.jpg)
رامین پرچمی سال دوم تحصیل بازیگری تئاتر در دانشگاه آزاد، برای بازی در سریال «در پناه تو» انتخاب شد و بازی در همین سریال بود که نه فقط وی که تقریبا تمامی بازیگران آن از حسن جوهرچی تا لعیا زنگنه و پارسا پیروزفر را به جایگاهی رساند که تا سالها پیشنهادات مختلف بازیگری داشتند.
راک نیوز -پرچمی بعد از «در پناه تو» تجربه همکاری با کارگردانانی مختلف را تجربه کرد؛ از مسعود کیمیایی در «ضیافت» و داریوش مهرجویی در «مهمان مامان» تا مسعود ده نمکی در «اخراجیها 2».
.jpg)
.jpg)
به نظر میرسد این بدترین زمان برای مسافرت یک شهروند اهل عربستان سعودی به ایران باشد. حالا اگر یک شهروند عربستانی به ناگهان تصمیم گرفته باشد در ایران زندگی کند، احتمالاً هیچکس این تصمیم را عاقلانه نداند حتی بسیاری از خود ایرانیان.
اما یک دختر سعودی تصمیمش را برای درس خواندن در ایران گرفته است. سارا مصری حدود از ده ماه پیش به ایران رفته است و پنج ماهی نیز هست که از تجربیات خود به عنوان یک سعودی در ایران مینویسد.
جدا از روابط سیاسی دو دولت، به نظر میرسد جامعه دو کشور نیز چندان دل خوشی از هم ندارند.
احساسات ضد عرب به خصوص ضد عربستان در ایران موضوعی است که شاید برای کسی پوشیده نباشد. سادهترین نشانه آن شعارهای عرب ستیزانه ای است که در مسابقات فوتبال بین ایران و عربستان داده میشود.
از سوی دیگر نیز فتوای حلال بودن خون شیعیان توسط برخی از مفتیهای عربستان و برخوردهای ایرانی ستیزانه توسط اعراب نیز وجه دیگر روابط تلخ دو جامعه دو سوی خلیج فارس است.

اما حالا یک دختر سعودی به تنهایی تصمیم گرفته است این مشکل تاریخی را به قدر توان خود حل کند.
سارا یک دختر اهل عربستان سعودی است و حدود ده ماه است که در رشته “مطالعات ایران”در تهران مشغول به تحصیل است.
او به تازگی وبلاگی راه انداخته است به نام “یک سعودی در ایران”و از تجربه زندگی یک دختر اهل عربستان سعودی در ایران در آنجا به زبان انگلیسی مینویسد.
در این وبلاگ به سختی میتوان کوچکترین نکته منفیای درباره ایران یافت حتی وقتی از سارا درباره یک تجربه منفی در ایران طی این ده ماه میپرسیم میگوید:”الآن چیزی به ذهنم نمیرسد بگذار کمی فکر کنم…”
سارا در آخرین پست خود در وبلاگش که پس از اتفاقات حج و کشته شدن بیش از ۴۰۰ ایرانی در منا انجامیده است نوشته است:”اینجا برای هیچکس اهمیت ندارد که من اهل عربستان هستم، در این مدتی که اینجا زندگی کردهام حتی برای یک نفر هم اهمیت نداشته است که من سنی هستم.”
«غمگینم که بیش از این نمیتوانم دیگران را در رابطه با ایران مطلع میکنم»
سارا در گفتگو با ناظران درباره تجربه زندگی ۱۰ ماهه یک “سعودی”در ایران میگوید:
کشور ایران و فرهنگ آن همیشه برای من جالب بوده است من در لندن درباره تاریخ و فرهنگ ایران مطالعه میکردم اما روزی به این نتیجه رسیدم برای یافتن واقعیت و لمس چهره واقعی ایران باید به این کشور بروم و آن را همانطور که هست کشف کنم.
زمانی که تصمیم گرفتم کارم را در لندن رها کنم و برای درس خواندن درباره ایران، به ایران بیایم، بسیاری از اعضای خانواده و دوستانم با این کار موافق نبودند، در واقع مخالف بودند و به من توصیه میکردند دست به چنین کاری نزنم. خب میتوان آنها را به نوعی درک کرد. تصاویر و اخباری که معمولاً در رسانهها از ایران منتشر میشود تصاویر مثبتی نیست.
اما تجربه من طی ۱۰ ماه گذشته بسیار مثبت بوده است. مردم بسیار مهربان هستند و برخورد بسیار خوبی دارند. اول به خاطر لهجه فارسی حرف زدنم فکر میکنند که من هندی هستم و وقتی میفهمند که اهل عربستان سعودی هستم، کنجکاویشان گل میکند که من اینجا چه کار میکنم؟ آیا از کشورشان خوشم میآید و در کشورشان تجربیات خوبی داشتهام یا نه.
من اینجا بسیار مسافرت میکنم. شهرهای زیبای زیادی را دیدهام با مردمشان آشنا شدهام و دوستان خیلی خوبی پیدا کردهام. درس خواندن نیز تجربه خوبی است و پیشرفت خوبی در درس و زبان فارسی کردهام. واقعیت این است که مردم اینجا اصلاً توجهی به اینکه من سعودی هستم ندارند. گاهی که میفهمند من سعودی هستم تعجب میکنند چرا که اکثراً آنها هیچگاه یک سعودی در زندگیشان ندیدهاند و سپس سؤالها آغاز میشوند که اینجا چه کار میکنی؟ و ایران چه طور است، واقعاً باید بگویم هیچ تجربه منفیای نداشتهام. اما تجربه مثبت خیلی…
مثلاً یک بار کیف پولم را با مقدار زیادی پول و تمام مدارکم مانند گواهینامه انگلیس و کارت شناسایی عربستان گم کردم. تمام دوستان و حتی پلیس گفتند که پیدا شدنش تقریباً غیرممکن است اما بعد از چند روز یک خانم با من تماس گرفت و گفت کیفت را نمیخواهی؟ او همسر راننده تاکسی بود که من کیفم را در آن جا گذاشته بودم. چند روز طول کشیده بود که بتواند با استفاده از کارتهای در داخل کیفم ردی از من گیر بیاورد.
مسلماً افراد نژادپرست همه جا وجود دارند اما من با آنها رو به رو نشدهام. من میدانم که در ایران نیز مانند همه جا این افراد وجود دارند، مسلماً در جریان مشکلات بین ایرانیان و اعراب از گذشته تاکنون هستم و گاهی با دوستان ایرانیم در این رابطه با هم گفتگو میکنیم، اما من به شخصه اینجا مشکلی نداشتهام.
تنها مسئله، نکتهای است که برای همه خارجیها امکان دارد رخ دهد. مسئله دیوار زبانی که در ابتدای ورود به ایران برای گرفتن تاکسی و خرید و … دچار مشکل میشویم. تنها نکتهای که شاید باید بگویم این است که به مدت ۳ ماه کامپیوتر اپل من خراب بود و چون نمایندگی اپل در ایران وجود ندارد برای تعمیر آن با مشکل مواجه بودم.
حتی بعد از اتفاقات منا هم من تجربه منفیای نداشتهام. گاهی مردم وقتی متوجه میشوند من عربستانی هستم از من میپرسند که واقعاً چه اتفاقی افتاده که خوب من اطلاعی ندارم اما هیچگاه هیچ ایرانیای در این مدت کوچکترین مشکلی برای من ایجاد نکرده و یا نامهربانیای نکرده است.
پس از اتفاقات حج، یک بار در غذاخوری دانشگاه من میخواستم دوغ بخرم، یکی از دوستانم به شوخی به فرد فروشنده گفت که این عربستانی است به او چیزی نفروش. خب او منظوری غیر از شوخی نداشت. پس از آنکه آن دوستم رفت. یک خانم به مدت ۵ دقیقه تمام از من به خاطر شوخی دوستم عذرخواهی میکرد. من برای او توضیح دادم که آن آقا دوست من است اما آن خانم معتقد بود حتی چنین شوخیای هم نباید صورت بگیرد.
هدف من از نوشتن وبلاگ درباره تجربیات هر روزم در ایران در واقع این است که بین دو ملت پل بزنم تا مردم ایده و تفکرات و تصورات خود را از دیگری بر اساس واقعیت بسازند.
تصویری که من از ایران ارائه میدهم با تصویر و تصوری که در عربستان و کشورهای دیگر وجود دارد بسیار متفاوت است. اکثر واکنشها به نوشتهها و تجربیات خوب من از ایران بسیار مثبت بوده است هرچند گاهی واکنشهای منفی نیز وجود دارد. البته من از دیدن هر واکنشی چه مثبت و چه منفی خوشحال میشوم.
اما نکتهای هست که من را غمگین میکند و آن این است که چرا توانی بیش از این ندارم تا مردم بیشتری را از واقعیت ایران آگاه کنم و این فاصلهها را هر روز کمتر و کمتر کنم.
ادامه خبر...
.jpg)
پلاکاردی خاص در یک تجمع ضد عربستان سعودی در تهران


آذری معاون مدیر کل فرودگاه مهرآباد در خصوص فرود اضطرای هواپیمای بوئینگ ۷۴۷ ماهان ایران ایر با شماره پرواز ۱۰۹۵ که طبق برنامه باید یاعت ۶:۳۵ دقیقه به مقصد بندرعباس پرواز می کرد پس از بلند شدن دچار نقص فنی شد و در ساعت ۸:۳۵ دقیقه در
فرودگاه مهرآباد به زمین نشست.
.jpg)
روزنامه ایران به نقل ازسردار «بخشعلی کامرانی صالح» رئیس پلیس البرز نوشت: پس از تحقیقات ابتدایی مشخص شد که این زن از طریق یکی از سایتهای اینترنتی از شخصی که خود را دکتر روانشناس معرفی کرده با واریز پول نقد به حساب وی خدمات مشاوره ای دریافت کرده
ادامه خبر...
در روزنامه ها، سایت ها و گاهی روی دیوار شهر تبلیغاتی برای جذب افراد در کلاس های آموزشی دیده می شود. از کلاس کامپیوتر و زبان گرفته تا کلاس های حسابداری و ... . اما در میان این تبلیغات، یکی از کاغذهای چسبانده شده روی دیوار شهر که با سایر تبلیغات کلاس های آموزشی متفاوت است توجهم را جلب می کند؛ کلاس آموزش مداحی، ویژه خواهران و برادران.
این روزها با نزدیک شدن به ماه محرم، عده ای با تبلیغ کلاس های مداحی، سعی در جذب افراد برای ثبت نام در این کلاس ها شده اند.
![]()
آموزش مختلط مداحی!
پیش از این راجع به درآمد بالای مداحان معروف حرف هایی را شنیده بودم، با شماره ای که داخل برگه نوشته شده بود تماس گرفتم و اطلاعاتی راجع به برگزاری کلاس ها پرسیدم. مردی که آن طرف خط پاسخ تلفن را می دهد، می گوید: دو سری کلاس تشکیل می شود، کلاس هایی مخصوص خانم ها و کلاس هایی برای آقایان. کلاس خانم ها یک روز در هفته ساعت 13 برگزار می شود و هزینه آن 20 هزار تومان است، اما برای آقایان دو روز در هفته کلاس تشکیل می شود و مبلغ کلاس هایشان 30 هزار تومان است.
او در ادامه می گوید: من و یکی دیگر از اساتید به شما آموزش می دهیم که چطور مداحی کنید.
از او می پرسم، استاد دیگر هم مرد هستند؟ پاسخ می دهد: بله ایشان هم آقا هستند و خواهران و برادران داوطلب باید قبل از ثبت نام برای یکی از ما دو نفر بخوانند و تعیین سطح شوند!
درآمد مداح ها چقدر است؟
برخی از هیئت های مذهبی افرادی را از بین خودشان انتخاب می کنند و برای روزهای عزاداری دو سه نفر مداح ثابت دارند. اما گاهی اوقات بر حسب سلیقه و با انگیزه بالا بردن کیفیت مراسم عزاداری خود سعی دارند تا در روزهای محرم یک مداح معروف را به هیئت خود دعوت کنند.
اخبار حاکی از آن است که مداح های معروف بابت مداحی خود در سطح شهر یا حتی کشور مبلغی را دریافت خواهند کرد. قیمت مداحی بسته به سبک و نوع شعر، تعداد همخوانان و دیگر موارد دارد.
در این میان مداحان دیگری نیز هستند که به اندازه مداحان معروف شناخته نشده اند. قیمت پایه این مداحان معمولی از شبی 200 هزارتومان شروع می شود و حتی به شبی 600 هزار تومان هم می رسد. طبیعتا مداحان معروف که اشعار جدید و سبک های نو می خوانند بیشتر از این ارقام را دریافت می کنند.
بر اساس گزارش های میدانی مشخص شده است که برخی از مداحان معروف و سرشناس، مدیر برنامه نیز دارند، طوری که آنها از چندین هفته قبل از محرم به هیات های مذهبی وقت می دهند و نرخ مداح را اعلام می کنند. نرخ های اعلام شده با توجه به اجرای تکراری یا جدید متفاوت است.
از میان مداحان مشهور، هستند کسانی که حاضر به دریافت پول نیستند و اگر هم پولی دریافت کنند آن را در همان هیئت بین افراد نیازمند توزیع می کنند.
اما در مقابل شنیده شده است که سال گذشته، مدیر برنامه یکی از مداحان معروف بابت یک ساعت مداحی مبلغ 5 میلیون تومان را درخواست کرده و گفته بود: این مداح با کمتر از این مبلغ حاضر به مداحی نیست!
نکته قابل تامل این است که برخی از مداحان معروف این رقم های پرداختی را برای بالابردن شان و شخصیت شان پیشنهاد میدهند!
.jpg)
احسان علیخانی به شایعه تصادفش در صفحه اینستاگرام خود پاسخ داد:
.jpg)
علی بیات، عکاس خندوانه تصویری از رامبد جوان منتشر کرده که به تعبیر خودش تلخترین عکسی است که در این مدت از رامبد جوان در دوربینش ثبت کرده است.
«این تصویر مربوط به برنامهای است که جانبازان شیمیایی اعصاب و روان مهمان برنامه «خندوانه» بودند. بیات در توضیح این عکس نوشته است:تلخ ترين عكسي كه از رامبد جوان در خندوانه گرفتم... چند بار توي برنامه اشكهام و بغض تو گلوم اجازه نميداد كه درست عكاسي كنم، با تاري اشك توي چشمم فوكوس اين رو دادم و ثبتش كردم تا با همه به اشتراكش بذارم.
خودمم ميدونستم كه اگه از رامبد بخوام لبخند بزنه مصنوعي ميشه، پس همين حالو ثبت كردم
اينا هم ميتونستن از زندگيشون لذت ببرن و مثل همه ي آدماي ديگه، از جوونيشون، از ميانساليشون، از پيريشون و از بازي كردن با نوه هاشون لذت ببرن، ولي به خاطر كشورشون رفتن و الان حالشون جوريه كه حتي عزيزترين كساشون نميتونن تحملشون كنن و مجبورن كه بيمارستان باشن. اينجاست كه احساس مسئوليت ميكنم و سعي ميكنم در حد وظيفه ي رسانه اي خودم، كاري انجام بدم.
آدماي بزرگي اند و ما خيلي بهشون مديونيم.
قدرشون رو بيشتر بدونيم
ادامه خبر....jpg)
تلاشها برای نجات جان زنی که در نوجوانی شوهرش را به قتل رسانده بود به جایی نرسید و او صبح دیروز با حضور اولیایدم بعد از شش سال قصاص شد.
به گزارش شرق، مأموران پلیس شیراز فروردین سال ٨٨ در جریان مرگ جوانی قرار گرفتند که مسئول فرهنگی مسجدی بود. شواهد نشان میداد مرد جوان به قتل رسیده است چراکه سیمی دور گردن او پیچیده شده بود و حالت صورتش نشان میداد او خفه شده است.
وقتی پلیس افرادی را که در مسجد بودند مورد پرسش قرار داد، امام جماعت مسجد عنوان کرد شب قبل از مرگ این جوان، او را به همراه همسرش دید و آنها برای اینکه با هم غذا بخورند به دفتر فرهنگی مسجد رفتند و تا زمانی که او در مسجد بود آنها هم آنجا بودند.
درحالیکه جسد به پزشکیقانونی انتقال یافته بود تحقیقات مأموران نشان داد دختر نوجوانی به نام مریم که عقدکرده مقتول بود، شب قبل از حادثه همراه شوهرش بود و صبح نیز به مدرسه نرفته بود. وقتی پدر مریم از سوی مأموران مورد پرسش قرار گرفت، گفت: «دخترم شب قبل با مادرش تماس گرفت و گفت شب را نزد شوهرش میماند صبح از مدرسه با ما تماس گرفتند و گفتند مریم نیامده است. ما در جریان نیستیم که دخترمان حالا کجاست».
مریم ساعاتی بعد شناسایی و بازداشت شد. او در ابتدا منکر کشتن شوهرش شد اما بعد به قتل اعتراف کرد و گفت به دلیل اختلافاتی که با شوهرش داشت این کار را انجام داده است. او توضیح داد برای اجرای نقشه ابتدا داروی خوابآور به همسرش خورانده و بعد با سیم لپتاپ خفهاش کرده است.
او گفت: «١٤ سالم بود که خانوادهام من را به عقد یکی از پسران فامیل درآوردند. مدت زیادی از این عقد نگذشته بود که او بدرفتاریهایش را با من شروع کرد. کتکم میزد و وضع خوبی نداشتم، دو ماه بعد از عقد جدا شدیم. من در ١٤ سالگی زنی مطلقه شده بودم.
بعد از چند ماه مقتول که او هم از اقوام ما بود به خواستگاریام آمد و خانوادهام دوباره بدون موافقت من ازدواج را قبول کردند و گفتند هیچکسی حاضر نمیشود با زنی مطلقه ازدواج کند و تو باید این شرایط را بپذیری.
من دوباره پای سفره عقد نشستم اما با شوهر جدیدم هم نمیتوانستم کنار بیایم و مرتب درگیری داشتیم. من او را دوست نداشتم ضمن اینکه نمیتوانستم از او هم جدا شوم به همین خاطر یک روز به دوستم گفتم میخواهم شوهرم را بکشم او هم پیشنهاد داد اول بیهوشش کنم و بعد او را بکشم.
روز حادثه وقتی با هم به دفتر فرهنگی مسجد رفتیم غذا خوردیم، بعد من به بهانه خرید داروی سردرد به داروخانه رفتم، مقداری داروی خوابآور خریدم و آن را در آبمیوه حل کردم و به خورد شوهرم دادم وقتی بیحال شد او را با سیم لپتاپ خفه کردم».
وقتی مریم برای دفاع از خودش در دادگاه حاضر شد این گفتهها را تکذیب کرد و مدعی شد قاتل نیست و افراد دیگری شوهرش را کشتهاند. این در حالی بود که مأموران پوکه قرصها و ظرف خالی آبمیوه آغشته به دارو را در سطل زباله مقابل مسجد پیدا کرده بودند. مریم مدعی شد دو مرد و یک زن وارد مسجد شدند و شوهرش را کشتند.
او گفت: «من و شوهرم مدتی قبل از حادثه با هم دچار اختلاف شدیم اما با هم آشتی کردیم و روز حادثه نیز از بیرون غذا خریدیم و با هم به مسجد رفتیم تا شام بخوریم. من شب را پیش شوهرم ماندم مسئلهای هم پیش نیامد. حتی پیشنماز مسجد هم ما را دید شوهرم به من گفت سردرد دارد. به داروخانه رفتم تا برایش دارو بخرم آبمیوه هم خریدم و به مسجد برگشتم. سعید آن را خورد و خوابید، یکدفعه دو مرد و یک زن وارد اتاق شدند، آنها به سمت شوهرم حمله کردند میخواستند او را بکشند. یکیشان افغان بود که من میشناختمش اما دو نفر دیگر را نمیشناختم آنها شوهرم را با سیم لپتاپ خفه کردند و اصرار داشتند من هم سیم را بکشم اما من نتوانستم و دو مردی که آنجا بودند سیم را کشیدند و شوهرم را به قتل رساندند چون تهدید شده بودم که اگر حرفی بزنم کشته میشوم، این موضوع را به کسی نگفتم».
این گفتهها مورد تأیید دادگاه قرار نگرفت و متهم به قصاص محکوم شد. رأی صادره مورد تأیید دیوانعالی کشور قرار گرفت. درحالیکه مریم همچنان تأکید میکرد او قاتل نیست و دوستش هم در جریان این ماجرا قرار دارد اما دوست مریم از اتهام معاونت تبرئه شد و گفت ادعاهای مریم درست نیست.
با اینحال در حالی که پرونده مریم برای اجرای حکم به شعبه اجرای احکام رفته بود، در سال ٩٢ ماده قانونی تصویب شد که مطابق آن در صورتی که نوجوانان حرمت قتل را ندانند، از قصاص معاف میشوند براساس این ماده وکیل مدافع مریم یک بار دیگر درخواست رسیدگی به این پرونده را مطرح کرد و با اعاده دادرسی موافقت شد.
زمانی که پرونده برای رسیدگی به شعبه همعرض ارسال شد، هیأت قضات بعد از محاکمه مجدد مریم عنوان کردند: آنها در حکم صادره نوشتهاند با توجه به اینکه دلیلی محکمه پسند درباره حضور سه نفر دیگر در محل قتل وجود ندارد و همچنین تأیید پزشکی قانونی مبنی بر سلامت روان متهم در زمان قتل و همچنین به دلیل اینکه متهم حرمت عمل و مجازات قتل را میدانسته، بنابراین رأی بر قصاص بر اساس خواسته اولیایدم صادر میشود.
بنابراین یک بار دیگر نام مریم در فهرست اعدامیان قرار گرفت. فرشید رفوگران وکیلمدافع مریم به خبرنگار ما گفت: «صبح دیروز مریم پای چوبه دار رفت و با وجود خواهشهایی که از اولیایدم کرد و التماسهایی که داشت بخشیده نشد و حکم به اجرا درآمد. او بهشدت از اعدام میترسید و همین هم وضعیت بدی را درست کرده بود.
مریم زمان قتل ١٧ سال داشت و زمانی که حکم او اجرا شد، ٢٣ساله بود. تلاشهای زیادی برای جلب رضایت اولیایدم کردیم اما متأسفانه کار به جایی نرسید و آنها مریم را نبخشیدند و تلاش ما برای نجات این دختر از راه قانونی هم به جایی نرسید».