در امتداد زاگرس، جایی که جغرافیا خود به معلمی سختگیر بدل شده، مفهومی شکل گرفته که در زبان مردم «غیرت» نام دارد؛ مفهومی که نه در تعریفهای رسمی، که در تجربه زیستی نسلها معنا پیدا میکند.
مطلبی که می خوانید از سری یادداشت های مخاطبین راک نیوز است و انتشار آن الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست. می توانید با ارسال یادداشت خود، این مطلب را تأیید یا نقد کنید.
زاگرس؛ تداوم یک ایستادگی
سید فرزاد رضاتوفیقی
در امتداد زاگرس، جایی که جغرافیا خود به معلمی سختگیر بدل شده، مفهومی شکل گرفته که در زبان مردم «غیرت» نام دارد؛ مفهومی که نه در تعریفهای رسمی، که در تجربه زیستی نسلها معنا پیدا میکند.
کهگیلویه و بویراحمد، در دل همین جغرافیا، حامل حافظهای است که بارها در بزنگاههای تاریخی به کنش تبدیل شده است.
این حافظه را اگر از دوردستها آغاز کنیم، به روایت ایستادگی آریوبرزن در برابر سپاه اسکندر مقدونی میرسیم؛ روایتی که در فرهنگ عمومی زاگرس، نه بهعنوان یک واقعه دور، بلکه بهعنوان الگوی «ایستادن تا آخرین امکان» زنده مانده است. این الگو، در سدههای بعد، در قالبهای تازه بازتولید شد.
در دوره رضاشاه پهلوی، با اجرای سیاستهای تمرکزگرایانه و خلع سلاح ایلات، این منطقه به یکی از کانونهای تنش بدل شد. رخداد «تنگ تامرادی» در همین بستر معنا پیدا میکند؛ مواجههای که در آن، مردمی با تکیه بر زیست بومی و همبستگی درونی، در برابر تغییرات تحمیلی ایستادند. کمی بعدتر، در دوره پهلوی دوم، رخداد «گجستان» نیز نشانهای دیگر از تداوم همین روحیه بود؛ جایی که تقابل بر سر حفظ هویت و شیوه زندگی، بار دیگر خود را در میدان نشان داد.
با آغاز جنگ تحمیلی اول، این سرمایه تاریخی به میدان بزرگتری راه یافت. حضور نیروهای بومی کهگیلویه و بویراحمد در جبههها، صرفاً یک مشارکت عددی نبود؛ ادامه همان خطی بود که از کوههای زاگرس آغاز شده بود. در میان این روایتها، نام «پد خندق» برجسته است؛ نقطهای که به نماد ایستادگی رزمندگان این خطه بدل شد. در شرایطی که آتش سنگین و فشار مستمر دشمن بعثی ، میدان را به یکی از سختترین مقاطع جنگ تبدیل کرده بود، نیروهایی از همین جغرافیا، با تکیه بر تابآوری، شناخت میدانی و روحیهای که در زیست عشایری شکل گرفته، در موضع ماندند. روایتهای بهجا مانده از «پد خندق» — از پایداری زیر آتش، از بازسازی مواضع در دل خطر و از حفظ خطوط در دشوارترین ساعات — نشان میدهد که این ایستادگی، نه اتفاقی، بلکه امتداد یک فرهنگ است.
این پیوستگی تاریخی، در جنگ تحمیلی سوم نیز با صورتی تازه بروز یافته است. در یکی از رخدادهای اخیر در کهگیلویه و بویراحمد، گزارشهایی از تحرکات هوایی در برخی مناطق منتشر شد. آنچه در ادامه رخ داد، بیش از آنکه یک واکنش مقطعی باشد، بازتاب همان حافظه فعال بود: حضور مردمی، متکی به شناخت زمین و مجهز به سلاحهای سبک، در برابر پرندههایی که در ارتفاع پایین به پرواز درآمده بودند.
اهمیت این رخداد را میتوان در چند سطح خواند. در سطح میدانی، نشان داد که «انسانِ آشنا به جغرافیا» هنوز هم میتواند در معادلات پیچیده اثرگذار باشد. در سطح روانی، فضا را از انفعال به تحرک تغییر داد؛ جایی که حضور مردم، بهسرعت به عاملی برای تغییر ادراک جمعی از موقعیت بدل شد. و در سطح نمادین، تصویری شکل گرفت که بهسادگی قابل عبور نبود: مردانی با برنو، ایستاده در برابر بالگردها. فاصله میان ابزار سنتی و فناوری پیشرفته، در این تصویر، با «اراده» پر شد.
همین تصویر بود که بازتاب گستردهای یافت و به نشانهای از کنش مردمی در برابر تهدید تبدیل شد. اما فراتر از بازتابها، آنچه اهمیت دارد، ریشه این کنش است؛ ریشهای که در همان سه مؤلفه قابل ردیابی است: جغرافیای سخت، فرهنگی مبتنی بر مسئولیت و حافظهای که تجربههای پیشین را زنده نگه میدارد.
در چنین چارچوبی، کهگیلویه و بویراحمد صرفاً صحنه یک رخداد نیست؛ نمونهای است از تداوم یک الگو. الگویی که از ایستادگیهای کهن آغاز میشود، از تنگ تامرادی و گجستان عبور میکند، در «پد خندق» به اوج میرسد و در امروز، با چهرهای تازه، اما با همان جوهره، خود را نشان میدهد.
آنچه در نهایت باقی میماند، یک گزاره ساده اما عمیق است:
در این جغرافیا، ایستادن، یک انتخاب لحظهای نیست؛ یک عادت تاریخی است.*
» اخبار مرتبط:
» اشتراک گزاری خبر