مشروح اخبار


» یادداشتی دلنشین و سرشار از عاطفه در سوگ معلمی که الفبای عشق و انسانیت آموخت: وداع با «ملا عباس»؛ معلمی که مشق مهربانی‌اش در جان خاطراتمان جاودانه شد



به قلم سید فخرالدین شریف‌مقدم؛ یادداشتی در سوگ و گرامیداشت یاد و نام معلمی وارسته و نام‌آشنا، «استاد عباس حکمتی»، که در روزگاران گذشته با مهر و نجابت، چراغ آگاهی و انسانیت را در دل کودکان دیار زاگرس برمی‌افروخت.


راک نیوز:به قلم سید فخرالدین شریف‌مقدم؛ یادداشتی در سوگ و گرامیداشت یاد و نام معلمی وارسته و نام‌آشنا، «استاد عباس حکمتی»، که در روزگاران گذشته با مهر و نجابت، چراغ آگاهی و انسانیت را در دل کودکان دیار زاگرس برمی‌افروخت.


-متن کامل یادداشت:


**از پدر گر قالب تن یافتیم / از معلم جان روشن یافتیم**


**آقای عباس...**  

آن روزگاران، معلمان منطقه را نه با القاب مرسوم، که با صفای نامشان و به نشانهٔ حرمت و ارادت می‌شناختیم؛ نامی که با پیشوندِ «آقا» شکوهی دیگر می‌یافت و در دل‌های کوچکمان بزرگی، امنیت و احترام می‌نشاند.


بعضی از معلمان از چارچوب کلاس و تخته‌سیاه فراتر می‌روند؛ در حافظهٔ عاطفی آدمی خانه می‌کنند، در جانش ریشه می‌دوانند و با گذر سالیان، نه‌تنها فراموش نمی‌شوند، که هر روز در گوشه‌ای از خاطرات جوانه می‌زنند. استاد عباس حکمتی، آموزگار سال چهارم ابتدایی‌ام، بی‌گمان از همان نیک‌مردان و چهره‌های ماندگار بود.


در روزگارانی که چوب و ترکه و فریاد، و گاه خشونت و تنبیه، زبان رایج مکتب و تعلیم بود، آقای حکمتی با مروّت می‌آموخت و با مهربانی تربیت می‌کرد؛ بذر محبت را در دل‌هایمان می‌نشاند و بی‌آنکه بدانیم، در جانمان نقشی زلال از انسانیت می‌کاشت.


هنوز طنین دلنشین آن شعر آشنا در گوش خاطراتم می‌پیچد:  

*«باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان...»*  

آه، آن زمستان‌های پرباران، آن قطره‌های درخشان بر دامان طبیعت پاک روستایمان، آن جویبارهای خروشان و سبزه‌زارهای نم‌خورده! گویی طبیعت، خود کتاب مصوّر درس استاد بود و هر قطرهٔ باران، واژه‌ای از شعر او را بر صفحهٔ سبز زمین می‌نگاشت. ما شعر را نه‌تنها از زبان معلم، بلکه با تمام وجودمان از هماهنگی کلام او با طبیعت پیرامون می‌آموختیم.


و اکنون، من که خود ردای معلمی بر تن کرده‌ام، با حکایتی شگفت در جانم روبه‌رویم؛  

جسمم با وسایل روزگار، در امتداد ساحل کارون راه مدرسه را پیش می‌گیرد؛ اما روح و اندیشه‌ام، دست در دست خاطرات کودکی، از سیاه‌چادرهای ایل کوچ می‌کند و با شوقی زلال، راه مکتب‌خانهٔ آن سال‌ها — مدرسهٔ شهید نائینی روستا — را در پیش می‌گیرد؛ همان‌جا که زمزمهٔ پرمحبت استاد حکمتی، چراغ راه آموختنمان شد.


چه رازی است در کاروان عمر؛ جسم در امتداد سالیان پیش می‌رود، اما دل و روح در کوچه‌باغ‌های کودکی جا می‌ماند؛ کنار تخته‌سیاهی که هنوز غبار گچش در خیال نشسته، کنار نیمکت‌های چوبی که عطر سادگی و اخلاص می‌دادند و در محضر آموزگاری که نامش با مهر گره خورده بود.


این روزها تمام فکر و ذکرم، قامت جوانیِ لاغراندام، اما استوار و باصلابتِ «ملا عباس حکمتی» است؛ آن سیمای نجیب، هیبت آمیخته با وقار و وجود سرشار از عطوفتی که اکنون در گذرگاه خاطراتم، از همیشه روشن‌تر و عزیزتر می‌درخشد. گویی گرد سالیان کنار رفته و من دوباره همان شاگرد دیروزم؛ کودکی مشتاق که چشم به راهِ قدم‌های مطمئن آموزگارش مانده است.


آخرین گفت‌وگوی تلفنی‌مان را هرگز فراموش نخواهم کرد؛ دوازدهم فروردین‌ماه، به مناسبت پاسداشت جایگاه معلم، فرصت هم‌کلامی دوباره با ایشان دست داد. شوق وافر من به شنیدن صدای پرمحبت استاد و اشتیاق بی‌پایان ایشان به احوال‌پرسی از شاگرد دیروزش، مکالمه را به درازا کشاند و نزدیک به نیم ساعت، کلمات پرمهرش چون نسیمی جان‌فزا بر روحم وزید.  

دریغا که آن گفت‌وگوی شیرین، واپسین برگ از هم‌صحبتی ما بود؛ صدایی که دیگر از پشت خط شنیده نخواهد شد، اما پژواکش تا همیشه در جان و ضمیرم طنین‌انداز است.


امروز افسوس که آن چراغ فروزان به دیار باقی پر کشید و به ندای آسمانی *«یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً»* لبیک گفت.  

و برای ما، انبوهی از خاطرات و حسرت دیداری دوباره باقی ماند؛ حسرت دست‌بوسی استادی که نماد شرف و نجابت این پیشهٔ مقدس بود. در باور و فرهنگ ما، دست معلم هنوز از بوسیدنی‌ترین دست‌هاست و عظمتش خدشه‌ناپذیر؛ چرا که از نسلی هستیم که به عمق معنا آموخته است:  

*«از پدر گر قالب تن یافتیم / از معلم جان روشن یافتیم»*


**استاد مهربانم، آقای حکمتی عزیز؛**  

اگر امروز رسالت معلمی را بر دوش دارم، روشنای این مسیر، پرتوی از نوری است که روزگاری شما در دل و روانم افروختید. سال‌ها گذشته، اما مشق شاگردی شما در ما پایان نیافته است.  

نام نیک و سلوک متواضعانه‌تان در حافظه دیارمان و در جان شاگردانتان ماندگار خواهد ماند.


روحتان قرین رحمت واسعه الهی و یادتان تا ابد جاودانه باد.


سید فخرالدین شریف‌مقدم**  

**اهواز — بیست و پنجم مهرماه**



تاریخ انتشار : امروز, 21:00



» اخبار مرتبط:

  • در سوگ فرهنگی خوشنام، مدیر دلسوز و فرزند شایسته ایل طیبی: کوچ ناگهانی «محمد شکوهی»؛ زنگ پایان کلاس زندگی برای معلمی که مشق مهر می‌کرد
  • سوگنامه ای برای مرگ یک معلم " او یک معلم بود"
  • پیا م تبریک حاج اضغر حبیبی به مناسبت روز معلم
  • از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
  • اس ام اس تبریک روز معلم جدید اردیبهشت ۹۲
  • » اشتراک گزاری خبر

    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    کد را وارد کنید: *
    عکس خوانده نمی‌شود


    در میان پیشنهادات این روزها، کدام را قابل اعتنا می‌دانید؟