.jpg)
در حالی که بسیاری از رسانه های خارجی در حال اطلاع رسانی درباره اخبار مهم روز هستند سایت یاهو تصمیم گرفته است تا کشف حجاب صدف طاهریان یک بازیگر زن ایرانی را به خبر اول خود تبدیل کند.![]()
این بازيگر زن سينماى ايران كه بازى در فيلم هايى چون "سلام بر عشق" ،"پس كوچه هاى شمرون" و "عصر يخبندان" را در كارنامه دارد به ناگهان در صفحه اينستاگرام خود كشف حجاب كرد.
با این حال این سایت تصمیم گرفته است تا این خبر را در میان مهم ترین اخبار روز قرار دهد.
.jpg)
ارتباط مستقیم اخبار با ایلام در خصوص سیل در این استان.
ادامه خبر....jpg)
.jpg)
خبرگزاری فارس مدعی شد خواهر وزیر آموزش و پرورش شماره خود را در شبکه های اجتماعی منتشر کرده تا فرهنگیان مشکلات خود را با وی در میان بگذارند اما این اقدام ساعتی بعد توسط زهرا فانی تکدیب شد و وی اعلام کرد که از فارس شکایت میکند.
بهگزارش «راک نیوز»، فارس مدعی شد زهرا فانی، خواهر علیاصغر فانی وزیر آموزش و پرورش در گفتوگو با این خبرگزاری، گفت: بازنشسته آموزش و پرورش هستم و جای خاصی فعالیت ندارم، اما در ارتباط مستقیم با همکاران فرهنگی کشور هستم و برای رفع مشکلات آنها فعالیت میکنم. عمده فعالیت بنده با همکارانی است که با بنده میتوانند در تماس باشند و در تهران برای رفع مشکلات آنها اقدام میکنم و پل ارتباطی با وزیر آموزش و پرورش هستم. فارس همچنین نوشت «خواهر وزیر آموزش و پرورش با اعلام شماره تلفن خود، گفت: همکاران فرهنگی میتوانند مشکلات خود را با بنده در میان بگذارند و در گروههای تلگرامی نیز حضور دارم.» خبرگزاری فارس درحالی این گفتوگو را منتشر کرد که خواهر وزیر آموزش و پرورش در گفتوگو با خبرگزاری صدا وسیما این سخنان را تکذیب و اعلام کرد از خبرگزاری فارس به خاطر این اقدام شکایت خواهد کرد، وی همچنین افزود که بهدلیل تماسهای مکرر پس از انتشار شماره تلفنش در فارس، مجبور شده است تلفن همراه خود را خاموش کند. بهگزارش راک نیوز، تا لحظه انتشار این خبر، خبرگزاری فارس به این سخنان واکنش نشان نداده و حتی خبر مذکور همچنان در این پایگاه خبری قابل مشاهده است
ادامه خبر...
.jpg)
به گزارش راک نیوز ، به اعتراف اکثر کارشناسان ورزشی یکی از بهترین دربی های چندین سال گذشته را امروز تماشا کردند.بازی هجومی از سوی هر دوتیم و خلق فرصت بر روی دروازه همدیگر واز همه مهتر منش واخلاق تماشاگران طرفدار دو تیم پایتخت جلوه های ویژه ای به این دیداربخشید.
برد استقلال تا ثانیه های آخر و گل مساوی بخش پرسپولیس توط یک بازیکن خارجی و تعویض های دفاعی مظلومی باعث گردید تا این نتیجه دراماتیک دست مایه کری خوانی طرفداران هر دوتیم در شبکه های اجتماعی گردد.
در زیر توجه شما را به برخی از این کامنتها جلب میکنیم: البته تمامی این مطالب در جهت طنز می باشد و نگاه جانب دارانه ای به هیچکدام از دو تیم یا بازیکنان محترمشان نمیباشد.
* از محسن ترکی میپرسن فوتبال چن دیقه اس؟ میگه تا وقتی پرسپولیس بتونه گل بزنه.
* بعد بازی به مهدی رحمتی گفتن بیا تو اتوبوس بریم گفته ممنون خودم غلت میخورم میام.
* الان ادمینای پرسپولیسی ویکیپدیا رفتن بخش افتخارات پرسپولیس یه مورد اضافه کنن: مساوی با استقلال
* خبر رسیده استقلالیا رفتن تو رختکن به دفاع ادامه میدن
* داشتم جدول حل میکردم نوشته بود شانس هشت حرفی .. نوشتم پرسپولیس
* میگن مظلومی هنوز داره دفاع میاره تو زمین
* مسئولان مرزبانی اعلام کردن سید مهدی رحمتی دقایقی قبل غلت زنان از مرز خسروی رد شد
* یکی این پرسپولیسیها رو توجیه کنه بازی مساوی شده، برنده نشدن که اینطور خوشحالی میکنن
* مظلومى چرا باید شوکه باشه؟ اون سه تا رو هم اخرین لحظات خوردن
* سیستم استقلال:
دفاع وسط چپ
دفاع وسط راست
دفاع خیلی وسط چپ
دفاع خیلی وسط راست
دفاع راست
دفاع خیلی راست
دفاع چپ
دفاع خیلی چپ
دفاع کمی جلوتر راست
دفاع کمی جلوتر چپ
* شنیدم رحمتی رو بردن زیر سرم؛ میگفت اینجوریکه منو به توب بستن مجلس و به توب نبسته بودن، میگن توپ میبینه جیغ میزنه
* از آزادى خبر رسیده که: پرویز مظلومى هنوز تو آزادی وایساده داره دفاع میفرسته تو زمین.
*سوال این هفته برنامه نود:بنظرشما دفاع استقلال در دربی توسط مظلومی چند لایه چیده شده بود1)9لایه -2)10 لایه-3)11لایه
*هزار وچهارصد وداوزده روز از آخرین برد استقلال مقابل پرسپولیس میگذره:بچه هامون بزرگ شدن،جوان هامون پیرشدن، قانون معدل در مدارس تغییر کرد،توافق هسته ای صورت گرفت ولی استقلال هنوز نبرد...
-----------------------------------------
مخاطبان راک نیوز ، میتوانند در بخش نظرات پایین خبر به تکمیل شدن این بخش کمک کنند بدیهی است که کامنت شما در صورت رعایت چارچوب احترام و عدم تکراری بودن و دارا بودن چاشنی طنز انتشار خواهد یافت.
.jpg)
روزنامه ایران در شماره امروز خود گزارشی از زنان خیابانی منتشر کرده و در آن، سه روایت مختلف را مطرح کرده است.
در مطلب این روزنامه میخوانیم:
ساعت 11 شب - یکی از خیابانهای اصلی تهران
زن ابروهای تاتو شدهاش را بالا میاندازد و به مرد همراهش اشاره میکند که یعنی «نه!». مرد این پا و آن پا میکند. زن اما مصمم به نظر میرسد. رویش را برگردانده و حواسش به ماشینها است. یکیشان ترمز میکند. زن سراغ ماشین میرود. سرش را خم میکند و چیزهایی میگوید و بعد خودش را کنار میکشد تا احتمالاً راننده بتواند چهره زن را بهتر ببیند. زن توجه خاصی ندارد. عاقبت به توافق میرسند. مردی که همراهش است، اشارهای میکند و زن میرود و دستش را روی دستگیره در ماشین میگذارد. هنوز در را باز نکرده که مرد در گوشش چیزی میگوید. زن دستش را پس میکشد.
راننده بوق میزند. زن سوار میشود و ماشین راه میافتد. چهره مردی که همراه زن بود. در تاریکی چندان معلوم نیست؛ نه آنقدر که چهره زن بود، کرم پودر روشن روی صورتش برق میزد و رژ لب زرشکیاش از دور معلوم بود. مرد خمیده راه میرود. سیگار نیمکشیده توی دستش است و با یک حالت شل و وِلی آن را بالا میآورد و به لب میرساند و پک میزند. میرود و کنار خیابان روی موتور قراضهای مینشیند و باز پک میزند. شروع مکالمه با او نباید کار راحتی باشد. نمیشود همینطوری رفت جلو و پرسید: «شما و آن خانم کارتان چیست؟!» اما میشود حدس زد که احتمالاً اینجا نشسته تا خانم برگردد. شاید هم نه. برای فهمیدنش باید منتظر شد و از داخل ماشین زیر نظرش گرفت.
20 دقیقه بعد از اینکه زن سوار ماشین میشود، یک پراید سفید درست همان جایی که مرد روی موتور نشسته و به خیابان چشم دوخته، ترمز میکند. زنی از صندلی پشت ماشین پیاده میشود. زن قبلی نیست. لاغر و ریز اندام است. مانتوی بلند مشکی پوشیده با شال سفید. صورتش زیاد معلوم نیست توی تاریکی. دو نفر جلو نشستهاند. مرد از روی موتور خیلی چالاک، طوری که به وضعیتش نمیخورد، پایین میپرد و خودش را به پراید میرساند. کسی که کنار راننده نشسته دستش را بیرون میآورد و چیزی به او میدهد. مرد پول را میگیرد و میشمارد و دستش را به نشانه تأیید بالا میآورد و به سمت سرنشینان پراید تکان میدهد. راننده پراید گازش را میگیرد. زن معطل همانجا ایستاده. مرد چیزی میگوید و روی موتور مینشیند. زن ترکش سوار میشود و با هم میروند.
ساعت یک بعدازظهر - ایستگاه متروی سعدی
خودش خواسته که توی ایستگاه مترو قرار بگذاریم. ساعت یک، وقت خوبی است. صبحها تا دیروقت میخوابد. تا خودش را جمع و جور کند ساعت دوازده، دوازده و نیم میشود. تا برسد به ایستگاه متروی سعدی، همان یک میشود. نازی را به چهره نمیشناسم. میگوید شال آبی سر میکند با مانتوی طوسی راه راه. چشمم دنبال زنهای با شال آبی میگردد. یکی میآید. مانتوی او طوسی نیست اما میخورد که خودش باشد.
بیاعتنا از کنارم رد میشود. منتظر میمانم. قرار است کنار باجه فروش بلیت ایستاده و کولهپشتیام را یک وری روی دوشم انداخته باشم. چیز دیگری به ذهنم نرسیده بود آنوقت که تلفنی با نازی حرف زده بودم؛ نازی که نمیدانم اسم واقعیاش چیست و شمارهاش را از یکی از دوستان مددکار گرفتهام، 36 ساله است. نمیدانم اهل کجاست. اهمیتی هم ندارد. تنها اطلاعاتی که از نازی دارم همین است و اینکه خانهاش احتمالاً حوالی ایستگاه سعدی است. نازی سر میرسد. شال آبی فیروزهای سرش کرده و مانتوی طوسی راه راه پوشیده؛ همانجور که گفته بود. با لبخند سراغم میآید. یک اسکناس هزاری دستش گرفته تا بلیت بخرد. میرود بازار. همراهش میشوم.
13 ساله بوده که شوهرش دادهاند. میگوید: «اصلاً حالیام نبود که شوهر چه هست! تا آمدم به خودم بیایم دیدم آینه و شمعدان آوردهاند و تور سفید را انداختهاند روی کلهام. بچه بودم دیگر. کدام دختر بچهای است که دوست نداشته باشد عروس شود؟ کفش سفید را پایم میکردم و توی اتاق رژه میرفتم. به خیالم همهاش همین است. نقل و تور و آینه و شمعدان. همه بیایند و قربان صدقهام بروند که چه عروسی! چه عروسکی! عروسکها را چیده بودم در اتاقم. یک اتاق داشتیم خانه مادر شوهر. پر عروسک بود اتاقم.»
ایستگاه امام خمینی(ره) شلوغ است. خیلیها پیاده میشوند و خیلیها سوار. نازی کیفش را توی بغلش سفت نگه داشته. «شوهرداری بلد نبودم زیاد. اول خرجمان یکی بود با مادر شوهرم. هرچه درست میکردند همه با هم میخوردیم. یک روز گفتند خرجتان را سوا کنید. همان وقتها بود که شوهرم تازه مواد را شروع کرده بود، با دوستهایش. غذا درست کردنم زیاد خوب نبود. غذا را میسوزاندم یا برنج را شفته میگذاشتم توی سفره. شوهرم کتکم میزد و غذا را پرت میکرد از پنجره بیرون. زیاد کتک میخوردم، سر هر چیز. وقتی خمار بود، بیشتر. دوستهایش را میآورد خانه. مینشستند به کشیدن. آن موقع 18 سالم بود. بچه نداشتم. آخر سر هم نفهمیدم بالاخره مشکل از کی بود ولی تا سه سال بعدش که جدا شدم، خبری نشد که نشد. شاید بچه که میآمد، شوهرم ترک میکرد. با یک چمدان از خانهاش درآمدم. پرتم کرد بیرون چون مادرش بهم تهمت زده بود که با مردها ارتباط دارم. اصلاً اینجور نبود. دوستهای عوضیاش همه نظرناپاک بودن اما من...»
چشمهای نازی یکباره حالت غمگینی به خود میگیرد. تا آن وقت تلاش میکرد خودش را به اصطلاح شاد و شنگول نشان دهد. یکباره اما پرت میشود به گذشته: «بعد از طلاق دو بار صیغه شدم. جفتشان زن و بچه داشتند. خانه پدرم نانخور اضافی نمیخواستند. گفتند یا برگرد خانه شوهر یا دوباره شوهر کن. شوهر صیغهای هم شوهر است دیگر! فقط موقت.
یکیشان زنش فهمید و قشقرق راهانداخت. آن یکی مدت صیغه که تمام شد، تمدید نکرد. گفتم این بار فقط ازدواج دائم. یک مورد هم پیدا شد. ازدواج کردم. این یکی هم معتاد از آب درآمد. اما فرقش با اولی این بود که هیچ تعصبی نداشت که زنش با مردها ارتباط داشته باشد. اوایل برایم سخت بود. نمیتوانستم باور کنم. گریهها کردم. چارهای نداشتم. کم کم عادت کردم. دیگر برایم مهم نبود. یکی بهم گفت چرا این کار را میکنی؟ طلاق بگیر و برای خودت کار کن تا مجبور نشوی خرج مواد این لندهور را بدهی. همین کار را کردم.»
قطار ایستگاه 15 خرداد میایستد. نازی پیاده میشود. از پنجره نگاهش میکنم. انتظار دارم برگردد و مثلاً برایم دست تکان دهد. شال فیروزهای بین جمعیت گم میشود.
ساعت 10 صبح - مرکز مشاوره
کسانی که اینجا میآیند یک وجه مشترک دارند. بیشترشان زنان و دختران آسیبدیده هستند؛ همانهایی که نام «خیابانی» را یدک میکشند. معصومه کمکشان میکند. مددکار است.
اینجا یک اتاق دارد برای مشاوره. شاخه آسیبهای اجتماعی - زنان خیابانی که حالا خیلی هایشان دوست شدهاند با معصومه. یکیشان نازی است که دو هفتهای است شماره موبایل قبلیاش را کنار گذاشته و حالا یک شماره جدید دارد؛ همان شمارهای که با آن تماس گرفته بودم.
معصومه میگوید:« اینها بیشترشان خانوادههای نابسامان دارند. پدر و مادر معتاد یا بزهکار. خیلی هایشان 14، 15 سالگی از خانه فرار کردهاند. بعضیها از خانه پدر و بعضیها از خانه شوهر. شوهرهای معتاد و بیکار که بعضی وقتها زنهایشان را مجبور به تنفروشی کردهاند؛ مثل نازی. حالا قرار است در یک کارگاه خیاطی کار کند. خودش راضی است. میگوید خسته شدهام. بعضیهایشان اما اینجوری نیستند. به این کار عادت کردهاند. خرج بچههایشان را با پولش میدهند. خیلی غمانگیز است.»
او ادامه میدهد: «ما اینجا قرار نیست به جهت قانونی با این زنها برخورد کنیم. هدفمان کاهش آسیب است. بهشان آموزش میدهیم که چطور مراقب خودشان باشند. هرکس را هم که بخواهد، به زندگی عادی برگردد تا جایی که میتوانیم کمکش میکنیم. کمک مالی از دستمان برنمیآید. باید برایشان جلسههای مشاوره بگذاریم. اگر شد، برایشان کار پیدا کنیم، چون اینها به خاطر نیاز مالی به این کار تن میدهند. البته مواردی هم هست که فرد، دوست دارد چنین روابطی داشته باشد و حتی به لحاظ مالی هم آنچنان محتاج نیست. این هم نوعی مشکل روانی است که باید با تراپی و جلسههای متعدد روی آن کار شود. به هرحال ما هرکاری از دستمان برمیآید میکنیم تا این آسیب اجتماعی به حداقل برسد اما مسأله این است که تا این مسأله به صورت ریشهای درمان نشود، نمیتوان به بهبود وضعیت امید داشت.»
معصومه به یکی از مددجویان اشاره میکند که 24 ساله است و تا به حال سه بار خودکشی ناموفق داشته. میگوید در کودکی مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته و وقتی 16 سالش بوده با پسر مورد علاقهاش فرار کرده تا مثلاً با او ازدواج کند. پسر هم او را در یکی از شهرهای مرزی رها کرده و دنبال کارش رفته. بقیهاش هم که دیگر معلوم است. آوارگی و تنفروشی.
معصومه صدایش را پایین میآورد و میگوید: «دختر بیچاره ایدز دارد.» نفسم میگیرد. تلاش میکنم چهره دختر را در ذهنم مجسم کنم. هیچ تصویری ندارم. به جایش دوباره چهره نازی میآید جلوی چشمم، با شال فیروزهای.
.jpg)
به گزارش خبرنگار ورزشی راک نیوز ، دیدار تیمهای پدیده و نفت عصر امروز 2 بر صفر به سود شاگردان منصوریان به پایان رسید.
* در دقایق پایانی مسابقه و در حالی که یکی از بازیکنان پدیده روی زمین افتاده بود و سایر همبازیهای وی به امید بازی جوانمردانه نفتیها ایستاده بودند، صادقیان توپ را گرفته تا دروازه حریف پیش رفت. هر چند که این توپ گل نشد اما پس از آن بازیکنان مشهدی به سمت صادقیان هجوم برده و این موضوع جنجال زیادی را به پا کرد.
* در این صحنه حتی مجتبی روشنگر و علیرضا منصوریان به طور جدی جر و بحث کرده و حتی نزدیک به کار به نزدیکی فیزیکی کشیده شود.
* هواداران پدیده صادقیان را با شعار «پیام قلیونی و معتاد برو بیرون» مورد اهانت قرار دادند.
* بعد از بازی رضا مهاجری به سمت داور بازی رفته و به شدت به او اعتراض کرد.
* در دقایق پایانی مسابقه نیمکت پدیده وقتکشیهای بازیکنان نفت معترض شده و همین موضوع یک چالش جدی را بین نیمکت دو تیم به وجود آورد./فارس
ادامه خبر...
.jpg)
بخش خبری 20:30 شبکه دوم سیما در فتوشاپی هنرمندانه (!) تصویر قائم مقام سابق رهبری (آیت الله حسینعلی منتظری) در این فیلم تاریخی سانسور و فتوشاپ کرد.
به گزارش راک نیوز به نقل از پارسینه، در حالی که سایت رسمی رهبر معظم انقلاب، ویدئویی از سخنرانی ایشان در خطبه های نماز جمعه دهه شصت را بطور کامل منتشر کرده است، بخش خبری بیست و سی صداوسیما در فتوشاپی هنرمندانه (!) تصویر قائم مقام سابق رهبری (آیت الله حسینعلی منتظری) در این فیلم تاریخی سانسور و فتوشاپ کرد!
.jpg)
نقشه تندروها که در کمین ابطال برجام بدست رهبری و بهره برداری از احساسات دینی مردم در محرم بودند نقش برآب شد. پروژه تندروها برای تبدیل عزاداری تاسوعا و عاشورای امسال به کمپین ضد برجام بطور کامل با شکست مواجه گردید. شکست از آنجا آغاز شد که مصوبه مجلس مبنی بر پذیرش برجام، مورد تایید رهبری قرار گرفت و روحانی فوری و رسما اعلام کرد دولت ایران آمادگی دارد با توجه به شروط رهبری برجام را اجرا نماید. فرمایشات پناهیان و چند مداح در حمله به روحانی و ظریف که واپسین تیر ترکش افراطیون در بهره برداری از محرم و آیین عاشورا بود در محافل مذهبی با کم محلی و بیتوجهی عموم مردم و اکثریت عزاداران سنتی و عاشقان امام حسین مواجه شد. عزاداران با خود میگفتند تندروها این روزها بجای پرداختن به فلسفه عاشورا به صحرای کربلا میزنند
ادامه خبر...