
نوه خواهر آيت الله هاشمی رفسنجانی به عقد خواهر زاده سيد محمد خاتمی در آمد.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی راک نیوز ؛ محمدعلي ابطحي در صفحه اش نوشت: امشب عقد کنان آقای محمد صدوقی(نوه آيت الله شهيد صدوقي و پسر حجت الاسلام مرحوم صدوقي) بود.
داماد خواهر زاده آقای خاتمی و عروس، نوه خواهر آقای هاشمی رفسنجانی. اقای خاتمی و هاشمی عقد خواندند. توی دفتر امام. خیلی خودمونی ها بودند. این عکس رو امشب گرفتم. مبارکشون باشد. در حاشیه اش هم کلی بحث های چند نفره سیاسی.
( جنوب )
ادامه خبر...

راج موهان" مردی هندی است که به نظر می رسد با برق و خطرات آن مشکلی ندارد چرا که خودش یک منبع تولید الکتریسیته است و می تواند برق را از بدنش عبور دهد بدون آنکه آسیبی جدی به آن وارد شود.
![]() |
![]() |

پوتین و همسرش اعلام کردند زندگی مشترک میان این دو به پایان رسیده است.
به گزارش راک نیوز به نقل از رویترز، ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه و همسرش (لودمیلا پوتینا) روز پنجشنبه از طریق برنامه تلویزیونی اعلام کردند از یکدیگر جدا شده اند و زندگی مشترک این دو به پایان رسیده است.
پوتین متولد 1952 (60 ساله) و لودمیلا متولد1958 (54 ساله) در سال 1980 باهم ازدواج کردند. آنها دارای دو دختر به نام های ماریا (متولد 1982) و کاترینا (متولد 1986) هستند.
مراسم ازدواج پوتین و لودمیلا در سال 1980

عصر ایران

خبرگزاری آسوشیتدپرس از قول منابع دیپلماتیک گزارش داده که بعد از زلزلههای اخیر، نیروگاه هستهای بوشهر آسیب دیده است.
یک منبع آگاه به خبرگزاری ریانوستی روسیه گفته است: «ادعای بیان شده دربارهآسیب دیدن نیروگاه بوشهر هیچ پایه و اساسی ندارد و همه چیز در نیروگاه عادی است، بهطوری که نیروگاه دوباره در حال آماده شدن برای فعالیت است». او همچنین تائید کرده است که هماکنون دستگاههای فنی نیروگاه در مرحله آزمون قرار دارند. بعد از وقوع زمینلرزه ۶.۳ ریشتری در منطقه بوشهر در ۲۰ فروردین ماه، که بیش از ۳۰ کشته و هزار زخمی بر جای گذاشت، مقامات ایرانی اعلام کردند که به نیروگاه اتمی آسیبی نرسیده و فعالیت آن به صورت عادی ادامه دارد. مسئولان ایرانی همچنین تأکید کردند که نیروگاه میتواند در برابر شدیدترین زلزلهها مقاومت کند. شرکت روسی اتماسترویاکسپورت، پیمانکار ساخت نیروگاه اتمی بوشهر، نیز اعلام کرد که نیروگاه در زمان وقوع زلزله کاملا غیرفعال بوده و به آن هیچ آسیبی نرسیده است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی در ماه فوریه و مه سال جاری میلادی گزارش داد که مقامات ایرانی به این نهاد اطلاع دادهاند که فعالیت در نیروگاه بوشهر متوقف شده، اما دلیل آن را ذکر نکردهاند.

بيشتر زنان از سوسک میترسند در حد مرگ. شکوهالسادات هاشمی از همین نقطهضعف استفاده کرد و به ثروت رسید.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی راک نیوز، هیچکس نیست که نداند راز موفقیت در فعالیت اقتصادی، تمرکز روی نیاز مخاطب است، بااین حال تنها بعضیها هستند که درست به هدف میزنند. شکوهالسادات هاشمی یکی از کسانی است که نامش میان زنان موفق ایران ثبت شده و شما همین جای مطلب باید بپرسید: «چرا؟» که پاسخش میشود این: او تلاش کرد مشکل بزرگش را حل کند و از آنجایی که این مشکل برای تمام زنان جهان وجود دارد، تبدیل به یکی از ثروتمندترین زنان ایران شد. حالا باید بپرسید:«چطوری؟!» و... سوسسسسسسسسسسسسسسسسسک!
به همین راحتی!
بيشتر زنان از سوسک میترسند در حد مرگ. شکوهالسادات هاشمی از همین نقطهضعف استفاده کرد و به ثروت رسید. داستانش را بخوانید و یاد بگیرید تا با دقت روی اطرافتان و البته اطرافیان، حتی در دشوارترین شرایط اقتصادی هم میتوانید به موفقیت برسید.
آشنایی با بازار کار
۳۱،۴۱سالم بود که یک آگهی دیدم و جذب آن شدم. آموزشگاه اقتصاد ایران در میدان فردوسی، بهمناسبت تاسیساش اعلام کرده بود که دفترداری، حسابداری، منشیگری و تایپ فارسی و لاتین را رایگان درس میدهد. این اطلاعیه بهانهای شد که من به آنجا بروم و این دورهها را ببینم. البته در یادگیری آن دورهها زیاد موفق نبودم ولی با این حال گواهینامهاش را گرفتم. این دورانی بود که پدر کمکم داشت موقعیتش ضعیف میشد و شرایط سختی برای خانواده به وجود میآمد. نزدیک خانه ما یک نمایندگی ایران ناسیونال وجود داشت که در سال ۶۴ تاسیس شده بود. آقایی به نام محمدرضا کلانتری، آن موقع قطعات پیکان را تولید میکرد. من با درخواست از وی و کمکش، در جایی مشغول به کار شدم. سال ۹۴ بود. یادم هست روز اول مهر بغض کرده بودم وقتی میدیدم بچهها به مدرسه میروند و من باید سرکار بروم. رفتن من بهسرکار، مقارن با روز اول مهر شده بود. نزدیک به ۲ ماه در تعمیرگاه شماره ۸۱ ایران ناسیونال، در خیابان هفده شهریور شمالی فعلی کار کردم. از آنجا که بیرون آمدم فقط یک روز بیکار بودم. زنگ زدم به جایی و گفتم آیا شما «کاردکس من» میخواهید؟ کاردکس من کسی بود که موجودیهای لوازم یدکی را در برگههایی وارد و خروجیها را خارج میکرد. ۳،۴ سال هم در جای جدید کار کردم و همزمان با آن درس هم میخواندم. کلاس هفتم بودم که ۵،۶ تا تجدید آوردم و شوكه شدم. مگر میشد من تجدید آورده باشم؟ تجدیدهایم به این دلیل بود که مادرم میگفت باید همه کارها را انجام بدهم و بعد کتاب یا درس بخوانم. خانواده ما هم خانواده شلوغی شده بود. ۲زن پدرم با هم زندگی میکردند و مدام با هم درگیری داشتند. بعدتر پدرم صلاح دید که آنها را از هم جدا کند.
نگهداری از ۶ بچه
روزها کار میکردم و شبها درس میخواندم. در کلاس دهم همان بلای کلاس هفتم سرم آمد و بعد دوباره به خودم آمدم و تا دیپلم همه درسها، بهخصوص درسهای ریاضی نمرههایم بالا بود. در سال ۵۴ در همان محیط کار با آقایی آشنا شدم و ازدواج کردم. ماجرای ازدواج ما هم طولانی است. وی قبل از آن ازدواج کرده و دو بچه داشت. به سفارش پدرم، قرار بود من آن بچهها را قبول نکنم اما در یک مقطع دیدم لازم است و قبول کردم. ۲ بچه شوهرم داشت و ۴ بچه هم خودم به دنیا آوردم. در همین شرایط هم هر سال در دانشگاه شرکت میکردم و قبول هم میشدم اما خانواده موافقت نمیکردند. زندگی ادامه داشت تا سال ۷۳ که مقطع دیگری از زندگیام شروع شد.
حمله سوسکها به ساختمان
من اصولا زن بینظمی نبودم که زندگیام را کثیف اداره کنم، اما ساختمان ما یک ساختمان قدیمی در حوالی نارمک بود که سوسک زیادی داشت چون این ساختمان همجوار با یک حمام عمومی و رودخانه بود. مانده بودیم چهکار کنیم که این سوسکها از بین بروند. اعضای خانواده با هم فکر میکردیم و با همسایهها بررسی میکردیم، اما نمیشد. کتابها را بررسی و از سوسککشهای مختلف استفاده میکردیم اما مشکل حل نمیشد.
کشف فرمول سوسککش
به نظرم عوامل زیادی در موفقیت آدمها تاثیر میگذارد. این نیست که بگوییم، اگر یک نفر خلاق و مبتکر باشد، حتما موفق میشود. خلاقیت هم مسئله خیلی مهمی است اما تنها عامل نیست و عوامل مهمی در این مسئله دخیل هستند. یکی از آنها عوامل روانی و انسانی آن است که آدمها خالص باشند. وقتی آدمها روح خود را درگیر دروغ، سخنچینی، خیانت، بدجنسی، بدذاتی، غیبت و... نکنند و درونشان خالص باشد، خداوند به آنها پاداشهایی میدهد و آنها را به راههای خوبی راهنمایی میکند. اول دنبال مادهای بودم که سوسکهای خانه خودمان از بین برود. از هرچه که استفاده میکردیم، سوسکها از بین نمیرفتند. ساکنان ساختمان ما از لحاظ مالی قوی نبودند با این حال حاضر شدیم کل ساختمان را یکی، دو بار سمپاشی کنیم. ساختمان یکی، دو روز بوی گند سم میداد ولی بعد از این یکی، دو روز، باز سر وکله سوسکها پیدا میشد. در ذهنم بود که باید کاری انجام دهم و به صورت اتفاقی و با آزمون و خطا به ترکیبی رسیدم که سوسکها را نابود میکرد. نه، بهتر است بگویم ترکیب من سوسکها را امحا میکرد.
من هم مثل ادیسون
خیلی از کارهایی که بشر انجام داده از سر اتفاق است. بشر به صورت اتفاقی آتش را کشف کرد، ادیسون از سر اتفاق لامپ را ساخت. من هم از سر نیاز به فرمول خمیر سوسک رسیدم. شکل رسیدن به فرمول هم جالب بود. وقتی قورمهسبزی درست میکنید، یک نفر در آن آبغوره میریزد، یکی آبلیمو، ديگري اسفناج هم استفاده میکند و هرکس مطابق با ذائقه و سلیقهاش قورمهسبزی را درست میکند. یک نفر هم هست که میگوید چطور میشود از همه اینها استفاده کنم. او تن نمیدهد به اینکه کاری را که همه انجام دادهاند، انجام بدهد. اگر کسی به مزه معمول و متداول قورمهسبزی تن ندهد، به قورمهسبزی خیلی خوشمزهتری میرسد.
ثبت اختراع
یکی، دو سال طول کشید تا توانستم تاییدیه بگیرم؛ گواهی نوآوری از سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی و گواهی غیرسمی بودن فرمول. در آن گواهی نوشته شده بود: «این خمیر بدون استفاده از سموم ساخته شده و برای انسان هم هیچ مسمومیتی ندارد.» من موفق شده بودم این خمیر را ثبت اختراع کنم. از همان اول اسمش را امحا ثبت کرده بودم چون یک بار استفاده از این خمیر باعث میشود که سوسک محو شود و حتی جنازهاش هم توی محیط نیفتد. این از مزیتهای آن است چون از جنازه سوسک پروتئین مضری آزاد میشود. سوسکها وقتی خمیر ما را میخورند یک حالت تشنگی به آنها دست میدهد و میروند توی راهآبها و از بین میروند. اسم امحا یک اسم با مسما و خوب بود. وقتی رفتم لوگو را طراحی کنم، به آقایی که آن را طراحی میکرد، گفتم: این لوگو را خیلی خوب طراحی کن، چون این اسم یک روزی اسم خیلی مهمی در ایران میشود.
ماجرای عرضه و تقاضا
وقتی آن ماده را درست کردم و دیدم سوسکهای خانهام از بین رفت، نگفتم این خمیر مال خودم باشد. مدام این خمیر را میساختم و به در و همسایه میدادم. به شاگردان کلاس صبحگاهی و معلمهای مدرسهای که کار میکردم هم دادم. هر کس میگفت خانهام سوسک دارد، میگفتم من یک ماده درست کردم که سوسکها را از بین میبرد. یک شب در خانهمان صحبت شد، همسرم گفت میتوانید با بچههای تیم کوهنوردی جمع شوید و این را در قوطی بریزید و بفروشید اما من همینطور درست میکردم و به متقاضیان میدادم تا اینکه تقاضا آنقدر زیاد شد که من به این نتیجه رسیدم که باید سفارش بگیرم و تولید کنم.
وام برای توسعه
آن موقع سازمان پژوهشها به کسانی که این گواهینامه را میگرفتند وام میداد. صندوق توسعه تکنولوژی به مخترعین، مبتکرین و مکتشفین وام میداد و من هم این وام را گرفتم. البته وامی که برای من ۲۱ میلیون تصویب شده بود، شد ۴میلیون. یک وام دیگر گرفتم با عنوان «طرح اعطای کمکهای فنی و تکنولوژی» از وزارت صنایع که همیشه دعایشان میکنم. بدون بهره و بدون هیچ اذیت و آزاری این وام را به من دادند و من با قسط اول این وام توانستم در فیروزکوه سوله بخرم و کارم را گسترش بدهم.
خدا مرا دوست دارد
با وجود آنکه به من توصیه شده بود که شرکت نزنم، شرکت زدم و با همسرم شریک شدم اما بعدا مشکلاتی به وجود آمد. نزدیک بود دوباره صفر شوم اما خدایی که جایزه را به من داده بود، دوباره به من کمک کرد. دوباره از پستوی دفترم شروع کردم و البته این دفعه پول داشتم. رفتم یک همزن خمیر نانوایی خریدم و آنجا شروع به کار کردم. لطف خدا به من این بود که آن موقع که اسم را ثبت میکردم، این اسم را به نام شرکت نکرده بودم.
وقتی که به وزارت بهداشت میرفتم که مجوز بگیرم، نوشت: «حسب ارائه مدارک و محصول توسط شکوهالسادات هاشمی، چون از سموم استفاده نشد، مشمول اخذ مجوزهای بهداشتی نیست.» در بحبوحه مشکلات ما، وزارت بهداشت گفته بود که باید پروانه ساخت بگیرید و معلوم شده بود که این سوسککش چقدر کارایی دارد. ما توانسته بودیم سوسکهای همه جا را ریشهکن کنیم. دیده بودند کمکم داریم سوسک زندانها، ادارهها، ادارههای دولتی، بهزیستیها که نمیتوانستند معلولان را تکان بدهند و همینطور زندانها را ریشهکن میکنیم، بنابراین گفتند باید مجوز بگیرید و مجوز را به کسی میدادند که اسم فرمول به نام او بود، یعنی شکوهالسادات. در آذر سال ۸۱ یک شرکت تازه به نام «توره شیمی پارس» تاسیس کردم و دوباره بلند شدم. الان حدود ۵۰ پرسنل دارم. اول در ناحیه صنعتی حاجیآباد بودم و بعد در شهرک صنعتی ایوانکی یک کارخانه را خریدم و الان آنجا کار میکنم. کارخانه خوبی است. همه چیز را هم مکانیزه کردم.
فرآیند تولید خانگی
در خانه یک لگن داشتم که جنس آن از روی بود و توی آن لباس ۸ نفر را میشستم و با همه این کارها و مسئولیتها که داشتم در همین لگن خمیر امحا درست میکردم و توی تیوپهای آکواریوم میریختم و با دمباریک ته آن را میبستم و توی پلاستیکهایی که از پلههای نوروزخان میخریدم، میریختم. بروشورهایی هم درست میکردیم و کنار این خمیرها میگذاشتیم. البته آن موقع دیگر در خانواده هم به من کمک میشد و آنها هم در پیشرفت کار تاثیر داشتند. من نمیخواهم بیانصاف باشم و بگویم همه کارها را خودم میکردم.
(ایده ال)

در مناظره فرهنگی که از شبکه اول سیما در حال پخش است محمد عارف اشاره کرد که مردم آرزو دارند با ربنای شجریان افطار کنند و ولایتی نیز تاکید داشت که باید کار سینما را به اهل سینما واگذار کنیم.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی راک نیوز ، محمد عارف دومین کاندیدای حاضر در مناظره فرهنگی امروز بود که از محمدرضا شجریان یاد کرد. وی در بخشی از پاسخ به صحبتهای علیاکبر ولایتی در مورد فرهنگ و هنر بار دیگر از محمدرضا شجریان نام برد و گفت که هیچ میدانید که ربنای خوانده شده توسط شجریان چه تاثیری بر فرهنگ و هنر کشور گذاشته است؟

محمود احمدینژاد رئیسجمهور، آیتالله آملیلاریجانی رئیس قوه قضاییه، علی لاریجانی رئیس مجلس، آیتالله هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص، آیتالله جنتی دبیر شورای نگهبان و بسیاری از مقامات و مسئولان در مراسم ارتحال امام راحل حضور یافتند. بیست و چهارمین مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) از ساعت 9:30 با سخنرانی حجتالاسلام سیدحسن خمینی نوه امام آغاز شد و مقام معظم رهبری در ساعت 10 با حضور در این مراسم، به بیان رهنمودهای شان پرداختند.
در این مراسم، علاوه بر محمود احمدینژاد، علی لاریجانی و آیتالله صادق آملیلاریجانی رؤسای سه قوه، بسیاری از مقامات دیگر کشوری و لشکری حضور داشتند.
به روایت عکس های خبرگزاری مهر، ایسنا و تسنیم آیت الله هاشمی لحظاتی پس ار ورود و استقرار آیت الله جنتی در محل ویژه در حالی که حاظران به احترام ایشان از جای برخاسته اند وارد شده و در جای خود می نشیند. پس از پایان مراسم نیز آیت الله هاشمی از جای برخاسته و پیش تر از آیت الله جنتی این مکان را ترک می کند.









در حاشیه مراسم گرامیداشت ارتحال امام خمینی در تهران.
ادامه خبر...

چند هفته پیش بود که برای اولین بار خبر مهاجرت احتمالی مهدی مقدم را از زبان مدیر برنامه هایش شنیدیم.روز گذشته مصاحبه ای از مهدی مقدم منتشر شد که به ابهامات موجود در مورد آینده حرفه ای خود پاسخ گفته است.
روزنامه تماشا: چند هفته پیش بود که روزنامه تماشا برای اولین بار خبر مهاجرت احتمالی مهدی مقدم را از زبان مدیر برنامه هایش رسانه ای کرد. خبری که جامعه موسیقی را تحت تاثیر قرار داد و باعث شد اهالی رسانه پیگیر این خبر باشند. 
سایت موسیقی ایرانیان روز گذشته مصاحبه ای از مهدی مقدم منتشر کرد که به ابهامات موجود در مورد آینده حرفه ای خود پاسخ گفته است:
اول از همه و قبل از اینکه بخواهم سوال هایم را شروع کنم. می خواهم بدانم که من در این لحظه دقیقا صدای تو را از کجای دنیا می شنوم؟
- من یک جایی نزدیک کشورم هستم و البته همین دو هفته پیش بود که به ایران آمدم و یک سری از کارهای مجوزهایم را پیگیری کردم.
در بعضی از رسانه ها گفت و گوهایی از تو منتشر شده که در آن عملا اعلام کرده ای که دیگر قرار نیست به ایران برگردی و برای همیشه از کشور خارج شده ای.
- چرا باید این کار را بکنم؟
همین. دلیل اصلی این همه پیگیری من برای پیدا کردن تو همین است. من حتی از طریق برخی از اعضای خانواده ات هم نتوانستم ردی از تو پیدا کنم تا این شایعه برای من هم جدی شد.
- کدام شایعه؟
اینکه تو برای همیشه از ایران رفته ای و قرار است در خارج از کشور فعالیت های هنری ات را پیگیری کنی و دیگری قصد ادامه فعالیت هایت را در ایران نداری.
- من همین الان که با تو صحبت می کنم، نزدیک به چهل ویدئوکلیپ جدید و تازه دارم که اگر قرار بود. دیگر داخل کشور فعالیت نکنم، همین الان همه آنها را منتشر کرده بودم وکلی هم برای ادامه فعالیت هایم مفید بود ولی این کار را نکردم.
پس همچنان برای فعالیت رسمی در داخل کشور امیدواری؟
- صددرصد من از همین جا چند باری هم با دوستان حراست دفتر موسیقی ارتباط گرفته ام ولی آنها هنوز سر مواضع خود مبنی بر عدم دریافت مجوز اجرای زنده برای من هستند و آخرین جمله ای که آقای چراغی در یکی از تماس هایم به من گفت این بود که: «خبر امیدوارکننده ای از بالا درباره شما هنوز نرسیده.» عین دیالوگشان به من همین بود چندین بار با این دوستان ارتباط گرفته ام و هنوز به نتیجه درستی نرسیده ام ولی نماینده های من در حال پیگیری امور مربوط به مجوز من هستند.
تو که توانستی آلبومت را بعد از پنج سال بالاخره در ایران منتشر کنی و مجوز فعالیت هایت صادر شد. الان دوباره چه اتفاقی افتاده؟
- سوال من هم دقیقا همین بود ولی جواب درستی به این سوال من نمی دهند. علت ممنوع الکاری من واقعا معلوم نیست و خود من هم نمی دانم. شاید اعتراض بقیه چهره ها و خواننده ها باعث این ماجرا شده باور کنید خودم هم نمی دانم. من بعد از این همه سال هنوز نمی توانم کنسرت برگزار کنم. خدا را شکر سال گذشته و امسال بالاخره همه دوستان مجوزهایشان را گرفتندو مشکلاتشان حل شد. من نمی دانم چرا هنوز مشکلات من حل نشده.
فکر می کنم تو بدترین جرم را هم اگر کرده بودی شش سال مجازاتش نبود.
- چیزی که به گوش من رسیده این است که ظاهرا برخی از دوستان و خواننده های حوزه پاپ و در واقع همکاران خود من در این عرصه بابت اخذ مجوز آلبوم من به ارشاد گله مند شده و رفته اند و اعتراض کرده اند و به خاطر همین اعتراض ها عین جمله ای که به من گفته شد این بود: «برخی از چهره ها بابت اعطای مجوز شما اعتراض کرده اند و فعلا به صلح نیست که کنسرت برگزار کنید!»
با کنسرت های تو ضربه ای به اجراهای این دوستان زده می شد؟
- خیلی از همین دوستان که علیه من حرف زده اند و می دانم که می دانی منظورم چه کسانی است، زمانی که مجوز داشتند با همه خواننده های لس آنجلسی همکاری می کردند. آیا آن زمان من رفتم و درباره فعالیت های آنهاغ شکایت کردم؟ این رفتارها اصلا اخلاقی نیست و من بابت آنها برای جامعه هنری کشورم متاسفم.
الان این جمله که تو به خاطر اعتراض بقیه چهره ها به اعطای مجوزت نمی توانی کنسرت بگذاری رسما به تو ابلاغ شده؟
- بله دقیقا به من گفتند که به خاطر اعتراض بقیه چهره ها، شما صلاح نیست فعلا به اجرای زنده فکر کنید.
این داستان را نمی توانی از طریق مراجع قضایی پیگیری کنی و حداقل جواب بگیری؟
- کدام خواننده ممنوع الکاری بوده که توانسته از طریق مراجع قضایی درباره ممنوع الفعالیت بودنش جواب بگیرد؟
خیلی ها حداقل تلاششان را کردند و بعد از مدتی هم به نتیجه رسیدند.
- فکر می کنی من کم تلاش کردم؟ حبیب در حال حاضر در ایران است و فعالیت هایش در حال انجام است و دارد زندگی اش را می کند. من مثل خیلی ها بخیل نیستم و بابت این اتفاق برای هنرمند کشورم خوشحالم ولی این دلیل می شود که من به خاطر اینکه فلانی مجوز گرفته، بروم و اعتراض کنم که چرا به او مجوز دادید و به من نه؟!
ولی من حس می کنم که دلیل اصلی اینکه تو ممنوع الکار هستی چیز دیگری است و تو نمی خواهی آن را بگویی.
- اصلا به من جوابی نمی دهند. اگر دلیل ممنوع الکاری بودنم را به من بگویند من حرفی ندارم و می روم مشکلم را حل می کنم. موضوع این است که جوابی نمی گیرم.
اما ...
- ببین بگذار واضح به تو بگویم. آن زمان که من اجازه انتشار آلبوم نداشتم، جمله ای از سوی همین دوستان در مورد من بر سر زبان ها افتاد که گفته بودند که مهدی مقدم نوار مذهبی هم بخواند، مجوز نمی گیرد. همین جمله دهان به دهان در بین اهالی موسیقی پیچید تا جرم من تا این حد سنگین به نظر بیاید. وقتی من موفق شدم مجوزم را بگیرم، دوستان به خاطر اینکه اعتراض بقیه خواننده ها بیشتر نشود و عکس العمل ها بیشتر نشود، اجازه برگزاری کنسرت را به من ندادند. حالا با این اوصاف زندگی و آینده و همه سرنوشت من در حال فنا شدن است. شاید جالب باشد که بدانی حتی مجوز آلبوم تصویری «احتیاط» را هم به من نمی دهند. آلبومی که سال قبل در بازار منتشر شده، مجوز مجموعه تصویری نگرفته!
با این اوصاف آینده کاری تو چطور خواهد بود.
- هنوز بلاتکلیفی محض است و اینکه هیچ تصمیم درستی نمی توانم بگیرم. از یک طرف اینجا چندین پیشنهاد کاری دارم و از طرف دیگر دوست دارم در مملکت خودم برای هموطنان خودم کار کنم. بلاتکلیفی محض واژه ای جز این سراغ ندارم واقعا. توکلم فقط به خداست این روزها.
گفته می شود در خروج تو از کشور «محمدرضا گلزار» سهم ویژه ای داشته و به نوعی به تو مشاوره داده. تو این خبر را تایید می کنی؟
- من به این حرف می خندم. خروج من از ایران هیچ ربطی به «محمدرضا گلزار» ندارد. هر چند در پاکی و انسانیت و صداقت این آدم هیچ حرف و بحثی نیست. دل محمدرضا گلزار به قدری بزرگ بوده که خدا او را به اینجا رسانده است. منتها بنده های بخیل نمی توانند موفقیت او را ببینند. این را هم اضافه کنم که آقای گلزار در این مدت بارها به من گفته اند که برای ادامه فعالیتت حتما باید برگردی ایران و هیچ جا مثل ایران برای پیشرفت و موفقیت برای تو نیست.

| او فارغ التحصیل مهندسی کامپیوتر از دانشگاه آزاد است..او در ۱۵ سالگی تصمیم به خوانندگی گرفت و زمانی که ۱۶ سال داشت آهنگ من و بابا را اجرا کرد و اولین آلبوم خود را نیز به همین نام منتشر کرد. |
احسان خواجه امیری در ۷ آبان ماه سال ۱۳۶۳ در خانواده ای هنرمند در تهران به دنیا آمد. پدرش ایرج از سر آمدان موسیقی اصیل و آواز بود که بر شکوفایی و پرورش احسان تاثیر بسزایی داشته است. احسان از شش سالگی با نوازندگی ویولن آشنا شد و آواز را نزد پدرش آموخت. او با اجرای ترانه جان بابا همراه با پدر خود وارد دنیای موسیقی شد. او در سال ۱۳۸۰ در سن ۱۷ سالگی اولین آلبوم خود به همراهی پدرش را با نام من و بابا منتشر کرد.
احسان با اجرای ترانه هر چی آرزوی خوبه (غریبانه) در زمستان ۱۳۸۳ در میان مردم شناخته شد، در پی آن راه یافتن احسان به صدا و سیمای ایران او را به خواننده ای مطرح در ایران تبدیل کرد. احسان دومین آلبوم خود با نام برای اولین بار را که ترانه هر چی آرزوی خوبه یکی از ترانه های آن بود، در سال ۱۳۸۴ به بازار عرضه کرد.
او در سال ۱۳۸۶ آلبوم سلام آخر را روانه بازار کرد. به اعتقاد خودش احسان خواجه امیری را باید با این آلبوم شناخت. به گفتهٔ خودش او برای ذره ذرهٔ این آلبوم خرج معنوی کرده است. لازم به ذکر است که آلبوم سلام آخر جزو پرفروش ترین آلبومهای سال قرار گرفته ...
احسان خواجه امیری و همسرش
ادامه خبر...