
اس ام اس تبریک نیمه شعبان،تبریک ولادت امام زمان
اي دل شيداي ما، گرم تمنّاي تو
کي شود آخر عيان طلعت زيباي تو
گر چه نهاني ز چشم، دل نبود نااميد
مي رسد آخر به هم چشم من و پاي تو
نيمه ي شعبان بود روز اميد بشر
شادي امروز ما نهضت فرداي تو
اس ام اس نیمه شعبان
ای کاش که یک دانه تسبیح تو بودم
تا دست کشی بر سر سودا زده من
اس ام اس تبریک نیمه شعبان
بـوی نفس حجت ثانی عشر آید
ای شب حرکت کن که به زودی سحر آید
ای صبح بیا تا شب هجران به سر آید
خـورشید بنی فاطمه از کعبه بر آید
تنها پسر زهرا ما را پـدری کن
این قافله گمشده را راهبری کن
تبریک ولادت امام زمان
آمد گه شادماني اي مردم
آن وعده ي آسماني اي مردم
اي زنده دلان ظهور نزديک است
هنگام ظهور نور نزديک است
آن ماه به چاه رفته باز آيد
قائم به اقامه ي نماز آيد
ولادت امام زمان
اى دل! بشارت مى دهم،خوش روزگارى مى رسد
یا درد و غم طى مى شود، یا شهریارى مى رسد
گر کارگردان جهان، باشد خداى مهربان
این کشتى طوفان زده، هم بر کنارى مى رسد . . .
متن تبریک نیمه شعبان
مهدي نظري به ما عنايت کن
مارا به صراط خود هدايت کن
مهدي! اگر از منتظرانت بوديم
چون ديده ي نرگس نگرانت بوديم
با اين همه روسياهي و سنگدلي
اي کاش که از همسفرانت بوديم
متن تبریک نیمه شعبان
خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد
هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد
خدا کند که گزارت فِتد به منظر چشمم
که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد
اس ام اس نیمه شعبان
سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلى زیبا
گلى کز بوى دلجویش، جهان پیر شد برنا
به صبح نیمه شعبان تجلّى کرد خورشیدى
که از نور جبینش شد، منوّر دیده زهرا(س)
اس ام اس نیمه شعبان جدید
باز به شوق آمدم از بوی تو
از گل رخساره نیکوی تو
باد صبا بار دگر میدهد
بر دل زارم خبر از سوی تو
باز به جانم شرری میزند
سروِ قدِ قامت دلجوی تو
در سر سودایی من عشق توست
در دل من شور و هیاهو تو
گرچه سراپا شررم از غمت
پا نکشم یک نفس از کوی تو
نیمه شعبان، پیامک تبریک نیمه شعبان
مژده اي دل که شب نيمه شعبان آمد
بر تن مرده و بي جان جهان جان آمد
بانگ تکبير نگردرهمه عالم بر پاست
همه گويند مگر جلوه يزدان آمد
تبریک ولادت امام زمان (عج)
صبحدم پيك مسيحا دم جانان آمد
گفت برخيز كه آرام دل و جان آمد
سحر از پرده نشينان حريم خلوت
نغمه برخاست كه شاهنشه خوبان آمد
عاشقان را رسد اين طرفه بشارت زسروش
كه سحرگاه شب نيمه شعبان آمد
اس ام اس نیمه شعبان
نيمه ي شعبان رسيده فکر مهماني کنيم
کوي وبرزن را به ياد او چراغاني کنيم
کيست او؟ مولود پاکي از تبار عسگري
بر قدوم اين گل نرگس در افشاني کنیم
ولادت امام زمان (عج)
سالها بود جهان منتظر دیدارش
که کند باز فتاده گره در کارش
ماه شعبان شد ودر نیمه فرج حاصل شد
طفلی آمدکه جهان باز شود رخسارش
متن تبریک نیمه شعبان
ای عشق! کاری کن که درماندند درمانها
برگردد و برگردان حقیقت را به ایمانها
چشم انتظارت شهرهامان کوچه در کوچه
هر شب چراغان قدمهایت خیابانها
شب جشن ولادته
شب عشق وارادته
ذکریاصاحب الزمان
شب نیمه عبادته
گل طاهایوسف زهراخوش آمدی
نوردلهاسید و مولا خوش آمدی
اس ام اس تبریک نیمه شعبان
تا چند پی نام و نشانی باشیم
یا در طلب جهان فانی باشیم
حالا که رسیده وقت بیعت با عشق
عشق است که صاحب الزمانی باشیم
.jpg)
عکس سفلی رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین با مجری زن شبکه سعودی العربیه ، موجی از اظهار نظرهای تند علیه محمود عباس در شبکه های اجتماعی به دنبال داشت
به گزارش راک نیوز به نقل از پایگاه خبری شبکه العالم ، محمود عباس در این عکس دست خود را به دور کمر " نادین خماش " مجری شبکه العربیه انداخته در حالی که " بدیع یونس" همسر نادین نیز در سمت دیگر عباس ایستاده است.
برخی کاربران شبکه های اجتماعی به دفاع از عباس در این زمینه پرداخته و جنجال در باره عکس را ساخته و پرداخته مخالفان رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین می دانند.
ادامه خبر...
مرد 50 ساله که از بیماری سخت جسمانی رنج میبرد و از عهده کارهای ساده شخصیاش نیز برنمی آمد از طریق شرکتی خصوصی پرستار جوانی را استخدام کرد. زن 30 ساله که دلسوزی میکرد در زمان حضورش در خانه مرد بیمار با ابراز محبتهای بیاندازه به صاحبکارش زودتر از حد تصور توانست اعتماد او را جلب کند.
به گزارش راک نیوز ، پرستار خانگی خیلی زود هم صحبت تنهاییهای مرد شد و اسراری را از اموال صاحبکارش فهمید که طرح نقشه شیطانی را در ذهنش ترسیم کرد. یک هفته از حضور زن جوان در خانه مرد بیمار نگذشته بود که هر دو تصمیم گرفتند با هم ازدواج کنند و یک ماه نگذشته بود که عاقد به خانه مرد آمد و پرستار خانگی به صورت رسمی همسر مرد بیمار شد.روزهای بعد از عقد اما دیگر خبری از پرستار مهربان نبود. زن برای انجام کارها مدام به شوهرش غر میزد و با بیاعتنایی به التماسهای او با پولهای همسرش حسابی خوشگذرانی میکرد. با گذشت روزها بیماری مرد وخیمتر شد و چون پرستاری برای نگهداری او نبود کارش به بیمارستان کشید.
افشای کلاهبرداری
با بستری شدن مرد در بیمارستان دیگر هیچ کس از عروس جوان خبری نداشت. پرستار فریبکار نه تنها سری به همسرش نمیزد که حتی تماسی نیز با او نداشت. روند درمانی مرد طبق روال طی شد و پزشکان پس از دو ماه اجازه ترخیص او را صادر کردند. مرد بیمار که توان ایستادن روی پاهای خود را هم نداشت با کمک خانوادهاش به خانهاش رفت و در کمال ناباوری هیچ کلیدی قفل در را باز نکرد. دیگر شکی نبود که پرستار خانگی خیانت بزرگی به شوهرش کرده است. مرد بیمار که بشدت از نظر جسمانی ضعیف بود به خانه یکی از اقوام رفت و چند روز بعد با طرح شکایتی در دادسرای شرق تهران به دستور بازپرس حکم ورود به خانهاش را گرفت. با باز شدن در خانه واقعیت هولناکتری فاش شد، چرا که همه اثاثیه خانه تخلیه شده بود و حتی داروهای مرد نیز سرجایش نبودند.
وصیتنامه جعلی
مرد فریب خورده در شوک سرقت دار و ندارش بود که تماسی از سوی یک ناشناس پرونده این زندگی کوتاه زناشویی را وارد مرحله تازهای کرد. یک ناشناس که مدعی بود مدارک و اسناد اموال مرد را در کیفی زنانه در کنار خیابان پیدا کرده است، با گرفتن نشانی آنها را برایش فرستاد. همه اسناد املاک و حسابهای بانکی گمشده مرد در درون کیف بود. مرد در حال بررسی اسناد به وصیت نامهای رسید که با اثر انگشت خودش تأیید شده و در آن همه اموال را به زن جوان بخشیده بود. با این مدرک مرد فریبخورده که میدانست بیماری بزودی جانش را میگیرد به خیانت همسرش مطمئن شد و برای شکایت از زن کلاهبردار و تقاضای طلاق او به دادسرا رفت و پروندهای را تشکیل داد.
اصرار به بیگناهی
با آغاز تحقیقات به دستور بازپرس پرونده، پرستار فریبکار بازداشت شد. او که اصرار بر بیگناهی داشت و مدام گریه میکرد در برابر اتهام جعل وصیت نامه و سرقت اموال مرد گفت: «شوهرم از بیماری سختی رنج میبرد و از آنجا که در این مدت کوتاه علاقه زیادی به هم پیدا کرده بودیم، تصمیم داشت پیش از مرگش همه اموالش را به من بدهد، به همین دلیل نیز این وصیتنامه را تنظیم کرد و پای آن انگشت زد.»
این زن درباره پیدا شدن اموال در کنار خیابان نیز به دادگاه گفت: «روزی که میخواستم مدارک را برای انتقال اسناد به محضر ببرم یک جوان موتورسوار کیفم را قاپید و همه اسناد گم شد.»این ادعا از سوی زن درحالی بیان شد که در همه جلسات مرد بیمار بر بیاطلاعیاش از این وصیت نامه تأکید داشت و چون همیشه تحت تأثیر دارو بیحال و خواب بود احتمال میداد زن جوانش همان زمان از او اثر انگشت گرفته باشد.
با گذشت چند جلسه ابتدایی این پرونده کلاهبرداری که همزمان با دادخواست طلاق مرد پیش میرفت مرد 50 ساله به علت شدت بیماری درگذشت و از آنجا که نتوانست اتهامات وارده را ثابت کند این پرونده با تبرئه زن جوان بسته شد.
بنابر این گزارش، با مرگ این مرد از آنجا که هنوز دادخواست طلاق به جایی نرسیده بود زن جوان به عنوان همسر قانونی بخشعمدهای از اموال را به جای مهریه و دیگر حقوق زناشویی کوتاه مدتش گرفت و در حالی که قصد داشت با کلاهبرداری سهم دیگر وراث را نیز مال خود کند با هشیاری بازپرس پرونده ناکام ماند.
منبع/روزنامه ایران
ادامه خبر....jpg)
همه چیز از یک اسکرین شات آغاز شد،اسکرین شاتی که نامزد رونالدو در اینستاگرامش گذاشت.
به گزارش راک نیوز ،همه چیز از یک پیام ساده شروع شد، یک کاربر ایرانی هوادار کریس رونالدو در نرم افزار تلگرام، نام نامزد جدید این بازیکن فوتبال را سرچ کرده و بعد توانسته بود برای او پیام بگذارد.

یک خطای پزشکی که در بیمارستان یمامه در ریاض پایتخت عربستان رخ داده , چهره یک نوزاد تازه متولد شده در زایمان سزارین را تغییر وحشتناکی داده است.
به گزارش راک نیوز ، مادر این نوزاد بعد از عمل هنگامی برای دیدن نوزاد خود بهوش امد از مشاهده نوزادش در این حالت رقت انگیز که آسیب ناشی از سهل انگاری جراح در برش ها و استفاده نادرست از چاقوی جراحی بود شوکه شد . این اشتباه جراح مذکور منجر به کبودی برجسته در سراسر چهره نوزاد شده بود.
هنگامی که مادر نوزاد با جراح مواجه میشوند پاسخ جراح آنها را بیشتر عصبانی و شوکه کرد ! جراح با خونسردی گفت اصلا نگران نباشید چیز مهمی نیست فقط یک خط ناخواناست. بر اساس گزارش روزنامه، بعد از شکایت والدین نوزاد به به اداره بیمارستان مورد تحت بررسی توسط اداره کل امور بهداشت در ریاض قرار گرفت.
ادامه خبر...
عصر 11 آذر سال گذشته پسر هشت ساله ای به نام حسین برای بازی با دوستانش از خانه شان در یکی از روستاهای زنجان خارج شد و دیگر بازنگشت. همزمان با طولانی شدن غیبت پسربچه، خانواده او با حضور در پلیس آگاهی این شهر ماجرای گم شدن حسین را گزارش دادند.
پس از این شکایت ماموران با کمک امدادگران هلال احمر به جستجو در منطقه پرداختند اما هیچ اثری از پسربچه به دست نیامد. ماموران در ادامه احتمال قتل پسربچه را مطرح و جستجو در خرابه های اطراف روستا را آغاز کردند تا این که جسد حسین در طویله ای متروکه پیدا شد.
کارشناسان پزشکی قانونی با بررسی جسد، اعلام کردند پسربچه بر اثر خفگی به قتل رسیده و پیش از مرگ مورد آزار و اذیت قرار گرفته است.
در ادامه تحقیقات، ردپای دو پسر جوان به نام های «مرتضی» و «محمد» در این جنایت کشف شد و آنها دستگیر شدند. 2 متهم پرونده به ربودن، آزار و اذیت و قتل این کودک اعتراف کردند و پس از بازسازی صحنه حادثه روانه زندان شدند. روز های پایانی آذر سال گذشته نخستین جلسه محاکمه متهمان در شعبه اول دادگاه کیفری استان زنجان برگزار شد. در ابتدای این جلسه نماینده دادستان به تشریح کیفرخواست پرداخت و برای دو متهم پرونده درخواست مجازات کرد. در ادامه اولیای دم پسر بچه خواستار اعدام هر دو متهم شدند.
رئیس دادگاه با تفهیم اتهام به مرتضی از او خواست به دفاع از خود بپردازد که مرد جوان با قبول اتهامش گفت: روز حادثه در حال کار بودم که حسین به سمت من آمد و خواست برای او تیرکمان بسازم. من هم دچار وسوسه شده و پسر بچه را به طویله ای متروکه برده و در آنجا مورد آزار و اذیت قرار دادم. بعد هم محمد به آنجا آمد و او هم پسر بچه را مورد آزار و اذیت قرار داد. حسین تهدید می کرد موضوع را به خانواده اش می گوید. محمد هم برای این که راز جنایت سیاه فاش نشود، با زیپ لباس او را خفه کرد.
محمد نیز با قبول اتهامش اظهار کرد: من به تنهایی مرتکب قتل شدم و مرتضی هیچ نقشی در جنایت نداشت. می ترسیدم او موضوع آزار و اذیت را به خانواده اش بگوید و فکر می کردم با قتل او دیگر کسی متوجه جنایت سیاه نمی شود.
متهمان در جلسات بعدی دادگاه با انکار اعترافات خود مدعی شدند بی گناه هستند و در این آدم ربایی منجر به قتل نقشی نداشته اند.
پس از آخرین دفاعیات متهمان و وکلای آنها قضات دادگاه برای صدور حکم وارد شور شده و دو جوان شیطان صفت را به اشد مجازات محکوم کردند.
سعید حاجی نجفی، وکیل اولیای دم در این باره به جام جم گفت: قاضی خواجوند، رئیس شعبه اول دادگاه کیفری استان زنجان همراه چهار قاضی مستشار (نقی لو، پاشایی، سیدی و مقدمی) مرتضی و محمد را به اتهام آزار و اذیت حسین به اعدام در ملأعام محکوم کردند.
هر کدام از متهمان نیز به اتهام آدم ربایی به 15 سال زندان و محمد به اتهام قتل به قصاص و مرتضی به اتهام معاونت در قتل به 15 سال زندان محکوم شد.
وی افزود: متهمان 20 روز وقت دارند به رای دادگاه اعتراض کنند و در صورت تائید حکم در دیوان عالی کشور اجرا خواهد شد.

به گزارش راک نیوز ؛ روزنامه شهروند نوشت: «با صرفنظرکردن از دریافت یارانه، آینده فرزندانمان را تضمین کنیم» این شعاری است که به محض ورود به سایت اعتراض به قطع یارانه نقدی با آن مواجه میشوی. اما به نظر میرسد که کمتر کسی این شعار را جدی میگیرد و به آن اعتقاد دارد. چراکه حتی کسانی که درآمدهای میلیاردی هم دارند به دریافت ماهانه ٤٥هزار و ٥٠٠ تومان دل بستهاند و آن را حق مسلم خود میدانند.
همین چندی پیش بود که علی ربیعی وزیرتعاون، کار و رفاهاجتماعی اعلام کرد که فردی با یک خودروی ١٧٠میلیون تومانی برای اعتراض به قطع یارانه نقدی خود مراجعه کرده بود. حالا معاون سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور گفته است که یکسوم میلیاردرهای تهران که یارانه آنها قطع شده با مراجعه به سازمان هدفمندی یارانهها خواستار دریافت مجدد یارانه شدند.
به گفته علیرضا صالح، دولت تنها یارانه تعداد۵۰هزار نفر از تهرانیهایی را که درآمد بالا و میلیاردی داشتند قطع کرد. چند هفته قبل هم موضوع حذف برخی از گروههای پردرآمد از یارانهبگیران توسط برخی از پزشکانی که به دلیل تمکن مالی از فهرست یارانهها خط خورده بودند، رسانهای شد.
نگاه این ثروتمندان که برای مراجعه حضوری به محل سازمان هدفمندی یارانهها یا فرمانداریها وقت میگذارند و به قطع یارانه نقدی خود اعتراض کتبی میکنند، به روشنی نشان میدهد که چرا سیاست دولت یازدهم برای انصراف داوطلبانه از دریافت یارانه نقدی که در انتهای فروردینماه سال گذشته با ثبتنام مجدد از متقاضیان یارانهبگیر اجرا شد، به شکست انجامید، آری همه از فقیر و غنی این یارانه را حق مسلم خود و به قولی پول نفتی میدانند که از آنها دریغ شده است و باید تا آنجایی که امکان دارد از آن بهرهمند شد. اکنون وسواس شدید دولت در حذف پردرآمدها با دقت زیاد و بررسی وضع آنها از چند پایگاه اطلاعاتی بیشتر معنا پیدا میکند. درواقع حال که میلیاردرهای پایتخت به قطع یارانه خود معترضند، در صورت حذف سهوی یارانه کسی که محق دریافت آن است چه اتفاقی خواهد افتاد.
براساس اظهارات مقامات در ابتدای دولت یازدهم تعداد یارانهبگیران حدود ٤٠٠هزار نفر از کل جمعیت ایران بیشتر بود که نشان میداد حتی کسانی که دیگر در بین ما نیستند و به دیار باقی شتافتهاند، همچنان با اصرار بازماندگان خود در فهرست یارانهها حضور داشتهاند.
اکنون نیز این خبر که یکسوم ثروتمندان تهرانی به قطع یارانه خود اعتراض کردهاند، همه را متعجب کرده است. این درحالی است که براساس قانون هدفمندی یارانهها که از همان ابتدا به اشتباه تمام ایرانیها را برای پرداخت یارانه نقدی جامعه هدف خود پنداشت، قرار نیست پرداخت این یارانهها مادامالعمر باشد و باید در مدت معینی پس از آزادسازی قیمتها و تقویت اقشاری که از ناحیه افزایش قیمتها امکان آسیب به آنها میرود، پرونده هدفمندی نیز بسته شود.
براساس گفتههای معاون امور مجلس سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور سال گذشته با وجود اینکه قانون اجازه حذف تعدادی از یارانهبگیران را به ما داد، ما فقط ٨٠هزار نفر را توانستیم حذف کنیم که البته حذف همین تعداد نیز جنجالهایی را به پا کرد و کل حذفشدگان به یکمیلیون نفر هم نرسید. اعتراضهای زیادی علیه دولت برای حذف عده معدودی از مردم از دریافت یارانه نقدی شده است. سخنان این مقام مسئول نشان میدهد که ریشه جنجالها و بزرگنماییها درخصوص حذف یارانهبگیران ثروتمند چیست. این درحالی است که براساس قانون بودجه سال جاری این تکلیف از سوی مجلس برعهده دولت گذاشته شده و دولت ملزم به اجرای آن است که براساس آمارهای ارایه شده از حدود ٧٦میلیون نفری که هر ماهه یارانه میگیرند تاکنون کمتر از یکمیلیون نفر حذف شدهاند اما طوری جنجال میکنند که گویی یارانه نیمی از یارانهبگیران آن هم کسانی که محتاج این مبلغ هستند، قطع شده است.
صالح در ادامه با بیان اینکه مسئولان و شخص رئیسجمهوری به هیچ عنوان راضی به کاهش و یا قطع یارانه افراد کم درآمد جامعه نیستند، خاطرنشان کرد: از زمان اجرای طرح هدفمندی یارانهها تا زمان شروع دولت یازدهم بیش از ۹۵هزار میلیارد تومان از محل افزایش قیمت حاملهای انرژی نصیب دولت شد. این میزان تا تاریخ دوم اردیبهشت ١٣٩٣ به بیش از ۱۳۵هزار میلیارد تومان افزایش یافته است.

مینا، زنی که در نوجوانی از خانه فرار کرد و در جوانی مرتکب قتل شد، وقتی در جلسه محاکمه پشت تریبون قرار گرفت تا درباره نحوه قتل شوهرش توضیح دهد، چنان دادگاه را تحتتأثیر قرار داد که قضات در پایان جلسه سعی کردند اولیایدم را راضی به گذشت کنند.
به گزارش راک نیوز ، مأمور بدرقهای که مینا را همراهی میکرد، در پایان جلسه خطاب به قضات گفت او از بهترین زندانیان زندان زنان تهران است و کاملا بیحاشیه در بند زندگی میکند و تا به حال حتی یک مورد درگیری لفظی هم نداشته. او که تمام مدت در کنار مینا حضور داشت، چند بار با صحبتهایش سعی کرد متهم را آرام کند و منتظر نتیجه دادگاه بماند.
این از معدود دفعاتی بود که یک مأمور بدرقه چنین دلسوزانه سعی در کمک به یک مجرم داشت. شاید درک گفتههای مینا توسط این مأمور باعث شد او با قضات صحبت و مانند یک وکیل مدافع از مینا دفاع کند و بگوید حتی اگر بپذیریم مینا دروغ میگوید، چطور میتوانیم گفتههای همسر قبلی مقتول را که حالا او هم در زندان است نادیده بگیریم؟
هرچند جلسه رسیدگی به پرونده مینا به قصاص ختم نشد و او با رأی دادگاه به پرداخت دیه محکوم شد، اما زخمهای برجای مانده بر روح این زن حتی با حمایت قانون هم درمان نمیشود. چروکهای عمیق بر گونههای مینای ٢٥ساله عمق دردهای او را نشان میدهد. بعد از پایان جلسه رسیدگی به پرونده مینا در شعبه ٧١، خبرنگار ما با او گفتوگویی انجام داده است که میخوانید.
چند وقت است در زندان هستی؟
از سال ٨٨ زندانی شدم، حالا میشود شش سال تمام.
همان اوایل به اینکه قاتل هستی اعتراف کردی، چرا رسیدگی به پرونده طولانی شد؟
برای اینکه حرفم را باور نمیکردند. البته اول خودم دروغ گفتم، اما بعد از نزدیک به ٢٠ روز تصمیم گرفتم واقعیت را بگویم. وقتی اعتراف کردم قاتل هستم، باز افسران باور نمیکردند، بعد هم پرونده با اقرار من به دادگاه آمد و قضات هم اعترافات را باور نکردند. آنها هم میگفتند تو قاتل نیستی.
مگر چه اعترافاتی داشتی که قضات و افسران پرونده که به صدها پرونده قتل رسیدگی کردهاند و تجربه زیادی در این زمینه دارند، حرف تو را باور نمیکردند؟
آنها میگفتند تو به تنهایی نمیتوانستی شوهرت را بکشی. میگفتند کسی همدستت بوده و میخواهی نام او را پنهان کنی، این تصور آنها بهخاطر گفتههای همسایهها و حرفهای اولیه خودم بود. وقتی شوهرم را کشتم همسایهها را صدا زدم و گفتم شوهرم را کشتند و فرار کردند. بعد با ماشین به خانه مادرشوهرم رفتم.
در راه با راننده صحبت کردم و همین موضوع را گفتم؛ چون من زن ریزنقشی هستم؛ کسی حرفم را باور نمیکرد. شوهرم مرد تنومندی بود و همه میگفتند تو به تنهایی نمیتوانستی این کار را بکنی. یکی دیگر از دلایلش هم این بود که من شوهرم را در خواب با چاقو زدم، اما خون در راهرو هم پاشیده شده بود به همین خاطر میگفتند اعترافاتت درست نیست و با صحنه قتل همخوانی ندارد.
چرا این اعترافات با یافتههای پلیس همخوانی ندارد؟
شاید به دلیل این است که همسایهها بعد از اطلاع از قتل به خانه ما هجوم آوردند. شاید کسی شوهرم را تکان داده و این رفتوآمدها باعث شده که خون به جاهای مختلف پاشیده شود.
در ابتدای صحبتهایت گفتی قبلا اعتراف کردی شوهرت را افرادی دیگر به قتل رساندند. چرا چنین اعترافی کردی و چرا آن را پس گرفتی؟
هربار اسم کسی را میآوردم، بعد دچار عذابوجدان میشدم، من قتل را مرتکب شده بودم و این انصاف نبود کسی دیگر به جای من بازجویی شود. چند روز بعد از اعترافی که میکردم، میگفتم دروغ گفتم، دلم میسوخت. نباید بقیه در آتشی که من روشن کرده بودم میسوختند. در آخر تصمیم گرفتم همهچیز را خودم بگویم.
شوهرت چه کرد که او را مستحق چنین مرگی دانستی؟
من را وادار به تنفروشی میکرد و با پولی که به دست میآورد مواد میخرید و خرجی خانه را تأمین و به نزدیکانش رسیدگی میکرد. دیگر حالم از او بههم میخورد و نمیتوانستم تحملش کنم.
چرا از او جدا نشدی؟
یکبار خانه را ترک کردم و به شهرمان برگشتم. مادرم من را از خانه بیرون کرد. هیچوقت برایم مادری نکرد. بلایی که در بچگی سرم آمد، تقصیر مادرم بود. از من حمایت نکرد و باعث شد به این بدبختی بیفتم.
یعنی تو را از خانه بیرون کردند و مجبور شدی دوباره نزد شوهرت برگردی؟
خانه خالهام هم رفتم. او هم گفت برو نمیتوانم تو را نگهداری کنم. آن زمان برادر کوچکم که حالا حامی من است و دنبال کارهایم افتاده، اهواز بود و از زندگی من زیاد خبر نداشت چون سالها بود که فرار کرده بودم و از اعضای خانوادهام کسی از من خبر نداشت. مجبور شدم دوباره پیش شوهرم برگردم. جایی نداشتم.
اتفاقی که در بچگی برایت افتاده چیست؟
دو برادر بزرگم من را آزار دادند. وقتی به مادرم گفتم کتکم زد و گفت ساکت شو و این حرف را جایی نگو. حتی کلانتری هم رفتم. مأمور گفت این حرفها را میزنی خودت را میکُشند. پس برو خانه و سکوت کن.
همین برادری که حالا کمکت میکند چرا سکوت کرد؟
او بچه بود یک سال از من بزرگتر است. آن زمان ١١سالم بود و این برادرم ١٢سالش بود. من مدتی بعد از خانه فرار کردم و به تهران آمدم. بعد هم با شوهرم آشنا شدم و ازدواج کردم. شش ماه اول خوب بود، اما بعد از آن من را وادار به تنفروشی میکرد. دیگر تحملش را نداشتم.
در دادگاه از زنی صحبت کردی که او هم در زندان است و همسر سابق شوهرت بود.
بله، من بعد از اینکه به زندان رفتم با او آشنا شدم. به خاطر حمل مواد و اعتیاد او را به زندان آوردند. گفت صیغه شوهرم بوده و شوهرم با او هم همین کارها را میکرده است، گفتم بیا اینها را در دادگاه بگو، گفت دنبال دردسر نمیگردم، برو خودت از خودت دفاع کن. البته اینطور که متوجه شدم او خودش هم راضی بوده، اما قسم میخورم من راضی نبودم.
در جلسه محاکمه از هیأت قضات تا مأمور بدرقه زندان سعی داشتند به تو کمک کنند و از مادرشوهرت رضایت بگیرند، اما تو حاضر نشدی جلوی او زانو بزنی و التماس کنی.
از ١١ سالگی در بدبختی زندگی کردم. ازدواج کردم، شوهرم از من سوء استفاده کرد و از آن پولها به مادرش هم میداد و به او رسیدگی میکرد. برای چه باید جلوی این زن زانو بزنم؟ طناب دار بدتر از وضعیتی که با شوهرم داشتم نیست. من به زنی که میدانست فرزندش چطور با من رفتار میکند و پول او را قبول میکرد. التماس نمیکنم.
اگر به هر نحوی رضایت گرفته شود یا اینکه دادگاه به آزادی تو رأی بدهد، چطور میخواهی زندگی کنی؟
برادر کوچکم از من حمایت میکند. قبلا همسرش اجازه نمیداد، چون فکر میکرد من زن فاسدی هستم، اما حالا که دیده واقعا از سر بدبختی به این روز افتادم من را قبول کرده است. حالا هم کسی از اعضای خانواده به سراغم نمیآید. فقط برادرم ماهی یکبار به دیدنم میآید. کمی پول به حسابم در زندان واریز میکند تا لباس و چیزهای ضروری بخرم و کمکم میکند. در دادگاه هم قول داد و قبول کرد تعهد بدهد از من نگهداری کند.
تکلیف دو برادری که تو را شکنجه کردهاند چه میشود؟
از آنها شکایت کردهام و حالا پرونده داریم. هرچند میگویند ثابت کردنش آن هم بعد از این همه سال خیلی سخت است. اما پرونده در جریان است و شاید راهی پیدا شود که من از سختی بیرون بیایم.

از خانه فرار کرد در حالی که نمیدانست چه مقصدی دارد، در خیابان میدوید و از ترس دائم پشت سرش را نگاه میکند، نکند کسی دنبالش کرده باشد، آنقدر دوید تا کم کم خسته شد، پاهایش دیگر توان راه رفتن نداشتند، وارد کوچه ای خلوت شد، نفس نفس میزد از کنار دیوار خیابان را نگاه می گرد، خیالش راحت شده بود که کسی تعقیبش نمی کند.
هوا رو به تاریکی و سوز در حال وزیدن بود، دختر 16 ساله نمیدانست کجا باید برود و چکار باید بکند، در کنار تمامی این مشکلاتش، گرسنگی امانش را بریده بود، نه پولی داشت که نانی بخرد و نه جراتی که بتواند دزدی کند و شکمش را سیر کند.
مجبور شد کنار خیابان و سطل های زباله دنبال غذا بگردد، آنقدر نگاهش به زمین بود که نفهمید به نزدیکی قبرستانی در یکی از شهرستانهای غرب کشور رسیده است. معلوم نبود در ذهنش چه می گذشت ولی تصمیم گرفت شب را در قبرستان بگذراند.
زمین سرد بود و دختر 16 ساله هم نه پتویی داشت و نه زیراندازی که بتواند شب را به راحتی سر بر بالین بگذارد، سرانجام کارتن مقوایی پیدا کرد، دور خودش پیچید و پس از چند دقیقه از شدت خستگی به خواب رفت.
قبل از طلوع آفتاب از ترس بیدار شد، دور و اطرافش را نگاه میکرد و هر لحظه منتظر ارواحی بود که بیاید و او را قبض روح کنند، ولی فقط صدای بادی در قبرستان حکم فرمایی می کرد که لابه لای درختان می پیچید و قبرهایی که خاک رویشان را گرفته بود.
تا زمان طلوع خورشید دیگر خواب به چشمم نیامد، صبح که شد به راه افتاد بین خیابان ها تا لقمه نانی پیدا کند و بخورد ولی چیزی نیافت تا اینکه به نانوایی التماس کرد که قرص نانی به او بدهد و به این طریق کمی فرط گرسنگی اش را برطرف کرد.
ساعت ها در خیابان ها قدم میزد و دیشب را در ذهنش مرور می کرد که چطور با قابلمه بر سر نامادری اش که در حال کتک زدن برادر کوچکتر بود زد و به یاد می آورد، خون از سر آن زن (نامادری) جاری شد و او به زمین افتاد و دیگر تکان نخورد.
از سویی به خاطرش می آمد که بعد از طلاق پدر و مادرش، نامادری اش چه بلاهایی سر آنان آورده و هر شب از پدرش می خواست، تا او و برادرش را از خانه بیرون کند، چراکه از آن ها خوشش نمیآمد.
اما با تمام این فکرها نمیخواست نامادری اش بمیرد و او به عنوان قاتل به زندان روانه شود و روز شمار چوبه دار باشد تا جانش به آسمان پر بکشد، به خاطر همین هر لحظه برای سلامتی نامادریاش دعا می کرد و بی خبر بود از اینکه او از بیمارستان مرخص و الان در خانه است.
در همین فکرها بود که با شنیدن صدای اذان متوجه تاریک شدن هوا شد، جایی را برای خوابیدن نداشت، مجبور شد دوباره به همان قبرستان برگردد. دختر 16 ساله به قبرستان رسید و در حال درست کردن جای خوابش بود که با صدای پسری بازگشت، اول فکر کرد مزاحم است، مثل همان چند نفری که در طول روز برایش مشکلاتی را به وجود آورده بودند، آمد فرار کند ولی وقتی نگاهش به صورت پسر افتاد دید که سنش زیاد نیست و تقریبا هم سن و سال هستند.
پسر جوان اسمش را پرسید و اینکه از کجا آمده و آنجا چه می کند، دختر فراری هم همه چیز را برایش تعریف کرد، از اینکه زندگی خوبی داشتند که مادرش متوجه شد پدرش با زن دیگری ازدواج کرده است، به خاطر همین درخواست طلاق داد و دایی و پدربزرگش هم دائم پدرش را تهدید می کردند که اگر پدرم، مادرم را طلاق ندهد، او را خواهند کشت و به خاطر همین پدرم راضی به طلاق مادرم شد و سپس نامادریام به خانه آمد و از همان روز اول ضرب و شتم هایش شروع شد . . .
ساعت ها با هم درد و دل کردند و پسر هم از زندگی اش گفت از اینکه مادر و پدرش از یکدیگر طلاق گرفته اند و الان با پدرش زندگی می کند و مادرش به روستا نزد پدرش رفته است.
سرانجام پسر به دختر 16 ساله گفت که پدرش چند روزی از شهر رفته است و او میتواند برای مدتی پیش او بماند. پسر رو به دختر جوان گفت: ما در خانه همه چیز برای خوردن داریم و رختواب گرمی نیز برای خوابیدن وجود دارد.
دختر که دیگر نمی خواست مثل شب گذشته اذیت شود و تا صبح صد بار بیمرد و زنده شود، قبول کرد تا با پسر نوجوان برود. همانطور که پسر نوجوان گفته بود، در خانه شان همه چیز بود و به جز آنان نیز هیچ کسی نبود، دختر کمی خیالش راحت شد.
در نیمه های شب با دیدن برنامه های ماهواره دختر و پسر با یکدیگر رابطه نامشروع برقرار کردند و سپس دختر جوان که متوجه تباهی زندگیاش شده بود، از خانه آن پسر فرار کرد و به پیش یکی از اقوامشان رفت. تقریبا دو ماه را در آنجا سپری کرد تا اینکه دچار حالت تهوع شد و وقتی به پزشک مراجعه کرد، فهمید که باردار است.
دختر 16 ساله می گفت: به مادرم اطلاع دادند که چه بلایی سرم آمده است، او نیز سریع خودش را پیش من رساند و در حالی که اشک می ریخت مرا در آغوش گرفت،ولی حیف چون زندگی من را به تباهی کشیده بود و من قربانی اشتباه پدرم ، غرور و حماقت های مادرم شده بودم.

مشتریان بانک ملی با پیامک هایی که از روز گذشته از ازسوی این بانک با مضمون کسر 5 هزار تومان کارمزد جهت سرویس پیامک ساپتا برای آن ها ارسال شده متعجب و سردرگم شده اند که ماجرا از چه قرار است و اغلب باعث اعتراض و نارضایتی آن ها شده است.