
این عشق ممنوع زمانی فاش شد که پسر نوجوان، تمام طول شب را با جانسون گذراند و به خانه پدربزرگش مراجعت نکرد.زمانی که این پسربچه از سوی والدینش مورد بازخواست قرار گرفت، وی اعتراف کرد در آپارتمان جانسون بوده و با وی رابطه جنسی داشته است. 13 18 2 نظر
این مورد آخرین مورد تجاوزات جنسی تکان دهنده به کودکان است که در کشور آمریکا گزارش شده است. خانم ناتالی دشان جانسون ۳۲ ساله، متهم به هدف قرار دادن پسربچه ۱۳ ساله با پیام های متنی، قبل از دعوت وی به آپارتمان خود در دیبال تگزاس برای برقراری رابطه جنسی است. دومین متهم، منویل ۲۷ ساله، معلم مدرسه جردن لین است که گفته با یک دانش آموز ۱۴ ساله رابطه عاشقانه برقرار کرده است.
جانسون، به فریب پسربچه ۱۳ ساله و کشاندن آن به خانه خود و برقراری رابطه جنسی با وی متهم شده است. اما زمانی که وی به این نوجوان اجازه داد تا شب را در خانه اش بماند، والدین این پسربچه مشکوک شدند و این زن گرفتار شد. به گفته پلیس، ثبت سوابق گفت و شنود تلفن، حاکی از آن است که جانسون با معشوقه نوجوان خود بیش از ۱۵۰۰ مورد مکالمه و پیام متنی داشته است.

این عشق ممنوع زمانی فاش شد که این پسر ، تمام طول شب را با جانسون گذراند و به خانه پدربزرگش مراجعت نکرد.زمانی که این پسربچه از سوی والدینش مورد بازخواست قرار گرفت، وی اعتراف کرد در آپارتمان جانسون بوده و با وی رابطه جنسی داشته است.این پسربچه اعتراف کرد، چهار بار در آپارتمان و یک بار در یک پارک محلی با جانسون رابطه جنسی داشته است.
دونالد کارول، بازپرس دفتر کلانتری آنجلینا کانتی گفت:تنها با شنیدن حرف های این پسر بچه ، متوجه خواهید شد این حوادث چقدر وی را متاثر ساخته است. وی به امید آنکه بتواند این دوران را فراموش کند، قصد دارد تحت مشاوره قرار گیرد. جانسون به اتهام اقدام به کودک آزاری شدید، بازداشت شد.ماموران تحقیق گفتند عجیب است که یک زن، جذب یک پسربچه شده است.
دونالد کارول، بازپرس دفتر کلانتری آنجلینا کانتی گفت: رابطه جنسی بین یک زن و یک بچه به شدت نفرت انگیز است. کارول گفت این پسر خیلی گیج و آشفته شده بود. در هانی گراو، معلم متاهل مدرسه جردن لین نیز، بعد از خوابیدن با یک دانش آموز ۱۴ ساله، به تجاوز متهم شد.
مارک جانسون، رییس پلیس هانی گراو به خبرگزاری KXII گفت: خیلی سخت است که احساس کنید وقتی فرزند خودتان را به مدرسه می فرستید، به شما خیانت می شود.به گفته منابع آگاه، لین عضو یک خانواده سرشناس محلی است و با یکی از همکارانش ازدواج کرده است.گمان نمیرود این رابطه جنسی در مدرسه رخ داده باشد.لین با اتهام برقراری ارتباط نامناسب با یک دانش آموز روبروست و نیز ممکن است به اتهام تجاوز شدید جنسی علیه یک کودک محکوم شود.
افکار
ادامه خبر...
سرانجام هتک حرمت منشی جوان توسط پزشک دیوان عالی کشور حکم تبرئه مرد دندانپزشکی را که به تعرض به منشی جوانش متهم شده بود مورد تایید قرار داد و این مرد به اتهام رابطه نامشروع به شلاق محکوم شد. 0 14 26 نظر
| [-] | اندازه متن | [+] |
ویژگه های راک نیوز؛
دختر جوانی به نام سحر سه سال قبل به ماموران پلیس شکایت کرد و گفت توسط مردی دندانپزشک مورد آزار قرار گرفته است.
این دختر گفت: دو سال است که مرد دندانپزشک به من تعرض می کند و من از ترسم نمی توانم چیزی بگویم اما بالاخره تصمیم گرفتم به این ترس غلبه کنم و حالا شکایت دارم.
سحر ادامه داد: چند ماه بیشتر نبود که به عنوان منشی در مطب مرد دندانپزشک استخدام شده بودم. فکر می کردم او آدم خوبی است و مشکلی با هم نخواهیم داشت. البته اوایل با من خیلی مهربان رفتار می کرد تا اینکه یک شب به من آبمیوه تعارف کرد.
همه مریض ها رفته بودند و تقریبا آخر شب بود و من می خواستم به خانه بروم. مرد دندانپزشک اصرار کرد که با هم آبمیوه بخوریم و من هم قبول کردم. چند لحظه بعد از اینکه آبمیوه را خوردیم من دیگر متوجه چیزی نشدم و وقتی به هوش آمدم متوجه شدم مورد آزار قرار گرفته ام. وقتی به مرد دندانپزشک اعتراض کردم و گفتم از دستش شکایت می کنم من را تهدید کرد.
دختر جوان مدعی شد در تمام این مدت مرد دندانپزشک به او تعرض می کرد و او از ترس، سکوت کرده بود. با اعلام این شکایت ماموران پلیس تحقیقات خود را آغاز و از مرد دندانپزشک بازجویی کردند. این مرد مدعی شد آنچه در موردش گفته شده دروغ است.
با این حال پرونده به شعبه ۷۹ دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد تا بازجویی ها در این شعبه ادامه پیدا کند. دختر جوان یک بار دیگر شکایتش را در برابر قضات این شعبه مطرح کرد و گفت: مرد دندانپزشک از سال 87 به من تعرض می کرد و هربار که معترض می شدم تهدیدم می کرد و می گفت من را می کشد. به همین دلیل مجبور بودم سکوت کنم. بعد از دوسال او مرا پیش یک ماما فرستاد و من تحت درمان قرار گرفتم.
قضات برای اینکه بتوانند ادعای این دختر را مورد بررسی قرار دهند از زن ماما بازجویی کردند. او گفت دختر جوان به مطبش رفته و تحت معاینه قرار گرفته است. این زن گفت: من آشنایی ای با مرد دنداپزشک ندارم و نمی دانم چه بین او و منشی اش گذشته است.
دختر جوان به من مراجعه کرد و من هم او را معاینه کردم و بعد هم رفت. دارویی هم برایش تجویز نکردم. این در حالی بود که دختر شاکی مدعی بود زن ماما برایش دارو تجویز کرده است. وقتی نسخه مورد ادعا بررسی شد، فاش شد این زن برخلاف ادعایش برای دختر جوان دارو تجویز کرده است.
زن ماما یک بار دیگر مورد تحقیق قرار گرفت و این بار گفت: این دختر دچار عفونت شده بود و داروها به همین خاطر برای او تجویز شد اما من او را مورد جراحی قرار ندادم.
این در حالی بود که مرد دندانپزشک همچنان منکر رابطه با منشی اش بود. این بار دختر جوان برای اثبات ادعایش گفت: مرد دندانپزشک جای چند زخم روی بدنش دارد و من می توانم با جزییات تمام بگویم این زخم ها کجاست.
وقتی این دختر مشخصات زخم ها را گفت و مرد دندانپزشک مورد تن پیمایی قرار گرفت و گفته های دختر ثابت شد، مرد دندانپزشک یک بار دیگر اتهامش را انکار کرد و گفت: من زن و سه فرزند دارم. شاید خودم در مورد زخم هایم صحبت کردم و منشی جوان هم یادش مانده و حالا می خواهد از این راه اخاذی کند. او چون می داند من آدم ثروتمندی هستم، می خواهد از من پول بگیرد.
بعد از پایان بازجویی ها و تشکیل دادگاه هیات قضات مرد دندانپزشک را از اتهام تجاوز به عنف تبرئه کرد و در اتهام رابطه نامشروع مجرم شناخت و به ۱۰۰ ضربه شلاق محکوم کرد.
این رای مورد اعترض مرد دندانپزشک قرار گرفت اما از سوی قضات دیوان عالی کشور تایید شد پرونده برای اجرای حکم به دادسرا فرستاده شد.
شرق
ادامه خبر...
به گزارش پایگاه خبری راک نیوز؛ نسیم دریجانی با اشاره به تولد گوساله ای بدون سر در جیرفت اظهار داشت: این گوساله تنها یک چشم داشته و فاقد بینی و دهان بود و به همین علت پنج دقیقه بعد از تولد تلف شد.
به گزارش مهر، مسئول اداره بررسی های دامپزشکی جنوب کرمان از تولد گوساله ای بدون سر در مزرعه تحقیقات کشاورزی دانشگاه آزاداسلامی جیرفت خبر داد.
نسیم دریجانی با اشاره به تولد گوساله ای بدون سر در جیرفت اظهار داشت: این گوساله تنها یک چشم داشته و فاقد بینی و دهان بود و به همین علت پنج دقیقه بعد از تولد تلف شد.

وی گفت: مادر این گوساله بدون سر سال گذشته نیز گوساله ای کور را به دنیا آورد که هم اکنون زنده است.
این مسئول اظهار داشت: مصرف گیاهان آلوده به تراتوژن ها(عواملی که باعث تغییرات ژنتیکی می شوند)، ایجاد تغییراتی در جیره دام و مصرف ناخواسته گیاهان سمی از جمله عواملی هستند که می توانند باعث ناقص الخلقه شدن جنین شوند.
وی تصریح کرد: با توجه به اینکه این گاو سال گذشته نیز یک گوساله کور را به دنیا آورده احتمالا علت اصلی این مشکل برمی گردد به وجود یک مشکلی ژنتیکی در شجره همان گاو، زیرا اگر غیر از این حیوان در مابقی حیواناتی که در آن محل نگهداری می شوند چنین عوارضی مشاهده می کردیم باید دنبال عوامل محیطی می بودیم که کل جمعیت دامی را تحت تاثیر قرار داده باشد.
دریجانی ادامه داد: اما در این مورد که ناقص الخلقگی به صورت اسپرادیک( تک گیر) گزارش شده مسئله به وجود یک سابقه ژنتیکی معیوب در والد نر یا ماده و یا در شجره خانواده برمی گردد و یا ممکن است یک عامل ناشناخته محیطی وجود داشته باشد که این دام نسبت به سایر حیوانات به آن حساس تر باشد.
این مسئول تصریح کرد: دو علت عمده می توانیم برای ناقص الخلقه شدن دام در نظر بگیریم که یکی وجود یک ژن معیوب در آن شجره است که می توان این احتمال را از طریق سایر اعضای آن شجره بررسی کرد.
وی ادامه داد: گاهی نیز ممکن است در سابقه شجرنامه خانوادگی دام ناقص الخلقه هیچ عارضه قابل گزارشی دیده نشود اما وجود یه جهش ژنتیکی به خاطر عوامل محیطی باعث ایجاد چنین بد ریختی های جنینی شده باشد.

در پنجاه و چهارمین المپیاد جهانی ریاضی، تینا ترکمان موفق شد با کسب 28 نمره عنوان دومین دختر برتر جهان در این مسابقات را کسب کند.
به گزارش فارس، در پنجاه و چهارمین المپیاد جهانی ریاضی، دانشآموزان تیم ملی المپیاد ریاضی ایران، ۲ مدال طلا، ۳ نقره و یک برنز کسب کردند و تینا ترکمان دومین دختر برتر جهان در این مسابقات شد.
دانشآموزان عضو تیم ملی المپیاد ریاضی کشورمان موفق شدند با کسب 2 مدال طلا، 3 مدال نقره و یک مدال برنز و پشت سر گذاشتن تمامی کشورهای اروپایی در میان ده تیم برتر جهان قرار گیرند.
در پنجاه و چهارمین المپیاد جهانی ریاضی که از 27 تیرماه لغایت 6 مردادماه در شهر سانتامارتا در کشور کلمبیا برگزار شد، آلک بدرویا و عارف صادقی به مدال طلا، محمدجواد شعبانی، ماهان تجربه کار و تینا ترکمان به مدال نقره و سیدمحمدحسین سیدصالحی به مدال برنز دست یافتند و تیم ایران به مقام دهم جهان دست یافت.
در این مسابقات تینا ترکمان موفق شد با کسب 28 نمره عنوان دومین دختر برتر جهان در این مسابقات را کسب کند.
در این دوره از مسابقات کشورهای چین، کره جنوبی و آمریکا به ترتیب به مقام های اول تا سوم دست یافتند.
ادامه خبر...
مهدی کروبی از بیمارستان مرخص شد/ از درمان ها راضی هستیم محمدحسین کروبی در نوشته امروز صفحه فیس بوک خود تاکید کرده که در بیمارستان قلب "همه درمان هایی که لازم بوده به خوبی انجام شده" و افزوده است: «پدر، هم در تمام دوران درمان و هم در حال حاضر روحیه خوبی داشتند و دارند.» 172 نظر
| [-] | اندازه متن | [+] |
به گزارش پایگاه خبری راک نیوز به نقل از سایت بی بی سی فارسی: محمدحسین کروبی، فرزند مهدی کروبی، از مرخص شدن پدر خود از بیمارستان و انتقال وی به اقامتگاهی تحت نظر وزارت اطلاعات خبر داده که دوران حصر خود را در آنجا می گذارند. فرزند آقای کروبی چهارشنبه ۹ مرداد (۳۱ ژوییه) در صفحه شخصی فیس بوک خود نوشته که پدرش دو روز پیش در بیمارستان قلب تهران تحت آنژیوگرافی قرار گرفته و در همان مکان بستری شده بود.
وی توضیح داده که در پی شرایط جسمی مهدی کروبی و "درد کتف و دست"، وی طی هفته گذشته سه بار به بیمارستان برده شده است.
محمدحسین کروبی افزوده است که نتیجه آزمایشات پزشکی روشن کرده که پدر او علاوه بر گرفتگی رگ قلب و نیاز به انجام آنژیوگرافی از غلظت و چربی بالای خون نیز رنج می برد.
محمدتقی کروبی، دیگر فرزند مهدی کروبی، پنجشنبه هفته پیش از انتقال مجدد پدر خود به بیمارستان "برای ام آر آی و اسکن قلبی" خبر داده بود.
او پیش از آن نیز به بیبیسی فارسی خبر داده بود که پدرش دو بار به علت درد کمر و انجام آزمایشهای پزشکی به بیمارستان منتقل شده بود.
محمدحسین کروبی در صفحه شخصی فیس بوک خود نوشته که پدرش دو روز پیش در بیمارستان قلب تهران تحت عمل آنژیوگرافی قرار گرفته است.
محمدحسین کروبی در نوشته امروز صفحه فیس بوک خود تاکید کرده که در بیمارستان قلب "همه درمان هایی که لازم بوده به خوبی انجام شده" و افزوده است: "پدر، هم در تمام دوران درمان و هم در حال حاضر روحیه خوبی داشتند و دارند."جام نیوز
ادامه خبر...
| «آزار و اذیت غیر اخلاقی دختر 18 ساله توسط پسر 7 ساله!» این عنوان آنقدر جذاب هست که هر کاربر اینترنت و مشتری همیشگی اخبار سایت ها و پایگاه های اینترنتی را وسوسه کند برای کلیک کردن و خواندن خبر. گزارشی عجیب از شیطنت های غیرعادی پسری 7 ساله که شاید این سوال را در ذهن بعضی از خوانندگان خبر ایجاد کرده باشد؛ این خبر واقعی است؟! |
«باورتان میشود كودك هفت ساله به جرم مزاحمت برای نوامیس محاكمه شود؟ پسرم ساسان زندگی ما را سیاه كرد. او بچه آدم نیست، بچه شیطان است. دیگر حاضر نیستم حتی یك روز او را نگه دارم. هیچ شباهتی با بچه های عادی ندارد.» مادر این پسر 7 ساله او را اینگونه توصیف کرده است. کودکی که در 2 سالگی قاب عکس به سوی مادربزرگش پرتاب کرده، در مهد کودک بچه های دیگر را کتک زده و حتی یک بار مهد را آتش زده، در 6 سالگی سه روز از خانه فرار کرده و ادعا کرده برای تعطیلات به شمال رفته و در نهایت به جرم آزار یک دختر 18 ساله و پیدا شدن یک بسته حشیش در جیبش، توسط پلیس دستگیر شده و قرار است به کانون و تربیت تحویل داده شود.
این سوژه می تواند توجه خبرنگاران زیادی را به خود جلب کند. حتی روانشناسان و روانپزشکان را با سوژه ای تازه رو به رو کند. اما گزارشی که در آخرین هفته تیرماه جزو پربیننده ترین خبرهای برخی سایت ها بوده و به سرعت منتشر شد، منبع مشخصی ندارد. ضمن اینکه گزارش روی خروجی سایت های معتبر خبری هم قرار نگرفته است. اما همچنان پربازدید است و نظرات زیادی برایش ثبت شده است و هربار جست و جو مشخص می کند که خبر در دیگر پایگاه های اینترنتی هم منتشر شده و البته تعجب و حیرت خوانندگانش را در پی داشته که خواستار انتشار اخبار بیشتر از این کودک هستند!
منبع خبر «شبکه علمی دانشجویان ایران» اعلام شده است اما میان سایت های خبری کشور، چنین نامی پیدا نمی کنیم. بالاخره پیگیری هایمان ما را به یک فروم اجتماعی می رساند و یکی از اولین سایت هایی که این خبر را منتشر کرده بود، منبع خبرش را یادداشت یکی از کاربران عضو یک شبکه اجتماعی داخلی عنوان می کند.
به نظر می رسد همه کسانی که این گزارش را خوانده اند به نوعی فریب خورده اند! گزارش زندگی عجیب این کودک، دی ماه سال 89 در این فروم اجتماعی منتشر و منبع هم همان «شبکه علمی دانشجویان ایران» ذکر شده است و حالا بعد از حدود سه سال باز روی سایت ها قرار گرفته و لایک و کامنت جمع می کند!
گزارشی که به نظر ساخته و پرداخته ذهن است و با توجه به تکرار عنوان «کودک شیطان»، بعید نیست هدف های دیگری هم داشته باشد!
ساختن هیولا از یک کودک
«از این کودک هیولایی ساخته اند که مانند خلافکاری 50 ساله است!» این را دکتر کتایون خوشابی روانپزشک کودک و نوجوان می گوید وقتی جزئیات خبر و گزارش را از ما می شنود. او چنین موردی را کاملا بعید می داند و می گوید: «چطور کودکی با این سن و سال این قدر خلاف کرده است؟ از سوی دیگر چطور یک دختر 18 ساله نتوانسته در برابر یک کودک 7 ساله از خود دفاع کند؟ همین تناقض ها نشان می دهد که احتمالا خبر پایه و اساسی ندارد.»
او معتقد است اگر با احتمال پایین در نظر بگیریم خبر درست است، انتشار آن به ضرر کودک تمام می شود و اوضاع را پیچیده تر می کند: «در صورتی که کودکی مرتکب چنین کارهایی شده باشد باید مورد بررسی قرار بگیرد و انتشار خبر و گزارش در موردش تنها او را مانند متهمی بزرگسال مطرح می کند در صورتی که پدر و مادر مقصر اصلی هستند که نتوانسته اند از او مراقبت کنند. چنین کودکی باید به عنوان قربانی مورد حمایت قرار گرفته و اگر بیمار است تحت درمان قرار بگیرد.»
مطرح کردن دلیلی چون بلوغ زودرس هم نمی تواند توجیه مناسبی برای رسانه ای شدن چنین خبری باشد. به گفته دکتر خوشابی بلوغ زودرس علایم خاصی دارد که آزمایش ها و بررسی های روان پزشکان و روانشناسان باید آن را مشخیص کند. ضمن اینکه کارهای این کودک ناشی از مشکلات رفتاری است و نه بلوغ زود رس. او می گوید: « شاید بشود گفت کودکی که چنین مشکلاتی دارد بیش فعال است که آن هم باید بررسی شود و به هر حال نباید جوی ساخته شود که علیه کودک و به ضرر او باشد. »
خبرهای دروغ، داستان سراهای ماهر
مرگ ابوالفضل پورعرب، ازدواج ستاره سینما با دروازه بان یکی از تیم های معروف پایتخت، پیدا شدن موجودی عجیب در ساحل خلیج فارس، عروسكهاي جاندار که به كمك علم مهندسي ژنتيك ساخته شده اند، میزان دارایی های عادل فردوسی پور، مصاحبه خیالی یکی از خبرگزاری ها با مورینیو و پسری که ماری در سرش زندگی می کند، چند نمونه از خبرهایی هستند که در فضای اینترنت و حتی در برخی خبرگزاری های رسمی منتشر شدند، بارها خوانده شده و به اشتراک گذاشته شدند در حالی که پایه و اساسی نداشتند و به اصطلاح خودمانی دروغ بودند.
اینترنت با سرعت بالای انتقال اخبار و اطلاعات که بیشتر اوقات به کمک شهروندان این دنیای مجازی می آید، گاهی هم می تواند با خبری دروغین که گاهی در سطح جهان منتشر می کند به اصطلاح همه را سرکار بگذارد و حتی دردسر ایجاد کند.
خوردن لایک و انتشار زیاد یک خبر دلیل مناسبی برای واقعی بودن آن نیست و بهتر است بپذیریم که اینترنت این روزها خانه مناسبی برای خیال پردازها و داستان سراهاست...
منبع: خبرگزاری مهر
ادامه خبر...

| یکصد و شصت نفر از ایرانیان مقیم کویت هم دچار گرمازدگی شده و آنها را به آبادان آوردهاند و متاسفانه عدهای از آنان در بین راه تلف شدند. |


زن و مردی که بعد از خیانت به همسرانشان با هم فرار کرده بودند، به اتهام قتل پای میز محاکمه میروند.
به گزارش پایگاه خبری راک نیوز، شرق نوشت: کارآگاهان جنایی استان فارس اواخر سال گذشته در جریان کشف جنازه مرد جوانی در خیابان قرار گرفتند و وقتی به محل حادثه رفتند جسد غرق در خون مرد جوانی را دیدند که هدف گلوله قرار گرفته بود. شواهد موجود در صحنه جرم نشان میداد قتل در همانجا انجام شده و به احتمال زیاد هدف قاتل انتقامجویی بوده است. پیکر خونین مقتول در حالی به پزشکیقانونی منتقل شد که هویت وی نامعلوم بود.
کارآگاهان در گام بعدی فهمیدند مردی مفقود شدن برادرش به نام یاسر را گزارش داده است. این مرد بعد از دیدن جسد هویت وی را تایید کرد و اطلاعاتی را در اختیار پلیس قرار داد که به رازگشایی از جنایت منجر شد.
این مرد گفت: «همسر من به نام فرناز چند ماه قبل با یکی از دوستانم رابطه برقرار کرد و با او از محل سکونتمان در شهرستان نهاوند گریخت. بعد از این اتفاق من علیه همسرم شکایت کردم و خودم نیز به جستوجو برای پیدا کردن ردی از فرناز پرداختم تا اینکه فهمیدم او همراه دوستم که نیما نام دارد به مشهد فرار کردهاند. در حالیکه حکم جلب هر دو نفرشان را در دست داشتم به مشهد رفتم و همهجا را گشتم تا بلکه آنها را پیدا کنم اما جستوجوهایم فایدهای نداشت تا اینکه بعد از مدتی خبر تازهای به دستم رسید و فهمیدم آن دو به شیراز آمدهاند.»
این مرد ادامه داد: «موضوع را با برادرم در میان گذاشتم و او قبول کرد به من در پیدا کردن فرناز و نیما کمک کند. دو نفری به شیراز آمدیم و در تلاش بودیم تا محل سکونت آن دو را پیدا کنیم که برادرم به قتل رسید.»
مرد جوان درباره شب حادثه گفت: «یاسر برای خرید غذا از محل اقامتمان بیرون رفت اما هرچه منتظر شدم برنگشت برای همین با تلفن همراهش تماس گرفتم اما گوشی خاموش بود.
همانموقع احتمال دادم بلایی سر یاسر آمده است به همین دلیل پلیس را از موضوع مطلع کردم.» کارآگاهان بعد از بررسی حرفهای برادر مقتول و دیدن اسناد و مدارک او اطمینان حاصل کردند وی حقیقت را میگوید. به همین سبب نام فرناز و نیما در فهرست مظنونان قرار گرفت و تجسسهای گستردهای برای یافتن این دو آغاز شد. ماموران بعد از پیگیری سرنخهای موجود بالاخره این زن و مرد را بازداشت کردند. آن دو منکر اتهام قتل بودند اما وقتی بازجوییهای فنی انجام شد فرناز نحوه وقوع جنایت را شرح داد و گفت نیما، یاسر را هدف گلوله قرار داد.
این زن توضیح داد: «چند ماه قبل با نیما رابطه برقرار کردم. او از دوستان شوهرم بود و از همین طریق نیز با هم آشنا و به هم علاقهمند شدیم. نیما نیز مثل من با همسرش اختلاف داشت برای همین ما تصمیم گرفتیم با هم زندگی تازهای را شروع کنیم. بعد از مدتی همفکری بالاخره به این نتیجه رسیدیم که بهترین راه این است که از شهرمان فرار کنیم. ما اول به مشهد رفتیم و مدتی را در آنجا بودیم اما باخبر شدیم شوهرم ما را ردیابی کرده است برای همین بهسرعت از مشهد فرار کردیم و اینبار به شیراز آمدیم. خیال میکردیم دیگر پیدا کردن ما غیرممکن است تا اینکه خبرهایی به گوشم رسید مبنی بر اینکه شوهرم هنوز دنبالم میگردد و فهمیده است در استان فارس هستم. روز حادثه من و نیما بهطور اتفاقی در خیابان با یاسر روبهرو شدیم و نیما او را کشت.»
نیما وقتی فهمید زن موردعلاقهاش همه حقایق را بازگو کرده است، جرمش را گردن گرفت و به ماموران گفت: «فرناز با شوهرش بهشدت اختلاف داشت و از زندگی با او ناراضی بود من هم وضعیت مشابهی داشتم برای همین وقتی به هم علاقهمند شدیم فرار کردیم و در این مدت همیشه مراقب بودیم گیر نیفتیم تا اینکه شب حادثه وقتی در خیابان راه میرفتیم یکدفعه برادرشوهر فرناز را دیدیم او که متوجه ما شده بود بهسرعت به طرفمان آمد. مطمئن شده بودم میخواهد ما را گیر بیندازد و به پلیس خبر دهد برای همین سلاحم را بیرون کشیدم و گلولهای به او شلیک کردم. من این سلاح کمری را مدتی قبل تهیه کرده بودم و همیشه همراه خودم داشتم. آن شب به غیر از ما شخص دیگری در خیابان نبود و کسی متوجه قتل نشد برای همین بهسرعت فرار کردیم و خیال میکردیم هیچ سرنخی از ما وجود ندارد.»
متهمان بعد از اعتراف به جرمشان روانه زندان شدند و پرونده اتهامی آنان به جریان افتاد. این دو بهزودی در دادگاه کیفری استان فارس پای میز محاکمه میروند.
ادامه خبر...

سلطان کلاهبرداری ایران مرد میانسالی است که با یک تلفن توانسته گردش مالی بسیاری به دست بیاورد. به دلیل آموزش کلاهبرداری و جعل به زندانیان به او لقب دکتر دادهاند.
معرفی خود به عنوان خواهرزاده شاه مخلوع، کمک به موسسات خیریه ، کلاهبرداری ۵ میلیاردی با خروس پر سفید ، فروش کاخ دادگستری و تلویزیون زندان، تقلید صدای محمدرضا گلزار و درآمد میلیاردی از آموزش روشهای کلاهبرداری تلفنی ، روشهایی است که باعث شد نام ابداعکنندگان این شگردها در لیست معروفترین کلاهبرداران ایران قرار بگیرد. کلاهبرداری که اعدام شده، به حبس محکوم شدند و یا همچنان فراری هستند.
کلاهبرداری به روشی مجرمانه برای تصاحب پول و اموال مردم با روشهای متقلبانه گفته میشود. طی سالهای اخیر کلاهبرداریها به دو دسته بزرگ اینترنتی و غیراینترنتی تقسیم میشوند. بررسی این پروندهها نشان میدهد، کلاهبرداران اینترنتی اغلب جوان و نوجوان بوده و میانگین سنی آنها بین ۱۷ تا ۳۵ سال است.
در مقابل کلاهبرداران غیراینترنتی اغلب بیش از ۳۰ سال سن دارند. برخی کلاهبرداران با انتخاب روشهای عجیب اقدام به کلاهبرداریهای بزرگ در کشور کردند که روشهای متقلبانه آنها و مقدار پولی که از این راهها به دست آوردند باعث شده نامشان در لیست معروفترین کلاهبرداران ایران قرار بگیرد. در این گزارش به بررسی افراد حاضر در این لیست و روش های کلاهبراری آنها پرداخته می شود.
از معرفی خود به عنوان خواهرزاده شاه تا کلاهبرداری با عنوان خیریه
شاید کلاهبردار به دنیا نیامده است اما از زمانی که او را شناختند یک کلاهبردار حرفهای بود. در آن سالهای جوانی خود را پسر وزیر جا میزد و حالا که سن و سالی را گذرانده به عنوان پدری مهربان و خیر خودش را معرفی میکند. برای همین به او لقب "مرد هزارچهره" دادهاند.
"حجت " ۵۸ ساله، ایرانیالاصل و متولد تالش است. هنوز نمیدانند او درحال حاضر دقیقا در کجاست، آخرین بار رد او را در سوئد گرفتهاند و پلیس اینترپل همچنان به جستوجوی او در این کشور است. اطلاعات به دست آمده از پرونده مرد هزارچهره نشان میدهد او یک چهره ورزشکار نیز دارد و تاکنون در بیش از ۱۰۲ مسابقه ماراتن و نیمه ماراتن در خارج از کشور شرکت کرده و حتی در این مسابقات ۲۲ مدال طلا، نقره و برنز وپنج جام قهرمانی نیز برده است.
اما داستان اخاذی و کلاهبرداریهای او به سالهای دور باز میگردد، به حدود سالهای ۵۰ و وقتی چهره جوانتری داشت. شروع فعالیتهایش به طور دقیق مشخص نیست اما ۱۳۵۱ اولین پرونده او با عنوان اخاذی در ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت در دوران پهلوی) ثبت شد. او خود را در کرمان مسموم کرده بود و در بیمارستان، فرزند "حمیدرضا خلعتبری" وزیر امور خارجه وقت، معرفی کرد. با وجود آنکه به دام افتاد اما باز روش خود را ادامه داد و در شهرهای دیگر خود را گاه فرزند وزیرامور خارجه وقت، فرزند استاندار خراسان یا فرزند وزیر راه و ترابری جا میزد. حتی تا آنجا پیش رفت که یکبار خود را خواهرزاده محمدرضا پهلوی (شاه مخلوع) معرفی کرد.
بازی کردن در نقشهای دیگری و استفاده از نام اشخاص به عنوان شیوه و روش کار مرد هزارچهره باقی ماند و او حتی در دوران بعد از انقلاب نیز با همین روش اقدام به کلاهبرداری کرد. او در پرونده خود شاکیان فریب خورده زیادی در بین کارکنان مراکز مختلفی مانند ادارات کل تربیت بدنی و مراکز ورزشی، شهرداریها و شوراهای اسلامی شهرها، مراکز درمانی و بیمارستانها، مراکز آموزشی و دانشگاهی، مراکزفرهنگی و هنری، دادگستریها و حتی اشخاص از مراکز غیردولتی دارد.
آخرین پرونده کلاهبردای او در ایران نیز مربوط به سال ۱۳۷۰ است. حجت قصد داشت با جعل اسناد، ملک مسکونی تیمسار فراری "عباس تقدس" که از سوی بنیاد مستضعفان مصادره شده بود را بفروش برساند اما با طرح شکایتی از سوی خریدار دستگیرشد. او در مراحل رسیدگی به این پرونده نیز باز خود را به چهره دیگری درآورد و به صورت غیرمجاز از ایران فرار کرد و به کشور سوئد رفت .
حجت در همه این ۲۱ سال متهم فراری است که هنوز ردی از او یافت نشده و به کلاهبرداریهای خود ادامه میدهد و با همان شیوه استفاده از چهرههای مختلف خود را با نام های مستعار گوناگون مانند خلعت بری، رامبد، مدنی، آگاه، جوادی، سمیعی و... به عنوان مدیرعامل ثروتمند کارخانجات ماشینسازی و کاغذسازی اسکاندیناوی، یا مدیر بنیاد خیریه و... معرفی میکند. خود را ایرانی ثروتمندی که سالها از وطنش دور بوده، معرفی میکند.
او با عنوان اینکه یک ایرانی دور از وطن است و حس وطن دوستانهاش اجازه نمیدهد محرومیتهای کشورش را ببیند مدعی میشود میخواهد با اهدای ماشینآلات خود به مردم و مراکز خیریه کمک کند. او در تماس زیرکانه خود با این مراکز توضیح میدهد که به دلیل حضور نداشتن در ایران، تنها عوارض گمرکی این ماشینها که قیمت بسیار زیادی دارد را به حسابی در ایران پرداخت کنند و بقیه ماجرا دیگر با اوست. ازآنجا که مبلغ تعیین شده از سوی سوژه در مقابل ارزش ماشینها ناچیز است، مدیر این مراکز گرفتار تصمیم عجولانه شده و وجه را به حساب صرافانی که از سوی او انتخاب شده بودند واریز میکردند.
کلاهبرداری ۵ میلیاردی با خروس پر سفید
مرد خروس را زیر بغل زد و به میدان آورد. خروس بزرگ با پرهای سفید و چشمانی که دائما دور و بر را نظاره میکرد. او خروس را رو به جمعیت گرفت و گفت: «خروس سفید میتواند گواه حقیقت حرفهای ما باشد.»
هفت مرد و یک زن بودند. همگی وارد بوستان شهریار شدند. بساط چندانی به همراه نداشتند و تنها خروس را به نمایش گذاشته بودند. اینجا، مقابل تالار رودکی حتما مشتریان بیشتری به سراغشان میآمد. معرکهگیری برای فروش چند مهره بود. آنان "تیربند" می فروختند. جمعیت همچنان متعجب و خیره فروشندهها را نگاه میکردند. میخواستند تیربند را به گردن خروس ببند و به او شلیک کند اما اول یک شرط داشت: «پول را که بپردازید ما تیربند را وصل میکنیم.»
معرکهگیری هنوز تمام نشده بود. یکی فریاد میزد، دیگری همراهیاش میکرد. سه نفر هم در سکوت اطراف را نگاه میکردند و دائما مواظب دور و بر بودند. زنی هم همراه آنان بود و چیزهای لازم را سریع دم دست مردان قرار میداد. «حتی میتوانید آن را روی خودتان هم امتحان میکنیم. مهره را میبندیم بعد به سویتان شلیک میکنیم، اسلحه در همین کیف کناری است.»
همه با ترس و تعجب تنها نگاه میکردند و منتظر حرکتی از طرف یکی از معرکهگیران بودند. "مهره تیربند" آنقدر قدرت دارد که میتواند فرد را در برابر تیرگلوله نیز حفظ کند. "فقط کافیست آن را به خود وصل کنید با خاصیت مغناطیسی خود مثل یک زره آهنین حافظ شماست." بالاخره یک نفر از بین جمعیت پیدا میشود و برای معامله نزدیک معرکهگیران میرود. میخواهد اول امتحان کند ببیند خروس تاپ تحمل شلیک گلوله را دارد و پرهای سفیدش به رنگ خون در نخواهد آمد! اما معرکهگیر طفره میرفت.
چون نیاز به خواندن وردهای مخصوص است، این کار را نمیکند. میگوید اگر پول را پرداخت کند تازه مهرهها را حاضر است به او نشان دهد. چند مهره و سنگریزه را با ترفندهای مختلف از یک کیسه سبزرنگ کوچک بیرون آورد و دوباره آن را داخل کرد. دیگر سکوت برقرار شده بود مرد با چشمان هیجان زده و مردد کیسه سبزرنگ را نگاه میکرد که ناگهان صدایی همه را میخکوب کرد.
"هیچکس از جایش تکان نخورد." در کمتر از چند ثانیه و پیش از آنکه کسی بتواند تکانی بخورد پلیس دور معرکهگیرا را گرفت و به آنان حمله کرد. خروس سفید وحشتزده شروع به سر و صدا کرد، مهرهها پخش زمین شد و به هر سو میرفت. فروشنده اصلی را روی زمین انداختند تا تکان نخورد، هرکدام به سمت یکی از معرکهگیران رفتند و آنها را گرفتند. دستهایشان را از پشت بستند.
باند کلاهبرداری معرکهگیران لو رفته بود و همه این معرکهگیری تحت کنترل نامحسوس پلیس بود. این هفت مرد و یک زن مبلغ ۵ میلیارد تومان با همین شیوه کلاهبرداری کرده بودند. اولین مهرههای تیربند را در استانهای جنوبی کشور فروختند و با همین روش و تبلیغات روی مهرهای مغناطیسی دروغین راه را گرفتند و به تهران آمدند.
مهرههای سفید، یک سنگ سفید و دو سنگ سبز به اندازه نخود، پر مرغ و چند برگ کاغذ که روی آنها دعای بختگشایی نوشته شده بود، سنگریزههای رودخانه، چند مهرهمار، شاخ افعی شاخدار، پر مرغان هوایی و یک خروس همه آنچیزهایی بود که این باند با استفاده از آنها ۵ میلیارد تومان از مردم کلاهبرداری کردند.
فروش کاخ دادگستری و گرفتن لقب آرسن لوپن
مرد مو قهوه ای زمانی که وارد ساختمان کاخ دادگستری شد، چهرهاش تغییر کرد، ابتدا کمی تعجب کرد اما وقتی به اتاقها سر میزد چهرهاش بیشتر در هم فرو میرفت. او که دیگر کاملا عصبانی شده بود وارد اتاقها شد و با خشم و زبانی که فارسی را به سختی صحبت میکرد، میگفت: "چرا بیرون نرفتهاید! از اینجا بروید، اینجا متعلق به من است!" این خارجی درمانده کسی نبود جز یک تاجر پولدار که ۱۰ روز پیش کاخ دادگستری را برای ساخت مرکزی تجاری در ایران ، به مبلغ ۵۰۰ هزار تومان خریداری کرده بود.
فروشنده و فردی که این جرأت را به خرج داده تا کاخ دادگستری در خیابان خیام را به کل بفروشد کسی جز آرسنلوپن ایران نبود.
مردی باهوش و مسلط به زبان عربی و انگلیسی. مهدی بلیغ یکی از کلاهبرداران سرشناس ایران است و اگرچه بیشتر عمر خود را در فرار و یا زندگی در زندان سپری کرده اما در تمام این سالها مردم همیشه پیگیر خبرها و شنیدن کلاهبرداری تازه و جذابی از این مرد چشم سبز بودند و با وجود اعدامش در سال ۱۳۶۰ و بعد از انقلاب هنوز نام او در رسانهها جای دارد و از او به عنوان یکی از باهوشترین کلاهبرداران ایران یاد میشود. آنقدر که مسعود کیمیایی کارگردان سینمای ایران تصمیم گرفته از داستان زندگی او فیلمی بسازد. این مرد هیچگاه دست از کلاهبرداری برنداشت و از هر نوع کلاهبرداری کوچک تا بزرگ، از فروختن کاخ دادگستری به مرد خارجی تا فروش یک تلوزیون زندان به مبلغ ۱۰۰ هزار تومان به یک زندانی را در پرونده خود دارد.
او روز محاکمه خود به اتهام قتل همدستش برای اولین بار از دست مأموران فرار کرد. بلیغ قبل از اینکه به جلسه محاکمه در دادگستری وارد شود، از مأمور همراهش اجازه رفتن به دستشویی را گرفت. مأموران بدون آنکه از نیت واقعی وی اطلاعی داشته باشند با درخواست وی موافقت می کنند. مهدی بلیغ وارد دستشویی میشود و مأموران محافظ وی پشت در دستشویی انتظار بیرون آمدن او را میکشند ولی پس از آنکه این انتظار طولانی میشود آنان چندبار در میزنند و متوجه میشوند در دستشویی از داخل بسته شده است. وقتی در دستشویی باز شد تنها صحنه روبه روی مأموران پنجره شکسته دستشویی بود. بلیغ فرار کرده بود.
با وجود آنکه جستوجو برای پیدا کردن بلیغ شروع میشود او از کشور خارج شده و زندگی جدید را شروع میکند. هیچ کس از او خبر ندارد تا آنکه ردپای او را در عراق پیدا میکنند. بلیغ در مدت این مدت با یک دختر عراقی ازدواج میکند و صاحب فرزندی نیز میشود. اما زندگی خوب و آرام او دیری نمیپاید و با هماهنگیهای پلیس بین الملل ایران با پلیس بین الملل عراق دستگیر میشود. بلیغ به همراه چند مأمور با قایق به سمت ایران فرستاده میشوند. اما او در همان زمان دومین فرار بزرگ خود را رقم میزند. او از یک لحظه غفلت پلیس استفاده کرد و خود را در آب انداخت. شلیکهای متعدد مأموران بینتیجه میماند و بلیغ شناکنان از میان رگبار گلولهها جان سالم به در برد.
این متهم فراری مدت زیادی را روی آب شناور میماند تا اینکه یک ماهیگیر او را از آب میگیرد. او بلیغ را درحالی که بیحال شده است به خانهاش میبرد. بلیغ این بار بعد از بهبودی به کویت رفت و از آنجا نیز به لبنان گریخت. اما بعد از مدتی در لبنان نیز شناسایی شد و پس از دستگیری در خردادماه سال ۱۳۳۷ با ۱۲ مورد اتهام در شعبه دوم دیوان عالی محاکمه شد. او حتی زمانی که در زندان بود تلویزیون زندان را به یک زندانی فروخت. زندانی نگونبخت هم موقع آزادی قصد بردن تلویزیون را به خانهاش داشت که تازه فهمید چه کلاهی سرش رفته است.
فرارها و دستگیریهای مهدی بلیغ در تمام این سالها ادامه داشت اما در نهایت زندگی برای او تلخ تمام شد. مردی که میگویند به دلیل گذراندن زندانهای طولانی به قانون تسلط زیادی داشت و برای زندانیان کم درآمد نامه در درخواستهای حقوقی مینوشت، در نهایت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به اتهام حمل موارد مخدر دستگیر شد و یکسال بعد یعنی در سال ۱۳۶۰ و در سن ۶۳ سالگی اعدام شد. او در سالهای آخر عمر در فقر و اعتیاد به سر میبرد.
دستگیری گلزار در زندان
گاهی شباهت ظاهری به ورزشکاران و هنرمندان هم راهی خوب و راحت برای کلاهبرداری است. این بار شباهت صدای مرد کلاهبرداری به محمدرضا گلزار برای این بازیگر دردسرساز شد.این کلاهبرداری عجیب زمانی فاش شد ، که کارمند یکی از فرودگاههای تهران پیش ماموران رفت و گفت طعمه کلاهبرداری شده است.
کارمند بیچاره چندی قبل در دفتر کارش نشسته بود که مردی با صدایی آرام و لحنی مودبانه سلام کرد و گفت: من محمدرضا گلزار هستم. کارمند فرودگاه باورش نمیشد که این ستاره سینما به او زنگ زده باشد.
قربانی کلاهبرداری گفت: " خیلی تعجب کرده بودم. محمدرضا گلزار به من زنگ زده بود. او بعد از اینکه با حرفهایش مرا آرام کرد، گفت ؛ او و همکارش بهرام رادان با فرودگاه قراردادی بستهاند که بر اساس آن فروش بلیت هواپیماها را به صورت انحصاری در اختیار دارند. آن مرد سپس به من گفت او و بهرام رادان قصد دارند مرا به عنوان مدیر فروش معرفی کنند وقتی این حرف را شنیدم خیلی خوشحال شدم موقعیت مناسبی نصیبم شده بود و میتوانستم به پیشرفت خوبی دست پیدا کنم برای همین بلافاصله پیشنهاد آن مرد را قبول کردم و حتی به او گفتم همسرم بیکار است و وی و رادان میتوانند از او نیز کمک بگیرند. گلزار قلابی نیز درخواست مرا پذیرفت و گفت برای انجام مراحل اداری استخدام خود و همسرم باید ۱۷۰ هزار تومان به یک شماره حساب واریز کنم او سپس شماره حساب مردی به نام مهران را به من داد و من نیز بلافاصله پول را پرداخت کردم. "
ماجرای کلاهبرداری به همین جا ختم نشد و استخدام همسر شاکی از سوی حراست فرودگاه رد شد. گلزار قلابی وقتی این موضوع را شنید مثل روز اول خیلی خونسرد به طعمه خود قول داد که در جلسهای آینده با دکتر الهام ، سخنگوی دولت این موضوع را مطرح میکند تا مشکل استخدام رفع شود.
گلزار قلابی در مرحله بعد درخواست استخدام سه منشی را میدهد که این رفتار او باعث شک کارمند فرودگاه شده و او موضوع را به پلیس اطلاع میدهد.
این شکایت کافی بود تا ماموران تحقیقات برای دستگیری گلزار قلابی را آغاز کنند. ماموران از شاکی خواستند همچنان به ارتباطش با متهم ادامه بدهد تا بتوانند ردی از او به دست بیاورند. ماموران در ردیابی تماسهای مرد کلاهبردار دریافتند او از زندان تماس میگیرد . به همین خاطر هماهنگی با مسوولان زندان انجام شد و مرد شیاد به دام افتاد.
سلطان کلاهبرداری ایران کیست؟
سلطان کلاهبرداری ایران مرد میانسالی است که با یک تلفن توانسته گردش مالی بسیاری به دست بیاورد. به دلیل آموزش کلاهبرداری و جعل به زندانیان به او لقب دکتر دادهاند. او در زندان برای مجرمان خرده پا کلاس آموزشی میگذارد و به این طریق از آنها شهریه میگیرد. هر بار که به دلیل ارتکاب جرمی به زندان میرود، زندانیان زیادی را آموزش میدهد و آنها را تبدیل به کلاهبرداران حرفهای میکند. سلطان کلاهبرداری کشور که به دکتر حمیدزاده معروف است از چند سال قبل فعالیتهای مجرمانه خود را در یکی از زندانهای استان البرز آغاز کرد. متهم میانسال روش جدیدی را ابداع کرد و با استفاده از تلفن زندان اقدام به کلاهبرداری از اصناف به روش کارت به کارت کرده و میلیاردها تومان به این روش به جیب زد.
او تنها در یکی از کلاهبرداریهایش توانسته بود با چرب زبانی خود را مسئول خرید یکی از ارگانهای نظامی کشور معرفی کند و با جلب اعتماد مغازهداران میوه و ترهبار تهران صدها میلیون از آنها کلاهبرداری کرد. بررسی اقدامات تبهکارانه دکتر حمیدزاده نشان داد، او به بهانه گرفتن پرینت حساب طعمههای خود را به پای عابر بانک کشانده و از آنها میخواست زبان انگلیسی را انتخاب کنند. او سپس با کمک صاحب حساب اقدام به انتقال پول به حساب خود میکرد.
سلطان کلاهبرداری کشور که تاکون ۳۵ سابقه کیفری از جمله اعتیاد، کلاهبرداری، جعل و سرقت را دارد که هفته گذشته از سوی ماموران مبارزه با جعل و کلاهبرداری پلیس آگاهی در زندان شناسایی شد. او در بازجوییها به ۵۰۰ کلاهبرداری کارت به کارت اعتراف کرد .
ظهور آرسن لوپن دیگری در ایران
می توان نام او را، آرسن لوپن دیگر ایران گذاشت. حامد با جا زدن خود به عنوان مأمور نظامی، صدها میلیون تومان از افراد زیادی کلاهبرداری کرد و حتی باعث سکته قلبی همبندی خود در زندان شد.
زندانی بیچاره با اعتماد به همبندیاش از او میخواهد در دوران مرخصی از زندان به سراغ خانوادهاش برود و اگر هم توانست رضایت خانواده شاکی را جلب کند. او شنیده بود همبندیاش یک نظامی است و دست به خیر دارد. برای همین به او میسپارد تا راهی برای رهاییش پیدا کند اما مدتی بعد خانوادهاش خبر بدی به او میدهند. "حامد پیش ما آمد و گفت خانواده شاکی گفتهاند اگر ۴ میلیون تومان بدهید ما هم رضایت میدهیم." خانواده زندانی به هر دری میزنند تا پولی جور کنند و همه چیز را میفروشند و ۴ میلیون را به دست دوست زندانی میسپارند اما بعد نه خبری از او و نه رضایتی از طرف خانواده شاکی میشود. مأمور قلابی مهربان پول را گرفت و فرار کرد و زندانی هم بعد از فهمیدن موضوع سکته قلبی میکند و مجبور میشود یکسال دیگر هم در زندان بماند.
مأموران رد پای حامد را در هفت شکایت دیگر مربوط به کلاهبرداری پیدا میکنند. او همه این هشت کلاهبرداری را در مدت مرخصی و بعد از فرار از زندان انجام داد. او که بعد از شش سال ماندن در زندان دست به این فرار زده بود، هنوز دستگیر نشده و پلیس حتی چهرههای مختلف او را منتشر کرد تا شاید کسی او را دیده باشد اما این کار تنها به تعداد شاکیهای پرونده مأمور قلابی اضافه کرد و معلوم شد او چند صد میلیون کلاهبرداری کرده است.