مشروح اخبار


عکس خصوصی و قدیمی از بازیگر زن ایرانی

10 مهر 1392, 00:59

عکس خصوصی و قدیمی از بازیگر زن ایرانی

نفیسه روشن متولد اردیبهشت ۱۳۶۱ در محله باغ صبا تهران

فعالیت هنری اش را از سال دوم دبیرستان با ایفای نقش در تئاتر " بسوی سعادت " آغاز نمود که در این اولین تجربه ، موفق به دریافت لوح تقدیر از آموزش و پرورش منطقه گردید.

عکس خصوصی و قدیمی از بازیگر زن ایرانی   عکس خصوصی و قدیمی از بازیگر زن ایرانی    


ادامه خبر...


عکس / اصغرفرهادی درکنار سید محمد خاتمی

10 مهر 1392, 00:57

عکس / اصغرفرهادی درکنار سید محمد خاتمی

اصغر فرهادی کارگردان مشهور ایرانی و برنده جایزه اسکار در کنار سید محمد خاتمی

عکس / اصغرفرهادی درکنار سید محمد خاتمی

parsinews.ir

ادامه خبر...


ابهام در يک انتصاب

10 مهر 1392, 00:45

ابهام در يک انتصاب

رئيس‌جمهور در حکمي محمود واعظي وزير ارتباطات را با حفظ سمت به عنوان «سرپرست مرکز ملي فضاي مجازي و دبيرخانه شوراي عالي فضاي مجازي» منصوب کرد.

اين تيتر يک خبرگزاري‌ها و سايت‌هاي تخصصي حوزه آي‌سي‌تي در هفته گذشته بود؛ تيتري که به سرعت واکنش‌هاي متفاوتي را رقم زد و از طرفي حواشي پر رنگ‌تر از متني را ايجاد کرد. خيلي‌ها بر قانوني بودن اين انتصاب يا غيرقانوني بودن آن اظهار نظر داشتند. حال بايد ديد که رئيس‌جمهور در بازگشت به کشور و اولين جلسه شورا اين موضوع را چگونه مديريت خواهد کرد.

 

آيين‌نامه چه مي گويد؟

انتصاب جديد در حالي صورت گرفت که گفته مي‌شود بر اساس آيين‌نامه داخلي شوراي عالي فضاي مجازي، رئيس‌جمهور نمي‌توانست حتي به فرض استعفاي دبير اين شورا، اقدام به صدور حکم سرپرستي کند.

حالت اول تغيير دبير شورا و رئيس مرکز ملي فضاي مجازي به اين شکل است که طبق ماده 2 آيين‌نامه داخلي شوراي‌عالي، رئيس‌جمهور به عنوان رئيس شورا مي‌تواند شخصي را به عنوان دبير جديد به شورا معرفي کند و در صورتي که اکثريت مطلق اعضاي شورا موافقت کردند، دبير جديد به مقام معظم رهبري پيشنهاد مي‌شود و پس از تاييد معظم له، دبير جديد با حکم رئيس‌جمهور (رئيس شورا) منصوب خواهد شد. در حالت اول، دبير قبلي تا انتصاب دبير جديد به فعاليت خود ادامه مي‌دهد.

حالت دوم اين است که طبق تبصره 1 ماده 2 آيين‌نامه داخلي شوراي عالي، رئيس شورا يا 5 نفر از اعضا، پيشنهاد عزل دبير را طرح کنند. در صورتي که در اولين جلسه، اکثريت مطلق اعضا موافقت کنند، عزل دبير به مقام معظم رهبري پيشنهاد مي‌شود. در صورت عزل دبير، تا انتصاب دبير جديد، رئيس‌جمهور مي‌تواند براي 3 ماه، فرد جديد را به عنوان سرپرست انتخاب کند.

حالت سومي هم وجود دارد که دبير، خود استعفا دهد. در صورت استعفا، آيين‌نامه سکوت کرده و در مواردي که آيين‌نامه سکوت کرده نيز به منبع آن که شوراي‌عالي باشد برخواهد گشت. يعني بايد جلسه شورا تشکيل و در مورد استعفا تصميم‌گيري شود. پذيرش استعفا در حيطه وظايف رئيس شورا نيست. چنان چه در آيين‌نامه، وظايف رئيس شورا به طور کامل احصا شده است.

طبق ماده 7 اين آيين‌نامه، صدور حکم انتصاب و عزل دبير شورا مطابق ماده 2، رياست و اداره جلسات شورا مطابق ماده 5 و ساير مواد آيين­‌نامه، تشکيل جلسه فوق‌العاده مطابق ماده 6، ملاحظه مصوبات شوراي عالي قبل از ارائه جهت استحضار مقام معظم رهبري مطابق ماده 11و تاييد دستور جلسات شوراي عالي مطابق ماده 13 از جمله وظايف و اختيارات رئيس شوراست. بنابراين طبق تعريف بالا و آن چه از آئين‌نامه استنباط مي‌شود، تعيين سرپرست جديد تنها در صورتي امکان‌پذير است که دبير قبلي پس از طي مراحل ذکر شده عزل شود که با توجه به اين که در دولت جديد هنوز اولين جلسه شوراي عالي تشکيل نشده، پس هنوز عزلي صورت نگرفته است.

 

اظهار نظري دولتي از نوع منبع آگاه

يک مقام آگاه در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: "آقاي اخوان رئيس سابق مرکز ملي فضاي مجازي و دبير سابق شوراي عالي فضاي مجازي استعفا داده‌اند". وي گفت: "پس از استعفاي ايشان، رئيس جمهور طبق آيين‌نامه بايد در اولين جلسه شوراي عالي فضاي مجازي با حضور سران قوا در مورد انتخاب رئيس جديد مرکز ملي فضاي مجازي تصميم بگيرد اما به دليل اين که رئيس‌جمهور سفر نيويورک را در دستور کار داشتند، فرصت براي هماهنگي با سران قوا و برگزاري جلسه شوراي عالي فضاي مجازي نبود". وي ادامه داد: "از اين رو رئيس جمهور، پس از استعفاي رئيس قبلي، بايد براي مرکز ملي فضاي مجازي سرپرستي تعيين مي‌کرد تا زماني که جلسه شوراي عالي برگزار شود".

 

شان فراقوه‌اي شورا

رضا تقي‌پور عضو حقيقي شوراي عالي فضاي مجازي اظهار داشت: "معتقدم بايد صبر کرد تا رئيس شوراي عالي فضاي مجازي (آقاي روحاني) از سفر نيويورک بازگردند و جلسه شورا تشکيل شود. صحبت‌هايي که اکنون مي‌شنويم مبني بر استعفاي آقاي اخوان دبير سابق شوراي عالي فضاي مجازي است و اين که آقاي روحاني برابر آيين‌نامه موقتا سرپرست معرفي کرده‌اند اما برخي از اعضاي شورا بر اين نظرند که موضوع تعيين سرپرست موقت در آيين‌نامه روشن نيست و بايد جلسه شوراي عالي فضاي مجازي تشکيل مي‌شد و درباره تعيين سرپرست مرکز ملي فضاي مجازي و سرپرست شوراي عالي فضاي مجازي در شورا تصميم‌گيري مي‌شد". تقي‌پور افزود: "از سوي ديگر اين بحث مطرح است که با توجه به سفر رئيس‌جمهور به نيويورک زمان محدود بود و فرصت لازم براي تشکيل جلسه شورا نبوده است و پس از برگشتن از سفر، جلسه شوراي عالي فضاي مجازي تشکيل خواهد شد".

تقي‌پور در پاسخ به اين سؤال که آيين‌نامه داخلي شورا در اين خصوص چه مي‌گويد، گفت: "در آيين‌نامه داخلي شورا، راجع به استعفا صحبت نشده است، به اين صورت نوشته شده که در صورت عزل دبير، رئيس‌جمهور مي‌تواند سرپرست بگذارد، اما چون اين اتفاق نيفتاده، اين ابهام وجود دارد. در آيين‌نامه داخلي حکم مشخصي براي استعفا وجود ندارد".

تقي‌پور در پاسخ به اين سؤال که نظر غالب شورا در مورد اين انتصاب چيست، گفت: "شورا با توجه به تاکيدات مقام معظم رهبري يک شوراي فراقوه‌اي، بسيار مهم، تصميم‌ساز و تصميم‌گير در حوزه فضاي مجازي در کشور است. از اين رو مسلم است که مي‌طلبد در همان سطح بالاي حاکميتي، شان شورا حفظ شود".

مهد‌‌ي غيبي

ادامه خبر...


کاخ بابک زنجانی در کیش(+عکس)

9 مهر 1392, 23:52

کاخ بابک زنجانی در کیش(+عکس)

این تصاویری از کاخ بابک زنجانی در کیش است.  همچنین گفته می شود مجموعه طهران قدیم که در این جزیره نیز در حال ساخت است به بابک زنجانی تعلق دارد.

کاخ بابک زنجانی در کیش


کاخ بابک زنجانی در کیش

کاخ بابک زنجانی در کیش

منبع،خلیج فارس

ادامه خبر...


هفت اشتباه بزرگ دختران مجرد

9 مهر 1392, 23:49

هفت اشتباه بزرگ دختران مجرد

راک نیوز؛ دختران زیادی هستند که به دلیل بالا رفتن سنشان باور دارند که زمان عاشق شدن، ازدواج و بچه‌دار شدن از آنها گذشته است . درست است که زمان ازدواج و بچه‌دار شدن، پیش‌بینی شده است، اما در قرن بیست و یکم زندگی ما کمتر قابل پیش‌بینی است، که البته این نکته مثبتی است.

نه تنها دختران بلکه همه جوان ها باید بدانند که هر کس باید به فراخور حال خود معیارهایش را برگزیند. مقایسه خود با دیگران و تعیین ملاک ها باعث می شود تا شما را از واقع بینی دور کند و نتوانید در شرایط خود بهترین انتخاب را داشته باشید.

اشتباهاتی است که دختران جوان مرتکب می شوند و سبب می شود که همیشه تنها بماند.

متأسفانه عوامل مختلفى از جمله نبود زمینه اشتغال، اسکان، ادامه تحصیل، بالا رفتن هزینه هاى زندگى، دگرگون شدن معیارهاى انتخاب همسر و ... در سال هاى اخیر سبب افزایش سن ازدواج و حتى ناتوانى بسیارى از دختران و پسران براى ازدواج شده است. تجملاتى شدن مراسم ازدواج که بسان مانعى آهنین در مقابل جوانان قرار گرفته، آئین هاى توخالى و بى هویت، انتظارات نامعقول، هزینه هاى سرسام آور و چشم و هم چشمى ها، از دیگر دلایلی است که جوانان را از ازدواج باز مى دارد.

این فرایند در حالى است که روزگارى دختران پس از اینکه به سن بلوغ مى رسیدند و از چهارده، پانزده سالگى مى گذشتند راهىِ خانه بخت شده، کمتر دخترى را مى دیدید که از بیست سال گذشته و هنوز در خانه پدر زندگى کند، مگر اینکه مشکلى داشته باشد. اما دختران امروز اغلب بلافاصله پس از پایان تحصیلات متوسطه، تمام سعى و تلاش خود را متوجه قبولى در دانشگاه مى کنند و در طول تحصیلات دانشگاهى فقط به پایان رساندن درس مى اندیشند.

پس از این دوران نیز به دنبال یافتن شغلى مناسب راهى بازار کار مى شوند. با این وجود آیا فرصتى براى ازدواج در بهترین سال هاى جوانى یک دختر پیش مى آید؟ آیا رخنه اى که میان زندگى سنتى با وضع جدید جوامع ایجاد شده به نفع دختران است؟ اساسا کدام شیوه درست است، شکل و شیوه گذشته یا وضع جدید؟ آیا میان این دو، راهى وجود دارد که بیشتر شیوه هاى خوب براى بهبود زندگى دختران و زنان به کار گرفته شود؟ امروزه عواملى اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و ... باعث دگرگونى در شکل و محتواى ازدواج شده، این اقدام مقدس را از ساده زیستى به سمت تجمل گرایى، نیز از سادگى و صراحت به عاقبت اندیشى مادى و رفاه طلبى سوق داده است!

اشتباه شماره 1: آنها پا به فرار می‌گذارند

 

بارها و بارها مشاهده کرده‌ایم که دختران جوان منتظرند مرد مناسب از آنها خواستگاری کند. اما زمانی که این اتفاق می‌افتد، آنها پا به فرار می‌گذارند و از او دور می‌شوند. به هرحال، اگر دختران ما بخواهند نتیجه‌ای از روابط خود بگیرند و امید به تشکیل زندگی داشته باشند، باید این رفتار خود را کنار بگذارند. هنگامی که شما با مردی مناسب ازدواج می‌کنید، ممکن است ابتدا اظهار علاقه و توجه او برای شما دشوار باشد، چرا که قبل از این تجربه‌اش را نداشته‌اید. اما حالا زمان آن رسیده است که این دشواری را تحمل کنید.

به خودتان اجازه بدهید زمینه را برای آشنایی و شناخت برای ازدواج موفق فراهم کنید. این همان چیزی است که برای رهایی از تنهایی و ناراحتی به دنبال آن بودید. سعی کنید از این حس زیبا، یعنی شناختن شخصی مناسب که واقعاً به شما علاقه‌مند است و دوست دارد شما را آن‌گونه که هستید بشناسد، لذت ببرید.

اشتباه شماره 2: تجارب خود از افراد را تعمیم می دهند

 

برخی از دختر ها سعی می کنند دور کلیه خصوصیات رفتاری یک فرد نابهنجار در زندگیشان خطی بکشند و در مواجهه با هر یک از این ویژگی ها در فرد دیگر، نگاهی غیر اصولی به او خود داشته باشند . به عنوان مثال اگر مردی بد اخلاق همراه با اعتقادات دینی را در زندگی اطرافیان خود مشاهده کرده اند و شاهد آسیب های وارده از او به همسرش بوده اند ،تلاش میکنند خواستگاری هر شخص با اعتقادات دینی را رد کنند و به او با نگرشی منفی بنگرند . در حالی که نابهنجاری اخلاقی فرد ربطی رفتارهای دینی او ندارد . اگر چه فرد دیندار باید در کلیه منش های خود اصول دینی را رعایت کند و اخلاق یکی از شاخه های اصلی دین است، اما نداشتن اخلاق مناسب در شخصی مذهبی نشان از زیر سئوال بردن اعتقادات دینی نیست.


اشتباه شماره 3: آنها مردان مناسب را نادیده می‌گیرند

 

این موضوع را بارها و بارها دیده‌ایم که وقتی یک دختر مجرد باور می‌‌کند که هیچ مرد مناسبی برای او وجود ندارد، همه چیز پیرامونش روی این موضوع صحه می‌گذارد. ما به همه کسانی که فکر می‌کنند همه مردان خوب ازدواج کرده‌اند پیشنهاد می‌کنم که این احساس را کنار بگذارند و به جای آن ، به شادی، خوشبختی و تمایلشان توجه کنند. امید همیشه منشا تلاش و موفقیت است . پس بنا را بر این نگذارید که با ناامیدی آینده خود را بیهوده و یکنواخت تصور کنید.

اشتباه شماره 4: ملاک های خود را با شرایط دیگران تعیین می کنند

 

تعجب نکنید هنوز هم بسیارند دخترانی که ملاک ها و معیارهای خود را برای ازدواج از روی چشم و هم چشمی و برای تایید دیگران انتخاب می کنند . به عنوان مثال چنین می گویند: "وای ببین دختران فامیل با چه شرایطی و چه سطح سوادی چه ازدواج هایی کرده اند، آن وقت من با یک شخص کم سواد تر از خودم ازدواج کنم؟ این طوری همیشه احساس حقارت می کنم. مگه من چی کم دارم؟"


نه تنها دختران بلکه همه جوان ها باید بدانند که هر کس باید به فراخور حال خود معیارهایش را برگزیند. مقایسه خود با دیگران و تعیین ملاک ها باعث می شود تا شما را از واقع بینی دور کند و نتوانید در شرایط خود بهترین انتخاب را داشته باشید.


اشتباه شماره 5: آنها باور کرده‌اند که زمان مناسب برای آنها تمام شده است


دختران زیادی هستند که به دلیل بالا رفتن سنشان باور دارند که زمان عاشق شدن، ازدواج و بچه‌دار شدن از آنها گذشته است . درست است که زمان ازدواج و بچه‌دار شدن، پیش‌بینی شده است، اما در قرن بیست و یکم زندگی ما کمتر قابل پیش‌بینی است، که البته این نکته مثبتی است.

دختران زیادی تا چهل- پنجاه سالگی ازدواج خود را به تاخیر می‌اندازند، اما واقعیت این است که ما هیچ‌وقت اسیر اعداد و ارقام نیستیم. ما هر لحظه در مناسب‌ترین زمان زندگی خود هستیم. بله، درست است که بیولوژی بدن همیشه ما را همراهی نمی‌کند، اما اگر شما واقعاً می‌خواهید صاحب خانواده شوید و بدن شما دیگر این اجازه را به شما نمی‌دهد که بچه‌های خودتان را داشته باشید، به این معنا نیست که این خواسته شما برآورده‌شدنی نیست. می‌توانید با پذیرفتن سرپرستی یک کودک، تشکیل خانواده‌ دهید.

 

اشتباه شماره 6: تجربه را به بدبینی تبدیل می کنند

 

برخی دختران تجارب خود را از ازدواج و زندگی دیگران به نوعی بدبینی و احتیاط فوق العاده و غیر ضروری تبدیل می کنند و در انتخاب و ارزیابی طرف مقابل دچار سخت گیری و وسواس می شوند . درست است که کسب تجربه لازم و ضروری است اما قرار نیست به خاطر شنیدن وقایع آزارنده از اطراف دچار استرس در انتخاب باشیم. تیزبینی و زیرکی متعادل برای یک انتخاب مناسب کافی است. لازم نیست از ابتدا با منفی اندیشی مثل یک کاراگاه عمل کنیم .

 

اشتباه شماره 7 : آنها اجازه می‌دهند که کار حسابی مشغولشان کند

خانمی که وضعیتش در بالا اشاره شد به شدت در کارش غرق شده بود و موفقیت در کار را در اولویت همه مسایل دیگر زندگی می دانست. با وجود زیبایی، جذابیت و موفقیت‌های فراوان، همه درها برای برقراری ارتباط با او بسته بود، چرا که تمام زندگی‌اش در کار خلاصه شده بود. مشکلی که خیلی از دختران مجرد دچارش هستند. بعضی دختران فکر می‌کنند اگر مردی به آنها علاقه‌مند شده‌ است، حتما مشکلی در او وجود دارد. این افکار باعث می‌شود که مردهای مناسب زیادی را از دست بدهند، قبل از اینکه حتی یک‌بار به آنها فرصت داده باشند تا به خواستگاری بیاید

ادامه خبر...


عکس : فرزاد حسنی و لیلا اوتادی

9 مهر 1392, 02:34

عکس : فرزاد حسنی و لیلا اوتادی

عکس دسته‌جمعی پژمان بازغی، سام درخشانی، فرزاد حسنی، لیلا اوتادی و الهام حمیدی

 عکس : فرزاد حسنی و لیلا اوتادی

ادامه خبر...


عاقبت زن ایرانی با انجام جراحی پلاستیک +عکس

9 مهر 1392, 02:33

عاقبت زن ایرانی با انجام جراحی پلاستیک +عکس

از یک خط خنده ساده شروع شد و تزریق اشتباه یک دکتر زیبایی، بیست سال از بهترین سال های عمرش را گرفت: تلاش بی وقفه برای بهتر شدن اشتباهی که روی صورتش اتفاق افتاده بود.

تجربه ی بارها و بارها تزریق دیگر، جراحی های مختلف و اعمال روش های گوناگون برای خارج کردن سیلیکون تزریق شده ، از"بانوفرجی " این زن موفق و قدرتمند ، زنی افسرده و ملول ساخت که بیست سال درها را به روی خودش بست ، چراغ ها را خاموش کرد، مهمانی نرفت و از این همه سال های عمرش ، حتی یک عکس یادگاری ندارد. تا این که تصمیم می گیرد خودش را از صورتش جدا کند ، به قدرت های نهفته در طبیعتش برگردد و دوباره به زندگی سلام کند.طبیعتا دعوت از این زن ، برای گفتگو و دوباره دیده شدن ، کار سختی بود ولی خودش معتقد است برای باورهایی که پیدا کرده ، دعوت من از او یک جور امتحان بود تا با این کارش به همه ثابت کند که آدم ها صورت شان نیستند و حقیقت وجودشان از صورت هایی که دارند، بسیار زیباتر است:

عاقبت زن ایرانی با انجام جراحی پلاستیک +عکس

_ بیا از یک فلاش بک به زندگی ات شروع کنیم.

تهران به دنیا آمدم. 5 خواهریم و دو تا برادر. من سومین دختر و شیطان ترین و بی پرواترین و زیباترین دختر خانواده بودم. خدا به پدر و مادرم اول 5 دختر داده بود که من سومی بودم و آن ها آنقدر پسر می خواستند که مرا مثل پسرها بزرگ کرده بودند. بازی های پسرانه می کردم. خیلی از پسرهای کوچه از دست من کتک خوردند. تمام بازی ها را فرماندهی می کردم. یادم هست وقتی پدر مادرم بعد از ظهر ها می خوابیدند اجازه نمی دادم بچه ها توی کوچه بازی کنند یا سروصدا راه بیندازند. می گفتم : پدر و مادرم خوابند و آن ها هم از من حساب می بردند و می رفتند.اگر با خواهرم حرفم می شد ، تمام بچه های محل را طوری قانع می کردم که مثلا نباید با خواهرم حرف بزنید. البته الان آن رفتارم را دوست ندارم ولی آنموقع دوران بچگی ام بود خیلی خوب و بد رفتارم را نمی فهمیدم.

_ چرا می گویی پدر و مادرم مرا مثل پسرها بار آورده بودند؟ مگر چطور رفتار می کردند؟

مثلا خانه ما در محله ی نوسازی بود و پدر و مادرم به من شهامت می دادند که دخترهای دیگر نمی توانند و فقط این می تواند برود با دوچرخه اش نان بخرد. یادم هست اگر در محل کسی به خواهر بزرگم حتی چپ نگاه می کرد، دمار از روزگارش در می آوردم. فکر می کنم خیلی این شهامت ها به ضررم تمام شد. چون یک سری ظرافت ها را در آن دوران از دست دادم البته بعدها در خودم گشتم و آن ظرافت ها را پیدا کردم اما بهای سنگینی هم برایش دادم.

_ درسخوان هم بودی؟

درسم عالی بود. فقط باید 20 می گرفتم. اگر شاگردی از من نمره ی بیشتری می گرفت ، عصری لت و پار برمی گشت خانه. این عشق به درس خواندن در من بود. علوم ارتباطات قبول شدم. عاشق خبرنگاری بودم بعد از آن هم مامایی را دوست داشتم تا در لحظه ی تولد برای آن بچه تمام چیزهای خوب را آرزو کنم و اولین کسی باشم که یک بچه را در بدو تولد بغل می گیرم. یک جور باورم بود. اما چرخ زمانه طور دیگری چرخید. پدرم دفتر کار بزرگی داشت که به خاطر وام یک نفرضامن شد و سندش را بانک گذاشت و بعد، آن آدم ورشکست کرد و دفتر پدرم را مصادره کردند . بعد از آن هم پدرم یک بیماری گرفت و نتوانست دیگر مثل گذشته کار کند و من عاشقانه دوستش داشتم و ترجیح دادم دغدغه ی دانشگاه را رها کنم و پی کار بروم.

_ این اتفاق بعد از دیپلم افتاد؟ یعنی بلافاصله رفتی سرکار؟

نه دوسال هم رفتم انگلیس درس بخوانم. اول پدرم مخالفت کرد.چون هرچه سنش بالاتر رفت سخت گیر تر شد. بعد که اصرارهای مرا دید ، گفت فقط یک سال اجازه می دهم اما من دوسال ماندم و بعد پدرم خودش آمد انگلیس و مرا برگرداند. آمدم ایران. بعد پدر و مادرم مرا فرستادندکلاس تفسیر قرآن. من خیلی این کلاس ها را دوست داشتم. مرا فرستادند پیش حاجیه خانم مالک. پیش آن خانم قرآن خواندن را یادگرفتم و کمی هم تفسیرش را. بعد خیلی از عذاب آتش جهنم ترسیدم. یادم هست آن موقع فقط یک آرزو داشتم و آن آرزو این بود که آن قدر زشت بشوم که دیگر هیچ کس نگاهم نکند تا گناه کنم . بعد ها فهمیدم ذهن آدم هاست که آینده آدم را می سازد و ای کاش چیزهای بهتری آرزو کرده بودم. حواسمان باشد چه آرزو می کنیم و حتی شیوه ی آرزو کردن را به بچه هایمان یاد بدهیم. یادم هست بالا ی پشت بام درس می خواندم و هواپیماها را می دیدم و می گفتم که می شود یک روز من سوار این هواپیماها بشوم و بعد شدم مهماندار هواپیما.

_ پدرت مخالفتی نکرد؟ وقتی سخت گیر تر شده بود چطور اجازه داد بروی مهماندار هواپیما بشوی؟

مهماندار شدن را دوست داشتم ولی اصلا فکر نمی کردم پدرم اجازه بدهد. ولی وقتی پیش آمد و به پدرم گفتم شاید با خودش فکر کرد از این که از ایران بروم که بهتر است. من هم که عاشق مسافرت بودم و فکر کردم مهمانداری به من این امکان را می دهد که سفرهای زیادی بروم و با آدم های زیادی در ارتباط باشم.بعد هم هفت خان سختی را برای مهماندار شدن پشت سرگذاشتم. چندین هزار نفر شرکت کرده بودند و فقط 180 نفر می خواستند. بالاخره قبول شدم . خیلی از مسافرها اسم مرا به خاطر می سپردند. مثلا پرواز تهران به اصفهان فقط 35 دقیقه بود و بیشترش صرف نشستن و بلند شدن هواپیما می شد ولی موقع پیاده شدن مسافرها ، به یکی می گفتم امیدوارم توی امتحانت موفق بشوی. به دیگری می گفتم امیدوارم بیماری مادرت خوب بشود. به آن یکی می گفتم حتما برادر گمشده ات را پیدا می کنی و همکارهایم با تعجب نگاهم می کردند که مگر تو چقدر وقت داشتی که این ها توانسته اند در این مدت کم این همه با تو دردل کنند. به خاطر همین روحیه ام شاید عاشق خبرنگاری بودم.البته عاشق مجری گری و بازیگری هم بودم اما به خاطر اتفاقی که برای صورتم افتاد ، از این آرزو هم محروم شدم.

_ برویم سراغ انگیزه ات برای زیباتر شدن که کار دستت داد. مگر زیبا نبودی؟ یکی از شروط مهماندار شدن در آن سال ها برای قبول شدن در آزمون مهمانداری، زیبایی بود، این چه وسواسی بود که این همه دردسر آفرین شد؟

اعتماد به نفس نسبت به زیبایی ام نداشتم . آن قدر که خلق و خوی مردانه داشتم. همیشه هم از سنم بیشتر نشان داده می شدم. مثلا 18 ساله بودم همه می گفتند بیست و چند ساله ای . چون صورت بزرگی داشتم. دو نفر که پیش من بودند دائم به من می گفتند که بیشتر از سنت نشان می دهی. سی ساله که شدم یکبار به آینه نگاه کردم و دیدم خط خنده ام دارد عمیق می شود. هنوز عمیق نشده بود. رفتم پیش آقای دکتری که گفت کاری می کنم که دیگر هیچ وقت خط خنده را روی صورتت نبینی و کاری می کنم که دیگر هیچ وقت پیر نشوی.حتی من گفتم:" آقای دکتر شنیده ام دارویی که تزریق می کنید بعد از مدتی جذب می شود". گفت: "نه جذب نمی شود. فروکش می کند." این حرفش همیشه توی ذهنم ماند.

_ همان اول از دسته گل دکتر با خبر شدی؟ یا کم کم اتفاق افتاد؟

بعد که تزریق شد خیلی خوب شد. خیلی دوست داشتم. عالی شده بود. بعد از چند ماه حس کردم پایین صورتم دارد می افتد. رفتم و گفتم این چرا این طوری شد. گفت ناراحت نباش این بار تزریق را بالاترش می زنم . بعد از چند ماه دوباره همان حس و دوباره تزریق. حتی گفتم آقای دکتر مگر نگفتید یک بارتزریق برای همیشه؟ گفت: نه تقصیر خودت بود.من می خواستم یک سی سی تزریق کنم و تو گفتی همه اش را تزریق کن. خب من که چیزی نمی دانستم. می گفت بهتر می شود من هم می گفتم خب همه اش را بزنید. متاسفانه یک دسته از دکترها وقتی به بن بست می رسند تمام تقصیرها را گردن بیمار می اندازند.

این قصه تا جایی پیش رفت که تا نزدیک چشم هایم تزریق کرد و بعد تمام صورتم ریخت و خیلی بد شد.گفت حالا باید صورتت را بکشم بالا. و رفت تا نزدیک گیجگاه. حالا دیگر هرکسی به من می رسید به جای این که بگوید چند سال بزرگتر به نظر می رسی می گفت:اقلا بیست سال بزرگتر شدی. چرا اینطوری شدی؟ چرا عوض شدی؟ چرا یک شکل دیگری شدی؟ و این صداها مثل چکش می خورد توی سرم و این صداها هی بزرگ وبزرگ تر شد. 23 سال سردرد داشتم. 23 سال روزی سه تا قرص آمی تریپ تیلین می خوردم. دو تا فلوکسیتین می خوردم. مدت ها آمپرازولام می خوردم و ده ها قرص دیگر. شاید امروز اطلاعات پزشکی و روانشناسی من درباره زیبایی و افسردگی، در حد یک متخصص باشد.

_ آن موقع بچه هم داشتی؟ از کی بچه ها متوجه شدند مادرشان دارد تغییر می کند؟ این تغییرها در شیوه ی مادری ات ، چطور نمود پیدا کرد؟

آن موقع دختر و پسرم کوچک بودند و خیلی متوجه نبودند ولی بعد از یک مدتی می دیدند مامان توی عکس ها نیست.نمی گفتم دوست ندارم عکس بگیرم یک جوری طفره می رفتم. کم کم از توی عکس ها حذف شدم. دوست نداشتم جلوی آینه بروم. کم کم رفت و آمد هایم با دوست و آشنا و فامیل کم شد. اگر دخترم را می بردم کلاس نقاشی سه ساعتی که کلاس داشت از سعادت آباد نمی رفتم خانه. اگر زمستان بود پتو می بردم و روی سرم می کشیدم. یا اگر تابستان بود روسری را روی صورتم می کشیدم تا کسی مرا نبیند. همیشه یک گوشه توی تاریکی می نشستم. اگر در خانه چراغ روشن می کردند داد می زدم که چراغ ها را خاموش کنید. منی که همیشه در خانه ام تمام چراغ ها روشن بود شدم آباژوری. بعد اگر 5 تا آباژور روشن بود شد یکی.بچه ها می گفتند نور کم است ولی زیر بار نمی رفتم. داشتم شبیه پدرم رفتار می کردم. دیگر از خودم هم بدم آمده بود که چرا دارم این طوری رفتار می کنم؟

 

پروسه ی درمان صورتت چطور به تزریق ها و عمل های پی در پی رسید؟ هیچ نقطه ای وجود نداشت که بخواهی توقف کنی و کمی صبر کنی تا یک درمان قطعی پیدا بشود؟ هر دکتری می گفت می توانم، تسلیم می شدی؟

سه سال طول کشید تا این تزریق ها از کنار لبم به گیجگاهم برسد و بعدش هم تازه دکتر رفتن هایم شروع شد. یک عده زیادی از دکتر های تهران و خارج از کشور مرا می شناسند. خیلی جاها می رفتم می گفتند کارخراب شده ی دکتر دیگر را دست نمی زنیم. خیلی جاها می رفتم می گفتند یک عمل ساده می خواهد.عالی می شود. مانده بودم چه کنم. اعتمادکنم یا نه؟ یکی می گفت باید صورت را از کنار گوش ها باز کنم و همه سیلیکون ها را دربیاورم و بعد تمام صورتم را باز کرد و بعدش گفت که این سیلیکون ها وارد نسج شده و نمی شود آن ها را جدا کرد فقط پخش شان کردم. بعد دوباره و دوباره. یکبار وقتی داشتم برای عمل دوباره ی صورتم ، می رفتم بیمارستان ،شهودی برایم رسید که نرو...نکن...ولی گوش نکردم. آن قدر توی فکر بودم که نفهمیدم کجا دارم می روم. داشتم در مسیر یک طرفه مسیر اتوبوس خلاف جهت می رفتم که پلیس جلویم را گرفت که چه کار داری می کنی؟ و من واقعا توی حال خودم نبودم و گیج می زدم بس که در فکر عمل صورتم بودم.بعد از آن عمل صاحب صورتی شدم که عین دف شده بود. بزرگ و گرد.باز از یک شکلی درآمدم و به شکل دیگری درآمده بودم. دوباره خودم را نمی شناختم. هیچ کدام از این صورت ها مال من نبود. دوباره رفتم یک دکتر دیگر. هیچ کس به من نمی گفت دیگر به این صورت دست نزن. صبر کن شاید چند سال دیگر علم پیشرفت کند و راه حل قطعی تری پیدا شود.بعضی از دکتر ها می گفتند : عمل نمی کنم ولی وقتی اصرار می کردم و پیشنهاد پول بالاتری می دادم قبول می کردند. عکسم را می بردم و می گفتم می توانید مرا شبیه قبلم بکنید؟ شاید الان عکس صورت من ، در بیشتر مطب های زیبایی تهران باشد. یک دکتر پیشنهاد داد که بیا خط خنده ات را باز کنم و سیلیکون ها را در بیاورم. مدام به حرف دکتر ها اعتماد می کردم چون دلم می خواست زودتر این ماسک را از روی صورتم بردارم. همه چیز برایم مسخره و مصنوعی شده بود.

سیلیکون ها غیر از این که زیبایی ات را گرفتند عوارض دیگری هم داشتند؟ یعنی نمی شد بی خیالشان بشوی؟

در مقاله ای خواندم که باید دستی را که سیلیکون تزریق می کند، قطع کرد . آن قدر که عوارض بدی دارد.بعد دوباره سیلیکون هایی که بالای صورتم بود راه می افتاد و می آمد پایین. وقتی به صورتم دست می زدم انگار به یک جسم سخت دست می زدم. شب ها که می خوابیدم سیلیکون ها راه می افتاد و قلمبه قلمبه می شد. باز ساکشن کردم . باز ورم و کبودی. یعنی جای تک تک سوزن ها روی صورتم یادم هست. یکبار دیگرساکشن و باز بهتر نشدن و دوباره دکتردوباره عمل باز و یک تزریق دیگر که ببینیم جذب می شود یا نه؟ شاید بعضی از دکترها تجربه ی کاری خوبی روی صورت من پیدا کردند و شدم موش آزمایشگاهی.تا دو سال پیش که رفتم سراغ یک دکترو او گفت من تمام این سیلیکون ها را در می آورم. باز چند دفعه عمل شدم. دفعه اول خیلی بی رحمانه برید و ریخت دور. یک مقداری از صورت من در عمل اول رفت. وقتی خودم را دیدم شاید ساعت ها بی وقفه گریه کردم. صورتم کج شد ومثل گلابی شده بود. بالای صورتم را بزرگ و چانه ام را خیلی کوچک کرده بود. جای بخیه ها بی رحمانه بود.گفتم باز هم این قیافه ی جدید را دوست ندارم و بعد باز هم عمل و عمل و عمل و این خط خنده از بینی تا چانه ام کشیده شد.

تمام آن سال ها دغدغه ات صورتت بود؟ مثال می زنم خدای نکرده بیماری دیگری نداشتی که مثلا حواست را پرت کند و دست از صورتت بکشی؟

من کجی ستون فقرات داشتم . از 12 سالگی که تصادفی کردم و 3 روز در کما بودم این ناراحتی با من بود و آزارم می داد اما این قدر که خرج صورتم کردم و وقت گذاشتم به ستون فقراتم نرسیدم. به خودم نرسیدم . به زندگی ام ، بچه هایم. تمام دغدغه ام شده بود صورتم. شاید خیلی ها فکر کنند خیلی پول دارم ولی واقعا برای رسیدن به یک صورت نرمال سکه فروختم. دیگر دردم زیبایی نبود دردم این بود که می خواستم قیافه ی عادی قبلم را داشته باشم. یک بار اشتباه کردم ولی بعد دیگر نمی خواستم زیباتر شوم فقط می خواستم اشتباهم را جبران کنم. الان هم تا جایی که بتوانم می خواهم مانع اشتباه دیگران بشوم. مثلا چند روز پیش کفش فروشی بودم . دختری گفت شما همان هستید که رفته بودید توی تلویزیون.گفتم بله گفت چرا رفتی سیلیکون زدی مثل من چربی می زدی. نگاهش کردم دیدم شاید بیست و چند ساله باشد. الان سن این وسواس ها نسبت به زیبایی خیلی پایین آمده و خیلی همه گیر شده. امیدوارم واقعا کسی دچار این وسوسه ها نشود چون اتفاق ذره ذره می افتد. درد یک دفعه نازل نمی شود. از یک روزی یک جایی و یک نقطه ای شروع می شود و تا زمانی که سیگنال بفرستد مدت ها طول می کشد. خیلی دلم می خواهد آدم های دیگر اشتباه مرا تکرار نکنند.

_ یعنی خودت دیگر قید عمل و دکتر و درمان را زده ای؟

ببین صورت من درمان لازم دارد دیگر هیچ کدام از این عمل ها به خاطر زیبایی نیست. هنوز هم اگر دکتری باشد که بتواند این ماسک را از روی صورتم بردارد و یک جوری از روش و شیوه ی درمانش مطمئن شوم باز هم صورتم را به دست ها و دانشش می سپارم. البته واقعا دیگر نمی خواهم و نمی توانم هزینه ای بابتش بپردازم اما اگر واقعا مطمئن شوم بهتر می شوم ناچارم .ولی دیگر خیلی سخت اعتماد می کنم. اشتباه بزرگ من این بود که به تمام دکتر ها و هرچه می گفتند سریع اعتماد می کردم چون مثل یک آدم تشنه بودم که هر کسی نشانی از آب می داد ، می رفتم و چقدر سر در گم شدم بابت نشانی های غلط .

_ فکر می کنی در زندگی چه چیز هایی را از دست دادی؟

فکر کن کنار تمام این گیر و دارهای درمان های پی در پی ، تازه می خواستم همسر خوبی باشم ، مادر خوبی باشم و به کارهای خودم هم برسم. خب نمی شد.خیلی ها ترکم کردند. شاید باید ترکم می کردند. اما همین جا از بچه هایم عذر خواهی می کنم. به خاطر آن سردرد ها. به خاطر آن خانه ی تاریک. به خاطر گوشه گیر شدن مادرشان. بعضی وقت ها می خواستند جایی بروند گفتم نمی شود برویم چون خودم حوصله نداشتم یا می خواستم دیده نشوم. همین جا از آن ها معذرت می خواهم. یک دختردارم که متولد 1365 است . دختر بسیار خوبی است. آرشیتکت است ولی یک جاهایی مرا نبخشیده. یک پسر متولد 1367 دارم که مهندسی مکانیک جامدات خوانده وخیلی بچه های خوبی هستند فقط واقعا امیدوارم مرا ببخشند.

کجا به آخر خط رسیدی؟ یعنی تصمیم گرفتی جور دیگری زندگی کنی و جور دیگری لبخند بزنی؟ کجا و کی حصارها را برداشتی؟

آخرش صورتم عوض نشد. این بار با یک دید دیگری رفتم سراغ قرآن وبارها خواندمش. معنی باطنی اش را گرفتم و به آرامش رسیدم.در نهایت خودم باید عوض می شدم. باید این فکر از سرم پاک می شد که من صورتم نیستم. من دستم نیستم بدنم نیستم . من جانم. باید در نظر می گرفتم که من خیلی از صورتم زیباترم. کم کم پیله ام را کندم و زندگی جدیدی را شروع کردم. ذهنم را قوی کردم و از نظر درونی آن قدر قوی شدم که خیلی ها می آیند و برای من از مشکلات شان می گویند و کمک می خواهند. اصلا دوست دارم همین جا ایمیلم را بنویسید تا اگرکسی مثل من به آخر خط رسیده یا زندگی اش شبیه من بوده یا به مشکل دردسرزای یک عمل جراحی برخورده ، با تجربیاتم کمکش کنم:

اگر الان بعضی از مخاطب هایی که این مصاحبه را می خوانند ،دغدغه ی بهتر شدن صورت شان را داشته باشند، دلت می خواهد به آن ها چه بگویی؟

شما را به خدا به صورت هایتان ور نروید. خودتان را زیبا کنید. ذهن و قلبتان را زیبا کنید. سلول ها شعور دارند. می دانند چه اتفاقی دارد می افتد.خیلی وقت ها صورتم گزگز می کنند. احساس می کنم سلول هایم دارند از من شکایت می کنند.می گویند تو خیلی بلا سر ما درآوردی. بیست و چند سال از زندگی ام با دلشوره و افسردگی و درد گذشت. بیست و چند سال خودم را مقصر می دانستم . با این که مهماندار بودم و روزی 500 تا 700 نفر آدم می دیدم ولی سال های سال نمی توانستم حتی با یک آدم رو در رو شوم . با این حال ، دوسال است حالم و مراوداتم بهتر شده چون در یک کلمه خودم را - هرچه که هستم - پذیرفته ام و تسلیمم.

خبرآنلاین

ادامه خبر...


درگذشت نامشخص هنرمند ایرانی در یک سانحه

9 مهر 1392, 02:31

درگذشت نامشخص هنرمند ایرانی در یک سانحه



ایسنا - بهرام گوهری عکاس و فیلمساز ایرانی درگذشت.

طبق اظهارات یکی از دوستان بهرام گوهری، این عکاس عصر دیروز، جمعه پنجم مهرماه در یک سانحه درگذشته است.

 درگذشت نامشخص هنرمند ایرانی در یک سانحه

خانواده وی تاکنون توضیح خاصی درباره علت فوت گوهری نداده‌اند.

گوهری عکاس و فیلمساز ایرانی فعالیت هنری خود را از سال 76 آغاز کرده است. از تألیفات او می‌توان به کتاب «چهره هنر» اشاره کرد. او همچنین عکاسی چند فیلم سینمایی را بر عهده داشته و 14 نمایشگاه عکس از آثار او برپا شده است.

نمایشگاه برتره هنرمندان در کاخ نیاوران‌، نمایشگاه هفت از 7 در خانه هنرمندان ایران‌، نمایشگاه سیکلوپها (نگارخانه‌ دی) نمایشگاه کلاسیک (نگارخانه‌های سیحون و شیرین) و ..... از دیگر فعالیت‌های هنری اوست. آخرین نمایشگاه او با عنوان «فصل گرما» شهریورماه امسال در گالری سفید برگزار شده بود.

ادامه خبر...


این دختر جذاب فرزند کدام ستاره معروف جهان است ؟ (عکس)

8 مهر 1392, 02:04

این دختر جذاب فرزند کدام ستاره معروف جهان است ؟ (عکس)

قبل از اینکه به پایین صفحه بروید و عکس ها را ببینید آیا می توانید حدس بزنید این دختر نوجوان جذاب فرزند کدام ستاره است؟!....

این دختر جذاب فرزند کدام ستاره معروف جهان است ؟ (عکس)   این دختر جذاب فرزند کدام ستاره معروف جهان است ؟ (عکس)   این دختر جذاب فرزند کدام ستاره معروف جهان است ؟ (عکس)   متوجه نشدید؟! پس عکس های زیر را ببینید


.

.


.

.

.
  این دختر جذاب فرزند کدام ستاره معروف جهان است ؟ (عکس)   این دختر جذاب فرزند کدام ستاره معروف جهان است ؟ (عکس)   
این دختر پاریس جکسون دختر 15 ساله مایکل جکسون است که این روزها زیبایی اش دوچندان شده! 



ادامه خبر...


نجات مرد دو زنه از چوبه دار

7 مهر 1392, 21:08

نجات مرد دو زنه از چوبه دار

مرد جنایتکار که پس از افشای ازدواج دومش همسر اول خود را به قتل رسانده بود با رضایت اولیای دم از چوبه دار نجات یافت.
به گزارش مهر، سوم مردادماه سال 87 قتل زن جوانی در منطقه شهران به مأموران اطلاع داده شد.
در ادامه تیمی از کارآگاهان با حضور در محل دریافتند جسد متعلق به زن جوانی به نام زهرا است که از سوی قاتلی آشنا خفه شده است. بررسی ها نشان می داد عامل این جنایت بدون هیچ مقاومتی وارد خانه شده و پس از قتل زن جوان بدون اینکه سرقتی مرتکب شود از محل گریخته است.
تیم جنایی در نخستین گام به همسر مقتول به نام امیر مشکوک شده و او را بازداشت کردند. متهم به قتل در بازجویی ها منکر قتل همسرش شد و ادعا کرد هیچ اطلاعی از این ماجرا نداشته است. امیر سپس با قرار وثیقه آزاد شد و کارآگاهان به تحقیقات در این رابطه ادامه دادند.
مأموران در ادامه بررسی ها دریافتند امیر از چندی قبل با زنی به نام اعظم رابطه داشته است که همسرش پس از اطلاع از این موضوع با مراجعه به کلانتری شکایتی را مطرح کرده بود. با کشف این سرنخ امیر دوباره احضار و تحت بازجویی قرار گرفت که این بار به قتل همسرش اعتراف کرد. متهم به قتل در بازجویی ها ارتباط پنهانی با اعظم را انگیزه این جنایت اعلام کرد.
امیر سوم بهمن ماه سال 82 در شعبه 71 دادگاه کیفری پای میز محاکمه قرار گرفت. قضات دادگاه با توجه به درخواست اولیای دم او را به قصاص محکوم کردند. در ادامه نیز حکم مجازاتش در شعبه 27 دیوان عالی کشور تأیید شد.
با گذشت 5 سال از این جنایت مرد جنایتکار موفق شد رضایت اولیای دم را کسب کرده و از جنبه عمومی جرم پای میز محاکمه قرار بگیرد.
امیر صبح امروز در جریان محاکمه اش در شعبه 71 دادگاه کیفری در دفاع از خود گفت: همسرم تبعه افغانستان بود و من از او دو فرزند داشتم. در آن زمان با اعظم آشنا شده و او را به عقد موقت خود در آوردم. یک روز اعظم سراغ همسرم رفت و ماجرا را برای او تعریف کرد. همسر اولم نیز با مراجعه به کلانتری از من شکایت کرد. شب حادثه بر سر ازدواج دومم با هم درگیر شده و من او را خفه کردم. در حال حاضر یک پسر 5 ساله و یک دختر 9 ساله دارم که از دادگاه می خواهم مرا ببخشد تا بتوانم سرپرستی فرزندانم را بر عهده بگیرم.
پس از آخرین دفاعیات متهم به قتل قضات دادگاه برای صدور حکم وارد شور شدند.

ادامه خبر...


در میان پیشنهادات این روزها، کدام را قابل اعتنا می‌دانید؟