.jpg)
کیهان که به همراه 7 رسانه دیگر، از حضور در بیست و یکمین نمایشگاه مطبوعات انصراف داده و عدم حضور 8 رسانه در میان 700 رسانه حاضر در نمایشگاه مطبوعات را با تیتر «انصراف بی سابقه» تیتر کرده است(!!)، در خبر تنظیمی خود دو گاف عجیب را منتشر کرده است!
این روزنامه در خبر خود آورده است: «بیست و یکمین دوره نمایشگاه مطبوعات در شرایطی از امروز و با حضور رئیس جمهور کار خود را آغاز میکند که پس از یک سال تأخیر برگزار میشود!»
این در حالی است که نمایشگاه مطبوعات سال گذشته با حضور همه رسانه ها از جمله کیهان برگزار شد و نمایشگاه امسال نیز امروز گشایش می یابد و فردا میزبان رییس جمهور است. خبرنگار این روزنامه هم حضور خودشان در نمایشگاه را فراموش کرده و هم خبر حضور رییس جمهور را اشتباه درج کرده است!
نمایشگاه مطبوعات امسال، با حضور رسانه هایی از طیف های مختلف سیاسی و انصراف دو خبرگزاری تسنیم و فارس، و دو روزنامه جوان و کیهان، در کنار چهار سایت رجا، مشرق، دانا و نسیم از امروز در مصلای بزرگ تهران میزبان مردم و علاقمندان است.
شایان ذکر است، سال گذشته نمایشگاه مطبوعات با حضور 500 رسانه برپا شده بود.
ادامه خبر....jpg)
مشاوره خانواده :
پرسش- خانمی هستم که ۱۰ سال است ازدواج کردهام. مدتی است که متوجه شدهام همسرم با خانمهای دیگر هم ارتباط دارد. هر چند این رابطه در حد تلفنی است اما احساس میکنم در زندگی دچار مشکل جدی خواهم شد. از اینکه بخواهم بطور مستقیم با همسرم این موضوع را مطرح کنم هم به شدت میترسم. لطفا راهنماییام کنید.
پاسخ: سکوت در زمینه خیانتهای زناشویی یک اشتباه بسیار فاحش و نادرست است. منظور این نیست که داد و فریاد راه بیندازید یا همه اطرافیان را مطلع کنید بلکه باید واکنشی معقولانه و درست داشته باشید. خیانت دردی عظیم بر پیکره روانی یک زن وارد می اورد. دوست من می دانم که شرایط خیلی سختی دارید ولی نباید طوری رفتار کنید که یک زن غریبه از راه نرسیده صاحب زندگی و همسر شما شود. شما باید زندگی خود را نجات دهید و اجازه ندهید به این راحتی همسرتان و زندگی مشترکتان از دست تان برود. اولا خوب با خودتان فکر کنید ببینید زندگی مشترک شما دو نفر به اندازه کافی رضایت بخش بوده؟ چرا همسرتان چنین اقدامی کرده؟ ایا مساله فقط لغزش همسرتان است یا اینکه واقعا مشکلاتی در زندگی زناشویی تان بوده است؟ سپس برای مدتی با همسرتان سرسنگین شوید یعنی کلا طوری رفتار کنید که همسرتان متوجه ناراحتی شما بشود. اگر دلیل را جویا شد به طور کلی برای وی شرح دهید که احساس می کنید مشکلی جدی در زندگی تان ایجاد شده و وفاداری لازم در رابطه تان نیست و .. مستقیم حرفی نزنید ولی اشاره ای کلی بکنید و از همسرتان دلیل را جویا شوید. اگر این اتفاق افتاد که چه بهتر اما در صورتی که همسرتان به تغییر رفتار شما عنایی نکرد در یک فرصت مناسب با همسرتان خیلی ملایم و البته جدی صحبت کنید و دلیل این اقدام ایشان را جویا شوید. شناخت دلیل این اقدام خیلی مهم است. به همسرتان کمک کنید تا برای نجات زندگی تان هم که شده این روابط را تمام کند و به زندگی اصلی خود باز گردد. خودتان هم رابطه عاطفی تان را با ایشان بیشتر کنید و نگذارید که همسرتان جذب این دست فضا ها و روابط شود.
ادامه خبر....jpg)
رییس مرکز اطلاع رسانی پلیس راهور تهران بزرگ گفت: راننده یک دستگاه کامیون هیوندای سفید دو مامور انتظامی راکه سوار بر موتورسیکلت بودند حین ماموریت در مسیر شرق به غرب بزرگراه حکیم، رمپ ورودی خیابان شیخ فضل الله نوری زیرگرفت و فرار کرد.
به گزارش راک نیوز ، سرهنگ مراد مرادی روز پنجشنبه در گفت و گو با ایرنا افزود: این سانحه در ساعت هشت و 50دقیقه صبح امروز در رمپ ورودی خیابان شیخ فضل الله نوری رخ دادکه دو مامور پلیس که در حین گشت زنی با موتورسیکلت بودند کشته شدند.
وی با اشاره به اینکه راننده کامیون هیوندای سفید پس از زیر گرفتن ماموران از محل گریخته گفت: پلیس راهور تهران بزرگ با تشکیل تیم کارشناسی، بیان اظهارات شاهدان محل تصادف و ثبت تصاویر دوربین های نظارتی و کنترل راهنمایی و رانندگی در طول محور با هماهنگی های مراجع انتظامی و قضایی در حال شناسایی و دستگیری راننده فراری است.
رییس مرکز اطلاع رسانی پلیس راهور تهران بزرگ تاکید کرد: علت تصادف در حال بررسی است و فرار راننده کامیون باعث تشدید مجازات وی خواهد شد.
سرهنگ مرادی افزود: با وقوع این تصادف صبح امروز مسیر شرق به غرب خیابان حکیم با ترافیک سنگین روبرو بود.
وی به رانندگان توصیه کرد که در زمان تردد خودرویی به صورت کامل به مسیر جلویی خود توجه کنند تا شاهد این گونه تصادف های مرگ باری نباشیم.
.jpg)
“اتاق عمل”، ترسناک، تاریک و شلخته است. ریسمانهای طوسی فرسوده روی کف خاکی اتاق افتاده و بادی که از در باز به داخل میوزد، پرده را تکان میدهد.
اینجاست که دختران، گاهی اوقات حتی هشت ساله، را پنج زن روی ورقی پلاستیکی میخوابانند و به زور نگهش میدارند تا تحت عنوان “ختنۀ زنان” ناقصشان کنند.
مادر و دختری به نامهای حوا و فاطیما ( نامها مستعار است) “جراحان” زیرزمینی هستند و به صورت مخفیانه در نایروبی، پایتخت کنیا، به ختنه کردن دختران اشتغال دارند.
حوا و فاطیما به شرط ناشناس ماندن حاضر به گفتگو با سیانان شدند
این دو به خبرنگار سیانان توضیح دادند که چگونه با استفاده از یک تیغ و یک بطری الکل کار هولناکشان را به انجام میرسانند.
“ما دختر را مینشانیم و بعد یک نفر به او چشمبند میزند و او را روی زمین میخواباند و سپس ما بُرِش را انجام میدهیم. سه بار برش میزنیم و بعد الکل میزنیم. الکل را روی زخم میریزیم. الکل کمی دردناک است، اما خونریزی را بند میآورد.”
ختنه زنان و همچنین ازدواج زودهنگام از سال ۲۰۱۱ در کنیا ممنوع شده است.
با وجود غیرقانونی بودن این کار، ختنه همچنان در برخی از جوامع ادامه دارد. دلیل این موضوع ریشۀ عمیق این کار در فرهنگ این جوامع است.
این شغل از نسلی به نسل دیگر منتقل شده و معمولاً شغلی خانوادگی محسوب میشود.
این کار شدیداً خطرناک است؛ چرا که بسیاری از ختنهها به خاطر عفونتهای ناشی از عدم رعایت نکات بهداشتی، پایان تراژیکی پیدا میکنند.
فاطیما میگوید که خودش و مادرش خودشان را اعمال کنندگان اخلاق به نیابت از جامعه میدانند.
“این کار مهم است، چرا که اگر دخترها وقتی که جوان هستند جراحی نشوند، وقتی که هنوز جوانند به دنبال پسرها خواهند رفت و ما دلمان نمیخواهد اینطور باشد. ما نمیخواهیم که فاسد شوند، به همین خاطر این کار میکنیم.”
“اتاق جراحی” بخشی از خانۀ قدیمی و زهوار دررفته در محلۀ سومالیاییهای کنیاست. دخترها بعضاً چندین هفتههای در این اتاق بیحرکت نگاه داشته میشوند.
“اتاق عمل”
“پاهایش را میبیندیم… به روش سنتی، سپس رویش پتو میاندازیم و به او قدری چای داغ میدهیم… او نباید در معرض سرما قرار گیرد یا سردش شود.”
“ما هر روز صبح محل زخم را با اتانول پاک میکنیم و بعد از دو هفته پابند را باز میکنیم و میبینیم که آیا زخم خوب شده یا نه، و میگذاریم قدری دور و بر خانه راه برود.”
“تا هفتۀ سوم دیگر بهتر شده اما نباید کار زیادی انجام دهد تا اینکه یک ماه بگذرد و دیگر خوب شده و میتواند کارهای روزمرهاش را انجام دهد.”
این زنان میگوید که همۀ همسایههایشان میدانند که آنها ختنه انجام میدهند و همچنین اصرار دارند که ختنۀ زنان در محل زندگیشان یک هنجار فرهنگی است.
فقط دختران محلی نیستند که به اینجا آورده میشوند و اسیر تیغهای این مادر و دختر میشوند. دختران بریتانیایی که در کنیا اقوامی دارند نیز در طول تعطیلات مدرسه به اینجا آورده میشوند.
ختنه کردن زنان در انگلستان غیرقانونی است و تا ۱۴ سال حبس دارد. قوانین جدید، پزشکان بریتانیایی را موظف کرده تا در صورت مشاهدۀ چنین مورد آن را گزارش کنند.
این مادر و دختر میگویند که زمانی هشت یا نه سال داشتهاند ختنه شدهاند؛ آنها قبول دارند که این تجربه تقریباً به شکل غیرقابل تصوری دردناک است، اما همزمان ادعا میکنند که “کار درست همین است.”
آنها میگویند که فشار اجتماعی بر دخترانی که مورد برش قرار میگیرند باعث میشود که در زمان ختنه حتی اجازۀ فریاد کشیدن هم نداشته باشند.
“ما چشمشان را میبندیم و دستمان را روی دهانشان میگذاریم، آنها حتی جیغ هم نمیکشند، چون اگر جیغ بکشند همسالانشان از آنها متنفر خواهند شد. در نتیجه خودشان را نگه میدارند و درد را تحمل میکنند، و از ترس اینکه دیگر دخترها راجع به انها چه فکری بکنند، صدایی درنمیآورند.”
کاری که این زنان انجام میدهند وحشیانه و غیرقانونی است. اما آنها ادعا میکنند که نیازی را برآورده میکنند و تا زمانی که کسی جلویشان را نگیرد به این کار هولناک و وحشیانه در اتاق ترسناک و شلختۀشان ادامه خواهند داد.
ادامه خبر...
.jpg)
شایعه منتشر شده مربوط میشود به شایعه فوت علی انصاریان بازیکن سابق فوتبال و بازیگر کنونی سینما : «متأسفانه ساعتی قبل علی انصاریان توسط سه شرور در محله قیطریه تهران با ضربات چاقو جان باخت...».
دیروز خبری تکان دهنده همراه با عکس در شبکههای اجتماعی دست به دست شد که خبر از مرگ دلخراش ستاره سابق پرسپولیس و استقلال می داد. خبرسازی تاسف باری که جز شیطنت و بازی یک فرد مریض با عکسی که به دستش رسیده بود، نیست.
شایعه منتشر شده مربوط میشود به شایعه فوت علی انصاریان بازیکن سابق فوتبال و بازیگر کنونی سینما : «متأسفانه ساعتی قبل علی انصاریان توسط سه شرور در محله قیطریه تهران با ضربات چاقو جان باخت...».
تصویر انصاریان هم در ادامه این خبر منتشر شده است اما اصل ماجرا چیست؟ علی انصاریان این شایعه را تکذیب کرده و درمورد عکس پخش شده هم توضیح داد. انصاریان درمورد پخش شدن عکس صحنه قتلش گفت که:«از دیشب تماسهای زیادی از دوستانم داشتم و آنها نگران بودند. باید بگویم عکسی که درحال پخش شدن است، مربوط به آخرین صحنه فیلم کلاف است. صحنهای که من و لیلا اوتادی به یک دیگر شلیک میکنیم و هر دو کشته میشویم. متأسفانه شایعه پردازان تلاش نکردهاند حداقل یک عکس خوب بگذارند(!) و یکی از بدترین عکسهای مربوط به این صحنه را گذاشتند».
به گزارش راک نیوز ، نکته قابل توجه در این شایعه پراکنی ، سطح سواد و تحصیلات شخص یا افرادی است که اقدام به این کار کرده اند و آن را می شود از اشتباه املایی در نوشتن بخشی از آیه معروف قرآنی مشاهده کرد. فرد خاطی «انا لله و انا الیه راجعون» را با دو اشتباه و غلط نوشته است!

برخی رسانههای برزیلی مدعی شدند بازیکن تیم والیبال پیکان بخاطر رسوایی اخلاقی از مسابقات باشگاههای جهان اخراج شده است. این خبر درحالی بازتاب زیادی داشته که هنوز پیکانیها واکنشی به آن نداشتهاند.
حضور تیم والیبال پیکان در مسابقات باشگاههای جهان در برزیل که کسب عنوان چهارمی این تیم همراه بود با یک رسوایی اخلاقی برای نماینده ایران همراه شد.
به گزارش راک نیوز ، سایت والیبال جهان در خبری که صبح امروز دوشنبه روی خروجی خود قرار داد از اخراج بازیکن سرشناس تیم والیبال پیکان از مسابقات بخاطر رسوایی اخلاقی پرده برداشت.
بر اساس این گزارش، مسئولان برگزاری مسابقات در اتفاقی عجیب رای به اخراج «ر - ص« بازیکن تیم والیبال پیکان از جام باشگاههای جهان دادند. این بازیکن بخاطر آزار و اذیت جنسی یکی از پیشخدمتهای هتل محل اقامت خود از مسابقات اخراج شد.
این اتفاق در آسانسور رخ داد که توسط دوربین ضبط شد و پس از بررسی توسط مسئولان، زمینه های اخراج این بازیکن را فراهم کرد.
تیم والیبال پیکان در این مسابقات چهارم شد. سادا کروزیرو برزیل، زنیت کازان روسیه و یو پی س ان آرژانتین به ترتیب در رده های اول تا سوم قرار گرفتند.
.jpg)
از چند قدمی مرگ برگشته. داعشیهای نفوذی میخواستند سرش را بیخ تا بیخ ببرند. در مرز ترکیه و یونان گرفتار شد و معجزهآسا از مرگ گریخت. به قول خودش میخواسته زرنگی کند و قاطی آوارگان و پناهجویان سوریهای به اروپا برود که ... .
بابک 28 ساله از پای مرگ برگشته و با یادآوری حوادث تلخی مثل مرگ آوارگان و بدرفتاری پلیس ترکیه و ... که در طول مسیر مهاجرت به یونان برایش اتفاق افتاده رنگش مثل گچ سفید میشود. از بیغذایی و بیآبی و خوابیدن روی آسفالت در سرمای جانسوز بیابان میگوید و از اینکه چطور میخواستهاند قیمه قیمهاش کنند! یک ماه میشود از سفر پرخطرش برگشته، با کلی خواهش و اصرار که نامش را برای کسی فاش نمیکنیم و هویتش محفوظ میماند و ... قرار میگذاریم برای ساعت 11 صبح جلو مغازه خودش در بازار تهران.
سر وقت حاضر میشوم. مغازه شال و روسری فروشی دارد، با ویترینی جذاب، البته برای خانمها. جلوی در میایستم تا سرش خلوت شود. مشتریهایش مدام در حال امتحان کردن شال و روسری هستند. پس از چند دقیقه اشاره میکند که آمادهام.
کار را به شریکش میسپارد و میآید. اصرار میکند که به کافهای برویم تا راحتتر گپ بزنیم اما دوست دارم قدمزنان برایم تعریف کند. اینطور راحتترم و کسی هم به حرفمان گوش نمیکند. میخواهم از همان ابتدای تصمیمگیری برای مهاجرت تا بازگشتش به خانه را تعریف کند:
مهاجرتی خطرناک همراه با پناهجویان سوری
«داییام در آلمان زندگی میکند، حدود 28 سالی میشود. هر وقت میآید ایران از وضعیت آنجا برایمان میگوید. راستش دوست داشتم یک روزی به اروپا بروم ولی چند ماه پیش که در اخبار دیدم آوارگان و مهاجران سوری از طریق ترکیه به اروپا میروند تصمیم گرفتم که خودم را به منطقه «ادرنه» - شهرمرزی نزدیک به یونان - برسانم و همراه آنان به یونان بروم.
موضوع را با یکی از دوستانم در میان گذاشتم و قرار شد او هم مرا در این سفر همراهی کند. سه هزار دلار ردیف کردم و به شریکم گفتم که میخواهم به آلمان بروم و اگر برنگشتم حق شراکتم را بدهد به خانوادهام. بعد از اینکه ساک و وسایلم را جمع و جور کردم راهی شدم به سوی استانبول. شهری زیبا و البته خیلی شلوغ، خیابانهای استانبول پر از مسافران ایرانی، افغانی و سوریهای بود.
چند روزی را در این شهر گذراندیم و قرار شد به شهر ادرنه برویم. پلیس تردد اتوبوسها را به این شهر ممنوع کرده بود. چارهای نداشتیم جز اینکه با تاکسی ادامه سفر بدهیم. با 250 دلار خودمان را رساندیم به شهر مرزی «کشان» که فکر کنم یک ساعت و نیم راه بود، حدود ساعت 6 عصر رسیدیم. به دنبال مسافرخانهای میگشتیم که شب را آنجا بمانیم.
زبان ترکیهای را خوب بلدم ولی با هرکس صحبت میکردم متوجه میشدند که ترکیهای نیستم، بهخاطر اینکه نمیتوانستم با لهجه خودشان حرف بزنم. چند نفری از من پرسیدند اهل کجا هستی؟ اگر سوریهای هستی هیچ کمکی نمیکنند و باید سریع آنجا را ترک کنیم ولی اگر ایرانی هستیم میتوانند ما را از طریق رودخانه مرزی به یونان رد کنند.
آنجا هرکس قیمتی میداد؛ از هزار تا دو هزار دلار. راستش مانده بودیم قبول کنیم یا نه. به هر حال ما آمده بودیم که برویم. با یکی قول و قرار گذاشتیم که نفری 1500 دلار بگیرد و ما را بدون خطر از رودخانه کم عرض ولی خروشان و پر عمق رد کند.
تا جنگل نزدیک مرز راهی نبود و راهبلد اصرار میکرد که باید یک شب را در جنگل بمانیم. راستش در غربت اعتماد کردن کار بیجایی است. راهبلد چهره غلط اندازی داشت و ترسیدیم که برود و با چند نفر دیگر برگردد و چندهزار دلارمان را سرکیسه کند. به همین خاطر قبول نکردیم، همان شب تصمیم گرفتیم خودمان را به ادرنه برسانیم تا با مهاجران سوری به سمت مرز برویم. هیچ اتوبوس و «دون»ی حق رفتن به مناطق مرزی نداشت و البته پلیس میدانست کسانی که بهسوی مرز میروند اهل این کشور نیستند و برای مهاجرت به اروپا آمدهاند.
دوباره تاکسی گرفتیم و به ادرنه رفتیم. دو ساعتی در راه بودیم تا اینکه به ترمینال رسیدیم. هوا خیلی سرد بود. شب را در همان ترمینال صبح کردیم. ساعت 9 صبح بهسوی پلی یک کیلومتری که مرز بین یونان و ترکیه بود رفتیم ولی پلیس جلویمان را گرفت. راه بسیار کمی داشتیم تا یونان اما نشد.»
با حسرت میگوید "ایکاش پلیس اجازه خروج میداد، تا این همه سختی و بدبختی نمیکشیدیم". بعد ادامه حرفش را میگیرد:
«به مأموران پلیس گفتیم ما گردشگر هستیم و میخواهیم برویم از پل بازدید کنیم ولی اصرارمان نتیجهای نداد و دست آخر رفتیم و گفتیم که ایرانی هستیم و میخواهیم برویم یونان. آنها هم ما را سوار ماشینشان کردند و گفتند که بهتر است از مرز دیگری برویم چون آن طرف، مرزبانان یونانی ایستادهاند و به هرکس که غیرقانونی وارد خاکشان شود تیراندازی میکنند.
بعد با هم صحبت کردند و گفتند که مسیر خطرناک است و بهتر است برویم استانبول و برگردیم ایران. آنها ما را به ترمینال رساندند که برگردیم. توی ترمینال حدود دو هزار سوری بودند که میخواستند پیاده بروند سمت یکی از مرزهایی که احتمال موفقیت برای رفتن به یونان زیاد بود. ما هم همراهشان رفتیم. به دوستم گفتم که تو ترکیهای بلد نیستی و من هم عربی؛ پس بهتر است ادای لالها را دربیاوریم تا کسی متوجه نشود ما ایرانی هستیم.
میدانستیم راه طولانی در پیش داریم. از قبل آجیل، شکلات، کاکائو و بیسکویت و نان داخل کولههایمان گذاشته بودیم. همراه پناهجویان پیاده راه افتادیم و رفتیم. سه شبانهروز توی راه بودیم. روزها راه میرفتیم و غروب هرکجا بودیم، میماندیم تا صبح. روزها خیلی گرم بود و شبها هم خیلی سرد. زن و مرد و پیر و جوان و کودک شبها کنار هم میخوابیدند تا با گرمای بدن همدیگر گرم بمانند و از سرما خشک نشوند. خبری از دستشویی و حمام و کمک مسئولان ترکیهای هم نبود. جلوی کاروان ما سه اتوبوس خالی با چند ماشین پلیس بود تا ما را در کنترل خود داشته باشند.
بالاخره بعد از سه روز رسیدیم به مرز. آنجا دسته دیگری پلیس ایستاده بودند و اجازه خروج نمیدادند و مدام میگفتند باید خودمان را به کمپی که چهار کیلومتر آنطرفتر هست برسانیم. مثل اینکه آنجا هم چند هزار نفری بودند که میخواستند در صورت اجازه اتحادیه اروپا وارد یونان شوند. البته درصورتی که به آنها ملحق میشدیم، کار برای من و دوستم سخت میشد چون که باید پاسپورت نشان میدادیم و به زبان عربی هم تسلط میداشتیم.
به هرحال پناهجویان قبول نکردند به آن کمپ بروند و اصرار داشتند که باید از این مرز خارج شوند. چهار روز آنجا ماندیم و در این چند روز سوریها با شعار دادن یا برهنه شدن و حتی درگیری با پلیس میخواستند از مرز عبور کنند ولی تلاششان نتیجهای نداشت. جیره آب و غذای من و دوستم تمام شد و هیچی نداشتیم برای خوردن. حتی خواهشهای من از مأمور پلیس برای گرفتن یک بطری آب به جایی نرسید. میگفت دستور آمده به ما هیچ کمکی نکنند. با این وضعیت سخت که خیلی از مردم حالشان بد میشد و از حال میرفتند و کارشان به بیمارستان میکشید، دوستم تصمیم گرفت برگردد. حالش بد بود و تحمل این وضعیت برایش خیلی خیلی سخت بود و رفت.»
حرفهایمان به درازا کشیده بود و حواسمان نبود که دوبار بازار را بالا و پایین کردهایم. حالا به جلو مغازهاش رسیدهایم. بابک داخل مغازه میرود تا ببیند چه خبر است و بعد صدایم میکند که مشتری در مغازه نیست و بهتر است گپمان را آنجا ادامه دهیم.
غافلگیر شدن از سوی داعشیهای نفوذی
روی میز کلی روسری و شال ریخته که باید مرتب شود و تا بخورد و برود توی قفسه. او در حالی که یک به یک شالها را مرتب میکند، ادامه میدهد: «یک ساعت از رفتن دوستم نمیگذشت که از تشنگی توانی برایم نمانده بود. روی زمین دراز کشیده بودم که دیدم مردی بطری بهدست به آنهایی که حالشان خوب نیست جرعه جرعه آب میدهد. خودم را به او رساندم. بعد از اینکه جرعهای آب خوردم و به طرف کوله پشتیام برمیگشتم.
مردی با ریش بلند و سبیل تراشیده از من به عربی پرسید که اهل کجا هستم، بعد با دستش خانهای را روی هوا ترسیم کرد که وطنم کجاست؟ راستش از شدت ترس دست و پایم با آن حال نزارم میلرزید. خودم را به لال بودن زدم و روی هوا نقشه جمهوری آذربایجان را ترسیم کردم. چیزی نفهمید و مرا پیش سه جوان که لال بودند، برد.
آنها با ایما و اشاره از من سؤال کردند و من چون آشنایی با این علامتها نداشتم نتوانستم جواب بدهم و لو رفتم که من لال نیستم. آن مرد با خشونت یقهام را گرفت و سرم داد کشید. مدام میگفت ایرانی، ایرانی؟ من میگفتم نه، آذربایجانی، آذربایجانی! با شنیدن صدای مرد عرب 20 - 30 مرد عربزبان که قیافهشان خوفناک بود دورم جمع شدند.
آنها را در طول مسیر بارها دیده بودم، زن و بچهای همراهشان نبود. به ترکی گفتم که میخواهم به اروپا بروم. یکی از آنها که ترکیهای بلد بود از من پاسپورتم را خواست و من به دروغ گفتم، ندارم. بعد ادامه داد که اگر پاسپورتی از داخل کولهام پیدا کند مرا برهنه خواهد کرد و سرم را خواهد برید. چارهای جز گفتن حقیقت نداشتم. گذرنامه را از داخل جیب جلویی کوله درآوردم و تحویلش دادم.
وقتی برایشان مشخص شد ایرانیام، سر و صدایی بلند شد که کم مانده بود سکته کنم. پیش خودم گفتم بابک، کارت تمام است و چند دقیقه دیگر سرت را بیخ تا بیخ میبُرند. در همان چند لحظه به گذشتهام، به آیندهای که پیش خودم همیشه تصور میکردم، به پدر و مادر و خانوادهام که مرا دیگر نخواهند دید فکر میکردم که مرد سوری پرسید میدانی ما سَلَفی هستیم؟
با شنیدن سَلَفی، برق از سرم پرید و مطمئن شدم که کارم تمام تمام است. گفتم نه بهخدا. من چهار شبانهروز میشود که با شما میآیم تا به یونان و از آنجا پیش داییام به آلمان بروم. گفت دروغ میگویی و تو نفوذی نیروهای اطلاعاتی هستی! به بغض افتادم و گفتم نه من مهاجرم و میخواهم برای ادامه زندگی به اروپا بروم.»
بابک حرفهایش را قطع میکند و آب مینوشد و مینشیند روی چهارپایه و عرق سردی را که روی پیشانیش نشسته پاک میکند. انگار هنوز هم یادآوری این خاطرات برایش آزاردهنده است و ترسناک.
نجات از دست تکفیریها
«بین مردهای سوری که قیافهشان به داعشیها شبیه بود بحث شده بود و حرفهایی مثل ذبح، اعدام، قطع رأس و ... میزدند که نفسم را به شماره انداخت. مردی که ترکیهای بلد بود به من گفت این چند نفر داعشی هستند و برای نفوذ به اروپا میروند و تصمیم دارند تو را بکشند. کمی عقبتر بایست تا ببینم میتوانم نجاتت بدهم یا نه؟ آرام آرام خودم را عقب کشاندم ولی در آن بیابان مگر راه فراری بود؟ پلیس هم فاصله زیادی با ما داشت و کاری هم از دستشان برنمیآمد.
مرد سوری آن جمعیت را همراه خود چند ده متری آن طرفتر برد و مشغول صحبت با آنها شد. پس از چند دقیقه معلوم شد اختلاف دارند و با هم دعوا میکنند به حدی که دست به یقه شدند. هر از گاهی با غضب به من نگاه میکردند و هر نگاه آنها چند کیلو از وزنم را کم میکرد. انگار یک پادگان سرباز توی دلم رژه میرفتند.
بعد از 10 دقیقه طرفم آمد و با خشم و عصبانیت گفت شانس آوردهام. گفت مردان داعشی میخواستند مرا به قتل برسانند و او آنها را متقاعد کرده که این کار باعث میشود پلیس به داعشی بودن آنها شک کند. پاسپورتم را به طرفم پرت کرد و گفت بدو تا جایی که میتوانی، چون این جماعت دستبردار نیستند و هر فرصتی بهدست بیاورند حتماً تو را خواهند کشت.
پاسپورتم را برداشتم و در حالی که نگاهم به نگاه داعشیها بود فقط دویدم. فکر کنم یکساعتی از ترس دویدم. از شانس بد، ماشینی هم رد نمیشد که سوارم کند. چند ساعتی پیادهروی کردم تا اینکه صدای ماشینی شنیدم.
تشنگی امانم را بریده بود و اگر در جاده میماندم حتماً خوراک گرگها میشدم. وقتی نور ماشین را در سیاهی شب دیدم وسط جاده ایستادم تا راننده توقف کند که همین کار را هم کرد. ماشین هلال احمر ادرنه بود.
با زبان ترکی از آنها خواهش کردم مرا هم به شهرشان ببرند. وقتی به من آب دادند و کمی جان گرفتم توضیح دادم که چه بلایی سرم آمده است. راننده و تیم پزشکی از تعجب شاخ درآورده بودند که خدا به من رحم کرده که کشته نشدهام چون جسدهای زیادی را در این چندماه پیدا کردهاند که در این مسیر به قتل رسیده بودند.»
امتحان شانس این بار از دریا
وقتی به ترمینال رسیدم از آنجا با 40 دلار رفتم استانبول. یکی دو روز ماندم و استراحت کردم. توی هتل به سرم زد این بار از دریا بروم. با خودم گفتم من که تا اینجا آمدهام و تا چند قدمی مرگ هم رفتهام، حالا یکبار هم دریا را انتخاب کنم. فردای آن روز رفتم مرکز شهر. جمعیت زیاد بود. بیشتر از خود مردم استانبول، افغانیها و سوریها بودند. البته ایرانیها را هم میشد پیدا کرد. 100 تا قاچاقچی و مسافرپران جلو آدم را میگرفتند که حاضرند شما را به اروپا ببرند.
بعضی از آنها ادعا میکردند با شش هزار دلار و با جعل پاسپورت آن هم تضمینی، مسافران را هوایی به اروپا میفرستند. بعضی هم با قایقهای لاستیکی بزرگ موتوردار نفری 1500 دلار میگرفتند و مسافران را به یکی از ساحلهای یونان میبردند که این کار با آب مواج و سردی که دریا داشت ریسکش زیاد بود و پشیمان شدم. البته اخبار ترکیه نشان میداد، برخی از این قایقها که بیشتر از ظرفیت مهاجر سوار کرده بودند بهخاطر طوفان در دریا غرق شدهاند. من چارهای نداشتم جز برگشت به خانه.
- پشیمانی از بازگشت؟
نه، ولی دوست داشتم میرفتم.
- چقدر درس خواندهای؟
فارغالتحصیل رشته برق هواپیما هستم.
- پس چرا در رشته خودت کار نمیکنی؟
(در جوابم میخندد.)
- درآمد شال و روسری چطور است؟
برای این 9 متر مغازه ماهی 16 میلیون تومان کرایه میدهم. ته درآمدمان چقدر میخواهد بشود که آن هم تقسیم بر دو شود!
- هنوز دوست داری مهاجرت کنی؟
بله. اگر فرصت پیدا کنم.
- با داعشیها؟!
خدا نکند. آن دفعه هم ناخواسته با آنها همسفر شده بودم. خدا رحم کرد که زنده ماندم، مدیون دعاهای مادرم هستم.
در دلم میگویم مهندس برق هواپیما! به مادرت بگو دعا کند همینجا عاقبت بهخیر شوی وگرنه تو تنها یک چشمهاش را دیدهای.

علی ضیاء مجری تلویزیون اعلام کرد: «اتفاقی که توی بازی افتاد، از هیجان زیاد بود و البته که کار اشتباهی هم بود، با آقای مظلومی حرف می زنم و تمام تلاشم رو می کنم از دلشون در بیارم.»
پس از گل دقیقه 95 پرسپولیس در دربی 81، علی ضیاء با دوستان خود که به کافه اش دعوتشان کرده بود، شادی زایدالوصفی از خود نشان دادند و شعار توهین آمیزی را علیه پرویز مظلومی سرمربی استقلال سر دادند.
انتشار ویدیوی این اتفاق در فضای مجازی بازخورد گسترده ای بین هواداران داشته و خشم استقلالی ها را برانگیخته، تا جایی که بسیاری از استقلالی ها به صفحه شخصی وی در اینستاگرام حمله کرده و الفاظ رکیکی را به وی و خانواده اش نسبت دادند.
اما لحظاتی پیش علی ضیاء به این هجمه ها پاسخ داد. وی با انتشار یک ویدیوی کوتاه به مخاطبان صفحه اش با حالتی احساسی پس از سلام و صبح بخیر، گفت: «این نوشته های زیر را حتما بخوانید. آنها را با تمام قلبم نوشته ام.»
ادامه خبر...
بسیاری از زوجین این نگرانی را دارند که آیا به اندازه کافی رابطه جنسی دارند یا نه؟ آنها نمیدانند داشتن چه میزان رابطه جنسی سالم محسوب میشود. در دنیای واقعی داشتن رابطه جنسی از زن و شوهری به زن و شوهر دیگر متفاوت است. اما به طور کلی زوجهایی که در دهه سوم زندگی خود هستند بین یک تا سه بار در روز میتوانند رابطه داشته باشند. رابطه جنسی در دهه چهارم با کاهش تدریجی مواجه شده و به ۲ بار در هفته میرسد. اما این به فقط به طور متوسط است و هیچ قانونی برای اعدادی که گفته شد وجود ندارد. اما بد نیست به این چند سوال جواب دهید تا بدانید در رابطه جنسیتان به اندازه کافی کارامد عمل میکنید یا نه!
احساس میکنید به اندازه کافی رابطه جنسی دارید؟
اگر شما خوشحال و راضی هستید حتی اگر به ندرت رابطه زناشویی برقرار میکنید، پس پاسخ مثبت است. شما به اندازه کافی رابطه جنسی دارید. برخی پزشکان معتقدند این طبیعی نیست که هیچ میل جنسی در کار نباشد اما واقعیت این است که هیچ علمی به شما نمیگوید چه تعداد رابطه جنسی برای سلامت جسمی و عاطفی شما نیاز است. مطالعهای نشان داده است افرادی که دو تا سه بار در ماه رابطه جنسی دارند، شادتر از افرادی هستند که کمتر از این میزان رابطه زناشویی دارند. اما این به آن معنا نیست که اگر شما بیشتر یا کمتر از این میزان رابطه جنسی دارید، نمیتوانید شاد باشید.
آیا شریک زندگی شما احساس میکند رابطه جنسی شما کافی است؟
میزان رابطه جنسی به همراه پول در صدر فهرست جر و بحثهای زن و شوهرها قرار دارد. این جایی در رابطه شماست که بده بستانکم و ارتباط زیاد اهمیت دارد. اگر میل جنسی شما کم و شریک زندگی شما زیاد باشد شما به وضعیت جنسی خنثی میرسید. این به آن معناست که شما ولعی برای رابطه ندارید اما مخالف آن هم نیستید. زمانی که همسر شما رابطه میخواهد، میتوانید بدنتان را آموزش دهید تا از حالت خنثی به حالت تحریک ارتباط برود.
اما اگر شما میلی به داشتن رابطه جنسی ندارید، بهتر است همسرتان این را بداند. شما مجبور نیستید زمانی که تمایل ندارید، رابطه برقرار کنید. همانطور که نمیتوانید همسرتان را مجبور به برقراری رابطه جنسی کنید، در حالی که نمیخواهد. اگر هر دو شما به یک میزان میل جنسی داشته باشید، به نفع هر دوی شماست.
آیا نگران هستید که میل جنسیتان کم است؟
اگر میخواهید رابطه جنسی بیشتری داشته باشید اما بدنتان همراهی نمیکند، ممکن است مشکل پزشکی داشته باشید. مشکلات سلامت مانند فشار خون بالا، افسردگی، عدن تعادل هورمونی میتوانند در ایجاد رابطه جنسی مشکلاتی را ایجاد کنند. بهتر است در این مورد با پزشک مشورت کنید. در صورتی که مشکل جسمی مطرح نباشد باید به مسائل روانی مانند افسردگی و اضطراب پرداخته شود.
این سه پرسش شما را در مورد این که به اندازه کافی رابطه جنسی دارید یا نه، به خوبی راهنمایی میکند. فقط شما و همسرتان هستید که میتوانید به خوبی به این سوال پاسخ دهید.
.jpg)
وزیر نفت با اشاره به تغییرات صنعت نفت از سال گذشته تا به امروز اظهار کرد: امسال با حمایت مقام معظم رهبری و تلاش دولت توانستیم در مذاکرات ١+٥ به موفقیتی برسیم و امیدواریم کشور هرچه زودتر از تحریمهای ستمگرانه نجات یابد و کشور وارد دوران جدید حیات اقتصادی و توسعه شود.
وی با اشاره به این که بزودی تحریمها برداشته می شود، افزود: با این اتفاق فصل جدیدی برای همکاری ایران با کشورهای دیگر جهان آغاز می شود.
وزیر نفت با بیان این که شرائط پساتحریم ابعاد مختلفی دارد، تصریح کرد: روابط عمومی های صنعت نفت باید با ابعاد پساتحریم آشنا باشند و خود را آماده آن کنند.
زنگنه با اشاره به این که هدف اصلی تحریمها به زانو درآوردن صنعت نفت ایران و درآمدهای حاصل از صادرات نفت بوده است، گفت: تحریمها سبب شد تا صادرات کشور به کمتر از نصف برسد و دسترسی به درآمدها نداشته باشیم و در جایی هم که دسترسی به بخشی از درآمدها داشتیم با کم شدن قدرت اقتصادی و اثربخشی آن روبرو بودیم.
وی با اشاره به این که نخستین قدم پس از لغو تحریمها، به دست آوردن سهم ایران در بازارهای جهانی است، ادامه داد: افزایش دو برابری صادرات نفت ایران، در دسترس قرارگرفتن پولهای قفل شده و استفاده درست از آنها برای توسعه کشور، جذب منابع خارجی برای سرمایه گذاریهای معطل مانده در بخشهای بالادستی و پایین دستی صنعت نفت و ارتقای دانش و فناوری برای ساخت تجهیزات مورد نیاز کشور از دیگر اولویتها برای شرائط پس از تحریم است.
وزیر نفت به اولویت صنعت نفت در بخش میدانهای مشترک نفت و گاز کشور اشاره کرد و افزود: فعالیتهای زیادی نیز در توسعه گازرسانی، صنایع پتروشیمی، صنایع پالایشی، ساخت خطوط لوله، صادرات گاز به صورت ال ان جی و بویژه در بخش بهینه سازی مصرف انرژی باید در کشور صورت گیرد.
زنگنه نقش روابط عمومی ها را در این بخش به عنوان نیروی آگاهی بخش بسیار تأثیرگذار دانست و گفت: امسال با تدبیر مقام معظم رهبری سال دولت و ملت، همدلی و همزبانی نامگذاری شده که این راهبرد مهم درواقع فلسفه اصلی و وجودی روابط عمومی هاست که روابط عمومی باید چه در درون سازمان و چه خارج از سازمان فضای همدلی و همزبانی را همسو با اهداف سازمان ایجاد کند. بنابراین، این شعار برای همه کشور بویژه روابط عمومی ها کاربرد بیشتری دارد.
روابط عمومی باید امیدواری در مردم ایجاد کند
وی با اشاره به این که عده ای امید مردم را نشانه می گیرند، اظهار کرد: روابط عمومی های صنعت نفت در همه سطوح باید امیدواری نسبت به آینده را به وجود آورد؛ مرتب می گویند هیچ کاری نشده و هیچ کاری هم نمی شود، بسیار بد است و هر کاری هم می شود می گویند هیچ کاری نشده است. چرا، هم کار شده و کار هم می شود و بیشتر هم خواهد شد.
به بالاترین رکورد گازرسانی در تاریخ صنعت نفت رسیده ایم
زنگنه با اشاره به این که در شرائط تحریم وزارت نفت توانست به بالاترین رکورد گازرسانی در تاریخ صنعت نفت برسد، تصریح کرد: این رضایت عمومی را از صنعت نفت، روابط عمومی ها باید به درستی به مسئولان و مردم منتقل کنند و حق مردم ایران است که جایگاه برجسته ای در منطقه داشته باشند.
وزیر نفت با بیان این که حوزه بهینه سازی مصرف سوخت بسیار گسترده است، افزود: در این حوزه با سرمایه گذاری در بخشهای مختلف از جمله نوسازی کامیونها، ارتقای کارآیی موتورخانه ها، جایگزینی تاکسیها، توسعه مترو و توسعه حمل و نقل ریلی می توان به بهینه سازی کمک کرد و شدت مصرف انرژی را کاهش داد.
به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از ایسنا، وی با اشاره به این که فساد موریانه ای است که نباید اجازه ورود به خانه را به آن داد، گفت: دروغ نگویید، راست بگویید و بزرگنمایی نیز نکنید؛ این مسئله مدام باید تکرار شود.
این روزها مراقب نباشیم، جای بدهکار و طلبکار عوض می شود
زنگنه با اشاره به این که این روزها باید مواظب بود که جای بدهکار و طلبکار عوض نشود، اظهار کرد: آدمی پیدا می شود که می گوید ٢ میلیارد یورو برای ما پول خرد است؛ چقدر داری که ٢ میلیارد یورو برایت پول خرد حساب می شود؟ ولی برای مردم ایران ٢ میلیارد یورو پول خرد نیست.
وی با اشاره به این که مردم ایران نفری حدود ١٣٠ هزار تومان از تو طلب دارند، ادامه داد: برای یک خانواده ٤ نفره، حدود ٥٠٠ هزار تومان پول کمی نیست.
وزیر نفت افزود: یعنی شما ٢٠٠ میلیارد یورو داری که ٢ میلیارد یورو برایت پول خرد است؟ از کجا آورده ای؟ زحمت کشیده ای؟ داستان سرهم کردن هم حدی دارد. حالا باشد پول خرد تو است، دستت درد نکند همین پول خرد را بده که حق ملت ایران را بدهیم.
زنگنه با اشاره به این که مرتب اعلام می کنند که وزارت نفت شماره حساب اعلام نمی کند، یادآور شد: شما در حساب خودت یا دادگاه این پول را بریز و بگو ٢ میلیارد و ٧٠٠ میلیون دلار در حساب من پول هست، بسیار خوب خیال ما راحت می شود که پول هست، بالاخره جمهوری اسلامی ازتو این پول را می گیرد.
وزیر نفت با بیان این که فردا ادعا شده است که این پول را می دهند، گفت: عده ای برای دور زدن تحریم، مردم و اقتصاد ایران را دور زدند؛ و بزرگترین فشارها را در سخت ترین شرائط به ملت ایران تحمیل کردند.
دروغگویی زرنگی نیست
وی با اشاره به این که اطلاع رسانی باید شفاف باشد، اظهار کرد: باید با فساد، دروغ گویی و دروغ پردازی مبارزه کرد.
زنگنه با اشاره به این که وضع رسانه های کشور نسبت به ١٥ سال گذشته بسیار تغییر کرده است، گفت: امروزه، سواد و تخصص رسانه ها بیشتر شده و اهل رسانه و حرفه ایها باید با دروغگویان برخورد کنند و آنها را طرد و حذف کنند و در فضای رسانه، دروغگویی زرنگی نیست.
وزیر نفت به برگزاری آموزشهای حرفه ای در حوزه روابط عمومی اشاره کرد و گفت: بزرگترین ضعف روابط عمومی ها در حوزه دولت، کمبود اندیشه ورزی است و همه به دنبال انتشار مطلب هستند.
زنگنه با تشکر از عملکرد یک سال گذشته روابط عمومی های صنعت نفت اظهار کرد: امیدوارم این برنامه ها به منظور هم افزایی و بهبود فعالیتها باشد و در حوزه فکرسازی و برنامه ریزی تلاش شود.
براساس گزارش وزارت نفت، وی با اشاره به این که اعتدال و آرامش بسیار برای کشور لازم است، افزود: کشور برای توسعه نیاز به فضای آرام و همدلی دارد و باید کارها با خرد جمعی، مشورت، تعامل با صاحبنظران و استفاده از همه نظرها انجام شود تا بتوانیم همه با هم برای یک صنعت نفت مقتدر کار کنیم و کشور را به خوبی پیش ببریم و نقش موثری پس از لغو تحریمها برای توسعه و اعتلای کشور ایفا کنیم.