
به نظر من هر چقدر آدم ها زیبا و آراسته تر به نظر برسند می توانند در شغلشان و ارتباط با دیگران موفق تر عمل کنند.
مجله مهرنوشته: شراره رخام سال هاست که در حوزه بازیگری در سینما و تلویزیون فعالیت می کند. حضور در فیلم دختران انتظار در کنار بازیگرانی مثل نیکی کریمی و پارسا پیروزفر توانایی های این بازیگر را بیشتر نشان داد. این روزها فیلم "نیم کیلو باش مرد باش" با بازی شراره رخام وارد شبکه نمایش خانگی شده است.

یک بازیگر چقدر باید به زیبایی ظاهر و تناسب اندامش اهمیت بدهد؟
وقتی خدا نعمتی را به انسان می دهد باید به آن توجه و در خفظش تلاش کند این روزها علم پزشکی در عرصه زیبایی پیشرفت های زیادی داشته است. به نظر من هر چقدر آدم ها زیبا و آراسته تر به نظر برسند می توانند در شغلشان و ارتباط با دیگران موفق تر عمل کنند. اهمیت این زیبایی در بازیگری دوچندان است.
جراحی های زیبایی چطور می تواند به آراستگی چهره آدم ها کمک کند؟
قبول دارم که متاسفانه خیلی از ما در انجام این کار دچار افراط می شویم تا آنجا که گاهی حتی چهره از شکل طبیعی اش خارج و مصنوعی می شود.
نظرتان درباره زیبایی به اصطلاح عروسکی که این روزها مد شده، چیست؟
با این نوع زیبایی ها مخالف هستم ولی خودم چند سال قبل جراحی زیبایی انجام داده و در لب هایم تزریق کردم.
این کار را به دلیل شغلتان انجام دادید؟
نه زیبایی را برای خودم به عنوان یک تمایل شخصی می خواستم و بر اساس توصیه کارگردان یا فیلمسازان این کار ار انجام ندادم. این عمل آن موقع در جامعه هنوز متداول نشده بود. اما بعد از آن با واکنش های منفی برخی ازهمکاران و مردم هم روبرو شدم که می گفتند چهره ام مصنوعی شده است.
این اظهار نظرها دوستانه بود؟
نمی دانم شاید برخی اظهار نظرها بر اساس حسادت بود و برخی هم از کاه کوه ساختند. اما به جرات می توانم بگویم ۷۰ درصد بازیگران زن سینما عمل زیابیی بینی و لب انجام داده اند، گونه گذاشته اند و پوستشان را کشیده اند اما من فقط یک عمل ساده زیبایی انجام دادم و در معرض حمله قرار گرفتم به دلیل همین حواشی در این چند ساله نقش های تاریخی به من پیشنهاد نمی شد. در حالی که خیلی از بازیگران زن و مرد که سریال تاریخی بازی می کنند. انواع و اقسام عمل های زیبایی انجم داده اند و بینی خیلی از بازیگران مردی هم که فیلم تاریخی بازی می کنند به شکلی خیلی واضح عمل شده است. متاسفانه جراحی زیبایی من به سوژه مخالفانم تبدیل شد. همین جا هم می گویم که اشتباه کردم و اگر زمان به عقب برگردد هرگز این کار را انجام نمی دهم.
به خاطر حرف و حدیث هایی که به وجود آمد. این حرف را می زنید؟
بخشی از آن مربوط به واکنش هاست ولی بخش مهم ترش به سلیقه خودم برمی گردد که تغییر کرده و دیگر به این مدل لب علاقه ای ندارم.
آدم تنوع طلبی هستید؟
نه سلیقه همه آدم ها به مرور زمان تغییر می کند. با چند پزشک صحبت و در چند مرحله ژله لبم را تخلیه کرده ام. الان چهره ام خیلی تغییر کرده و مثل سابق شده است.

مدیرعامل ملوان در اظهار نظری گفته :توانایی آیت اللهی در حد این است که ورزشگاه حافظیه را تبدیل به ورزشگاه دستغیب می کند.در حدی که برق همیشه پایین جدول باشد. فجر همیشه مشکل مالی داشته و تیم بانوان استان حذف شود!در حدی که تیم فوتسال صدرا که 8 ملی پوش داشت نابود و تعطیل شود.
آیت الهی پاداش خدمت به علی آبادی در برکناری دادکان را گرفت.وقتی دادکان برکنار شد این ها امضا جمع می کردند تا به ای. اف. سی بگویند دادکان خودش استعفا داده.او بزرگترین هنرش این است که حافظیه ای دارد که کلا" تعطیل است، ورزشگاه دستغیب شان کمدی کلاسیک است، تیم پیام مخابرات شان معلوم نیست چه شده، فجر هم که همیشه درگیر مسائل مالی است. به این آدم ها می شود اعتماد کرد؟به نظرم آیت اللهی در حد رییس هیئت فوتبال استان فارس هم نیست. نهایتا" در حد هیئت شهر شیراز است! او کارنامه خوبی ندارد.

گلشیفته فراهانی، در حاشیه اکران فیلم «سنگ صبور» در پاریس با فرح دیبا، همسر شاه مخلوع ایران عکس یادگاری انداخت.

من رفتم مواضع عراقیها را دقیقا شناسایی کردم، تا این اطلاعات کهنه نشده باید کاری بکنیم. اگر به دستور آقای رئیسجمهور باید دست روی دست بذارین و تماشا کنین، لااقل یه مقدار مهمات به ما بدین.

به گزارش راک نیوز ، علیرضا اولین فرزند خانواده «موحد» در سال 1337 در تهران به دنیا آمد. در سال 1355 بعد از اخذ دیپلم به سربازی اعزام شد و پس از فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگانها، وی نیز از پادگان گریخت و به جمع انقلابیون پیوست. پس از پیروزی انقلاب، در کمیته انقلاب اسلامی شمیران به فعالیت مشغول شد. علیرضا در فروردین ماه 1358 به عضویت سپاه پاسداران در آمد و ابتدا مأموریت حراست از بیت امام خمینی را بر عهده گرفت. با آغاز غائله کردستان، به کردستان رفت و پس از آن به جبهه اعزام شد و به عنوان جانشین "محسن وزوایی در عملیات بازی دراز حضور یافت و در همین عملیات، یک دستش قطع شد. پس از عملیات "مطلع الفجر" به مکه معظمه مشرف شد. قبل از عملیات فتح المبین، به تیپ 27 محمد رسول الله (ص) اعزام شد تا به عنوان معاون گردان حبیب بن مظاهر مأموریتش را انجام دهد.
وی پس از خاتمه عملیات فتح المبین، فرماندهی گردان حبیب بن مظاهر را بر عهده گرفت و نقش فعالی در مراحل سه گانه "الی بیت المقدس" و آزادی خرمشهر ایفا کرد.
پس از پایان عملیات بیت المقدس، به همراه قوای محمد رسول الله (ص) به لبنان اعزام شد. بعد از بازگشت از لبنان، فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده گرفته، در عملیات "والفجر 1" با این تیپ وارد عملیات شد و در همان عملیات نیز مجدداً مجروح شد.
علیرضا موحد دانش، عاقبت در تاریخ 13 مرداد 1362 در عملیات والفجر 2 در منطقه حاج عمران، در حالی که فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده داشت به شهادت رسید.
*علی مثل بچه یتیم کز کرده جلوی سرهنگ؛ التماس میکند.
- علی و این کارها! نکند چشمان من اشتباه میکند؟ با شناختی که تو از او پیدا کردهای، باور میکنی اهل التماس باشد؟ من که باور نمی کنم. حتم دارم درحال نقش بازی کردن است. خوب به قیافهاش نگاه کن، شاید تو هم حس مرا پیدا کنی.
-جناب سرهنگ! ما اسلحه نداریم، مهمات نداریم. هر لحظه که از جنگ میگذره، می دونی چند تا بچه، یتیم و بیسرپرست میشه؟ چند تا زن بیوه میشه؟ بیا و بزرگواری کن. سرهنگ دست میگذارد روی شانه علی.
-نمیشه برادر من. آقای بنیصدر هرگونه کمک به سپاهو اکیدا ممنوع کرده، شما خودت نظامی هستی. تعجب میکنم چطور شرایط منو درک نمیکنی. بابا! من ارتشی هستم. یه گلوله شلیک میکنم باید پوکشو تحویل بدم والا محاکمه نظامی میشم.
تو حق را به چه کسی میدهی؟ به علی یا سرهنگ؟ خجالت نکش، اگر بین آن دو گیر کردهای، بگو. میبینی چگونه نیروهای انقلاب را رو در روی هم قرار دادهاند! علی باز هم التماس میکند. اگر من و تو هم میدیدیم آنچه را که او دیده؛ خونهای به ناحق ریخته شده، ناموس به غارت رفته و بچههای یتیمشده، خونمان را به جوش میآورد. نمیآورد؟ التماس میکردیم، نمیکردیم؟ از التماس هم بالاتر؛ به دست و پا میافتادیم. این به دست و پا افتادن که شخصی نیست. علی و التماس برای خود؟ هیهات!
-من رفتم تا پشت مواضع عراقیها، دقیقا شناسایی کردم، تا این اطلاعات کهنه نشده باید کاری بکنیم. اگر شما کاری میکنید، بسم الله. اگر به دستور آقای رئیسجمهور باید دست روی دست بذارین و تماشا کنین، لااقل یه مقدار مهمات به ما بدین. به خدا اگر با پاره آجر میشد تانک تی 72 منهدم کرد، منهدم میکردیم، ولی نمیشه، به حضرت عباس نمیشه.
-برادر من، عزیز من! چرا متوجه نیستی؟ این اطلاعاتی که شما داری، ما هم داریم. ولی اجازهای که شما داری، ما نداریم. همین آقای رئیسجمهور فعلا فرمانده ماست. نه ما، فرمانده کل قواست.
چشمان علی را نگاه کن! از غیظ سرخ شده. او از دست چه کسی عصبانی است؟ لحنش را چرا تغییر داده. انگار این همان آدمی نبود که تا چند لحظه پیش التماس میکرد. معلوم است دیگر در التماس سودی ندیده. وقتی سودی در کار نباشد، التماس چه مفهومی دارد؟ آن هم از جانب مردی مثل علی. حتی در برابر شخصیتی مثل رئیسجمهور! درگیریاش را در زندان اوین یادت است؟ علی برمیخیزد. در این قامت رشید آیا ذرهای رنگ و بوی نرمش و کرنش میبینی؟ حالا لحن علی بوی قاطعیت دارد.
-از قرار معلوم هر کسی باید به وظیفه خودش عمل کنه. جنابعالی به وظیفه خودت عمل کن. بنده هم وظیفه خودمو خوب بلدم. البته امیدوارم در انجام وظیفه شرمنده جنابعالی نشم جناب سرهنگ!
سرهنگ هم برمیخیزد. این حرف علی آنقدر شوک دارد که هر شنوندهای را از جا بلند کند. تو در چه حالی رفیقم؟ میگویم از حالا به دنبال علی افتادن و سر از کارهایش درآوردن هیجان دارد. اگر اهل هیجانی بسمالله. پاشنههایت را ور بکش و همراهم بیا. باور کن اگر سرهنگ هم میتوانست، مثل ما راه میافتاد دنبال علی تا ببیند چه خوابی برای او و مهمات دیده. البته هر چه باشد او نظامی است. آدم نظامی هوشیار است. همین که سربازی را صدا کرده و در گوشی با او صحبت میکند، هم نشان هوشیاری اوست، هم نشان انجام وظیفه. علی چه؟ حالا دیگر او هم نظامی است. آیا پس از این همه تجربه که در جنگهای تن به تن با دشمن غدار کسب کرده، هوشیار شده است؟ هوشیاری قبل، وظیفهاش را چه دیده!
سوار موتور میشود، هندل میزند، موتور را از جا میکند و از پادگان خارج میشود. سرباز سراسیمه موتور را روشن کرده، به دنبالش میرود. سرهنگ به حفاظت پادگان آماده باش میدهد. دور تا دور پادگان فضای باز است، علی به دور پادگان میچرخد؛ یک دور، دو دور، سه دور!
سرباز مطمئن میشود چشم طمع علی به زاغههای مهمات پادگان است؛ به ویژه حالا که درست رو به روی زاغهها ایستاده، به زاغهها خیره میشود.
نگهبان بالای برجک گلنگدن اسلحه را میکشد و ایست میدهد. علی حرکت میکند. سرباز با خرسندی سر تکان میدهد. وقتی علی میرود، سرباز هم سرفرازانه روی موتور پریده، گازش را میگیرد به سمت پادگان. از اینکه فکر علی را خوانده احساس غرور میکند!
نیمه شب است. نگهبانان پادگان ششدانگ حواسشان را دادهاند به زاغهها. پادگان ساکت است، در اطراف پادگان هم گویا جنبندهای جنب نمیخورد.
حواست را دادهای به پادگان؟ یادت نرود من و تو هم مثل علی و سرهنگ ماموریتی داریم. ماموریت ما چیست؟ باید جایی باشیم که علی هست. حالا علی کجاست؟ او که در اطراف پادگان نیست. حتی فکرش هم درباره پادگان نیست. این نگهبانها بچههای همین مملکتاند. همه هم و غم علی مقابله با اجنبی است نه بچههای خودی.
جناب سرهنگ و نگهبانها را به حال خودشان بگذار. بیا من و تو برویم دنبال ماموریت خودمان. برویم دنبال علی. علی کجاست؟ ماه را میبینی چه نرم و بیصدا در صفحه سیاه آسمان سر میخورد و جاری میشود؟ لنج انگار انعکاس ماه است در صحفه سیاه شط. علی داخل لنج است یا جای دیگر؟ آتش انفجار عراقیها را دور دیده میشود، اما فاصله به قدری نیست که صدای انفجار به وضوح شنیده شود. با این حال چشمان از حدقه درآمده ناخدا را ببین! بار لنج چیست که ناخدا را این همه به وحشت انداخته؟ لنج رفته رفته کشیده میشود سمت ساحل. در اسکله چراغ قوهای روشن و خاموش میشود. پیداست کسی دارد به ناخدا علامت میدهد. ناخدا پس از ساعتها نگرانی و اضطراب، لبخند کمرنگی میزند و جیغی از سر شادی میکشد.
-بچهها درست اومدیم. یالا معطلش نکنین. به همه بگین حاضر شن برای تخلیه. در یک چشم به هم زدن باید لنج خالی بشه. لنج پهلو میگیرد. ناخدا میآید روی عرشه و با صدای بلند میپرسد: «گروهبان فرشیدی؟» مردی چراغ قوه به دست پاسخ میدهد: «بله ناخدا! خودم هستم.»
-زودباش تا اوضاع آرومه لنجو خالی کن ناخدا.
-ای به چشم. یالا بچهها! شنیدین گروهبان چی گفت؟ با اشاره گروهبان، کامیونها میآیند روی اسکله. کارگرها مثل مورچههای عجول، بار لنج را تکه تکه سوار کامیونها میکنند. کمی دورتر، سایههایی توجه گروهبان را به خود جلب میکند، گروهبان بیسیم میزند به پادگان.
-از پرستو به آشیانه، دانهها رسید. ما همه دانهها رو به منقار گرفتیم. آمادهایم برای پرواز به آشیانه، تمام.
-از آشیانه به پرستو، پیام رسید، تمام.
تو هنوز علی را پیدا نکردهای؟ به گمانم فهمیدهای در اینجا چه خبر است. نکند تو علی را زیر نظر داری؟
نه فقط تو، بلکه شست گروهبان هم خبردار شده. این همه عجله و اضطرابش خیال میکنی برای چیست؟ کنار هر راننده یک سرباز مسلح گذاشته، خودش هم میبینی که مسلح است. فرز و چابک میپرد روی رکاب و خودش را میکشد داخل کابین. راننده هم از اضطراب او به اضطراب افتاده. گروهبان میگوید: «معطل چی هستی؟ راه بیفت.»
راننده اشاره میکند به رو به رو.
-کجا برم؟ میبینی که راهمون بسته است!
جیپی شاخ به شاخ کامیون ایستاده. همان موقع چراغهای نوربالایش را روشن میکند، چراغها ترس و اضطراب را همراه نور میریزد به جان گروهبان.
-یا جدا! اینا دیگه کی هستن؟ گروهبان هم کلتش را میکشد، هم بیسیم را. هنوز کاری نکرده که لوله خشن اسلحه ای تکیه میزند پشت گردنش.
-بهتره آروم باشی گروهبان. ما غریبه نیستیم. هم وطنیم. داریم انجام وظیفه میکنیم. مثل خود شما. میخواهیم با دشمن دین و وطن بجنگیم، ولی دستمون خالیه. بار این دفعه مال ماست. خود جناب سرهنگ در جریان کار ما هست.
عجب!
میبینی دست روزگار چه نقشی به علی داد؟ پاک شده راهزن! نیمهشب راه بر کاروان میبندد، اسلحه میکشد، غارت میکند. اما راهزنی علی هم مدل دیگری از همان التماس است.
-معطلش نکن. سربازاتو بردار و برو پادگان. ما هم مستقیم میریم خط مقدم. خاطر جمع باش اجازه نمیدیم حتی یه فشنگ حیف و میل بشه. هر لحظه دیرتر برسیم به خط، تعداد بیشتری از جوونامون لت و پار میشن. از قول من به جناب سرهنگ بگو، دفعه بعد دیگه مزاحم شما نمیشیم. کافیه برسیم به زاغههای دشمن، حتی شاید این قرض شما رو پس بیاریم. مفهومه؟ تمام!
اروم

راک نیوز - «جولیا پاسترانا» یک زن هندی مکزیکی الاصل که مبتلا به هایپرتریکوزیس بود. مردی به نام «تئودور لنت» متوجه وضعیت غیرعادی او شد، به او رقص و موسیقی آموزش داد و نمایشهایی با حضور او در اروپا ترتیب داد و سرانجام با او ازدواج کرد!جولیا باردار شد و در مسکو، نوزادی به دنیا آورد که خود مبتلا به هایپرتریکوزیس بود و چند روز بعد از تولد درگذشت. جولیا هم مدتی بعد به خاطر عوارض زایمان از دنیا رفت. اما جالب است که تئودور لنت دست از سر جسد آنها هم برنداشت،جسدها را مومیای کرد و شروع به نمایش دادن آنها کرد. چندی بعد لنت، توانست زن دیگری مبتلا به هایپرتریکوزیس پیدا کند، او نام «زنورا پاسترانا» را بر او نهاد و با او هم ازدواج کرد! سرانجام رفتارهای غیرعادی تئودور لنت، موجب شد که مقامات او را به یک آسایشگاه روانی منتقل کنند!
بعد از آن جسد مومیایی «جولیا پاسترانا»در چند کشور از جمله اروپا، ایالات متحده و کانادا در نمایشگاه های مختلف در معرض دید مردم قرار گرفت.
اکنون بعد از ۱۵۰ سال هنرمندی در نیویورک تصمیم گرفت جسد وی را از دانشگاه اسلو برای خاکسپاری در روز سه شنبه به مکزیک منتقل کند.افکار

کارلوس کیروش پنجشنبه همراه همسرش به تخت جمشید، پاسارگاد و نقش رستم رفت و از این مکانهای تاریخی بازدید کرد. کی روش و همسرش بازدیدی هم از سعدیه داشتند. او صبح جمعه هم به حمام وکیل رفت و عکس یادگاری گرفت. سرمربی تیم ملی ناهار را در رستوران صوفی شیراز صرف کرد. کیروش و همسرش همچنین بازدیدی هم از سعدیه داشتند. او جمعه تماشاگر مسابقه فجرسپاسی ـ استقلال بود.


رئیس دفتر یکی از روسای فدراسیون های ورزشی رفتاری زشت و دور از اخلاق با برخی از ورزشکاران خانم دارد.
گفته می شود این شخص خواسته های حیرت انگیز و پیشنهادهای غیراخلاقی به برخی ورزشکاران خانم داده است.
آقای ک وقتی برخی از خانم های ورزشکار برای ثبت رکوردشان به فدراسیون می روند به این خانم ها می گوید ابتدا شماره تلفن همراهتان را به من بدهید تا ترتیب کارها را بدهم.
پس از آن نیز در تماس با خانم های ورزشکار پیشنهاد غیراخلاقی می دهد! مربی یکی از این ورزشکاران خانم در گفت و گو با این سایت اعلام کرد: من این مسئله را به مسئولان حراست وزارت ورزش اطلاع خواهم داد و می دانم آنها با چنین شخص فاسدی برخورد می کنند. زیرا رئیس فدراسیون در جریان کارهای این مسئول دفترش نیست و نمی داند که او چه افکار پلیدی در سر دارد و چه پیشنهادهای شرم آوری به برخی از ورزشکاران خانم می دهد!

با صدور احکام پرونده فساد مالی سه هزار میلیاردی، به جز دو تنی که تبرئه شدند، ۳۷ متهم دیگر به احکام صادر شده اعتراض کردند تا بدین ترتیب پرونده ایشان به دیوان عالی کشور ارسال شود؛ پروندههایی که به نظر میرسند روزهای آخر رسیدگی به آنها در حال سپری شدن است.
به گزارش «تابناک»، قضات شعبه سیزده دیوانعالی کشور که از مهرماه مشغول بررسی پرونده و احکام صادره دادگاه انقلاب برای ۳۷ متهم بخش اول فساد بزرگ مالی بودند، حکم اعدام مهآفرید امیرخسروی، متهم ردیف اول این پرونده را تأیید کردند.
آیتالله محسنی گرکانی، رئیس دیوان عالی کشور در این باره به مشرق گفت: حکم دو تن از متهمانی که به اعدام محکوم شده بودند تائید شده و مابقی محکومین حکمشان نقض شده است؛ از این رو که توسط قضات عالی رتبه دیوان در این پروندهها نقص گرفته شده نه اینکه احکام نقض ماهوی شده باشد. یعنی میبایست این پروندهها اصلاح شده و دوباره به دیوان عالی کشور باز گردد.
وی در پاسخ به این سوال که پس از اعلام احکام تائید شده، پس از چه مدت حکم اعدام مه آفرید خسروی به مرحله اجرا گذاشته میشود، گفت که این موضوع بستگی به وضعیت شعبهای که پرونده را رسیدگی میکند دارد زیرا گاهی به مشکلات و مسائلی بر میخورند که زمان بیشتری برای سیر تحقیقات لازم است. 
رئیس دیوان عالی کشور در خصوص زمان قطعی اجرای حکم اعدام هم مجددا تاکید کرد که البته موضوع بستگی به این دارد که باز شعبه از نظررسیدگی دقیق پرونده با مسائل و مشکلات دیگری برخورد نکند چون مساله اعدام است.
گرکانی در پاسخ به این پرسش که بالاخره حکم اعدام چه زمانی حالت اجرایی پیدا میکند، گفت که پس از ابلاغ حکم اعدام مه آفرید خسروی در زمان خودش به مرحله اجرا گذاشته میشود.
گفتنی است، پرونده ۳۷ متهم از بخش اول رسیدگی به پرونده فساد بزرگ مالی موسوم به اختلاس ۳ هزار میلیارد تومانی ۱۸ مهر به دیوانعالی کشور رفت.
در این بخش از رسیدگیها که از ۲۹ بهمن سال ۹۰ آغاز شد و بعد از برگزاری ۱۵ جلسه، روز ۲۵ تیرماه امسال به پایان رسید، ۳۹ متهم توسط قاضی ناصر سراج محاکمه شدند که در نهایت ضمن تبرئه دو متهم، ۳۷ نفر از آنها به اعدام، حبس، رد مال و مجازاتهایی دیگر محکوم شدند که پرونده با اعتراض تمام ۳۷ متهم به دیوانعالی کشور ارجاع شد.
قضات شعبه ۱۳ دیوانعالی کشور مأمور رسیدگی به این پرونده ۲۲ هزار برگی شدند که یک هزار و ۶۶۰ برگ آن مربوط به احکامی است که قاضی برای متهمان در نظر گرفته است.

درادامه مسابقات منطقه16دانشگاه آزاد اسلامی امروز با بازی تیم های دانشگاه آزاد واحد دهدشت ودانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات بوشهر شروع شد. طی این دیدار که ساعت 9:30 برگزار گردید در یک بازی نفس گیر و زیبا با هنرنمایی بازیکنان تیم واحد دهدشت به تساوی 1-1 خاتمه یافت و تيم دهدشت به مرحله نيمه نهايی اين دوره از مسابقات راه يافت. تک گل تیم واحد دهدشت را حاج حافظ براتی مقدم به ثمر رساند. تیم واحد دهدشت با این تساوی به 8 امتیاز ارزنده در این دوره از رقابت ها دست یافته است و به عنوان سرگروه در گروه خود به مرحله بعدی مسابقات راه یافته است.تیم واحد دهدشت برای راهیابی به مرحله فینال تلاش فراوانی میکند. این تیم با برتری بر تیم های واحد خرموج و واحد بوشهر و 2تساوی با تیم های واحد گچساران وعلوم تحقیقات بوشهر در گروه خود اول می باشد
تا دقايق ديگر راس ساعت14 تيم دانشگاه آزاد واحد دهدشت به مصاف تيم دانشگاه آزاد واحد دشتستان خواهد رفت اين بازي كه از حساسيت خاصي برخوردار مي باشد تا دقايق ديگر برگزار خواهد شد برنده اين ديدرا به مرحله فينال مسابقات راه پيدا خواهد كرد.
منظر خبرهای بعدی از همین پایگاه خبری باشید.
حمیدحسینی نسب خبرنگار راک نیوز

![]()
راک نیوز :
رئیس جمهور در مراسم افتتاح 4 هزار 623 طرح عمرانی، آموزشی و بهداشتی روستایی در سراسر کشور به شکل نمادین کلاه رئیسعلی دلواری را به سرگذاشت.
به گزارش راک نیوزبه نقل از ایسنا، محمود احمدینژاد ظهر روز پنجشنبه در مراسم افتتاح 4 هزار و 623 طرح عمرانی، آموزشی و بهداشتی در روستای چارک استان بوشهر، در ابتدای اظهارات خود استان بوشهر را دیار شجاعان، دلاورمردان، دشمنستیزان و مردان و زنان مؤمنی دانست که با همبستگی و ایمان خالص به خدا کمر استعمار را شکستند و به همه دشمنان درس فراموش نشدنی دادند که تا ابد هرکس بخواهد نیت ناجوانمردانه نسبت به ملت ایران داشته باشد، مردم استان بوشهر و ملت ایران چنین اجازهای را به آنان نخواهند داد. در این مراسم نمونه ای از لباس، کلاه و اسلحه شهید دشتی و رئیسعلی دلواری به رئیس جمهور اهدا شد. احمدی نژاد نیز با اشاره به دریافت این هدیه در سخنانی اظهار کرد: در دنیا لباسهای زیادی برایم هدیه دادهاند که دارای کلاه هم بود اما هیچ کس نتوانسته سر احمدینژاد کلاه بگذارد؛ چراکه نمیتواند سر ملت ایران کلاه بگذارد اما امروز با افتخار نمونه کلاه رییسعلی دلواری را بر سر گذاشتم تا بگویم ما در کنار ملت ایران هستیم.
