در ارتباط با حصر غزه و تلاش در راستاي کمک کردن به مردم فلسطين و باز کردن مسير حصر بود تا از فاجعه انساني در غزه جلوگيري شود.او همچنين در آذر سال 1388 در اجلاس همسران جنبش عدم تعهد در ايتاليا شرکت کرد و در حاشيه اين سفر با همسران روساي جمهور عراق، سنگال، و پاکستان ديدار و در زمينه علايق مشترک دو کشور به گفت و گو و تبادل نظر پرداخت.گفته ميشود اعظمالسادات فراحي از جمله کساني است که از حضور وزراي زن در کابينه حمايت کرده و نقش موثري در اتخاذ چنين تصميمي از سوي همسرش داشته است. برخي از اخبار مويد اين موضوع است که او مدتي است به پيشنهاد منيره نوبخت مسئول سابق شوراي فرهنگي اجتماعي زنان به جمع زنان تصميمگيرنده در شوراي فرهنگي اجتماعي زنان که زير نظر شوراي عالي انقلاب فرهنگي است، پيوسته است.او در شانزدهمين اجلاس سران جنبش غيرمتعهدها نيز نقش فعالي داشت و همسران سران شرکتکننده در اين اجلاس در ضيافت شام اعظم فراحي شرکت کردند.فراحي به مسائل زنان با توجه به نگاه خود علاقهمند است و همواره در ديدارهايي که رئيسجمهور با زنان داشته حضوري فعالي دارد. در سال 90 نام وي در يک بررسي به مناسبت روز زن در ليست 10 زن تاثيرگذار و خبرساز آن سال قرار داشت.همسر وي، محمود احمدينژاد در تاريخ 1335 در روستاي ارادان از شهرستان گرمسار استان سمنان به دنيا آمد. او فرزند چهارم خانواده است و پدرش آهنگر بود. او در يک سالگي به همراه خانوادهاش به تهران آمد و در منطقه نارمک تهران بزرگ شد.احمدينژاد داراي چهار خواهر به نامهاي زرين، نسرين، پروين و صفورا و دو برادر به نامهاي امير و داوود است.احمدينژاد در کنکور سراسري در سال 54 با کسب رتبه 132 تحصيلات خود را در رشته مهندسي عمران دانشگاه علم و صنعت آغاز کرد؛او که در زمان تحصيل عضو انجمن اسلامي دانشگاه علم و صنعت بود در سال 1365 در مقطع کارشناسي ارشد همان دانشگاه پذيرفته شد و در سال 68 به عضو هيات علمي دانشکده عمران به دانشگاه آمد و در سال 1376 موفق به دريافت مدرک تحصيلي دکتراي مهندسي و برنامهريزي حمل و نقل از دانشگاه علم و صنعت شد.احمدينژاد چندين بار تاکنون در سخنرانيهاي خود ازعلاقه اش به همسر و مادرش سخن گفته است به نحوي که در زمان تبليغات انتخابات رياستجمهوري دهم در سال 88 در جمع زنان هوادارش گفت:"همسرم را به اندازه تمام دنيا دوست دارم و من در زندگي مديون سه زن يعني مادر عزيزم، همسرم و معلم کلاس اولم هستم."حاصل ازدواج اين دو، دو پسر به نام مهدي و عليرضا و يک دختر به نام فاطمه است. مهدي احمدينژاد با طيبه مشايي دختر رئيس دفتر رئيسجمهور ازدواج کرده و حاصل اين ازدواج دختري به نام زهرا است. عليرضا احمدينژاد پسر دوم احمدينژاد نيز با خواهرزاده شهيد محمود کاوه ازدواج کرده و حاصل اين ازدواج يک پسر است و فاطمه احمدينژاد دختر احمدينژاد که داراي مدرک مهندسي الکترونيک و مخابرات است با مهدي خورشيدي با مهريه 14 سکه ازدواج کرده که حاصل ازدواج آنها زهرا خورشيدي است.
محمدنبي حبيبي و فاطمه فخر
زوج بعدي در اين ليست محمدنبي حبيبي و همسرش سيده فاطمه فخر است. البته در مورد فاطمه فخر اطلاعات چنداني منتشر نشده است. او در حال حاضر عضو شوراي مرکزي حزب موتلفه و مدير سازمان زنان حزب موتلفه است. او در زمان انتخابات مجلس نهم نيز عضو شاخه زنان جبهه متحد اصولگرايان بوده است.محمدنبي حبيبي از جمله سياستمداران و بازرگانان ايراني و از اعضاي قديمي موتلفه است و در سال 1383 دبيرکل اين حزب شد وي در سال 1324 در ورامين به دنيا آمد و داراي فوق ليسانس جامعهشناسي از دانشگاه تهران است.او از سال 1362 تا 66 به مدت 44 ماه شهردار تهران بود و از ديگر مسئوليتهايي که عهدهدار بوده ميتوان به قائم مقام بنياد بينالمللي غدير، مديرعاملي شرکت پست جمهوري، معاونت وزارت راه و ترابري، رئيس سازمان هواپيمايي کشور، معاون سياسي استاندار کرمان، رئيس سياست اقامه نماز تهران و... اشاره کرد. اين زوج از جمله زوجهاي سياسي بدون حاشيه هستند که شايد کمتر کسي بداند که همسر محمدنبي حبيبي يک فعال سياسي است.
محمدباقر قاليباف و زهرا مشير
از ديگر از زوجهاي سياسي ميتوان به محمدباقر قاليباف و همسرش زهرا مشير اشاره کرد. زهرا مشير که داراي دکتراي جامعهشناسي است، دفترش دو طبقه پايينتر از دفتر محمدباقر قاليباف شهردار تهران است. او نيز به مانند همسر متکي بعد از اينکه شوهرش به انتخاب اعضاي شوراي شهر به ساختمان بهشت رفت به اين ساختمان نقل و مکان کرد و به عنوان مشاور و مديرکل امور بانوان شهرداري که توسط قاليباف اين سمت تعريف شده بود، مشغول به کار شد. البته در اين راستا انتقاداتي نيز به قاليباف وارد شد که چرا همسرش را به اين سمت منصوب کرده است؛ ولي مشير در برابر اين انتقادات از عملکرد خود دفاع کرده و آن را قابل قبول دانست. وي همچنين از عملکرد شوهرش نيز در نيروي انتظامي و شهرداري در برابر منتقدان دفاع ميکند، البته از نحوه اجراي طرح حجاب و عفاف گلهمند است.مشير در زماني که دوم دبيرستان بود، در سال 1362 با قاليباف ازدواج کرد، خطبه عقد آنها توسط امام خوانده شد و حاصل اين ازدواج سه فرزند به نام الياس، اسحاق و مريم است. همسر وي محمدباقر قاليباف نيز در شهريور 1340 در شهر ييلاقي طرقبه در خانواده مذهبي به دنيا آمد و پدر وي از کسبه قديم، از معتمدان اين منطقه بود.او که از سال 1379 تا سال 1384 فرماندهي نيروي انتظامي کشور را بر عهده داشته در نهمين دوره انتخابات رياستجمهوري نيز شرکت کرد، ولي راي کافي نياورد، سپس در همين سال توسط اعضاي شوراي شهر تهران به عنوان شهردار تهران انتخاب شد.
غلامعلي حدادعادل و طيبه ماهروزاده
از ديگر زوجهاي سياسي کمتر شناخته شده در جريان اصولگرا ميتوان به غلامعلي حدادعادل و طيبه ماهروزاده اشاره کرد.ماهروزاده در سال 1329 در تهران به دنيا آمد و در حال حاضر داراي دکتراي فلسفه تعليم و تربيت با گرايش برنامهريزي درسي از دانشگاه تربيت معلم است. او که داراي رتبه علمي دانشياري است، مدتي به عنوان مشاور وزير علوم در امور زنان و خانواده مشغول به کار بود، در دانشگاه الزهرا عضو هيات علمي است و به تازگي نيز با حکم رئيسجمهور به عضويت شوراي عالي آموزش و پرورش در آمده است.او نيز به عنوان پژوهشگر برتر دانشگاه الزهرا انتخاب شده و آثاري از وي به زبان عربي، انگليسي و روسي ترجمه شده است. او مقالاتي را در مورد فلسفه غرب و فلسفه اسلامي و همچنين تعليم و تربيت به نگارش در آورده و از موسسين دبيرستانهاي دخترانه فرهنگ است. همسر حدادعادل که عضويت در شوراي فرهنگي اجتماعي زنان و عضويت در هيات امناي سازمان انجمن اولياء و مربيان را نيز در کارنامه دارد، علاقهاي ندارد که در مجامع مختلف او را به عنوان همسر حدادعادل بشناسند. در اين ارتباط او گفته در دو سالي که عضو شوراي فرهنگي و اجتماعي استانداري تهران بودهام استاندار نميدانست که من همسر حدادعادل هستم و بعد از دو سال در جريان يک سفر به مشهد مقدس متوجه اين موضوع شد.طيبه ماهروزاده در سال 51 با غلامعلي ازدواج کرد و در پي اين ازدواج بود که به فلسفه علاقهمند شد. او و دخترش آزاده در حال حاضر شبکه زنان دانشمند مسلمان را ايجاد کردهاند.غلامعلي حدادعادل پسر رضا نيز در سال 1324 در تهران به دنيا آمد و با داشتن دکتراي فلسفه داراي سوابقي چون عضويت در فرهنگستان زبان و ادب فارسي، رياست مجلس هفتم، دانشياري فلسفه دانشگاه تهران، عضويت در مجمع تشخيص مصلحت نظام و شوراي انقلاب فرهنگي و نمايندگي مجلس هشتم و نهم و... است. او در سال 1387 در رشته فلسفه به عنوان چهره ماندگار انتخاب شد.حاصل ازدواج غلامعلي حدادعادل و طيبه ماهروزاده يک پسر و سه دختر به نام فريدالدين، آزاده، زهرا و بنتالهدي است که از بين فرزندان وي فريدالدين از همه سياسيتر است و به اصولگرايان تحولخواه نيز نزديک. او در سال 1352 به دنيا آمد و در حال حاضر داراي دکتراي علوم سياسي از دانشگاه امام صادق (ع) است. آزاده دختر بزرگ حدادعادل در سال 1354 به دنيا آمد و داراي دکتراي فناوري نانو از دانشگاه کانازاباي ژاپن است. همسر وي پزشک است و او و همسرش به همراه فرزندانشان مدتي نيز در آمريکا جهت گذراندن دورههاي تحقيقاتي و تحصيلي زندگي کردند.البته حضور وزندگي آزاده در خارج از کشور چندي در رسانههاي کشور حواشيهايي براي او و خانواده اش ايجاد کرد.زهرا ديگر دختر حدادعادل در سال 1358 به دنيا آمد و داراي کارشناسي ارشد مديريت خبر از دانشگاه صداوسيما است، او همسر يکي از پسران مقام معظم رهبري است. دختر آخر حدادعادل نيز بنتالهدي است که در سال 1364 به دنيا آمد و داراي کارشناسي ارشد فلسفه دين است.
محمدعلي رامين و سوسن صفاوردي
از ديگر زوجهاي سياسي گمنام جريان اصولگرا ميتوان به محمدعلي رامين و همسرش سوسن صفاوردي اشاره کرد. سوسن صفاوردي در حال حاضر معاون هماهنگي و همکاري بينالملل مرکز امور زنان و خانواده رياستجمهوري است و گفته ميشود از زنان نزديک به همسر رئيسجمهور است.شروع فعاليتهاي او در عرصه سياسي به ماههاي اول انقلاب در خارج از کشور برميگردد. او از مسئولان انجمن اسلامي شهر کلاوستان در کشور آلمان بوده و مسئوليت فعاليتهاي مربوط به زنان، کودکان و خانواده در اين انجمن را بر عهده داشته است.او در سال 1995 بعد از هفده سال زندگي در آلمان به همراه همسرش به ايران بازگشت و به فعاليتهاي خود در ايران ادامه داد. وي عضويت در هيات علمي دانشگاه آزاد، مسئوليت امور زنان مجمع جهاني اهل بيت، عضويت در شوراي مرکزي شبکه سازمانهاي غيردولتي زنان را در سابقه خود دارد. او همچنين در طول فعاليتهاي خود اقدام به تشکيل چندين انجمن غيردولتي از جمله انجمن غيردولتي اهل بيت کرده است. از صفاوردي کتابهايي از فارسي به آلماني و آلماني به فارسي ترجمه شده است. او در سال 1388 به نمايندگي از تشکل انجمن زنان پيرو اهل بيت در اجلاس دوربان 2 در ژنو که احمدينژاد نيز در آن حضور داشت شرکت کرد.صفاوردي همچنين کتاب"72 ساعت در فرودگاه جاناف کندي" را به نگارش درآورده که در واقع به شرح سفر اعضاي سازمان غيردولتي که مسئوليت آن را بر عهده دارد به آمريکا اشاره ميکند که در آنجا در فرودگاه آمريکا قصد انگشتنگاري از آنان داشتند که آنها مخالفت ميکنند و بعد از اين مخالفت آنها از آمريکا اخراج ميشوند.همسر وي محمدعلي رامين تحصيلات خود را در آلمان به انجام رساند و هفده سال در اين کشور بود. از جمله مسئوليتهاي مهمي که محمدعلي رامين در طول اين سالها بر عهده داشته، معاونت مطبوعاتي و اطلاعرساني وزارت ارشاد در دولت دهم بوده که البته انتقاداتي به عملکرد وي وارد شد. گفته ميشود او مبدا بحث انکار هولوکاست است.مهريه همسر محمدعلي رامين يک جلد کلامالله قرآن و همچنين تفسير الميزان است و حاصل ازدواج اين دو، دو پسر و يک دختر است. آنها در شهرک شهيد محلاتي تهران زندگي ميکنند.
حسين شريعتمداري وعصمت باروتي
حسين شريعتمداري و همسرش عصمت باروتي نيز يکي ديگر از زوجهاي سياسي اصولگرا هستند. عصمت باروتي متخصص زنان و زايمان است و در دولت نهم در زمان وزارت محمدباقر لنکراني رياست مسئوليت معاونت جديدالتاسيس دانشجويي و فرهنگي وزارت بهداشت را بر عهده گرفت؛البته در زمان انتخاب دستجردي، وي ديگر در اين سمت نبود؛ گرچه هنگامي که مرضيه وحيده دستجردي به عنوان وزير بهداشت مطرح شد، برخي از سايتها به اشتباه وي را به عنوان همسر شريعتمداري معرفي کردند. در حالي که باروتي همسر شريعتمداري در حال حاضر مشاور دستجردي در امور رنان است.همسر عصمت باروتي، حسين شريعتمداري که در نزد برخي از جريانها به برادر حسين معروف است، مدير مسئول روزنامه کيهان و نماينده ولي فقيه در اين موسسه است. او مدتي نيز در معاونت اجتماعي وزارت اطلاعات مشغول به کار بوده است. برخي از منتقدان جمهوري اسلامي از او به عنوان يکي از بازجويان وزارت اطلاعات نام بردهاند که او در پاسخ به آنها گفته است بنده هيچگاه بازجو نبودم، ولي ابراز تاسف ميکنم که چرا ثواب بازجو بودن در نظام جمهوري اسلامي ايران در نامه اعمال من ثبت نشده است. اطلاعات دقيقي در مورد تعداد فرزندان وي و نحوه آشنايي اين دو وجود ندارد. شريعتمداري در دولت نهم در مراسم اختتاميه نمايشگاه مطبوعات به عنوان بهترين منتقد دولت انتخاب شد. او از جمله روزنامهنگاران و تحليلگراني است که در عرصه بينالمللي بعضا ديدگاه وي به عنوان ديدگاه جمهوري اسلامي ايران شناخته ميشود.
هاشمي رفسنجاني و عفت مرعشي
از ديگر زوجهاي سياسي مطرح ميتوان از هاشمي رفسنجاني بهرماني و همسرش عفت مرعشي نام برد. گرچه عفت مرعشي در زماني که همسرش رئيس مجلس و همچنين رئيسجمهور بود چندان در عرصه سياست کشور فعال نبود و در دو سه سال اخير فعاليت وي و موضعگيريهاي سياسياش افزايش پيدا کرده است.هاشمي رفسنجاني در سال 1337 به خواستگاري عفت مرعشي دختر حجتالاسلام سيدمحمدصادق مرعشي از فاميل بزرگ مرعشي و از نوادگان حضرت آيتالله سيدکاظم طباطبايي يزدي رفت.عفت مرعشي که قرار است به زودي کتاب خاطراتش به عنوان"پا به پاي سر" که شرح رويدادهاي مختلف زندگي مشترک آيتالله هاشمي رفسنجاني و عفت مرعشي است، منتشر شود، در اين کتاب به روايت و ماجراي دستگيري خودش و همسر شهيد مفتح توسط ساواک قم و بازجوييهاي شبانهاي که از آنها شده، اشاره کرده است.اولين عکسي که از وي به صورت رسمي منتشر شد مربوط به سال 1360 است، زماني که وي به همراه همسرش که در آن زمان رياست مجلس را بر عهده داشت و خانوادهاش به کره شمالي رفته بودند و با کيم ايل سونگ رهبر وقت کره شمالي و پدربزرگ رهبر فعلي اين کشور عکس يادگاري گرفتند.صحبتهاي عفت مرعشي در روز انتخابات رياستجمهوري دهم حاشيهساز شد؛ چرا که او بعد از راي دادن اقدام به بيان صحبتهاي تحرکآميزي کرد که اين امر با انتقادات زيادي مواجه شد. او همچنين همزمان با بازگشت مهدي هاشمي به تهران و دستگيري وي به اين موضوع واکنش نشان داد و گفت که نام دزدان را با اسمهاي"ف، خ، ج" مخفف ميگويند، اما نام پسر من را فرياد ميزنند.همسر وي هاشمي رفسنجاني بهرماني سوم شهريور 1313 در رفسنجان کرمان به دنيا آمد و او در حال حاضر رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام را بر عهده دارد. او پيش از اين سمتهايي چون رياست مجلس خبرگان رهبري، رئيس دولت پنجم و ششم (1368 تا 1376) و همچنين رياست مجلس را بر عهده داشته است، او همچنين رياست هيات امناي دانشگاه آزاد را بر عهده دارد. او يکي از 9 فرزند ميرزاعلي هاشمي بهرماني از باغداران و تاجران پسته رفسنجان و ماه بيبي صفريان است.حاصل ازدواج عفت مرعشي و هاشمي رفسنجاني پنج فرزند به نامهاي فاطمه، محسن، فائزه، مهدي و ياسر است که دو دختر او با دو پسر آيتالله لاهوتي اشکوري امام جمعه سابق رشت و از دوستان هاشمي رفسنجاني در زندان ازدواج کردند. از بين فرزندان او فائزه هاشمي به صورت رسمي وارد سياست شد و در مجلس پنجم به عنوان نماينده مردم تهران مشغول به کار شد. او از جمله کساني بود که به ورزش بانوان توجه ويژهاي داشت و ايده دوچرخهسواري بانوان را مطرح کرد و روزنامه زن را نيز در دوران اصلاحات منتشر ميکرد.فاطمه هاشمي ديگر دختر هاشمي رفسنجاني نيز تا سال 1388 در بنياد امور بيماريهاي خاص فعاليت داشت. محسن هاشمي يکي از پسران وي رئيس سابق متروي تهران بود و مهدي هاشمي نيز مسئوليتهايي مانند رياست سازمان بهينهسازي مصرف سوخت و رياست مرکز تحقيقات دانشگاه آزاد اسلامي را بر عهده داشته است. او بعد از انتخابات به لندن رفت در حالي که اتهاماتي در ارتباط با حوادث پس از انتخابات متوجه وي بود. او سه هفته پيش به تهران بازگشت و اکنون به همراه خواهرش در زندان اوين به سر ميبرد.
رحيم قرباني و طيبه صفايي
طيبه صفايي در سال 1339 در شهرستان اروميه در خانواده اي کارمند و متوسط متولد شد،پس از پيروزي انقلاب اسلامي به فعاليت در حزب جمهوري اسلامي پرداخت و در سال 1360 با رحيم قرباني يکي از همشهريانش ازدواج کردصفايي در سال 1387، به عنوان نماينده مردم تهران به مجلس هشتم راه يافت و با توجه به زمينه تخصصياش، به عضويت کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس درآمد و در طول اين چهارسال، رياست فراکسيون زنان مجلس شوراي اسلامي را نيز برعهده داشت، فراکسيوني که به اعتقاد تعدادي از کارشناسان و فعالان حقوق زنان نتوانست در مجلس هشتم در راستاي دفاع از حقوق زنان نقش چندان موثري را ايفا کند؛ چراکه رئيس اين فراکسيون نيز از نمايندگان کم سر و صدا و کم حاشيه مجلس بود که سعي ميکرد در مورد مسائل زنان و طرحهاي که در مجلس در مورد زنان بررسي و مصوب ميشد، بي حاشيهترين اظهارنظرها را انجام دهد.او و همسرش(رحيم قرباني ) در جريان انتخابات مجلس نهم از حوزه ي انتخابيه تهران و آذربايجان غربي کانديدا شدند که البته صفايي موفق به کسب آراي لازم در تهران نشد و همسرش نيز از کانديداتوري در اين عرصه استعفا داد.طيبه صفايي و همسرش رحيم قرباني داراي دو فرزند پسر هستند که فرزند اول آنها کارشناس ارشد معارف اسلامي و حقوق دانشگاه امام صادق (ع) و فرزند دومشان کارشناس ارشد مهندسي مکانيک دانشگاه علم و صنعت هستند و اکنون هر دو آنها دانشجوي دکتري تخصصي ميباشند.رحيم قرباني داراي دکتري تخصصي مديريت صنعتي است و در کارنامه کاري خود سابقه همکاري با احمدي نژاد در استانداري اردبيل و شهرداري تهران را دارا ميباشد؛او پس از پيروزي احمدي نژاد در نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، به سمت استاندار آذربايجان غربي انتخاب شد.او در 28 تيرماه سال گذشته (1390) به سمت مديرعامل صندوق توسعه ملي کشور منصوب شده بود و در آستانه سالگرد انتصابش به اين سمت برکنار و محمدرضا فرزين با حکم رئيس جمهور جايگزين وي شد.گرچه او در نشست خبري خود در همان روز از اين تغيير ابراز بي اطلاعي کرد.
زوجهاي سياسي درجريان اصلاحات
در جريان اصلاحات نيز تعداد زوجهاي سياسي کم نيست که اوج فعاليت بعضي از آنها در دوران اصلاحات بوده و در سالهاي اخير يا حاشيه نشين شدهاند و حضور کمرنگتري در عرصه سياست دارند و يا برخي از آنها نيز در پي حوادث پس از انتخابات در زندان و يا حصر خانگي به سر ميبرند که از جمله زوجهاي سياسي جريان اصلاحات ميتوان به ميرحسين موسوي و زهرا رهنورد، مهدي و فاطمه کروبي،سيدمصطفي تاجزاده و فخرالسادات محتشميپور، محمدرضا خاتمي و زهرا اشراقي،جميله کديور و عطاالله مهاجراني، محسن ميردامادي و زهرا مجردي،ابراهيم اصغرزاده و طاهره رضازاده،سعيد حجاريان کاشاني و دکتر وجيهه مرصوصي، حبيبالله پيمان و مرضيه مرتاضي لنگرودي، و... اشاره کرد.از ديگر زوجهاي سياسي که در مقطعي در عرصه سياست کشور فعال بودند و اکنون اگرچه همسر آنها دار فاني واع کرده، ولي همچنان عرصه سياست را ترک نکردهاند ميتوان به شهيد رجايي و همسرش عاتقه صديقي و مرحوم فريده ماشيني و همسرش رحيم عبادي رئيس اسبق سازمان ملي جوانان و مشاور رئيس جمهور در دولت هشتم و... اشاره کرد.

فرمانده نیروی انتظامی شهرستان رامهرمز از قربانی شدن زن جوان به گناه پرداخت نشدن یارانههای نقدی از سوی پدرش شد.
محمد محسنات در رامهرمز اظهار داشت: در پی اطلاع از یک فقره قتل در خیابان 16 متری سلمان فارسی خیابان نهضت 2 رامهرمز، ماموران فرماندهی انتظامی با حضور در محل با پیکر بی جان زنی 18 سالهای با هویت «س. خ» مواجه شدند.
وی افزود: پس از بررسی صحنه جرم و شناسایی، ماموران پی بردند که قاتل، مرد 25 سالهای و همسر زن جوان است که پس از ارتکاب جرم متواری شده است.
محسنات ادامه داد: پس از انجام بررسی ماموران، قاتل شناسایی و در کمتر از یک ساعت در دام قانون گرفتار شد.
فرمانده نیروی انتظامی شهرستان رامهرمز در ادامه گفت: مرد جوان پس از دستگیری به قتل اعتراف کرد و دلیل خود از این جنایت را پرداخت نشدن یارانه همسرش توسط پدر او عنوان کرد.
محسنات در ادامه به نحوه قتل زن جوان رامهرمزی اشاره کرد و افزود: متهم که به گفته خودش که کمتر از سه ماه ازدواجشان میگذشت با همسرش اختلاف داشته و روز حادثه با فشردن گلویش او را به قتل رسانده است.
وی در پایان گفت: متهم پس از انجام کارهای پلیسی به مقامات قضایی تحویل داده شد.

کد خبر: 91072214437 شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۷
ما به همهی زوجهایی که شرایط زیر را داشته باشند، وام 100 میلیون تومانی ازدواج میدهیم و کور بشویم اگر ندهیم! به شرطی که عروس و داماد حائز همهی شرایط باشند.
خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) _ طنز روز
رضا ساکی
وزارت ورزش و جوانان در آستانهی روز ملی ازدواج از یک بستهی پیشنهادی رونمایی کرد. زوجین برای دریافت وام 2 میلیون تومانی این بستهی پیشنهادی باید 4 شرط داشته باشند:
1- داماد زیر 25 سال باشد
2- مهریهی عروس زیر 110 سکه باشد
3- پدر یکی از زوجین فوت شده باشد!
4- یکی از زوجین دانشجو یا طلبه باشد
واضح و مبرهن است که بسیاری از جوانان این مرز و بوم هر چهار شرط ذکرشده را دارند و میتوانند با در دست داشتن مدارک از وام دو میلیون تومانی وزارتخانه بهرهمنده شود. اما چون ممکن است تعداد انگشتشماری از جوانان شرایط دریافت وام را نداشته باشند، پس ما هم برای جوانان باقیمانده، از یک بستهی پیشنهادی رونمایی میکنیم.
ما به همهی زوجهایی که شرایط زیر را داشته باشند، وام 100 میلیون تومانی ازدواج میدهیم و کور بشویم اگر ندهیم! به شرطی که عروس و داماد حائز همهی شرایط باشند:
1- داماد باید مرد باشد!
2- پدر یکی از زوجین باید سبیلو باشد!
3- عروس مهریهاش را بخشیده باشد!
4- مادر یکی از زوجین کارمند بازنشسته باشد!
5- اسم برادر یکی از زوجین شاهرخ باشد!
6- جمع سن زوجین منهای عدد 20 بیشتر از 30 نباشد!
7- زوجین زوج باشند!
8- یکی از زوجین بیسواد باشد!
9- یکی از زوجین تالاسمی مینور باشد!
10- جد پدری یکی از زوجین در قید حیات باشد!
از همهی زوجهای حائز شرایط درخواست میشود مدارک خود را به نشانی گروه طنز و کاریکاتور ایسنا بفرستند تا در اسرع وقت وام را برایشان کارت به کارت کنیم. باقی بقایتان.
ادامه خبر...
دو روز پیش خبری منتشر شد که حکایت از کلاهبرداری میلیونی از یک بازیگر مرد داشت.
خبر این بود:«مردی که بدون اجازه شریک خود رستورانشان را در شمال غرب تهران به یک بازیگر سینما اجار داده و میلیونها تومان از او کلاهبرداری کرده و متواری شده بود تحت تعقیب پلیس تهران قرار گرفت.
وکیل این بازیگر سرشناس سینما و تلویزیون با حضور در شعبه چهارم بازپرسی دادسرای ناحیه دو تهران علیه این مرد به اتهام کلاهبرداری میلیونی شکایک کرد.»
اکبر عبدی بازیگر سینما و تلویزیون کسی است که مورد کلاهبرداری قرار گرفته است. او درباره این کلاهبرداری گفت:«من تصمیم گرفتم کافی شاپ تاسیس کنم. بعد از جستوجو بالاخره جایی را پیدا کردم که برای چنین کاری مناسب بود. این مکان را از طریق بنگاه مشاور املاکی در شهرک غرب پیدا کردم؛ این مغازه در خیابان سیمای ایران واقع در شهرک غرب بود.»

عبدی همچنین توضیح داده است:«وقتی با مالک این ملک وارد مذاکره شدیم این آقا به من گفت که بهتر است که آقای مشاور را بیخیال شویم تا نخواهیم پول بنگاه بدهیم حتی به من گفت خودش در کار مشاوره املاک بوده و کاغدهای مبایعهنامه و... را دارد ولی من گفتم که چنین کاری نمیکنم و باید این آقای مشاور املاک هم حق و حساب خودش را دریافت کند، او هم گفت که اگر شما میخواهید پول به او بدهید، من که نمیدهم.»
او ادامه داد: «قرار اولیه ما 55 میلیون رهن بود که بعد از پرداخت کامل این مبلغ قرار بود مبلغی هم به عنوان اجاره بهای ماهیانه پرداخت شود. از این 55 میلیون تومان 15 میلیون به صورت نقد پرداخت و رسید هم دریافت شد.
برای بقیه این مبلغ هم دو چک 10 و 30 میلیونی ارایه شد؛ یک چک 60 میلیونی(متعلق به آقای جواد نوروزبیگی تهیه کننده مربوط به سریال بیدار باش بود) را به من برگرداند. بعد از این تماس ما، او دیگر تلفن من را جواب نداد جالب اینکه سر موعد مقرر دو چک 10 و 30 میلیونی را هم وصول کرده بود و از طرف دیگر چک آقای نوروزبیگی را هم در موعد چک برگشت زد.»
این مالک مدتی طولانی پاسخ عبدی را نمیدهد در حالی که نه برگه قرارداد و نه کلید مغازه را به او داده است.
حالا وکیل اکبر عبدی پیگیر شکایت این بازیگر است تا بتوانند پول او را زنده کنند.
تماشا

مناظره اقتصادی درباره تحولات اخیر بازار ارز ، با حضور دکتر جعفر قادری ، نایب رییس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی (منتقد دولت) و دکتر عبدالرضا داوری ، عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی (مدافع دولت) ، شامگاه چهارشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۱ در تالار فجر دانشگاه شیراز برگزار شد.
به گزارش سرویس رسانههای دیگر به نقل از سایت شبکه ایران، این مناظره اقتصادی تحت عنوان «بینظمی بازار ارز و سکه» و از سوی بسیج دانشجویی دانشگاه شیراز برگزار و با استقبال گسترده دانشجویان روبرو شد.
بر اساس این گزارش جعفر قادری به عنوان آغازکننده بحث در این مناظره به تحریمها اشاره کرد و گفت: در اواخر مجلس هشتم بحث جدی بودن تحریمها و یافتن راه حلی اساسی و فکری قوی برای مقابله با آنها و نحوه اداره صحیح درآمدهای ارزی را به دولت یادآوری کردیم، اما متاسفانه برخی مسئولان اقتصادی دولت میخواستند به هر شکلی میز و صندلی خود را حفظ کنند و برخی مسئولان بانک مرکزی نیز فقط بانکداری کردهاند.
نایب رییس کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس نهم ادامه داد: به دولت یادآوری کردیم که باید آماده تحریمهای جدیتری باشیم و نباید به طور مداوم دلارهای نفتی را به اقتصاد تزریق کنیم، اما دولت به این نصایح گوش نداد و موجودی صندوق ذخیره ارزی را به صفر رساند.
قادری علت این نوع رویکرد در دولت را حاکمیت نگاه مهندسی در دولت خواند و افزود: تنها دغدغه دولت افزایش پروژههای عمرانی بود و نگاه مهندسی حاکم هیچ اطلاعی از بیماری هلندی نداشت.
به گفته وی، بیماری هلندی به دلیل تزریق دلارهای نفتی و نبود قدرت جذب در اقتصاد رخ میدهد که به دلیل رویکرد دولت در کشور اتفاق افتاده است.
وی اظهار کرد: مشکلات مدیریتی و نگاه غلط تئوریک بر مسائل اقتصادی اثر میگذارد و یکی از مشکلات احمدینژاد این است که که فکر میکرد با مسکن مهر همه مشکلات مردم نیز حل میشود.
نایبرییس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس در ادامه با بیان این که " سیاستهای غلط اقتصادی دولت شرایطی را در کشور ایجاد کرد که کنترل آن بسیار مشکل است" افزود : در بحث هدفمندی یارانهها مجلس تصویب کرد که 50 درصد به مردم و 30 درصد به بخش تولید اختصاص یابد و 20 درصد نیز صرف پروژههای عمرانی شود اما دولت آن را اجرا نکرد.
وی با اظهار این نکته که " دولت پول زیادی به مردم داده است" ادامه داد: دولت به عنوان یارانه 25000 تومان هرماه پول اضافی به هر ایرانی پرداخت کرده است، بنا بر محاسبات ما در مجلس حداکثر به عنوان یارانه باید 17 هزار تومان در ماه به مردم پرداخت میشد که به دلیل پرداخت اضافی، دولت مجبور به استقراض از بانک مرکزی شد.
قادری در ادامه گفت: به دلیل همین سیاستهای پوپولیستی دولت ، مردم به خوردن موز و نارگیل و انبه عادت کردند و در این شرایط تغییر عادت مردم سخت شده است.
قادری همچنین با انتقاد از دولت به دلیل " عدم اجرای قانون بهبود فضای کسب و کار" ادامه داد: رتبه ایران در فضای کسب و کار در دنیا 144 بوده و در منطقه 13 است.
به گفته وی، " در هیچ دولتی سابقه نداشته که مصوبه مجلس که به تایید شورای نگهبان نیز رسیده مورد پذیرش دولت قرار نگیرد و به مرجع حل اختلاف برود."
وی با بیان اینکه " دولت به مصوبات مجلس توجهی نکرده است" به " وابستگی شدید به واردات" اشاره کرد و ادامه داد: حدود 67 میلیارد دلار رسمی و 35 میلیارد دلار واردات غیررسمی داشتهایم . همچنین در سال 84 حجم نقدینگی 65 هزار میلیارد تومان بوده و امروز این رقم به 400 هزار میلیارد تومان رسیده است که این مسئله یعنی رشد نرخ تورم.
این نماینده مجلس افزود: در تیر ماه سال جاری بیش از 3000 خودرو به کشور وارد شده که برای واردات این میزان خودرو رقمی معادل 82.7 میلیون دلار با قیمت رسمی یک هزار و 200 تومان هزینه شده که در همان زمان قیمت هر دلار در بازار آزاد به طور متوسط رقمی معادل 2 هزار تومان بوده و با یک مقایسه ساده میتوان گفت رانت واردات خودرو از محل ارز دولتی تنها در یک ماه معادل 5.8 میلیارد تومان بوده است.
قادری در ادامه تعیین قیمت ارز مرجع را خلاف برنامه اعلام کرد و افزود: از اول فروردین سال جاری تا کنون 27 میلیارد دلار گشایش ارزی شده و 15 هزار خودروی لوکس و 4 میلیون دلار عروسک چینی به کشور وارد شده است.
نماینده شیراز در مجلس شورای اسلامی با "پوپولیستی خواندن عملکرد دولت احمدینژاد" بهم ریختگیهای بازار ارز را نتیجه آنچه "خودسریهای دولت" خواند برشمرد و گفت: خیلی از مشکلات اقتصادی ناشی از مشکلات مدیریتی بوده چرا که کشور دارای پتانسیلهای زیادی است، قیمتگذاری غلط توسط دولت باعث شد که بخش عمدهای از گندم تولیدی صرف دام شود و در میزان تولید شیر و گوشت آن قدر تولیدکننده تحت فشار قرار گرفت که دامش را به کشتارگاه فرستاد.
نایب رییس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس اضافه کرد: به دلیل سیاستهای دولت ، شرکتهایی مانند برق و آب اکنون حتی در پرداخت حقوق کارکنان خود نیز مشکل دارند.
هفت محور تحول اقتصادی و قانون کار، واگذاریها در بخشهای بهداشت و درمان و فرهنگ و عدم پرداخت مابهالتفاوت قیمت حاملهای انرژی موارد دیگری بود که قادری به آنها اشاره کرد و سپس گفت: دولت برنامهریزی ندارد. در حال حاضر پیمانکاران در زمین و هوا معلق ماندهاند که آیا به آنها پول میدهند یا خیر. اگر قرار نبوده بدهند چرا از ابتدا نگفتند تا هزینه نکنند.
قادری عملکرد دولت احمدینژاد را خلاف شعارهایش دانست و با بیان این که " در سیاستهای اقتصادی دولت بیشترین ضرر متوجه قشر کم درآمد شده است" مدعی شد: دولت به طور عمدی این بهم ریختگیهای بازار را ایجاد کرده است تا بتواند شرایط کشور را مانند شعب ابیطالب نشان دهد و با تحت فشار قرار دادن مقام معظم رهبری با آمریکا رابطه برقرار کند.
بر اساس این گزارش، نایب رییس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس نزدیکان رییسجمهور را به انحراف متهم کرد و گفت: این جریان میخواهد انقلاب و کشور را از مسیر اصلی خود دور کند و فعالیتهایش روشن است.
وی در عین حال با تاکید بر نیاز جامعه به آرامش گفت: در وضعیت فعلی دولت باید شرایطی را فراهم کند که آرامش در جامعه ایجاد شود.
قادری گفت: نباید منکر وجود جریان انحرافی در دولت شد که اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی با همین جریان ارتباط دارد.
نایب رییس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس افزود: انتقادات منصفانه افرادی مانند دکتر احمد توکلی از سر دلسوزی و حمایت از انقلاب است و نباید افرادی نظیر دکتر توکلی را به سیاهنمایی و دشمنی با دولت متهم کنیم.
بر اساس این گزارش، نماینده شیراز در مجلس با توهین به روحالله احمدزاده کرمانی ، استاندار سابق فارس گفت: دولت فردی مانند احمدزاده را از داخل لپ لپ درمیآورد و میگذارد استاندار فارس ! چهرههایی مانند جهرمی و خاوری هم انتخاب همین دولت بودهاند.
وی با بیان این که " دشمن نمیخواهد استقلال و الگو شدن جمهوری اسلامی را ببیند" افزود: حرکتهای اردن، تونس، بحرین، مصر و ... از جمهوری اسلامی الگوگیری شده است و دولت باید از این فضاها استفاده کند.
قادری در پایان گفت: دولت کارهای قابل تحسین بسیاری داشته، اما با استراتژی و برنامه حرکت نکرده و در هر مقطع تمام ظرفیت کشور را بر اجرای یک موضوع مورد نظر خود متمرکز کرده است. بنده در زمان انتخابات در طرفداری از احمدینژاد در چند شهر سخنرانی کردم و در حال حاضر نیز طرح سوال از وی را امضا نکردهام .
در ادامه این مناظره ، عبدالرضا داوری ، عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی، اقتصاد را حوزهای مرتبط با پدیدههای اجتماعی و انسانی دانست و گفت: چارچوبهای علم اقتصاد بر خلاف علوم دقیقه ، به شدت از رفتارهای انسانی و ارزشهای محیطی متاثر است و ماقبل از تحلیل رفتارهای اقتصادی دولت باید به دو سوال اساسی در عرصه اقتصاد پاسخ دهیم.
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی افزود: در سوال اول باید مشخص کنیم که آیا بنا داریم در برابر امپریالیسم مقاومت کنیم یا آن که بنا داریم به عنوان عضوی حاشیهای در شبکه اقتصاد جهانی ادغام و مضمحل شویم؟
عبدالرضا داوری در ادامه گفت: سوال دوم این است که رویکرد ما در توسعه چیست؟ آیا تولید ثروت را مقدم بر توزیع عادلانه درآمدها میدانیم یا آنکه باید افزایش رشد اقتصادی را توام با کاهش نابرابریهای درآمدی دنبال کنیم.
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی گفت: دولت نهم و دهم در عرصه جهانی «مقاومت در برابر امپریالیسم » و در عرصه داخلی نیز « الگوی افزایش رشد اقتصادی توام با کاهش نابرابریهای درآمدی» را به عنوان الگوی توسعه اقتصادی انتخاب کرده است و به همین دلیل دولت احمدینژاد در عرصه بینالملل به دولت ماجراجو و در عرصه داخلی نیز به دولت گداپرور ، صدقهای و اخیرا رابینهودی متهم شده است.
عبدالرضا داوری در ادامه این مناظره در پاسخ به شبهه جعفر قادری که گفته بود " دولت درآمدهای ارزی را بدون حساب و کتاب به جامعه تزریق کرد و فقط به فکر افزایش پروژههای عمرانی بود"، اظهار کرد: شنیدن این صحبت از افراد غیرمسئول در سایتهای اینترنتی مانند سایت آقای توکلی که جز سیاهنمایی تکلیف دیگری ندارد ، زیاد عجیب نیست اما بیان چنین سخنانی از نایب رییس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شگفتانگیز است. سوال من از جناب قادری این است که آیا دولت یک ریال میتواند خارج از قوانین بودجه پولی به جامعه تزریق کند و اعتبارات پروژههای عمرانی را تامین نماید؟ هر آنچه دولت در هفت سال اخیر هزینه و اجرا کرده است در چارچوب بودجههای سالانهای بوده که مجلس محترم به تصویب رسانده و دیوان محاسبات هم بر آن نظارت داشته است. اکنون جنابعالی چرا فرافکنی و دولت را به هزینهکرد بیحساب و کتاب متهم میکنید؟
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی افزود: متاسفانه آقای قادری در شرایطی دولت را به هزینهکرد بیحساب و کتاب متهم می کند که بنا بر اعلام دیوان محاسبات، دولتهای آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی ، چهار برابر بیش از دولتهای نهم و دهم از بودجههای سالانه انحراف داشتهاند؛ بنا بر این انصاف نیست که مجلس توپ را به زمین دولت بیندازد.
عبدالرضا داوری در ادامه گفت: من از جناب قادری تعجب میکنم که وضعیت کنونی اقتصاد ایران را بیماری هلندی مینامند؛ چون شرایط کنونی حاکم در اقتصاد ایران به دلیل کاهش شدید درآمدهای ارزی ناشی از فروش نفت ایجاد شده و دقیقا عکس شرایطی است که موجب بیماری هلندی میشود.
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی با اشاره به اینکه " بیماری هلندی یک مفهوم اقتصادی است که رابطه بین افزایش درآمدهای ناشی از فروش منابع طبیعی و رکود در بخش صنعت را توضیح میدهد" اظهار کرد: بیماری هلندی محصول ورود بیرویه ارز خارجی ناشی از فروش منابع زیرزمینی نفت و گاز و معادن است و در این حالت به علت عرضه زیاد دلار ، ارزش نرخ دلار در برابر پول ملی کاهش مییابد یا با تورم داخلی رشد نمیکند و در نتیجه قدرت رقابت بخش صنعت داخلی با صنایع خارجی تضعیف می شود.
عبدالرضا داوری تاکید کرد: هنگامی که پول یک کشور با افزایش شدید ارزش روبرو شود، صادرات این کشور به پول کشورهای دیگر گرانتر شده، ولی واردات به آن کشور به نسبت ارزانتر میشود که این پدیده را بیماری هلندی مینامند.
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی در ادامه اظهار کرد: اکنون سوال من این است که در دو سال اخیر مشکلات اقتصادی کشور به دلیل کاهش درآمدهای ارزی ناشی از فروش نفت است یا ناشی از افزایش درآمدهای نفتی و اگر قبول داریم که درآمدهای ارزی در ماههای اخیر به شدت کاهش یافته و به همین دلیل نرخ دلار در برابر ریال افزایش یافته است دیگر سخنگفتن از بیماری هلندی چه معنایی دارد؟
عبدالرضا داوری در پاسخ به این شبهه جعفر قادری که گفته بود دولت 30 درصد سهم یارانه بخش صنعت را پرداخت نکرده است ، گفت: از ابتدا هم قرار نبوده که دولت قبوض برق و آب و گاز صنایع را از محل منابع هدفمندی یارانهها پرداخت کند. مهمترین هدف طرح هدفمندی یارانهها در حوزه صنعت ، نوسازی و بازسازی تکنولوژی و فناوریهای موجود انرژی بر در صنایع میباشد و اگر دولت قبوض برق و آب و گاز صنایع را از محل منابع هدفمندی یارانهها پرداخت میکرد، هیچ گاه صاحبان صنایع نسبت به تغییر تکنولوژی و نوسازی تجهیزات تولید خود اقدام نمیکنند.
وی افزود: بر اساس همین استدلال ، دولت به صنایع اعلام کرده است که نسبت به نوسازی تجهیزات خط تولید خود اقدام کنند و برای طرح نوسازی فناوری تولید خود هم از دولت تسهیلات و وام یارانهای کم بهره بگیرند که اکنون هم این مسیر در برابر صاجبان تولید و صنعت گشوده است.
عبدالرضا داوری در پاسخ به این شبهه جعفر قادری که گفته بود دولت ماهانه 25000 تومان پول زیادی به مردم پرداخت کرده و بدلیل همین پرداخت اضافی ناچار شده از بانک مرکزی استقراض کند ، گفت: طبق اعلام رسمی ستاد هدفمندی یارانهها دولت یارانههای پرداختی در سالهای 90 و 91 را از محل منابع آزادشده و صرفهجویی در سایر ردیفهای بودجه پرداخت کرده است و در سال 89 نیز تنها 6200 میلیارد تومان از محل تنخواه بانک مرکزی برداشت شده که کمتر از هزینه اجرای دو ماهه طرح هدفمندی یارانههاست ، البته اینکه دولت پول بیشتری به مردم میدهد ریشه در رابین هودی بودن اقتصاد دولت دهم است(دارد) که صدای حامیان طبقات مرفه را درآورده است! چون شاخص رابین هود که یک شاخص اقتصادی برای تعیین میزان نابرابری درآمدی در یک جامعه است طی شش سال دولت احمدی نژاد 14 پله بهبود و از رتبه 45 در سال 84 به رتبه 31 در سال 90 ارتقا یافته که این بدان معناست که احمدینژاد موفق شده است در یک دوره شش ساله بیش از 93 میلیارد دلار از درآمدهای طبقات مرفه جامعه را به طبقات متوسط و محروم جامعه ایران انتقال دهد.
عبدالرضا داوری در ادامه در پاسخ به شبهه جعفر قادری در خصوص سیاستهای واردات کالا در دولت دهم گفت: سوال من از جناب قادری این است که دولت به غیر از ابزار تعرفه چه ابزار دیگری را برای محدودسازی واردات در اختیار دارد؟ وقتی مجلس شورای اسلامی از ابتدای برنامه چهارم تا کنون هرگونه محدود سازی واردات ، خارج از تعرفه گذاری را ممنوع کرده است، دولت چگونه میتواند واردات را محدود کند؟
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی افزود: مگر دولت راسا میوه و خودرو وارد میکند؟ تمام واردات کشور توسط بخش خصوصی انجام میشود و اگر دولت جلوی واردات یک واردکننده خصوصی را بگیرد ، وی با طرح شکایت در دیوان عدالت اداری و با استناد به مصوبات مجلس ، دولت را محکوم خواهد کرد.
وی اظهار داشت: البته دولت نباید ارز مرجع را برای کالاهای لوکس و تجملی اختصاص دهد که بر اساس اعلام وزیر صنعت هم تا کنون ارز مرجع برای کالاهای وارداتی لوکس اختصاص نیافته تا هزینه رفاه بیشتر مرفهین از کیسه ملت پرداخت نشود.
داوری در پاسخ به شبهه جعفر قادری در خصوص افزایش نقدینگی در جامعه هم اظهار داشت: بر اساس آمار رسمی بانک مرکزی ، رشد نقدینگی در دولت احمدینژاد از مرداد 84 تا مرداد امسال 5.3 برابر شده و در دولت خاتمی همین نسبت 6.6 برابر بوده است، بنابراین رشد نقدینگی در دولت احمدینژاد کمتر از دولت خاتمی بوده است آن هم در شرایطی که طی دو سال اخیر احمدینژاد طرح هدفمندی یارانهها را هم اجرا کرده است.
عبدالرضا داوری در پاسخ به شبهه دیگر قادری درباره عدم اجرای قانون بهبود فضای کسب و کار گفت: تشخیص رییسجمهور به عنوان مسئول اجرای قانون اساسی در مورد قانون بهبود فضای کسب و کار این بود که قانون بهبود فضای کسب و کار ناقض قانون اساسی و قانونی برای حاکمیت سرمایهداران زالوصفت بر سرنوشت اقتصادی ملت است؛ به همین دلیل رییسجمهور اجرای قانون را متوقف کرد و آن را به شورای حل اختلاف قوا ارجاع داد.
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی در مورد رتبه نامطلوب ایران در حوزه کسب و کار هم گفت: اگر به 22 شاخص ارزیابی فضای کسب و کار در کشورها مراجعه کنید متوجه میشوید که وضعیت کسب و کار در هر کشور تابعی از مسائل حقوقی و قضایی ، مسائل تقنینی و قانونگذاری ، مسائل اجرایی و آرامش سیاسی کشور است؛ بنابراین اگر در حوزه فضای کسب و کار مشکل داریم هر سه قوه مجریه ، قضاییه و مقننه و نیز سیاسیون جامعه باید برای رفع این مشکلات دست به دست هم بدهند و انتساب تمام مشکلات فضای کسب و کار به دولت نهایت بیانصافی است.
وی در پاسخ به این شبهه که سیاستهای اقتصادی دولت مسبب به هم ریختگی بازار ارز است هم اظهار داشت: مسائلی که یکسال اخیر در بازار ارز رخ داده به هیچ عنوان پدیده اقتصادی نیست که به سیاستهای اقتصادی دولت مرتبط باشد. تحریم فروش نفت و مبادلات ارزی با کشورهای خارجی از یک طرف ورود ارز فیزیکی را به کشور دشوار کرده و از طرف دیگر ایجاد تقاضاهای کاذب ارزی در بازار داخل دست به دست هم دادهاند و فتنه ارزی یکسال اخیر را رقم زدهاند؛ یعنی از یک طرف تحریمهای خارجی موجب کاهش عرضه دلار شده و از طرف دیگر ایجاد تقاضای کاذب برای دلار باعث شده تا تقاضای برای دلار به شدت نسبت به عرضه دلار افزیش یابد و فتنه ارزی که پدیدهای امنیتی و نه اقتصادی است ایجاد شود.
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی در توضیح این مطلب گفت: در سال 91 نیاز ارزی کشور برای واردات کالا و تجهیزات و نیازهای مسافرتی و دانشجویی روزانه حداکثر 200 میلیون دلار است و بنا بر اعلام دادستان محترم تهران 16 نفر از اخلالگران بازار ارز روزانه 300 میلون دلار ارز میخریدهاند و احتکار میکردهاند؛ یعنی در شرایطی که دولت از مجاری مختلف و برای رفع نیازهای ارزی مردم روزانه 200 میلیون دلار به بازار تزریق کرده است ، فتنهگران ارزی در مقابله با دولت و نظام ، روزانه 1/5 برابر نیاز واقعی کشور تقاضای کاذب ایجاد کردهاند و قیمت ارز را افزایش دادهاند.
عبدالرضا داوری افزود: من از جناب قادری تعجب میکنم که میگویند تعیین نرخ مرجع برای ارز خلاف قانون است؛ پس نظام ارزی شناور مدیریت شده یعنی چه؟ مگر نه اینکه تعیین نرخ ارز مرجع منطبق با نظام ارزی شناور مدیریت شده است و بانک مرکزی باید از ابتدای برنامه سوم توسعه اقتصادی نرخ ارز را با توجه به مابهالتفاوت نرخ تورم داخلی و خارجی و بر اساس نرخ پایه سال 1381 محاسبه و اعلام نماید؟
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی در پاسخ به جعفر قادری که گفته بود دولت بازار ارز را به هم ریخته تا با امریکا رابطه برقرار کند هم گفت: این صحبتها نهایت بیانصافی و خروج از مسیر عدالت و اخلاق است. بزرگترین متضرر از شرایط کنونی ارز خود دولت است که با نرخ جدید دلار ، قیمت تمام شده بنزین برای دولت حدود 3000 تومان است اما باید آن را لیتری 700 تومان به مردم عرضه کند. اگر این تفاوت 2300 تومانی در هر لیتر بنزین را با مصرف 65 میلیون لیتری روزانه مقایسه کنید و هزینه آن را در طول یک سال مالی محاسبه نمایید متوجه میشوید که دولت 60 درصد از بودجه عمرانی کل کشور را باید بابت افزایش نرخ دلار و تامین بنزین مردم هزینه نماید! آیا این به نفع دولت است؟
وی در ادامه اظهار داشت: از جناب قادری تعجب میکنم که دولت را به دست داشتن در توطئه به هم ریختن بازار ارز به منظور برقراری ارتباط با امریکا متهم میکنند در حالیکه یک ماه قبل رهبر انقلاب به مناسبت هفته دولت فرمودند که دولت دهم به دلیل ایستادگی در برابر امریکا مورد هجمه و دشمنی قرار دارد.
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی گفت: دولت حدود دو سال است که در سخت ترین شرایط درحال اجرای بزرگترین جراحی اقتصاد ایران در یکصدسال اخیر است و در حین جراحی نه تنها کمکش نکردهاند بلکه با اتهامزنی و امریکایی و منحرف خواندنش ، انگشت به چشم دولت فرو کردهاند.
داوری افزود: اظهارات جناب قادری از جنس اظهارات اغراقآمیزی است که دولت را فراماسون و شدیدترین خطر علیه اسلام می دانند. واقعا از خود پرسیدهاید که چگونه یک دولت امریکایی ، منحرف و فراماسونر که خطرش از اصحاب ثقیفه و این ملجم مرادی و شمر و خولی و حرمله و بنی امیه و بنی عباس هم بالاتر است از طرف رهبر انقلاب به عنوان دولت ایستاده و مقاوم بر سر آرمانهای امام و انقلاب معرفی میشود؟! واقعا با این تناقضات عجیب تحلیلی خود چه میکنید؟ اگر راست میگویید و به حرفهایتان واقعا اعتقاد دارید چرا با این دولت مماشات میکنید؟ اگر دولت امریکایی و فاسد و منحرف است تعارف نکنید، عدم کفایت رییسجمهور را اعلام و کار را تمام کنید! اگر راست میگویید و سندی پیدا کردید که دولت ، رهبر انقلاب را برای رابطه با آمریکا تحت فشار قرار داده است آن را منتشر کنید و به عنوان یک نماینده مجلس عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور را خواستار شوید!
وی اظهار داشت: اتهاماتی که آقای قادری و دوستانشان در مجلس و برخی نهادهای دیگر علیه احمدینژاد و مشایی گفتهاند هیچگاه علیه بازرگان و بنیصدر هم گفته نشد. نمیخواهم مقایسه کنم، ولی برای عبرتگیری میگویم. به خوبی یادم هست که در بهمن و اسفند 59 گروهک رجوی در نشریه خود دهها مقاله و یادداشت نوشت و شهید مظلوم دکتر بهشتی را به بند و بست با امریکا متهم کرد و کار این اتهامزنیها به جایی رسید که حتی عدهای از اعضای حزب جمهوری اسلامی دیگر حاضر نبودند پشت شهید بهشتی نماز بخوانند و این گونه بود که امام خمینی فرمودند شهادت بهشتی پیش مظلومیت او چیزی نبود.
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی گفت: جریان انحرافی چیست؟ شما اصلا اجازه دادهاید که حرف مشایی در جامعه شنیده شود یا با تکه تکه کردن حرفهای او و شایعهپردازی کذب در اطراف او فقط به غوغاسالاری دامن زدهاید؟ البته به خوبی میدانید که اگر مشایی را از سانسور خارج کنید و اجازه دهید سخن مشایی که ریشه در اندیشههای علامه طباطبایی دارد به طور کامل در جامعه عرضه شود آن وقت اعتبار رسانههایتان که چند سال است جز سانسور و سرکوب مشایی کار دیگری نکردهاند زیر سوال خواهد رفت.
وی گفت: جلسات دادگاه فساد بانکی را همه ما دنبال کردیم . واقعا چه سندی در خصوص دخالت نزدیکان رییسجمهور که شما منحرفشان میدانید اثبات شد؟ جز شانتاژ رسانهای در مورد یک نامه مساعدت که به لحاظ قانونی لازمالاجرا نبود و در دادگاه هم مطرح نشد و همه روزه هم چندین نامه مشابه آن برای سایر تولیدکنندگان جهت رفع مشکلاتشان از دفتر رییسجمهور به دستگاههای اجرایی ارسال میشود آیا ارتباطی میان فساد بانکی سال 90 با نزدیکان رییسجمهور وجود داشت؟
عبدالرضا داوری افزود: آقای محمد جهرمی ، مدیرعامل وقت بانک صادرات که منشاء فساد بانکی از آنجا آغاز شد و امروز دولت را به انحراف متهم میکند، در دادگاه کجا ایستاد؟ مگر آقای محمودرضا خاوری با فشار طومارهای 120 نماینده مجلس هفتم، نتوانست پست مدیریت بانک سپه را که در دولت خاتمی داشت در دولت نهم حفظ نماید؟ چرا دولت را به اختلاس متهم میکنید در شرایطی که داستان فساد بانکی اخیر به هرجا برسد به نزدیکان رییسجمهور نخواهد رسید.
عضو هیئت علمی جهاد دانشگاهی در پایان این مناظره اظهار داشت: البته اگر منظور از جریان انحرافی، انحراف از اشرافیت بروکراتیک و جریانهای ضدمردمی است ، قطعا دولت نهم و دهم تحت مدیریت این جریان انحرافی حرکت کرده است.
ادامه خبر...
طنز - مرور هفتهنامه گل آقا با وجودی که 20 سال قبل و در برهوت نشریات هفتگی و البته طنز منتشر میشده نه تنها نوستالوژیک و خاطرهانگیز است بلکه در پارهای از موارد به روز تر از امروز ماست!
«میتراود مهتاب»
جنگل و بوی کباب
بر سر شاخ «خیال»
بر کشیدند دو تا جوجه اردک ماهی!
من در اینجا اینک
فارغ از دردسر ثروت هنگفت خودم
و به دور از «ویلا»
و به یاد سفر ماه گذشته به «سوئیس»
عمق این جنگل سرد
با صدای «قوقولی قو»ی کلاغ!
ـ همچو خواب شب پیش! ـ
باز قر در کمرم میشکند!
«های، برخیز که اینک سحر است»
این صدای «صفر» است
حال باید بروم در صف نان
پیش از آن که بروم در صف گوشت
تا پس از آن، بروم در صف روغن و برنج
و اگر وقتی بود،
بروم یک تک پا هم سر کار
آخ! «موجر» آمد
او «تریلی» ست، من نفله، ژیان!
با چراغش، سپرم میشکند!
آسمان چون تشک خواب من امروز ابریست
و چنین است که خورشید، نگشته بیدار
قسمت این بود که من هم برسم دیر به کار
همه همکاران اینجام شادند،
همگی میرقصند
چون بن کارگری شد اعلام!
بن کالای اساسی همگی:
نمک و کشمش و ماکارونی و سبزی آش!
و از این بخت بلند،
نیش من باز شده
«روی زیبا دو برابر شده است»!
میروم تا دو برابر بنمایم تولید
تا درخت صنعت، میوه «سنگین» بدهد
و در این عصر فضا،
میکنم دسته بیلی تولید!
تا که صادر بشود «گومبا گوبار»
و بیاید جایش «روغن مار»!
و از این کار زیاد
خود من کف کردم
ـ «خودکفا»! گشتم اینک من نیز
«بیل» گویی به سرم میشکند
***
واژهنامه سینمایی دانشجویی!
کنکور: گذرگاه کاساندرا
رئیس دانشگاه: مرد نامرئی!
شب امتحان: امشب اشکی میریزد!
دانشجوی اخراجی: مردی که به زانو درآمد!
انحراف از تحصیل: فرار به سوی پیروزی!
پاسخ مسؤولان: شاید وقتی دیگر!
کارت دانشجویی: مدرک جرم!
اعتراض دانشجویان: فریاد زیر آب!
تز دکترا: خط پایان!
گل آقا. شماره 6. پاییز 1369
ادامه خبر...

|
چنديست که پيامکهايي به طنز درباره زنده ياد علي شريعتي دست به دست و گوشي به گوشي ميچرخد. بن مايههاي اين پيامکها به ريشخند گرفتن سخنان و روش سخن گويي آن بزرگوار به منظور کارپردازي سخنان طنزگونه است. چند صباحي پيش از اين مطالبي در اين باره در برخي روزنامهها به رشته تحرير درآمده و درازاي سر اين سخن برآنم داشته تارشته کلام را از منظر جامعه شناسي پي بگيرم. چنين گمان ميرود که کارپردازان اين پيامکهاي طنزآميز توطئه گراني نيستند که بر آن باشند تا دروغي بهم ببافند و تهمتي را بسازند تا هجمه اي تدارک ديده باشند و از آن به جان کلمات شريعتي بتازند تا از اين فرآيند توطئه، هتک حرمتي را طرح ريخته باشند. تصور توطئه هنگامي در ذهن نقش ميبندد که توان آسيب شناسي و تجزيه و تحليل پديدههاي اجتماعي را نداشته باشيم. در اين صورت با اعلام محکوميتي، کاري را که نميپسنديم زشت ميخوانيم و آنرا توطئهاي طراحي شده از سوي اين و آن اعلام ميکنيم و خاطر خود را از نقد و مسئوليت شناخت عوامل پديدآورنده يک پديده آسوده ميسازيم. بيهوده نيست که جامعه ما در بحران آسيب شناسي پديدههاي اجتماعي و ناکاميدر شناخت ريشه نازيباييها و ناکارآمدي در تنظيم رابطهاي از سر خردورزي براي حل معضلات قرار بگيرد. جاي شگفتي نيست اگر که راه حلهاي خشن و ناکارآ از پس اين فرآيند غير علمي رخ بنمايند. در اين راستاست که به گمان نويسنده اين مقال، پديده شوخيهاي پيامکي با دکتر شريعتي بي گمان ظرفيت آسيب شناسي و ريشهيابي و عامل سنجي را دارد. علي شريعتي همچون متني چندلايه و نمادين همواره در معرض تفسيري هرمنوتيکي قرار داشته است. هر کسي از ظن خود شد يار او. با اينهمه به نظر ميرسد که انبوهي از هيمنه کوه يخي شخصيت فکري او همچنان زير آب پنهان مانده است. البته در سه دهه گذشته بودهاند بسياري از افراد که هرکدام از ظن خود خصم او شدند و هرچه کم و کاستي در هرکجا ديدند به پاي او نوشتند و هر که را خواستند بکوبند، شريعتي را به نيابت از او برگزيدند و به هرچه خواستند بتازند او را بجاي ديگران آماج حملات خود قرار دادند و در برخي موارد براي کارهاي ناکرده و حرفهاي نازده و سخنان ناگفته و مواضع اعلام ناکرده محکومش کردند و گناه نابسامانيها را به گردنش انداختند، حتي اگر عقل سالم و تحليل گر و همه جانبه نگر هيچ نقشي براي او در آنچه که به آن متهم ميشود، نتواند قائل باشد. حتي اگر او پيرايه از دينورزي خرافي زدوده باشد. اين همان ويژگي غيرنقادانه و قضاوت تک بعدي و غيرمنصفانه و تعصب آلود سنت اتهام زني بجاي ارزيابي علميدر جامعه ماست که براي بررسي شخصيتها و ديدگاهها ميخواهد يا به تحسين مطلق راهي بيابد يا به نفي مطلق راه بگشايد. حاصل، نتايجي است که غيرعاقلان يا غيرمنصفان ميگيرند و بر پايه آن حکم صادر ميکنند. اما جنس شوخيهايي که با دکتر ميکنند از نوع جديدي است. شوخيها؛ معنازدايي ميکنند. پيامهاي شريعتي را به تمسخر ميگيرند. رويکرد جدي او را به زندگي ريشخند ميکنند. نظريات او را محتوازدايي ميکنند. اينها همه نشانيهاي پست مدرنيسم (فراتجددگرايي) است. رويکرد پسامدرنيستي است که معنازداست، تفسير محتواگرايانه از متن را برنميتابد و آن را تنها براي مخاطبان مستقيم و محدود متن قابل استفاده ميداند. متن را جسميمرده ميداند. براي آن محتوايي پويا و هميشه زنده درنظر نميگيرد. «چه گفتن» براي آن مهم نيست، بلکه اين «چگونه گفتن» است که مهم است. ساختارشکن است. هيچ پيامي را جدي نميگيرد. هيچ چارچوبي را به رسميت نميشناسد و آنرا نه مقدس ميداند و نه داراي معناي چندلايه. رويکرد فراتجددگرايي در متن فقط کلماتي ميبيند که از معنا تهي اند و اين خواننده است که به آنها معنا ميبخشد. شعر پست مدرنيستي دربرگيرنده کلمات بي ارتباطي است که در قالبي بي ساختار و ناموزون و بي وزن بسوي مخاطب پرتاب ميشود و اين مخاطب است که ميبايست از هنر معنابخشي به آن کلمات برخوردار باشد و نه شاعر. اين يعني شاعري وارونه! به همين خاطر است که کلمه از تقدس ميافتد و پيامهاي نغز اعتبار خود را از دست ميدهند و شوخي با کلمات آغاز ميشود. رويکرد فراتجددگرايي به راحتي آماده تخريب است. شالوده شکن است و ساختاري را به رسميت نميشناسد. تنظيم رابطه اش با جهان پيراموناش برپايه جديت و معناگرايي و درک محتوا نيست. اين گرايش، نظمي در هيچ چيز و هيچ کتاب و نوشتهاي شناسايي نميکند. حرمت به متن نمينهد. به مدرنيسم به همان اندازه ميتازد که به سنت، چراکه اين دو را دستگاههايي شالوده ساز ميبيند که آدميرا به رعايت چارچوبهايي فرا ميخوانند و سعادت او را در گرو دل دادن به همين ساختارهاي اخلاقي و ديني يا عقلاني و علمي ميدانند. شريعتي نيز چنين کرد. او با آشتي دادن دين و عقل، پلي زد ميان سنت و مدرنيته. او اگرچه نه در قالب سنت گنجيد و نه به تمامي دل نهاد در گرو مدرنيته، اما سوژه پرورده اي براي فراتجددگرايان ايراني است تا با شوخي کردن با او و با متنهاي بجا مانده از او، پروژه تخريب و شالوده شکني پسامدرنيستي اندکي از جوانان عزيز ايراني را با موفقيت در گسترهاي ملي کليد بزنند! اما چرا شريعتي انتخاب ميشود؟ البته شريعتي در اين ماجرا تنها نيست. متون عرفاني ما نيز از اين هجمه درامان نمانده اند. بايد گفت در جامعه اي که تهاجم به ساختارهاي اصلي پرهزينه است، شالودههاي بي خطر انتخاب ميشوند. ناکامي و ناتواني پست مدرنيسم ايراني در شناسايي مسوولانه شالودههاي اصلي بندي ساز يا دست کم پرخطر بودن هجمه و هجوم به چنين ساختارهايي سبب ميشود تا شريعتي يا متون عرفاني رايج براي نفي و تخريب برگزيده شوند. البته انتظار مسووليتشناسي از فراتجددگرايان در انتخاب اهداف تخريبي خود بيهوده است چراکه آنها بخاطر مباني فلسفي ديدگاههايشان قادر به اولويت بندي در فرآيند تخريب نيستند. آنها هرچه را که دم دستشان بيايد و برايشان هزينهاي نيز نداشته باشد تخريب ميکنند. براستي که آنها در اين کار هرج و مرج گرا (آنارشيست) هستند. رويکرد نفي محورانه آنها نسبت به همه چيز سبب شده تا پسامدرنيسم را همسايه ديوار به ديوار نهيليسم بدانند. بنابراين اي بسا اين انتظار نادرستي باشد که از فراتجددگرايي قوه تشخيص و مسووليتپذيري و اخلاق مداري طلب کنيم تا شالوده شکني را با ريشخندکني اشتباه نگيرد. اما پست مدرنيسم ايراني، پديده اي افسارگسيخته است و بيش از آنکه منتقد آزاديخواه مدرنيسم باشد، استهزاء کننده است و به همين خاطر تکليف او را بايد از رويکرد اصيل پست مدرنيسم جدا ساخت. پست مدرنيسم ايراني از پست مدرنيسم بودن فقط نفي تمسخرآميز را ياد گرفته است و توانايي نقد منصفانه و عاقلانه را نياموخته است. به همين خاطر بيشتر به نهيليسم غيرمسئولانه و آنارشيسم غيراخلاقي ماننده است تا به پست مدرنيسم. چون قدرتش در نفي است، توان به سخره گرفتن همه چيز را در خود ميبيند. عاقبت چنين تنظيم رابطه اي با محيط پيراموني؛ نوعي بي هويتي و جدي نگرفتن زندگي و در نهايت تخريب خود و محيط و زندگياش است. به قول اريک فروم، انسان يا رويکرد سازندگي در زندگي دارد يا رويکرد تخريبي و اگر نتواند زندگي را بسازد يا اميدي به ساختن آن نداشته باشد، آنرا و خود را تخريب ميکند. اين نظر، براستي رويکرد پست مدرنيستهاي ايراني را تأييد ميکند، منتها چنين آدمي صداي پاي اين تخريب را نميشنود و آنچنان خودش را ميميراند که از آن لذت هم ميبرد. رويکرد انبوه جوانان و نوجوانان و حتي کودکان جامعه به استفاده از قليان تا حد زيادي از اين قاعده پيروي ميکند. آدمها در چنين وضعيتي در پي آنند که خود را هر چه زودتر تمام کنند و چه وسيله اي بهتر از دود و دم که اين تخريب را براي آنها لذت بخش هم ميسازد! پست مدرنيست ايراني آنارشيستي نهيليستي، نسبت به هرچه دعوت به نيکي است، بدبين است. شکاکيت از عناصر اصلي هويت اوست. هرچيز که او را بسوي يک زندگي پرمحتوا و بامعنا دعوت کند نفي ميکند. اصلن هيچ چيز را جدي نميگيرد. در زندگي فردي بي مسووليتي و بي تکلفي را ايجاد ميکند. در زندگي دانشجويي؛ جدي نگرفتن درس و آنچه که از مدرس ميشنود را و در رفتار فردي هيچ قيد و بندي را در نظر نگرفتن. او خود را وارث شکستهاي تاريخي و افول آن پروژههاي فلسفي-اخلاقي-ديني-اجتماعي ميبيند که به او وعده آزادي و آبادي ميدادند. او يک بدبين تمام عيار است چرا که الگويش نسلي از والدين بدبين و سرخورده بوده است. پس به گونه اي پرورش يافته که پرورشي را برنتابد! او اي بسا شريعتي را نيز در اين وضعيتي که در آن قرار دارد، کم يا بيش مقصر بداند، چون سخنان او را گاه و بيگاه بر زبان کساني جاري ميبيند که عکس آنها عمل ميکنند. اما رويکرد پست مدرنيستي در زمانه اي در جامعه ايران ظهور کرده که هنوز دوران گذار از سنت به مدرنيته هم به انجام نرسيده است و در ارکان بالاي سياسي و لايههاي زيرين اجتماعي و مديريت خرد و کلان جامعه و فرهنگ هنوز متأثر از سنت هستيم. به همين خاطر اين رويکرد، ماهيتي تقليدي از غرب دارد و کپي برداري شده از بيرون است و زائده ايست بي هويت از مدل غربي خود بر پيکره اجتماع. درست همانگونه که مدرنيستهاي ما مقلد غرب بودند و از مدرنيسم، فقط اطوار ظاهرگرايانه و فرهنگ مصرف کالاهاي لوکس و سگ چراني و پيتزاخوري و مشروب خوردن اش را اخذ کردند و عقلانيت و مدارا با مخالف و حقوق بشر و قانونمداري و رعايت حقوق شهروندي و برسميت شناختن «ديگري» و مديريت عقلاني سازمان اجتماع را از آن نياموختند، از پست مدرنيسم نيز بجاي نقد عالمانه مدرنيسم و نفي عاقلانه سلطه نظام سرمايهداري، از نفي نهيليستي-آنارشيستي سرمايههاي انساني اين مرز پرخطر سر درآوردند. به همين خاطر است که اين جريان در ايران بي ريشه و بي اصل و نسب است و درنتيجه بيآينده و بي فرجام. با اين همه نبايد از نظر دور داشت که ظهور چنين جريانهاي نابهنجار اجتماعي نشاندهنده بيماريها و نارساييهايي است که در جامعه ما وجود دارند. گرايش به پوکي و پوچي در جامعه البته که جاي نگراني دارد. ميوه اين گرايش تخريب است، تخريب خود، معنا، زندگي و هرچه که به زيستن سازنده دعوت ميکند و تمسخر با هر فلسفه اي که در پشت خود داشته باشد، غيراخلاقي و ناپسند است. نابهنجاري رفتاري اين جماعت از آنجا آغاز ميشود که اين جريان، اخلاق را بندي ساز ميداند و از همين جاست که رفتاري غيرمسوولانه دارد. اگرچه ماشين تخريب اين دستگاه هيچ گرا جان کلام شريعتي را نشانه رفته، اما روح و جان دکتر چنان زلال است که اين هجمههاي از سر پوکي از دريابودنش نميکاهند و اگر زنده بود بجاي مقابله به مثل حقيرانه، مباحثه عالمانه را با آنها برميگزيد. او آنچنان بزرگوار است که ميتواند با اين تهاجمها همچون ساير اجحافها و تهمتها بر مدار تقوا مدارا کند و بر راه آنهايي که در دل تاريکيها چراغي ميجويند، همچنان نوري قابل اتکا بيفشاند. *جامعه شناس و مدرس دانشگاه |

هر سال اين روزها، روزهاي اعلام اسامي برندگان جايزه نوبل است. ما که سالها است با جايزه نوبل قهر هستيم و به اعلام اسامي برندگان اين جايزه معترض هستيم، چرا که هيچگاه ابتکارات و اقدامات بزرگ را نميبيند و به آنها جايزه نميدهد! مثلا همين امسال ميشد جايزه شيمينوبل را به بعضي مسوولان اقتصادي کشور ما اهدا کنند که با فرمولي کشف نشدني، «ريال» را به خس و خاشاک تبديل کردهاند! اما از اين مشکل تاريخي که بگذريم، امسال ميتوان جور ديگري هم به نوبل گير داد! در خبرهاي ديروز آمده بود که از ميان بيشاز 100 نامزد کسب جايزه صلح نوبل، اتحاديه اروپا موفق شده جايزه صلح نوبل سال 2012 را به خود اختصاص دهد . اين اقدام رويم به در و ديوار، گلاب به رويتان، آنقدر بزرگ است که لازم است کمي تا قسمتي تفسير شود :
1- احتمالا کميته نوبل، فرق بين اتحاديه اروپا و نلسون ماندلا را نميداند! در مراسمي که به منظور اعلام برنده جايزه صلح نوبل در اسلو برگزار شده بود، اعلام شد که با بررسيهاي انجام شده و راي داوران، اتحاديه اروپا به خاطر گامهاي مفيد در شش دهه گذشته در راستاي تحقق صلح در اروپا داشته شايستهترين گزينه براي دريافت جايزه صلح نوبل شناخته شد.
2- احتمالا کميته نوبل، معناي صلح را هم درست متوجه نشده است! بعضيها اعتقاد دارند که صلح، استراحت بين دو تا جنگ است! احتمالا خواهران و برادران محترم کميته انتخاب برندگان جايزه نوبل، اين تعريف براي صلح را پذيرفته است . واقعا هم اروپا در شش دهه گذشته، بين جنگها استراحت خوب و مفيدي داشته و خودش را براي جنگ بعدي به خوبي آماده کرده است !
3- احتمالا کميته نوبل، معناي جايزه را هم درک نکرده است . آدم جايزه را به کساني ميدهد که سرش دعوا نکنند. الان اگر در اتحاديه اروپا سر تصاحب اين جايزه جنگ و زد و خورد شکل گرفت، چه بايد کرد؟! اگر اين اتفاق بيفتد خوب است سال ديگر جايزه صلح را به کميته نوبل بدهند که اين همه به صلح خدمت کرده است!
ادامه خبر...
یک استادیار دانشگاه اعلام کرد: آدامس موسوم به ˈجرقه ایˈ، حاوی مواد مخدر است.
دکتر ˈمسعود حاج رسولی در همایش ˈتبیین ورزشهای بومی و سنتیˈ در تالارˈلاله شهرکرد افزود: این آدامس ها که هم اینک در بازار وجود دارد، دارای عناصر تشکیل دهنده مواد مخدر است.
وی با ارائه مقاله ای در این همایش گفت: همچنین قرص های چربی سوز موجود در بازار حاوی مواد مخدرˈشیشهˈ است.
به گفته وی، قرص هایی که با عنوان قرص چربی سوز در بازار وجود دارد، حاوی آمفتامین و مت آمفتامین است.
این فیزیولوژیست تصریح کرد: آمفتامین و مت آمفتامین با تاثیر بر قسمت کناری غده هیپوتالاموس موجب جلوگیری از گرسنگی می شود و مصرف کننده را دچار بی اشتهایی شدید می کند، به شکلی که ساعتها و حتی روزها اشتها به غذا در فرد به وجود نمی آید.
حاج رسولی گفت: تنها راه دوری از چاقی، ورزش کردن است و ورزش بومی و محلی و همگانی بر روی افراد تاثیر مطلوبی دارد.
این همایش از سوی فدراسیون ورزش های سنتی و بومی ایران در شهرکرد برگزار شد.

سایت افکارنیوز نوشت:: بین افرادی که «مدل» لباس هستند و از آنها برای نمایش مد روز استفاده می شود، اصطلاحی است به نام «دِفیله» که در واقع سکویی است T شکل، که مدل ها شبیه گربه بر روی آن راه می روند و از این جهت در زبان انگلیسی به آن catwalk می گویند.تخته ای که گویا جمعه شب ها میهمان ناخوانده خانواده های ایرانی شده است.
پروژه کلاه پهلوی با آن مدت زمان طولانی تولید و خبر هزینه 10 میلیارد تومانی اش در کنار تبلیغات فراوان سیما برای نمایش آن، چشم های بسیاری را به سوی این آخرین ساخته ضیاالدین دری جلب کرده بود. پروژه ای که با شروع پخش این سریال خوش آب و رنگ که پس از سریال های تاریخی موفقی چون مدار صفر درجه و کیف انگلیسی و بالا رفتن توقع مخاطبان و نیز منتقدان، امید ها نسبت به آن کمتر شد و انتقادها بیشتر.
سازندگان سریال ادعا می کنند که هدف از پخش این سریال، جریان شناسی کشف حجاب و استحاله فرهنگی در زمان پهلوی اول و دوم و نیز موشکافی تاریخی این مساله در این برهه خاص از تاریخ کشورمان است. اما باید پرسید اثرات ضد فرهنگی که این سریال دارد به خورد مخاطب می دهد، با هدفی که ساخت آن کلید خورده تناسبی دارد؟
حضور چند «مدل لباس» به عنوان کاراکترهای اصلی سریال گواه بر این است.امیر علی دانایی که در نقش فرخ بازی می کند، پیش از این به عنوان یکی از مدل های لباس مطرح بوده است. همچنین کارنامه سینمایی این بازیگر نشان می دهد که وی تنها در یک فیلم با عنوان «سه درجه تب» بازی کرده است و این تنها سابقه بازیگری این مدل است.
از طرف دیگر بازیگر مقابل وی که در نقش یک دختر فرانسوی ایفای نقش همسر وی را می کند، نیز یک مدل است که کاملا حرکات و ادای یک مدل را در بازی خود اجرا می کند.
پوشیدن لباس های شب برای بازیگران زنی که به اصطلاح نقش فرنگی ها را بازی می کنند و بعضا مد امروز می باشند در این سریال نیز جلب توجه می کند.
از نکات دیگر این سریال می توان به آرایش و گریم بازیگران زن این سریال اشاره کرد، به طوری که گریم سنگین و اطوارهای آنان به گونه ای است که جلب توجه آنها ار بازیگران خارجی این سریال که بدون حجاب بازی می کنند بیشتر است!
ممکن است سازندگان این سریال توجیه جذب مخاطب را عنوان کنند که این خود صرفا یک بهانه است، چرا که کارهای تاریخی با مضمون مشابه توانسته بودند علاوه بر جذب مخاطب، موازین عرفی و شرعی جامعه را حفظ کنند که در این مورد می توان به سریال «مدار صفر درجه» و یا ساخته پیشین خود آقای دری یعنی «کیف انگلیسی» اشاره کرد.
برای مقایسه کافی است نحوه پوشش و بازی کاراکتر "مستانه " کیف انگلیسی را با کاراکترهای این سریال مقایسه کرد. و یا به عنوان نمونه دیگر می توان از کاراکتر "زلیخا" سریال یوسف پیامبر (ع) نام برد. در "یوسف پیامبر(ع)" اگرچه کارگردان برای جذب مخاطب و نیز باور پذیری از گریم سنگین برای این کاراکتر استفاده کرده بود ولی به هیچ عنوان زنندگی و بی حیایی در این سریال به خورد مخاطب داده نمی شد.
در این راستا برخی از ائمه جمعه از جمله آیت الله علم الهدی تذکراتی داده اند که گویا هنوز به گوش مدیران سیما نرسیده است.
این عضو مجلس خبرگان رهبری با ابراز تأسف و انتقاد شدید از اینکه امروز در جامعه ما هنر هفتم عقاید خلاف اسلامی را ترویج میدهد، گفته بود: «متأسفانه هر دستی که در هنر هفتم فعالیت دارد به جای ترویج حجاب که نماد حضرت معصومه (س) است، ضربه بر پیکره حجاب جامعه میزند.»
امام جمعه مشهد با انتقاد شدید از پخش این سریال اظهار داشته بود: «آیا برای تبیین مسائل دوره رضاخان باید بیعفتی و بیحجابی را ترویج دهید؟»