درمیان همه جان باختگان سانحه سقوط هواپیمای تهران_یاسوج ،تصویر یک کودک بیشترازهمه جلب توجه می کرد و بسیاری از سوگ نامه های آن روزها بیانی از سنگینی غم جان باختن طاها وایلیا دانشی داشت. به گزارش راک نیوز ازمرکز کهگیلویه و بویراحمد؛ دکتر دانشی ازجمله داغ دیدگان سانحه سقوط هواپیمای مسافربری تهران_یاسوج بود که تمامی اعضای خانواده اش را در سانحه ازدست داده بود. بی شک فاجعه آنقدر سهمگین بوده که هرکسی با شنیدن قصه ،آرزوی صبر برای این پزشک حاذق ،اصلی ترین خواسته آن از خدای متعال بوده است. از روز حادثه تاپیداشدن اجساد و تشییع آنها چندماهی بیشترنمیگذرد اما دکتر دانشی چندی پیش درگفتگوبارسانه به تشریح آنچه بر وی دراین ایام گذشته تاحدودی پرداخت.حالا یک روایتگرازاقدام انسانی این پزشک نخبه برای ما و شما آنچه را دیده بیان میکند: "من ان روز معنای فتبارک الله احسن الخالقین را به وضوح مشاهده نمودم. روز 5شنبه 21تیرماه در قبرستان شرف اباد یاسوج انسانیت ونوع دوستی موج میزد. چندروز قبل یکی از بستگان که بی بضاعت وتحت پوشش بهزیستی ست وعیال او چند سالی ست که بیمار است تلفنی گفت عکس ام ار ای خانمم را میخواهم به دکتر دانشی نشان دهم خواستم ببینم کی یاسوج می آید و چگونه می توانم ایشان را از نزدیک زیارت کنم. با توجه به گرفتاری و ناراحتی های دکتر برایم سخت بود بهش زنگ بزنم لذا ایمیلش را برای وی فرستادم و ایشون را راهنمایی کردم که عکس را از این طریق بفرستد. اما مجددا تماس گرفت گفت میخواهم حضوری دکتر را ببینم. بنابرین روز 5شنبه به یاسوج امدند که مصادف بود باچهلم یکی ازبستگان. به انها گفتم دکتر بعداز ظهر به قبرستان می آید تا بر سر مزار زن وفرزندانش که در حادثه سقوط هواپیما به ابدیت سفر کرده اند فاتحه بخواند. بعداز شرکت در چهلم مثل خیلی از افرادیکه در قبرستان حضور داشتند جهت ادای احترام وقرائت فاتحه به همراه چند نفر از بستگان به سوی مزار خانواده دکتر دانشی رفتم و لنگ لنگان از میان جمعیت گذشتم در گوشه ای نزدیک مزارشان مشغول فاتحه بودم(علیرغم صمیمیت وعلاقه مندی اینجانب به دکتر دانشی وخانواده بزرگوارشان بعد از قضیه سقوط هواپیما تلاشم بر این بود که با وی چهره به چهره نشوم برایم غیر قابل تحمل بود که ان چهره مصمم و با اخلاص ودوست داشتنی را غمگین وپریشان ببینم. حتی روز تشیع جنازه باکمی فاصله اورا دیدم و نتوانستم به دیدارش بروم و فردای روز خاکسپاری به همرا دوست صمیمی ومهربانم جناب دکتر انوری به قصد قرائت فاتحه برسر مزارشان رفتیم . نزدیک قبرشان دکتر رادیدم با قامتی شکسته چهره ای غم زده که به همرا پدر بزرگوار وبرادرانش با چشمانی اشکبار دست زیر بغل به قبرهای که تمام هستی ایشان در آن دفن بود خیره شده بودند. بزرگواری کرد قدم جلوگذاشت باهم روبوسی کردیم قبل ازاظهار همدردی از بیماری وسلامتیم جویا شد. بغض گلویم را گرفته بود وقدرت تکلم نداشتم دستانش را به گرمی فشردم اما سرانگشتان هنرمند وشفا بخشش را لرزان دیدم. از عمق وجودم از خدا خواستم که به او صبر دهد. در همان لحظه، زن میانسالی از ظاهرش پیدا بود که از روستا امده و پسر بچه ای همراهش بود با عکس ام ار ای در دستش از جوانی سراغ دکتر را می گرفت. با اشاره دست او را راهنمایی کرد زن روستایی به سوی دکتر روان شد. دقایقی دیگر با اشاره دکتر کنارش رفتم جریان اون مریض را بهش گفتم. گفت بیمار کجاست؟بگو عکسش را بیاورد. احساس شرم کردم کنار مزار جگر گوشه هایش بازهم ذهن وفکرش کمک به همنوعانش بود و به لطف خدا ودعای مردم بازهم دستانش قوی و انگشتان هنرمند و شفابخش، چهره اش مصمم وشاداب بود.خدایش صبر ونصرت عطا فرماید. گرچه پزشکان نوعدوست و خدوم هم استانی زیادی همچون دکتر ملک حسینی پدرپیوند کبد، دکتر نیک اقبال چشم پزشک و دکترنیک اقبال جراح پیوند کبد وسرکار خانم دکتر عباسی لرکی فوق تخصص کلیه وفشار خون که خود یکی از صدها مریضی بوده ام که از لطف خدا بانبوغ علم پزشکی شان سلامت خودرا باز یافته ام و به وجودشان افتخار ودستان شفا بخش شان را بوسیده ودعا گویشان هستم. اما با این وجود اندک پزشکانی دیگر نیز وجود دارد که فقط به بعد تجارت علم خود فکر می کنند، چقدر خوب بود این نمونه پزشکان از همکاران شریف خود درس انسانیت ونوعدوستی بیاموزند. به امید خدا آری، خداوند را به خاطر خلقت بندگان بزرگی همچون دکتر دانشی و ... سپاس می گویم. دستهایتان پر توان وچشمانتان پر نور." گزارش از سرهنگ امرالله یزدانبخش
» اخبار مرتبط:
» اشتراک گزاری خبر