
راک نیوز : فائزه و غلامرضا مشغول بازی با مارها میشوند. آنها از پدرشان خواستهاند اجازه بدهد 24 ساعت در آكواریوم بمانند اما پدر تصمیم دارد بار اول را از 12 ساعت شروع كند.
| [-] | اندازه متن | [+] |
جام گیشه؛
گاهی اتفاقاتی رخ میدهد كه آدم خود به خود در مسیر ماجراجویی قرار میگیرد. مثل فائزه، دختر نوجوان شهركردی كه از همان بدو تولد در آستانه گام برداشتن در جاده خطر قرار گرفت.
فائزه از وقتی یادش میآید با مارها سر و كار داشته است. خانه آنها پر است از انواع مارهای خوش خط و خال و خطرناك.
از جعفری البرز گرفته تا كبری خوزستانی. از در و دیوار بالا میروند. حتی یك مار پیتون هم در خانه آنها بود كه او و برادرش روی آن مینشستند و به قول خودشان پیتون سواری میكردند.
او سه سال بیشتر نداشت كه پدرش دستش را گرفت و همراه خود به بیابان برد تا با طبیعت آشنا شود و از طرفی فوت و فن كارهای او را هم یاد بگیرد تا شاید در آینده به دردش بخورد.
دختر خردسال در كوه و كمر همراه پدرش میگشت و منتظر میماند تا پدر با شنیدن صدای هیس مار یا برخوردن به بوتهها و سنگهای مشكوك چوب بزرگ و مخصوص مارگیری خود را درآورد و به نبرد مرگ و زندگی با مارها برود.
پدر تقریبا در بیشتر مواقع پیروز میدان بود البته اگر موفقیتی حاصل نمیكرد شكست هم نمیخورد و خودش را از نیشهای كشنده نجات میداد.
همین تجربیات دوران كودكی باعث شد فائزه عاشق مار و البته هیجان شود. او میگوید:بهترین دوستهای من مارها هستند. مارها را حتی از همكلاسیهایم هم بیشتر دوست دارم. برای آنها اسم گذاشتهام و در خانه مدام با آنها بازی میكنم. مارها دوست آدم هستند و با آدم سریع اخت میشوند.
البته پدر فائزه این حرف را قبول ندارد و میگوید: مار دوست و دشمن نمیشناسد و موجود خطرناكی است. بهتر است اگر مارگیر نیستی به سراغ این موجود نروی و زیاد به آن نزدیك نشوی. یك وقت هم اگر ماری درخانه دیدی محیط را ترك كن و به آتشنشانی خبر بده و خودت مارگیربازی درنیاور كه خیلی خطرناك است. فائزه چون فوت و فن كار را یاد گرفته این حرفها را میزند. او یك دختر مارگیر است كه از لحظه تولدش تا به حال با این موجود بزرگ شده. من توصیه نمیكنم كسی مارها را دوست خود بداند.
فائزه از همان بچگی دوست داشت مارگیر شود. پدرش كه ذوق و علاقه او را به این حرفه دید بتدریج رموز كار را به او یاد داد. از نحوه گرفتن مار تا تغذیه و اینكه چگونه میتوان فهمید یك مار عصبانی است و چه احتیاطاتی را باید در روبهرو شدن با آن انجام داد. این طور بود كه دخترش هیچوقت توسط مارها گزیده نشد و سناش كه بالاتر رفت تصمیم به انجام كارهای بزرگ گرفت.

علی اکبریان بازیکن سابق تیمهای پرسپولیس و استقلال به دلیل تخلفش با نظر دادگاه به حبس ابد زندانی شده است، از همین رو برخی از اهالی فوتبال به دنبال این هستند که مشکل این بازیکن را حل کنند.
یکی از این افراد علی پروین است که هر از گاهی با سر زدن به او در زندان و کمک به خانوادهاش سعی میکند تا مشکلات اکبریان زودتر حل شود.
علی پروین روز گذشته در گفتگویی تلفنی با سید حسام تولیت، معاون دادستان در دادگاه انقلاب تهران از وی خواست با توجه به شرایط اکبریان تخفیفی برای او در آینده در نظر گرفته شود و از حبس ابد بیرون بیاید. قرار است به زودی پروین و چند فوتبالی دیگر در دیداری حضوری در خصوص این موضوع با دادستان و مسئولان نشستی داشته باشند.

تماشا: آیدا فقیه زاده را می توان از پدیده های بازیگری در سال ۹۱ دانست. «زمانه» اولین کاری است که از او دیده ایم اما با همین اولین تصویری که از او روی صفحه تلویزیون نمایش داده شده خود را به مخاطب شناسانده است.
شاید مرسوم نباشد در مقدمه مصاحبه ها از این دست حرف ها زده شود اما باید اعتراف کرد آرامش، وقار و سواد بسیار این بازیگر طبیعتا کارگردان کاربلدی مثل حسن فتحی را مجاب کرده از بازیگری بی تجربه چون او در کارش استفاده کند.
او با بازی در نقش «بهار» به یکباره دیده شد و مخاطبان تلویزیون را واداشت طرفدارش شوند. اگر می خواهید بیشتر از زندگی شخصی او و افکار و احساساتش بدانید، با گفت و گوی خودمانی و صمیمانه تماشا با این ستاره نوظهور همراه باشید:

شما حرفه بازیگری را از چه زمانی و به چه صورت شروع کردید؟
- من رشته تحصیلی ام در دانشگاه، مهندسی کامپیوتر شاخه نرم افزار بود. سال ۸۷ در دوره جامع کارگاه بازیگری آقای امین تارخ شرکت کردم. سال ۸۸ در یک سریال بازی کردم به نام «راه شیری» که یک کار اپیزودیک بود و من نقش اصلی اپیزودی با عنوان «خلسه» را برعهده داشتم. کارگردان آن آقای عبدالحسین برزیده بودند و خود آقای تارخ هم در آن کار حضور داشتند. البته این سریال هنوز پخش نشده است. «راه شیری» مجموعه ای اپیزودیک بود که هر اپیزود کارگردان و بازیگران و تیم خودش را داشت. بعد از آن هم «زمانه» را شروع کردم که دومین کارم است.
چند سال تان است؟
- متولد سال ۶۳ هستم.
چه شد که یک مهندس کامپیوتر سراغ بازیگری آمد؟
- بازیگری همیشه دغدغه من بوده و خیلی این کار را دوست داشته ام ولی خانواده دوست داشتندکه رشته دانشگاهی ام رشته ای جز بازیگری باشد و پیشنهاد دادند که در یک رشته فنی درس بخوانم. روی همین حساب من کامپیوتر خواندم و تصمیم گرفتم به خواست خانواده احترام بگذارم اما بعد از آن رفتم سراغ راهی که علاقه شخصی ام بود و از بودن در آن احساس رضایت و مفید بودن می کردم اما چرا بازیگری؟ فکر می کنم دلیلی که همیشه بازیگری را دوست داشتم این بود: من همیشه فکر می کنم که کار تصویری کردن زیرمجموعه آن یعنی بازیگری، از ابزاری است که فرهنگ عمومی را ارتقا می دهد و در کنار ابزاری مانند ادبیات، کتاب، رسانه های نوشتاری، مجازی و تصویری، دید مردم و سطح فکرشان را تحت تاثیر قرار می دهد.
به نظر من، مردم با فیلم و سینما می توانند ارتباط خوبی برقرار کنند و تاثیرگذاری این شاخه های هنری روی مردم زیاد است. من دوست دارم از طریق بازیگری به فرهنگ و هنر کشورم و مردمم خدمت کنم و در راه ارتقای فرهنگ و هنر تلاش کنم. من خودم چون خیلی از این هنر تاثیر می گرفتم دوست داشتم بتوانم خودم هم از این راه روی جامعه تاثیر بگذارم.

این اولین تصویری است که مردم از شما دیدند اما همانطور که گفتید دومین تجربه بازیگری تان است و حتما فاصله ای بین این کار و کار قبلی تان بوده. از یک طرف هم شاگرد امین تارخ بوده اید و با توجه به چهره ای هم که دارید به نظر می رسد کارهای دیگری هم در این فاصله به شما پیشنهاد شده است. در مورد آن پیشنهادها و اینکه چرا آنها را نپذیرفتید بگویید و اینکه چطور از «زمانه» سردرآوردید؟
- من سال ۸۸ سریال «راه شیری» را کار کردم. سال بعد از آن یعنی زمانی که هنوز دوره آموزش و یادگیری بازیگری ام تمام نشده بود، پیشنهادهایی برایم وجود داشت. فیلم، سریال، نقش اصلی، نقش فرعی و خلاصه همه جور پیشنهادی داشتم اما در بین اینها یکی، دوتا کار سینمایی بود که حتی قرارداد هم بستم ولی خب این کارها خورد به دوره ای که مشکلات اقتصادی در سینما به اوج خود رسیدو اکثر سرمایه گذارها همان ابتدا کارها را رها می کردند و هیچکدام از آن کارها شکل نگرفت و کلید نخورد. من هم حساسیت های شخصی برای شروع فعالیت هایم داشتم. دوست داشتم کارم را با آثاری شروع کنم که هم به سلیقه من نزدیک باشد و هم کارهای موجه و قابل دفاعی باشند؛ بهتر است بگویم کمی سختگیر بودم تا اینکه از طریق آقای تارخ به «زمانه» معرفی شدم.
اینکه در این مجموعه نقش اصلی زن نیستید برایتان مسئله ای نبود؟ چون در کار قبلی و آن یکی، دو کاری که نشد نقش اصلی بودید و به نظر می رسد این مسئله برایتان مهم بوده؟
- به نظر من، بهار یکی از نقش های اصلی «زمانه» است. کلا در «زمانه» شخصیت های اصلی؛ ارغوان و بهزاد هستند اما شخصیت های دیگر آن هم کاملا دیده می شوند و جزو کاراکترهای اصلی و پررنگ کار هستند. بهار هم که فکر می کنم بعد از ارغوان پررنگ ترین شخصیت زن داستان است. بعد هم آقای فتحی کارگردان سرشناسی هستند و من از این موقعیت خوشحال بودم. خیلی دوست داشتم با ایشان کار کنم. از طرف دیگر فیلمنامه این سریال را خیلی دوست داشتم. عوامل دیگری هم در این انتخاب موثر بود. مثلا نقش پدر من را که آقای محجوب بازی کردند در ابتدای کار قرار بود آقای تارخ بازی کنند و مدتی هم سر کار بودند که بعدها به دلایلی رفتند. حضور ایشان به عنوان استاد من برایم خیلی دلگرمی و باعث ایجاد انگیزه بود.

چطور به «بهار» نزدیک شدید؟ و چقدر آن از شما دور یا نزدیک است؟
- خیلی به اینکه چقدر به خودم نزدیک یا دور است، فکر نکردم. چون این را از همین ابتدا پذیرفتم که به عنوان بازیگر باید از پس هر نقشی بربیایم اما به هر حال آنجاهایی که می توانستم برای باورپذیرتر و بهتر شدن این نقش از وجود خودم استفاده کنم، استفاده کردم. برای بقیه ماجرا هم از کتاب هایی که خواندم، فیلم هایی که دیدم و آدم هایی که می شناسم و راهنمایی های آقای فتحی، کمک گرفتم.
برای بعد شغلی و اجتماعی «بهار هم تحقیق کردم. البته این هم از راهنمایی های آقای فتحی برای همه نقش ها بود که بروند و درباره شغلی که دارند تحقیق و مطالعه کنند. من مدت ها به بیمارستان های مختلف می رفتم و از نزدیک با انترن ها گفت و گو می کردم و کارشان را می دیدم. کلا به نظرم یک بازیگر باید آن چیزی که از او خواسته می شود را از فیلتر وجودی اش عبور دهد و نکاتی را از خودش بگجیرد و از محیط، پیرامون، منابع دیگر و دانش خود هم استفاده کند.
الان که سریال در حال پخش است چه تغییری در زندگی تان ایجاد شده و مردم در کوچه و خیابان چه واکنشی به شما نشان می دهند؟ آیا پیشنهادهای کاری تان زیاد شده است؟
- خدا را شکر استقبال از کار خیلی خوب بوده و مردم هم وقتی من را می بینند محبت دارند و می گویند «بهار» را دوست دارند و حتی دلشان برای او می سوزد. پیشنهادهای کاری هم که طبیعتا بیشتر شده اما خیلی عجله ای برای شروع کار جدید ندارم و اتفاقا هر چقدر قبلا حساسیت داشتم الان بیشتر شده.
کمی بیشتر از آیدای پشت دوربین و زندگی شخصی اش برایمان بگویید. جز بازیگری چه کارهای دیگری انجام می دهید؟
- من در رشته تحصیلی خودم هیچ وقت کار نکردم چون بلافاصله که فارغ التحصیل شدم به کلاس بازیگری رفتم. من همیشه چه الان که مشغول این کار هستم و چه قبل از اینکه وارد کار بازیگری بشوم بیشترین زمانم را به کتاب خواندن مشغولم و اصلی ترین و بیشترین زمان زندگی من به کتاب خواندن می گذرد بعد هم فیلم دیدن و تمرین های کاری.
از کتاب های تاثیرگذاری که این اواخر خواندید بگویید؟
- من کتاب «برنده تنهاست» نوشته پائلو کوئیلو را چند وقت پیش خواندم و خیلی دوست داشتم. «مرشد و مارگاریتا» را هم به تازگی خواندم که البته فکر می کنم همه اهل کتاب ها آن را خوانده اند. چون کتاب خیلی معروفی است و من هم واقعا شیفته اش شدم. این روزها هم دارم «دنیای سوفی» را می خوانم و خیلی دوستش دارم. معمولا کتاب هایی را که دوست دارم یک بار نمی خوانم و تازه بار اول که می خوانم علاقه مند می شوم و بعد چند بار دیگر هم می خوانم.
مهمترین ویژگی «زمانه» برای شما چیست؟
- اینکه تاثیر ویرانگر دروغ در زندگی آدم ها را نشان می دهد. آن زمانی هم که برای تحقیق به بیمارستان ها می رفتم سختی کار پزشک ها و پرستاران خیلی روی من تاثیر گذاشت.

کسی در خانواده شما سابقه کار هنری دارد؟
- نه، پدرم مهندس کشاورزی هستند و مادرم بازخرید هواشناسی.
چندتا بچه هستید؟
- ۲ تا دختریم. من دختر بزرگ خانواده هستم.
شما مجرد هستید یا متاهل؟
- مجردم.
امیدوارم خوش شانس باشم
آیا آیدا فقیه زاده تصمیم دارد دیگر بازیگر باشد و اگر از او بپرسند شغلش چیست، بگوید بازیگری؟
- اصلا دوست ندارم به بازیگری به عنوان شغل نگاه کنم. بازیگری بیشتر برای من یک دغدغه مهم است و می خواهم این داداه را به شکل حرفه ای دنبال کنم. یعنی بحث شغلی آن برایم مهم نیست و بیشتر دوست دارم دغدغه ها و حرف هایی را که دوست داشتم به مردم گفته شود بگویم و تاثیر هنری و اجتماعی را که می خواهم، بتوانم روی مردم بگذارم.
یعنی مسئله درآمد برای تان اهمیتی ندارد چون به هر حال شغل راهی برای امرار معاش و تامین نیازهای مالی در زندگی است.
- من چون خیلی روی انتخاب هایم حساسیت دارم، فکر می کنم بین کارهایم فاصله های طولانی خواهد افتاد، مگر اینکه خیلی خوش شانس باشم. وقتی این فاصله ها بیفتد به هر حال بحث درآمد مهم می شود. بنابراین اینطور نیست که اصلا به درآمد فکر نکنم اما اینکه به صرف درآمد بخواهم مرتب کار کنم با حساسیت هایم را کنار بگذارم و هر کاری انجام دهم، نه این تصمیم من نیست.

به خلوتم وابسته ام
- من خلوت خودم را خیلی دوست دارم. قطعا هیچ کس بدش نمی آید که دوستش داشته باشند ولی شهرت می تواند خلوت آدم را به هم بریزد و من اینقدر به خلوتم وابستگی دارم که می خواهم از همین نقطه شروع اصلا به این مسائل فکر نکنم و به طرفشان نرم. من فقط زمانی دوست دارم اذز خلوتم بیرون بیایم که سر کار باشم و بحث کار در میان باشد. سر همین کار، شلوغی پشت صحنه را دوست داشتم و دیدن تلاش و انرژی تک تک بچه های گروه کلی به من انرژی می داد. کارگاه بازیگری مان را هم خیلی دوست داشتم و با بچه ها رابطه صمیمانه و خوبی داشتیم. بیشتر دوستان سینمایی من هم دوستان همکلاسی ام در کارگاه بازیگری هستند. متین ستوده، شهرام قائدی و عطا عمرانی از همدوره ای های من بودند.

راک نیوز :عیسی فرهادی اظهار داشت: کمیته های برگزاری انتخابات در فرمانداری تهران تشکیل شده است و اقدامات اولیه برگزاری انتخابات پرشکوه در حال اجرا است. فرمانداری همانند انتخابات گذشته آماده برگزاری انتخاباتی پرشور است.
وی در رابطه با برگزاری جلسات انتخاباتی گفت: برگزاری هرگونه جلسه انتخاباتی در پایتخت نیازمند مجوز فرمانداری است. البته تاکنون هیچ حزب یا فرد خاصی برای برگزاری جلسات انتخاباتی درخواستی را به فرمانداری ارائه نکرده است.
به گفته فرماندار تهران، برگزاری برخی جلسات حزب ها و تشکل هایی که دارای مجوز هستند و در سالن های همایش برگزار می شود، نیازی به صدور مجوز ندارد.
فرهادی در مورد لغو نشست اصلاح طلبان تاکید کرد: این طیف برای برگزاری نشست های خود باید دارای مجوز باشند، ضمن اینکه به نظر می رسد جلسه اواخر دی ماه آنها به دلیل عدم استقبال از سوی خودشان لغو شده است.

به گزارش خبرنگار راک نیوز :
تماشاگران: تیم ملی بی بنا، همینه همینه!
تماشاگران پس از شکست ایران برابر روسیه و از دست رفتن قهرمانی جام جهانی شعارهایی به سود محمد بنا سر دادند.
دیدار فینال رقابتهای جام جهانی کشتی فرنگی 2013 تهران از ساعت 18 امروز در سالن 12 هزار نفری آزادی و در حضور تماشاگران پرشور و بیشمار ایرانی آغاز شد.
کشتیگیران فرنگی کشورمان در 4 وزن نخست، رقابتهای خود را واگذار کردند تا در فاصله 3 دیدار مانده به پایان رقابت فینال، قهرمانی روسها در جام جهانی 2013 تهران قطعی شود.
با از دست رفتن قهرمانی، تماشاگران یکصدا به تشویق شدید محمد بنا، سرمربی سابق تیم ملی کشتی فرنگی پرداخته و با شعار «تیم ملی بی بنا، همینه همینه!» اعتراض خود را نشان دادند.
اکثر تماشاگران پس از قطعی شدن قهرمانی روسیه، سالن را ترک کردند.
ادامه خبر...
اگر فرصت کافي براي رفتن به بازار موبايل ، کامپيوتر و يا خودرو ، براي با خبر شدن از آخرين و تازه ترين محصولات موجود را نداريد ما به شما نرم افزار نبض بازار را معرفي مي کنيم. اين نرم افزار حاوي تازه ترين اخبار بازار کامپيوتر است ، اخباري از قبيل آخرين محصولات موجود در بازار به همراه تصوير ، قيمت و اطلاعات جانبي آن ، در واقع با کمک اين نرم افزار مي توانيد به روز به روز باشيد. با کمک اين نرم افزار بازار هميشه در موبايل شماست. 

ويژگي ها :
- دريافت به روز اخبار بازار کامپيوتر - دريافت اطلاعات جانبي هر محصول - دريافت قيمت اخرين محصولات موجو در بازار

رئیسجمهور از واریز عیدانه به حساب مردم تا انتهای هفته آینده خبر داد.
خبرگزاری فارس: عیدانه تا هفته آینده به حساب مردم واریز میشود/عصر یکشنبه با مردم گفتگو میکنم
به گزارش فارس، محمود احمدینژاد رئیسجمهوری اسلامی ایران در پایان جلسه هیئت دولت و در جمع خبرنگاران در پاسخ به سؤالی درباره زمان واریز عیدانه دولت به مردم گفت: انشالله هفته آینده این عیدانه به حساب مردم واریز خواهد شد.
وی در پاسخ به سؤال دیگری درباره زمان ارائه بودجه به مجلس شورای اسلامی گفت: بودجه به طور کامل تنظیم شده و کارهای نهایی آن باقی مانده است و انشالله عصر روز یکشنبه در یک نشست خبری با شما صحبت خواهم کرد.
رئیسجمهور پاسخ به سؤالاتی درباره تصمیم دولت برای واردات دارو در سال آینده و نتیجه مذاکرات 1+5 را به غلامحسین الهام و سعید جلیلی سپرد.
احمدینژاد در پاسخ به سؤال دیگری درباره اینکه آیا ماه آینده سفری به کشورهای آفریقایی خواهید داشت یا خیر، گفت:البته مصر نیز یک کشور آفریقایی محسوب میشد اما از سوی برخی کشورهای آفریقایی دیگر دعوت های جداگانهای صورت گرفته و انشالله این سفر در ماه آینده انجام خواهد شد و دوستان هماکنون در حال تنظیم زمان و جزئیات آن هستند.

راک نیوز : اگر به چند زیستگاه یوز آسیایی، مثلا به میاندشت جاجرم، عباسآباد نایین، بافق - نایبندان یزد یا توران در کویرهای مرکزی سمنان سفر کرده باشید، حتما یوزپلنگ آسیایی - ایرانی را دیدهاید. گربهای ترسو، ظریف و چابک که رد اشک سیاهش با خالهای تو پر از گربه سان دیگر متمایزش میکند.
به گزارش شرق، اندام ظریف و ورزیده، اینگونه را سریعترین و قویترین شکارچی حیات وحش کرده اما کنجکاوی عجیب، حساسیت شدید و استرس زیاد، یوز را جزو ترسوترینِ گونههای روی زمین قرار داده است. تا جایی که به گفته یک جانورشناس ایرانی؛ ناسزای «پفیوز» به یوزپلنگ، بیش از هر گونهای دیگر قابلیتِ اطلاق دارد.
به گفته «علیرضا جورابچیان»، جانور شناس و رییس پیشین پروژه حفاظت از یوزپلنگ آسیایی که 25 سال بهطور مدام با یوزهای باقیمانده ایرانی سر کرده، «یوز وقتی با حادثهای غیرطبیعی مواجه میشود، چنان میترسد که بدنش پف میکند و ضربان قلبش بالا میرود و شدیدا دچار استرس میشود. برخلاف اغلب گونهها وقتی بچههایش در خطر است، هرگز ریسک نمیکند و از مهلکه فرار میکند. هر جانوری در برخورد با مهاجم در زمان بچهداری پرخاشگر است و حمله میکند اما یوز بهطور غریزی گم میشود.» این در حالی است که پلنگ، نه میترسد و نه فرار میکند. پلنگ«پفیوز» نیست.»
«پفیوز» به باور عامیانه که نه، بر اساس تحقیقات و نشانهها، یک فحش رکیک محسوب نمیشود و در فرهنگ لغات فارسی به«سست و ضعیف یا پپه و پخمه» معنی شده است. «فرزان سجودی» زبانشناس، نشانهشناس و استاد دانشگاه هنر تهران اما معتقد است؛ امروز«پفیوز»یک ناسازای بسیار شدید است که ریشه معنایی آن را باید در زبان آذری یافت. به باور او«پیشینه کنایی این ناسزا به زمانی برمیگردد که کسانی در مجالس بزم که نوشیدنی هم سرو میشده، مزه نوشیدنی دیگران را میخوردهاند و خود شراب نمینوشیدند!»
«میرجلالالدین کزازی» استاد دانشگاه و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی اما معتقد است«پفیوز» به معنی«بزدل» نیست. هنگامی که گفته میشود فلانی«پفیوز» است یعنی به خود مینازد، بیآنکه شایسته باشد.
با این حال ریشه بسیاری از ترکیبهای زبانی در تاریخ و در ذات طبیعت است. به قول کزازی«در زبان پارسی واژگان دو گونهاند، اهریمنی و اهورایی. خاستگاه و باورشناسی بسیاری واژگان از میان رفته اما همچنان کارکرد زشت یا زیبای آنها را پاسداشتهاند. درباره «پفیوز» راست این است که این واژه، سالها در فارسی مردمی به کار برده میشود. آنچه من میتوانم پاسخ پرسش شما را بدهم این است که این واژه به گان از«بدبوزه» ستانده شده است. این سخنی است در«خارداشت» و«نکوهش» کسی که برخویش مینازد و دیگران را«خوار» میدارد.»
سجودی اما نظر دیگری دارد و معتقد است که نمیتوان به سادگی ریشهها و نشانهها را به هم پیوند داد. او نظر کزازی را رد میکند: «هر واژه یا نشانه در طول زمان تغییراتی میکند و گاهی در طول تاریخ، زمینه معناییاش فراموش میشود. منشا ناسزای «پفیوز» در زبان آذری است. این ناسزا به نظر میرسد ابتدا به عنوان متلک بوده بعد به توهین و فحش نزدیک شده است. یعنی آدمی که با اهداف عمومی یک جمع همراه نیست ولی مثل یک انگل از مزایایش بهرمند میشود.»
در مقابل کزازی«بد بوزه» یا زشت پوزه یا زشت دهان را معنایی برگرفته از عبارت«پفیوز» میداند. هنگامی که میخواهند کسی را خار بدارند از این واژه بهره میبرند. یعنی کسی که دهانی زشت دارد و هر سخنی که از او در جورابچیان اما ابعاد فیزیولوژیک یوز را دقیقا معادل این ناسزای ایرانی میداند؛«یوز وقتی بچههایش بزرگ میشوند، اگر زورش نرسد قلمروی قدیمیاش را ترک میکند، یعنی اصلا اهل مقاومت نیست. دو توله نر میتواند یک یوز مادر را به راحتی از صحنه به در کنند. من 25 سال با یوز زندگی کردهام. «جورج شلر» یکی از معروفترین جانورشناسان دنیا است که مشاهدات ما در طول مدیریت پروژه یوز آسیایی را تایید کرده است. مشاهدات ما نشان میدهد یوزپلنگ واقعا ترسو است و به دلیل این ترس و در عین حال بیتوجهی مردم و شکارچیان به این قاعده ذاتی، یوز شکار شده و زیستگاهش اشغال و امروز در آستانه انقراض است.»
«یوزپلنگ بسیار حساس و شکننده است. با کوچکترین حرکت غیرطبیعی دیوانه میشود در حالی که قویترین شکارچی است. راندمان شکار یوز در میان همه شکارچیها بالاترین است. به همین دلیل خیلی کنجکاو و حساس است. اگر تحریک شود بسیار ناراحت میشود و نمیتواند وضعیت را درک کند و با استرس مشکل پیدا میکند.» اینها بخشهایی از گفتوگوی من با محیطبانان مناطق مرکزی ایران است که انقراض یوز را فاجعهای تاریخی میدانند.
فرزان سجودی اما بعد از شنیدن تجربههای جانورشناسان میگوید: «ممکن است تعبیر«پفیوز» تاکنون اشتباه بوده باشد و چون پیشینه زبانی خیلی از عبارات را حتی گاهی زبانشناسان هم نمیدانند، این داستان به تدریج محو یا کمرنگ شده باشد و امروز در زبان فارسی به عنوان یک دشنام استفاده میشود.»
او که حالا به ترسو بودن یوز بیشتر فکر کرده میگوید: «پف یوز گاهی معنی چل منگ و بیعرضه و ترسو هم میدهد و باید برای نجات یوز پلنگ ایرانی هم که شده تحقیقات تازهای را نسبت به این ناسزا آغاز کنیم. از امروز به این ریشه زبانی آذری باید شک کرد، چرا که واقعا هم«پف» و هم«یوز» هر دو فارسی است.»
رابطه انسان و طبیعت رابطهای یک سویه است. میتوان گفت طبیعت چیزی از انسان نمیآموزد اما آنطور که ظرفیت ادبیات جهان نشان میدهد، آموختنیهای انسان از طبیعت حتی فراتر از سبک زندگی است و به ظرفیتهای زبانی نیز میرسد. انسانها در طول زمان از رفتار، عادات و زندگی حیوانات بهره بردهاند. به گفته جورابچیان« یوزپلنگ قربانی ترسش شده است.» یوز میترسد و بعضی از مردم و شکارچیان هم از ترس یوز را شکار کردهاند و امروز او قربانی ذات فیزیولوژیک خود شده است. جورج شلر اما در نامهای از آمریکا برای همتای ایرانیاش نوشته؛«لطفا مراقب آن عزیز ترسو باشید.»

دختر جوانی آذرماه سالجاری به ماموران پلیس کرج خبر داد سه مرد جوان او را مورد آزار جنسی قرار دادهاند. دختر جوان گفت: «از متروی محمدشهر پیاده و سوار پرایدی شدم تا به خانه بروم. بهجز راننده دو مرد دیگر هم در ماشین بودند یکی روی صندلی شاگرد نشسته بود و دیگری در صندلی عقب. فکر کردم مسافر هستند به همیندلیل هم سوار شدم. در راه متوجه تغییر مسیر راننده شدم و تصمیم گرفتم پیاده شوم اما راننده ماشین را متوقف نکرد خواستم خودم را از خودرو به بیرون پرت کنم ولی چون در قفل بود نتوانستم ناگهان مردی که کنارم نشسته بود چاقویی بیرون کشید و تهدیدم کرد نفر جلویی هم همین کار را انجام داد. آنها وقتی به پشت زندان کرج رسیدند من را به زور مورد تجاوز قرار دادند و بعد هرچه در کیفم داشتم برداشتند و فرار کردند.»
در حالیکه پلیس تحقیقات خود را برای شناسایی سه جوان متجاوز آغاز کرده بود دختر دیگری به ماموران اطلاع داد او نیز مورد تعرض قرار گرفته است. این دختر نیز مدعی شد مقابل مترو سوار پرایدی شده و سه مرد سرنشین خودرو او را پشت زندان کرج برده و در آنجا مورد آزار جنسی قرار داده و اموالش را به سرقت بردهاند.
با توجه به مشخصاتی که این دختر جوان به ماموران داد آنها متوجه شدند عاملان تجاوز به هر دو دختر اعضای یک باند هستند. ماموران چند روز بعد توانستند سه جوان را شناسایی و بازداشت کنند. هرچند آنها به جرمشان اعتراف نمیکردند ولی وقتی از سوی دو دختر مورد شناسایی قرار گرفتند و مشخصاتی از آنها به ماموران داده شد که کاملا محرمانه بود مجبور به اعتراف شدند. سه جوان مدعی شدند ابتدا فقط قصد سرقت و زورگیری داشتند اما چون محل خلوت بود تصمیم به تجاوز گرفتند. تحقیقات از دو متهم در حالی ادامه داشت که ماموران متوجه شدند این سه مرد علاوه بر تجاوز و سرقت از دو دختر جوان، 13 مرد را نیز مورد زورگیری قرار دادهاند.
بعد از شناسایی شاکیان با توجه به مطرح بودن اتهام تجاوز، پرونده به دادگاه کیفری استان البرز فرستاده و بعد از انجام بازجوییها و تکمیل پرونده جلسه رسیدگی برگزار شد. در ابتدای جلسه دادگاه بعد از اینکه نماینده دادستان البرز درخواست مجازات متهمان را کرد، یکی از دختران در جایگاه حاضر شد و جزییات تعرض را توضیح داد.
او گفت: از سرکار برمیگشتم از مترو که پیاده شدم سوار ماشین پرایدی که فکر میکردم مسافرکش است شدم. آنها وارد جاده خلوتی که پشت زندان کرج بود شدند. ترسیدم و خواستم فرار کنم اما با چاقو تهدیدم کردند حتی دوهزارتومانی را که در کیفم بود برداشتند تا نتوانم به راحتی سوار ماشین شوم. در ادامه دختر دیگر و 13 شاکی مرد پرونده در جایگاه حاضر شدند و شکایات خود را مطرح کردند.
یکی از این مردان گفت: به عنوان مسافر سوار ماشین شدم وقتی در راه متوجه رفتار مشکوک متهمان شدم تصمیم گرفتم پیاده شوم. از راننده درخواست کردم خودرو را متوقف کند اما این کار را نکرد. سعی کردم در را باز کنم و پیاده شوم اما در از داخل باز نمیشد. فریاد زدم تا شاید مردم ببینند و کمک کنند. آنها به زور سرم را زیر صندلی کردند و به جای خلوتی بردند کتکم زدند و هرچه داشتم گرفتند حتی کفشهایم را سرقت و من را در بیابان رها کردند. بعد از پایان شکایت 15 قربانی این پرونده، متهمان یکبهیک در جایگاه حاضر شدند تا در برابر اتهاماتی که بر آنها وارد شده است از خود دفاع کنند. اولین متهم که جوانی 25ساله بود، گفت: اتهامات را قبول دارم البته بهجز دو دختر. من فقط در یک سرقت دیگر که قربانی مرد بود شرکت داشتم و در موارد دیگر کاری نکردم.
او در مورد اینکه چطور شد به سرقت روی آورد، گفت: کارگر مغازه بودم و نان بخور و نمیری درمیآوردم. تا اینکه چند ماه قبل پدرم فوت شد و مسوولیت دو خواهر و مادرم هم به دوش من افتاد. باید خرج آنها را میدادم و هرچه کار میکردم فایدهای نداشت. تا اینکه دوستم (متهم ردیف دوم) به من پیشنهاد کرد با او در زورگیریهایی که میکند همراهی کنم. دیگر چارهای نداشتم قبول کردم. ما سه نفر شدیم هرچه میدزدیدیم با هم تقسیم میکردیم تا اینکه با دو دختر برخورد کردیم. قرار این نبود که به کسی تجاوز کنیم اما خلوتی محل باعث شد این فکر در ذهنمان شکل بگیرد و به آنها تعرض کنیم حالا هم از کارم پشیمان هستم.
در ادامه دو متهم دیگر نیز در جایگاه حاضر شدند و از خود دفاع کردند. آنها هم گفتههای شاکیان مرد بهجز یک مورد را رد کردند و گفتند از این افراد دزدی نکردهاند. بنا بر این گزارش بعد از پایان جلسه دادگاه، هیات قضات برای صدور رای دادگاه وارد شور شدند.

اسدالله عسگراولادی در برنامه پایش گفت: پسته از باغ گران شده و انبارهای کشف شده پسته متعلق به باغداران است.
اسدالله عسگر اولادی، صادرکننده کهنهکار ایرانی درباره کمبود و گرانی شدید پسته در بازار گفت: کمبود پسته در بازار بخاطر صادرات نیست بلکه بخاطر گران شدن پسته از مبدا باغ و توسط باغداران است ضمن اینکه پسته در سالهای گذشته قیمت ثابتی داشت و الان مانند همه چیز که گران شده، پسته هم گران شده است.
عسگر اولادی افزود: انبارهایی که کشف کردهاند و میگویند در آن پسته وجود داشته متعلق به باغداران بوده و صادرکننده انباری برای احتکار و نیازی به این کارها ندارد.
رئیس کمیسیون صادرات اتاق ایران اعلام کرد: هرسال ۲۰۰ هزار تن پسته در ایران تولید میشود که ۱۵ تا حداکثر فقط ۲۰ هزار تن آن در داخل مصرف میشود و توقف صادرات پسته در شرایطی که کشور نیاز به ارز دارد اشتباهی بزرگ است.
در ادامه این برنامه دکتر محمد نهاوندیان که در استودیو حضور داشت، افزود: وقتی زمینه کالایی در بازار کم میشود، بهترین راه این است که مسئولان صادقانه از مردم بخواهند این کالاها را کمتر مصرف کنند. مرتضی حیدری مجری برنامه پایش نیز در پاسخ با اشاره به پیامک منتشره درباره جشن نوروز ۹۲ بدون پسته گفت اتفاقا من طرفدار این پیام هستم و با مادرم قرار گذاشتهایم از خودمان شروع کنیم و به احترام خانوادههایی که نمیتوانند آجیل بخرند، نوروز امسال آجیل نخریم