مشروح اخبار


» شايعه درگذشت يک مداح سرشناس



alt شايعه درگذشت يک مداح سرشناس بنده کمترین، غلامرضا سازگار هستم متولد 1320 در شهر خون و قیام (قم) متولد شدم، در خانواده ای که مشتاق اهل بیت علیهم السلام بودند، پرورش یافتم. 0 0 0 نظر
[-] اندازه متن [+]

راک نیوز

به گزارش شيعه آنلاين،‌ شب گذشته، خبر درگذشت استاد "غلامرضا سازگار"‌ از مداحان پيشکسوت و سرشناس اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام، به طور گسترده به صورت پيامکي از طريق تلفن هاي همراه ميان کاربران رد و بدل مي شود.

خبرنگار شيعه آنلاين براي دريافت اخبار و اطلاعاتي درباره جزئيات درستي يا نادرستي اين خبر،‌ با يکي از نزديکان استاد سازگار تماس گرفته که مشخص شد اين خبر کاملا کذب بوده و شايعه اي بيش نيست.

"غلامرضا سازگار" که در عرصه شعر با نام "نخل ميثم" شناخته مي شود، در مورد زندگينامه خود چنين گفته: بنده کمترین، غلامرضا سازگار هستم متولد 1320 در شهر خون و قیام (قم) متولد شدم، در خانواده ای که مشتاق اهل بیت علیهم السلام بودند، پرورش یافتم.

پدرم که رحمت خدا بر او باد از کودکی دستم را می گرفت به نماز جماعت و مجالس ابا عبدالله می برد، تربیت آن پدر و مادر دلسوخته ام عشق امام حسین علیه السلام را در دلم مشتعل ساخت تقریبا در سن ده سالگی پدرم یک شب مرا در نماز جماعت برد امام جماعت مرحوم آیة الله شرعی بود آن بزرگوار فرزندی داشتند بنام محمدرضا که اکنون یکی از بزرگان حوزه علمیه در قم هستند.

ایشان در همان سن کودکی به دستور پدر چند بیت شعر در مصیبت امام حسین(ع) خواند همه گریه کردند درست به خاطرم هست که آن شب شب اول ماه محرم بود همان شب از امام حسین (ع) خواستم که این افتخار را به من حقیر هم عطا کند از همان شب کم و بیش در مجالس می رفتم اما کسی اجازه خواندن به من نمی داد تا تصمیم گرفتم با بچه های هم سن و سال خودم یک هیئت بگیرم تا به این بهانه خود هم مصیبت بخوانم کم کم از جلسه نونهالان به جلسات دیگر دعوت شدم به لطف خدا صدای خوبی داشتم تا در جلسات بزرگان جا باز کردم تا در کنار استاد میرزا محمد فقیهی اجازه خواندن یافتم.

در هر جلسه چند بیت مختصر می خواندم از همان کودکی مشتاق استادم مرحوم حاج ملا حسین مولوی بودم. به این فکر بودم که آیا می شود یک روز در محضر ایشان شعر بخوانم تا یک شب در حال خواندن در مسجد محله خودمان بودم که استاد مولوی وارد مجلس شدند آن شب، شب سوم شعبان بود گویی از شادی در پوست خود نمی گنجیدم که در محضر آن بزرگوار عرض ادب می کنم. ایشان با نگاه محبت آمیز مرا مورد لطف قرار دادند و بعد از آنکه خواندم به پدرم فرمودند ایشان را نزد من بیاور خدا می داند چقدر از برخورد پدرانه و متواضعانه آن بزرگوار لذت بردم از آن شب به بعد هر هفته در جلسه عصر جمعه ایشان شرکت می کردم و می خواندم.

آن جلسه به نام ذاکرین به سرپرستی آن استاد بزرگوار بود در آنجا رشد کردم و به جلسات زیادی دعوت می شدم ناگفته نماند که در آن ایام پدر و مادرم بسیار فقیر بودند و من بخاطر آنکه کار و شغلی داشته باشم به هر کاری که آماده بود مثل بنائی، نانوائی و چاپخانه مشغول می شدم. در سن 19 سالگی ازدواج کردم و برای فرار از سربازی در نظام طاغوت از قم به تهران آمدم.

زجر و سختی من در تهران شروع شد. نه پول داشتم نه آشنا نه مکان دو شبانه روز گرسنه در خیابان های تهران قدم می زدم. رو نداشتم نزد کسی اظهار گرسنگی کنم شب تا صبح در یک از خرابه های میدان شوش می خوابیدم اینها را برای این نوشتم که از خدا تشکر کنم این بنده گنه کار را از کجا به کجا رساند که امروز به برکت مولایم اباعبدالله علیه السلام در بوستان ولایت خار راهی شدم و باغبان به قیمت گل تحویلم گرفته سلام بر حسین درود بر حسین خدا می داند.

مدتی در جوانی به شغل چوپانی مشغول بودم. خدا روز به روز عزتم داد. گنه کارم بجای آنکه آبرویم ببرد آبرویم داد همیشه در پیشگاه او باید عرق شرم بر چهره ام جاری شود. خدا شش فرزند به من داد چهار دختر و دو پسر بنام عباس و زهیر داد عباس مشتاق خدمت در مجالس امام حسین بوده و زهیر به حمدالله افتخار مداحی و شاعری دارد که خواندن او یادآور جوانیم و امید آینده ام است.

شاید دوستان بخواهند بدانند چگونه در حین مداحی افتخار شاعری نصیبم گردید. در حقیقت آن عنایت اهل بیت بود ولی هر عنایتی وسیله می خواهد بخاطر دارم که هنوز شعر نگفته بودم که عزیزی چند بیت شعر در مصیبت حضرت روقیه (س) خواند و من تصمیم گرفتم که نظیر آن را بسازم اتفاقا به لطف خدا موفق شدم ولی امروز آن اشعار بخاطرم نیست. فکر می کنم اول شعری که برای حضرت زهرا (س) سرودم شعر بریز آب روان اسماء  و بعد از آن:

حق بردن و سیلی زدن و سینه شکستن       مزد زحمات شب و روز پدرم بود

واشعار دیگر که امروز به لطف اهل بیت بیش از 30 جلد کتاب شعر من جمله کتاب های "نخل میثم" به حقیرعنایت شده است. البته در این لطف و عنایات رویاهایی دیدم که گفتنش صلاح نیست، همین قدر بگویم اهل بیت پیامبر (ع) چون خورشید به همه چیز چه قصر چه ویرانه می تابند.

امیدوارم تا زنده هستم برای اهل بیت (ع) بسرایم ناگفته نماند که شعر بنده حقیر قریب به اتفاق در مدح و رسای اهل بیت آل الله بوده و در کنار آن اشعار فراوانی برای انقلاب شهدا و نظام جمهوری اسلامی ایران که وظیفه خود می دانستم سرودم. سلام بر امام عصر حجة ابن الحسن (عج) و سلام بر علما و مراجع بالاخص امام خمینی (ره) و درود بر رهبر انقلاب وهمه شیفتگان آل الله تا روز قیامت.118




تاریخ انتشار : 9 مرداد 1392, 07:20



» اخبار مرتبط:

  • روایت صادق آهنگران از همبازی‌شدن با حسین پناهی
  • عکس های عروسی یک مداح معروف
  • برای شاعر «ای لشکر صاحب زمان»دعا کینم
  • تاجگردون در پیامی درگذشت آیت الله ملک حسینی را تسلیت گفت
  • شاعر نوحه‌های آهنگران در بستر بیماری +عکس
  • » اشتراک گزاری خبر

    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    کد را وارد کنید: *
    عکس خوانده نمی‌شود


    در میان پیشنهادات این روزها، کدام را قابل اعتنا می‌دانید؟