.jpg)
جلیل شرکا معاون وزیر بازرگانی،قائم مقام بانک مرکزی،قائم مقام وزیر اقتصاد و مدیرعامل بانک ملی تا زمان وقوع انقلاب بوده وپس از آن هم تا سال 1358 مدیریت بانک ملی را برعهده داشته است.
به گزارش راک نیوز ؛ او در رابطه با مالکیت بانک اصناف ایرانیان میگوید: بانک اصناف متعلق به اسدالله رشیدیان از عوامل کودتای 28 مرداد بود که از ارتباط با شاه استفاده می کرد و برای بانک ورشکسته خود از دولت پول می گرفت. یگانه اجازه نداد این وضعیت ادامه پیدا کند بلکه دستور داد آن را تعطیل کنند.
در زیر تصویری از جوایز قرعه کشی این بانک در 60 سال پیش را می بینید:
ادامه خبر....jpg)
محمدرشید مظاهری دروازهبان گچسارانی تیم ذوبآهن اصفهان با مهار دو ضربه پنالتی بازیکنان استقلال راه تیمش به مرحله نیمه نهایی جام حذفی فوتبال کشور را هموار کرد.
به گزارش راک نیوز ؛ مظاهری پیش از این گلر ذخیره ذوبی ها بود که به مرور جای محمدباقر صادقی را در ترکیب ذوبآهن گرفت و پاداش خوبی به اعتماد یحیی گلمحمدی داد.
ذوب آهن در ضربات پنالتی موفق شد تیم پرآوازه استقلال را شکست دهد تا دروازه بان گچسارانی ذوب آهن، ۱۴ آذرماه از دروازه اش مقابل تیم دیگر پایتخت-پرسپولیس-محافظت کند.
دروازهبان تیم فوتبال ذوبآهن اصفهان درباره بازی تیمش مقابل استقلال گفت: من برای گرفتن پنالتی در بازی امروز مقابل استقلال تهران، تمرینات زیادی داشتم و امروز خدا خدا میکردم بازی به پنالتی کشیده شود.
رشید مظاهری در جمع خبرنگاران رسانههای گروهی با اشاره به عملکرد تیمش در این بازی اظهار داشت: ما بازی خوبی داشتیم و خوشحال هستم که توانستیم مقابل استقلال به پیروزی برسیم.
وی افزود: پیش از این مسابقه، تمریناتی را برای پنالتی گرفتن انجام داده بودم و در بازی امروز، خدا خدا میکردم که بازی تمام شود و به پنالتی بکشد چون پسرم به من گفت که پنالتی بگیرم و این کار صورت گرفت، به هر حال وقتی خدا بخواهد اینگونه میشود چون امیرعلی پسرم گفت که در این بازی ۳ پنالتی بگیر.
دروازهبان ذوبآهن ادامه داد: تمرینات مخصوصی برای گرفتن پنالتی داشتم و خوشحال هستم که توانستم این کار را انجام دهم.
وی درباره بازی آینده تیمش مقابل پرسپولیس تهران تصریح کرد: به نظر من بازی پرسپولیس از بازی امروز سختتر نیست، استقلال در این بازی برای پیروزی به میدان وارد شده بود و آمده بودند که انتقام بگیرند و به اصطلاح مار زخمی بود، اما خدا را شکر بازی را بردیم و فکر نمیکنم آن بازی سختتر باشد.
ادامه خبر...
قیصر خواننده لس آنجلسی در ایران،ممنوع الخروج شد
قیصر خواننده لسآنجلسی که به ایران برگشته برای خروج از کشور به مشکل خورده است. کسی که چندی قبل روزنامه بانی فیلم از حضورش در تهران نوشته بود؛ از اینکه به دفتر یکی از کارگردانهای سینمای ایران رفته است.
او چندی قبل برای سفری به خارج از کشور به فرودگاه امام رفته بود اما آنجا بود که متوجه شد اجازه خروج از کشور را ندارد و باید به دادسرای عمومی تهران مراجعه کند. این خواننده که بعد از خواندن ترانههای شیش و هشت شاد در خارج از کشور، تصمیم گرفته به تهران بیاید و شاید بتواند اینجا مجوز فعالیت بگیرد، حالا باید مراحل اداری برای حل مشکل را سپری کند.
او چند روز قبل همراه با پدرش در دادسرا حاضر شده بود تا شاید بتواند مشکل خروجیاش را حل کند. البته این خواننده میگفت بزودی مشکلش حل میشود و به کشور برگشته، چون دوست دارد اگر فعالیت هنری میکند در ایران انجام بدهد.
پیشتر حبیب محبیان خواننده سرشناس لسآنجلسی به ایران آمد و حالا 3 سالی میشود که در تهران و رامسر روزگار میگذارند و تلاش میکند تا بتواند برای اولین آلبومش در ایران مجوز وزارت ارشاد را بگیرد. البته شایعاتی درباره احتمال بازگشت خوانندههای دیگر هم شنیده میشد و پیروز ارجمند مسئول دفتر موسیقی وزارت ارشاد پیشتر گفته بود خوانندگان غیرمجاز داخل یا خارج از ایران اگر بتوانند ضوابط و عرف معمول را رعایت کنند، میتوانند درخواست دریافت مجوز رسمی برای فعالیت در ایران بدهند.
ادامه خبر...
به گزارش راک نیوز ؛ دوچرخه سوارانی که در حال دوچرخه سواری صبح گاه در حومه شهر سیدنی استرالیا بودند به طور ناگهانی صدای عجیب و حیرت انگیزی از گریه نوزادی از زیر خیابان میشنوند.
سی ان ان عنوان میکند: آنها پس از شنیدن صدا و مشکوک شدن به این قضیه متوقف شده و درب چاه فاضلاب و آبگیر خیابان را برداشته و ناگهان با نوزادی روبرو می شوند که در آن زیر رها شده و گریه میکند.
پس از روبرو شدن با این صحنه فوراً پلیس را مطلع کرده و پلیس در صحنه حاضر و اقدام به خارج کردن این شیرخوار هفت روزه از کف معبر فاضلاب و آبگیر شهری که 2.5 متر زیر خیابان بود، میکند.
این شیرخوار هم اکنون در شرایط ویژه در بیمارستان به سر میبرد. خانمی 30 ساله متهم به قتل عمد نیز طبق گزارش پلیس محلی در رابطه با این پرونده دستگیر شده است.

محققان پلیس اعلام کردند که این شیرخوار هفت روزه یک روز بعد از به دنیا آمدن در این معبر فاضلاب و آبگیر شهری رها شده است و تا لحظه پیدا شدن 6 روز به صورت معجزه آسا زنده مانده است.
ادامه خبر...
به گزارش راک نیوز ؛ عصر سه شنبه دو تیم فجر شهید سپاسی شیراز و نفت و گاز گچساران در حالی در مقابل هم قرار گرفته بود که بارش باران از شب قبل ازبازی در شیراز آغاز شد و در نیمه دوم این بازی بارشها شدت گرفت تا زمین چمن به استخر تبدیل شود.
زمین چمن ورزشگاه حافظیه نیز در این روز بیشتر شبیه استخر بود تا زمین فوتبال و خط لیز خوردن بازیکنان در گوشه های زمین به چهار متر هم می رسید .
اگرچه درسال های گذشته دربرخی استادیوم ها چنین تصاویری را به وفور دیده ایم اما با توجه به اینکه امسال بارش زیادی روبرو نبوده ایم بنظر میرسد چنین تصویری تا امروز درسال جاری تکرار نشده باشد.
ادامه خبر...
پیمان قاسم خانی نویسنده و بازیگر، یادداشتی را در دفاع از همسزش بهاره رهنما نوشته و در آن توضیح داده که چرا میخواهد از کسی شکایت کند که به گفته او در فضای مجازی به رهنما توهین کرده است.
متن این یادداشت بدین شرح است:
من عضو هیچکدام از شبکههای اجتماعى نيستم. هرگز هم نبودهام. به همين دليل قواعد حضور در اين شبکهها را نمیدانم. آقايى در صفحه فیسبوکش به همسر من، بهاره رهنما اهانت كرده. من هم چون اهل جواب دادن در فضاى مجازى نيستم از او شكايت کردهام. به همين سادگى. اگر دادگاه تشخيص داد كه ايشان به ما اهانت است محكوم میشود، و اگر نشد كه پرونده بسته میشود و خلاص. يك شكايت حقوقى ساده است و نه هیچچیز ديگرى.
میدانم كه روش درستش اين است كه اینجور آدمها را نديده بگيريم و بگذاريم در صفحات متروكشان با رفقايشان خوش باشند، و میدانم كه تا دو روز ديگر همه اين ماجرا را فراموش کردهاند، ولى فكر میکنم همين نديده گرفتنها و فراموش کردنهاست كه باعث جریتر شدن كسانى شده كه شبکههای مجازى را تبديل به ابزارى براى عقدهگشایی و نفرت پراكنى کردهاند و به هر بهانهای ديگران و بخصوص افراد شناختهشده را آماج حمله و توهين قرار میدهند. اینطرف شكايت ما، فتوره چى، يكى از آنهاست. اگر از او شكايت میکنم، طرفم را همه فتوره چى هاى هتاك و بیاخلاق فضاى مجازى ايران میدانم. اگر او بهاره را به هر دليل نماد انحطاط فرهنگى جامعه میداند، من هم او و امثال او را از عوامل انحطاط اخلاقى جامعه میدانم، و به نظرم اين جرم كوچكى نيست.
اما مورد اين آدم كمى متفاوت است. او صرفاً يك آدم بددهن ساده نيست. او دوست دارد قهرمان باشد. شكايت ما از خودش را در صفحهاش تبديل به يك پرونده امنيتى كرده كه در آن خودش آدم خوبههاست و من و بهاره مزدوران حكومتى، كه قرار است با توسل به نفوذمان و دوستان گردنکلفتی كه در دستگاه داريم او را به خاطر عقیدهاش و مواضع سیاسیاش به زندان بيندازيم، و شهید نمایی راه انداخته كه بیا و ببین.
راستش اصلاً متوجه نمیشوم كه چطور میشود اين ماجرا را به سياست چسباند. من برخلاف اين آدم، مردم را بر اساس عقايدشان قضاوت نمیکنم. شكايتم از او فقط معطوف به اهانتهای مستقيم و شخصى او به خودمان است. اگر دوست دارد تبديل به قهرمان دنياى مجازى بشود من كمكى به او نخواهم كرد. ازنظر من كسى كه در قالب يك متن روشنفكرانه به مشمئزکنندهترین روش يعنى تحقير ظاهر و فيزيك آدمها متوسل شود به اين نيت كه آزارشان دهد، آدم حقيرى است، چه چپ باشد و چه راست.
اما خبر خوب براى اين دوستمان اینکه برخلاف تصورش من آدم «كلفتى» نيستم. ارتباطاتم خيلى محدود است و دوستان گردنکلفت هم ندارم، كه شايد اگر داشتم الان بهاره، سه ماه بعد از پايان نمايشش، زنان شكسپير، همچنان بين دادگاههای مختلف «جهت ارائه توضيحات» سرگردان نبود.
در مورد بهاره دوست دارم بگويم كه شايد بهترين همسر دنيا نباشد، شايد زياد شلوغکاری كند و به حاشيه برود، ولى من هرگز در نيت خير او و در مهربانى غیرعادیاش شك نکردهام و تعبيرهاى اين آدم در خصوص چاپلوسى و نان به نرخ روز خورى بهاره واقعاً آخرين صفاتى است كه میشود به او چسباند.
در پايان میماند اينكه اين آقا در كنار اهانتهایش، حرفهایی زده كه بايد اثباتشان كند. همینجا قول میدهم اگر او حتى يك مورد، فقط يك مورد از کارچاقکنیهایی را كه به من نسبت داده، يا فقط يك سفر از سفرهايى را كه به هزينه بیتالمال يا به همراه هر مديرى اعم از دولتى يا غیردولتی رفتهام بتواند اثبات كند شكايتم را پس میگیرم؛ اما من يك دليل شخصى هم براى كشاندن اين آدم به دادگاه دارم. دوست دارم عمل كردن اين قهرمان شجاعمان به قولش را ببينم: اینکه به دادگاه بيايد، در سكوت به حرفهای ما گوش كند، و بعد بلند شود و برود و لپ قاضى را بگيرد و بكشد و به او بگويد اینها ارزش دفاع كردن ندارند و من آماده رفتن به زندان هستم. در اين صورت من كه در جا شكايتم را پس میگیرم، میماند فتوره چى و قاضى كه لپش توى دست اوست كه بايد یکجوری باهم كنار بيايند. انصافاً ديدن چنين منظرهای هرروز گير آدم نمیآید!

سعید حدادیان - مداح اهل بیت (ع) - در جلسه هفتگی هیات رزمندگان غرب تهران، درباره مرتضی پاشایی، التماس دعا از رهبر انقلاب و پاسخ ایشان و همچنین برخی مسائل مربوط به آداب عزاداری مطالبی را بیان کرد.
به گزارش راک نیوز ؛ مشروح اظهارات حدادیان را منتشر کرده که گزیده آن در پی میآید:

تجویز اشتباه آنتی بیوتیک قوی سفتریاکسون در حالی جان پسر جوان را گرفت که بیماری او تنها سرماخوردگی جزیی بود.
به گزارش راک نیوز ؛ خطای پزشک تنها دریافت زیر میزی نیست. گاهی از زیر میز فراتر رفته و تعیین مرگ و زندگی بیمار تبدیل می شود. گاهی اوقات با تجویز غلط دارو برای بیمار می توانند نسخه مرگ او را امضا و مهر کنند. چنانکه دو سه روز پیش جوانی 25ساله سرنوشتش با این خطای پزشکی گره خورد و با مصرف دارویی غلط از ادامه حیات بازماند.
ساعت 12:15 شب بود که تبش بالا گرفت. صورت سرخ پسر، پدر را نگران کرد تا شبانه راهی درمانگاه شود. راه فلکه چهارم خزانه را در پیش بگیرد و پسر را به درمانگاهی برساند. دکتر دارو تجویز می کند. پدر با خوشحالی دارو به دست به سمت مطب برمی گردد. او در ذهنش به بهبود فرزندش فکر می کرد اما داروها مرگ را برای جوانش رقم زده بودند.
جوان 25ساله بر اثر اشتباه دکتر که داروی سفتریاکسون را برای درمان سرماخوردگی او تجویز کرده بود فوت کرد.
پدر بیمار فوت شده در مورد مرگ فرزندش به خبرآنلاین می گوید: «برای سرماخوردگی پسرم نصف شب به درمانگاه رفتیم. دکتر داروی سفتریاکسون به همراه چند ویتامین دیگر را در نسخه نوشت تا تهیه کنیم. من هم به دکتر اعتماد کردم و چون هیچوقت در کار پزشکی دخالتی نمی کنم، دارو ها را تهیه کردم. بعد از تزریق این دارو در سرم، پسرم فریاد کشید که سرم دارد می ترکد. دکتر به همراه تزریقاتچی سرم را قطع کردند.»
او از کمبود امکانات این درمانگاه و عدم وجود دستگاه های احیا می گوید: «بعد از اینکه سرم را قطع کردند کپسول اکسیژن را آوردند که اکسیژن آن تا دو دقیقه بیشتر دوام نیاورد. پسرم همینطور در حال کبود شدن بود. دکتر دوباره آمپولی به او تزریق کرد و از ما خواست آرامش خود را حفظ کنیم.»
در هیاهوی رفت و آمدها رنگ پسر کبودتر می شد. کپسول دیگری برای احیا آماده می شود که آن هم ناقص است. آچار کم دارد. اورژانس 115 چاره راه پدر می شود: «به اورژانس زنگ زدیم وقتی دیدیم اورژانس هم نیامد با ماشین خودم به همراه دکتر پسرم را به بیمارستان رساندیم. او را به بخش آی سی یو منتقل کردند.»
24ساعت، زمان دوام پسر پس از تزریق اشتباه سفتریاکسون می شود. پزشکان بیمارستان نیز اشتباه در تجویز را تایید می کنند.
ادامه خبر...
بازیگر سرشناس فیلمها و سریالهای طنز از پدرش به خاطر آدمربایی شکایت کرد.
به گزارش راک نیوز ؛ پدر بازیگر مشهور، در سناریویی مرموز پسرش را با دست و پای بسته به مرکز ترک اعتیاد تحویل داد و با لنز دوربینش تصاویر او را در کنار معتادان ثبت کرد. چند روز قبل یکی از بازیگران مشهور با مراجعه به دادسرای ناحیه ٣٤ تهران ادعای عجیبی را مطرح کرد. این پسر جوان که معمولا در سریالهای طنز ایفاگر نقشهای کمدی است، به بازپرس پرونده گفت: «چند روز پیش با همسرم در خانه بودیم که پدرم به دیدارمان آمد. بعد از کمی صحبت کردن، احساس کردم حرفهای عجیبی میزند. در میان بحث با یکدیگر بودیم که بدون مقدمه به من تهمت اعتیاد زد. اصرار داشت که این کار آخر و عاقبت ندارد و زندگیام را از هم خواهد پاشید. از حرفهایش تعجب کرده بودم. نمیدانستم چرا این حرفها را به من میزند. تا اینکه ناگهان به سمتم حمله کرد، از جیبش طناب درآورد و دست و پایم را بست. شوکه شده بودم، اما نمیخواستم واکنش نشان بدهم تا آبروریزی نشود. سپس من را سوار خودرواش کرد و چند دقیقه بعد در کمال ناباوری در مقابل یک کمپ ترک اعتیاد ایستاد.
عکس یادگاری در مرکز ترک اعتیاد
این بازیگر طنز که به شدت از این ماجرا متأثر بود در ادامه شکایتش گفت: «وقتی به آنجا رسیدیم چند نفر من را به داخل ساختمان مرکز ترک اعتیاد بردند. هنوز باور نداشتم که چه حادثهای برایم رخ داده، در سالن نشسته بودم، چند مرد معتاد دیگر هم در آنجا بودند. من را که دیدند، به سمتم آمدند. مشغول صحبت در رابطه با کار و نقشهایم بودیم که ناگهان متوجه شدم پدرم با دوربین مشغول عکس گرفتن از ما است. نمیدانستم چرا این کار را میکند. تا اینکه مرا به گوشه خلوتی برد و گفت: «آخر و عاقبتت مثل اینها میشود، تا وقتی که ترک نکردهای نباید به خانه برگردی.»
طرح شکایت
چند روز بعد این بازیگر مشهور به خانه برگشت. وقتی پدرش از این موضوع اطلاع پیدا کرد به او پیغام داد که اگر دوباره به کمپ بازنگردد عکسهایی را که از او با معتادان کمپ انداخته است منتشر میکند. همین تهدید که آبروی او را به خطر انداخته بود کافی بود تا این بازیگر سرشناس برای شکایت از پدرش راهی دادسرا شود. این پسر خندهروی سینما و تلویزیون در رابطه با حادثه مرموزی که از طرف خانوادهاش بر سرش آمد، گفت: «آن روز پدرم من را با زور به مرکز ترک اعتیاد برد، حتی وقتی به خانه برگشتم متوجه شدم بعضی از اسناد و مدارک و رسیدهای بانکیام نیز گم شده است. به همین خاطر امکان دارد که خانوادهام با نقشهای از پیش تعیینشده این کار را با من کرده باشند. این درحالی است که من اعتیادم را تکذیب میکنم.» تحقیقات برای روشن شدن زوایای مبهم این پرونده ادامه دارد.
شهروند