
![]() |

فاطمه معتمدآریا که تابستان سال گذشته مادرش را از دست داد،امروز به سوگ پدر نشست.
انجمن بازیگران سینمای ایران درگذشت پدرفاطمه معتمدآریا را تسلیت گفته و اعلام کرده مجلس ختم آن مرحوم روز چهارشنبه از ساعت ۱۵ تا ۱۶:۳۰ در مسجد صاحب الامر ،انتهای بلوار کاوه ،خیابان شهید برادران سلیمانی ( حکمت ) برگزار می شود.
کافه سینما
ادامه خبر...
کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و عضو ارشد تیم مذاکره کننده گروه ۱+۵ در اصفهان |
فارس
ادامه خبر...

جمعی از نمایندگان مجلس (جواد نظری مهر، عیسی امامی، رحمت الله نوروزی، قاسم احمدی لاشکی و جبار کوچکینژاد) مهدی فرجی مدیر شبکه یک سیما، میرتاجالدینی معاون پارلمانی صداوسیما با حضور در پشت صحنه سریال «پایتخت 3» واقع در مرکز توانبخشی عمل حضور یافته و از نزدیک در جریان ساخت سریال قرار گرفتند.
به گزارش راک نیوز؛ در حاشیه مراسم سیروس مقدم با حضور در جمع خبرنگاران در سخنانی گفت: تا به حال 80 درصد از سریال تولید شده و در حال حاضر موسیقی مونتاژ و صداگذاری آن انجام میشود. ضمن اینکه تا 10 فروردین تصویربرداری ادامه خواهد داشت با همه بازیکنان اصلی جلوی دوربین هستم. امروز هم بخشهای مربوط به بیمارستان بهبود ضبط میشود که توسط شکارچیان غیرمجاز زخمی شده است.
وی ادامه داد: برای ساخت سری سوم سریال «پایتخت» درباره دلایل و انگیزههای تولید زیاد صحبت شده بود ضمن اینکه بعد از «پایتخت 2» صدا و سیما یک نیازسنجی برگزار کرد که آیا مخاطبان اشتیاق دیدن پایتختهای بعدی را دارند یا خیر؟ همچنین نتایج این نیازسنجی مشخص کرد مردم همچنان دنبال پایتخت را میگرفتند ما هم نشستهایی در این باره برگزار کردیم و احساس کردیم حالا خانواده نقی شکل گرفته و میتوان قصههای جذابی برای آن بیان کرد. بنا را گذاشته بودیم که «پایتخت 3» گامی رو به جلو باشد و حرفهای گفتنی برای مخاطب داشته باشد و در حقیقت یک خوراک فرهنگی خوب محسوب شود. پیش تولید سری سوم نیز 6 ماه به طول انجامید.
وی درباره مفهوم کلی سری سوم پایتخت آن است توضیح داد: در سری اول بحث مهاجرت برای ما مهم بود، سری دوم را به وحدت ملی اختصاص دادیم و با استفاده از نماد گنبد و گلدسته که خاص استان مازندران است به دو نماد مسلمان بودن و ایرانی بودن پرداختیم. در «پایتخت 3» نیز با پرداختن به قصه کشتیگیری نقی خواستیم به غرور ملی بپردازیم.
وی همچنین درباره حضور نمایندگان مجلس در پشت صحنه این سریال پایتخت گفت: باعث دلگرمی و خوشحالی ماست و از حضور نمایندگان در پشت صحنه سریال تشکر میکنم ما در شمال کشور و مازندران هم که بودیم چنین نشستهایی با نمایندگان مجلس داشتیم.
به گزارش فارس، در ادامه این مراسم سکانسهایی از ترخیص بهبود با بازی مهران احمدی و با حضور نمایندگان مجلس ضبط شد. همچنین بخشهایی از سریال برای نمایندگان مجلس به نمایش درآمد.

عملیات «خیبر» به عنوان نخستین عملیات آبی ـ خاکی بود که در شرایط بسیار سخت در منطقه جنوب اجرا شد؛ در این عملیات رزمندهها باید شبهای بسیار سرد خوزستان و شرایط کمبود تجهیزات و غذا و سایر مسائل را تحمل میکردند.
پای خاطرات یادگاران این عملیات هم که مینشینیم میگویند شرایط عملیات به گونهای بود که گاهی یکی دو شبانهروز پلک روی هم نمیگذاشتیم وقتی هم شرایط نسبتاً مناسبی پیش میآمد، استراحت میکردیم.
عکسها که سند زنده هر رویدادی هستند، به تصویر میکشند رزمندههای 15 ـ 16 ساله را که پس از مقاومتی جانانه از فرصتی بسیار کوتاه در آن هیاهوی حملات دشمن، استراحت میکردند.

این عکس مربوط به رزمنده عملیات «خیبر» در منطقه «جفیر» استان خوزستان است که در سنگر انفرادی استراحت میکند و نمیدانیم که آیا امروز این رزمنده شهید شده یا در دنیای ما است؛ در هر صورت او که شاید به سن تکلیف هم نرسیده، عاشق شهادت است و این را از پیشانیبند سرخرنگش میتوان فهمید.
پاسداشت سی سالگی «عملیات خیبر»

هر فردی معیاری در زندگی دارد، من صادقانه انتخاب درستی کردم و حالا پای آن هم هستم. همه چیز را همان طور که هست ببینیم و بپذیریم و به تغییر دادن آدم ها فکر نکنیم. آدم ها تا ۷سالگی شکل می گیرند و موقع انتخاب باید دقت کنی و اولویت ها را درنظر بگیری و با خودت صادق باشی…

در همه جای دنیا هنرمندها زیر ذره بین هستند به خصوص بازیگرها که مردم همیشه دوست دارند قسمت خصوصی زندگی آنها را بدانند. این کنجکاوی عمومی هم معمولا مزاحم آرامش ستاره هاست. مخصوصا وقتی ملاحظات اخلاقی کم رنگ شود و بعضی آدم ها و بعضی رسانه ها به خودشان اجازه بدهند حرمت ها را بشکنند.
نیوشا ضیغمی و همسرش هم از این فضا دلخورند. از سایتی که به خاطرتسویه حساب های سیاسی سفر حج رفتن نیوشا را بهانه کرده تا بی انصافی را در حق او تمام کند. یا از نشریه ای که به شایعه اختلاف این زوج دامن زده. اما واقعیت این نیست. نیوشا می گوید: آرش یک همراه و تکیه گاه است و آرش پولادخان هم می گوید: من به همسرم، نیوشا افتخار می کنم. گفت و گوی خواندنی با نیوشا ضیغمی و آرش پولادخان خیلی چیزها را روشن می کند. نه فقط اینکه اختلاف آنها، فقط شایعه بود و آنها در کنار هم آرامش دارند و به این زندگی آرام افتخار می کنند؛ چیزهای دیگری هم هست که از این گفت و گو دستگیرتان می شود.

مهریه من یک سکه است
نیوشا: راستش را بخواهید مهم ترین ملاک من برای ازدواج شخصیت و ادب و احترام بود. من در بدترین شرایط نمی توانم بی ادب باشم و نمی توانستم با مردی که احترام نگذارد و بددهن باشد، ازدواج کنم.
آرش این ویژگی خوب را دارد که با احترام برخورد می کند و همراه و دوست واقعی من است. خیلی طول کشید که او را انتخاب کردم اما شرط و شروطی نگذاشتم که به زور آنها رابطه را حفظ کنم. مهریه ام یک سکه است. نمی توانم درک کنم که ۲ خانواده سر تعداد سکه با هم چانه می زنند. آیا این مهریه های نجومی باعث تداوم زندگی است؟ به دادگاه خانواده نگاه کنیم، صف دادگاه مثل صف نانوایی است. آیا این ۲ هزارها و چندهزارها ضامن ادامه یک زندگی می شود؟ به چیزهای بهتر و بالاتر بیندیشیم. اگر کسی بخواهد زندگی را حفظ کند فراتر از این عدد و رقم ها پیش می رود؛ من با آرش معامله نکردم.
دلیل اینکه دوست دارم تجربه های مختلف کاری داشته باشم باتوجه به اینکه هرکاری سختی خودش را دارد این است که زن ها همان قدر توانمند هستند و می توانند تاثیرگذار باشند که مردها می توانند
دوام زندگی مشترک ستاره ها
آرش: همه زندگی ها می توانند دوام داشته یا نداشته باشند. صنف هنرمندها به این دلیل که دیده می شوند خیلی بیشتر زیر ذره بین هستند. ربطی به سینما ندارد، شاید خیلی آدم ها در خیلی صنف ها دچار مشکلاتی در زندگی شخصی باشند اما آنها دیده نمی شوند و به نظرم چارچوبی که سالم باشد و ازدواجی که با منطق و عقل انجام بگیرد، به راحتی به مشکل برنمی خورد.
کافی است دو نفری که زندگی را با هم شروع می کنند آن را مدیریت کنند و از یکدیگر به شناخت کافی برسند، تجربه داشته باشند و حساسیت بی مورد نشان ندهند. اگر این شناخت کافی باشد تمام حاشیه ها و مشکلات به راحتی پشت سر گذاشته می شود. من و نیوشا همکار و هم رشته نیستیم و من تاجر نقره هستم اما این هیچ ربطی ندارد که بخواهیم یکدیگر را درک نکنیم و دچار مشکل شویم.
دوست ندارم وابسته باشم
نیوشا: ۱۰سال در فضای کاری و اجتماع فعالیت کرده ام. از وابستگی صرف لذت نمی برم و اساسا انسان بلندپروازی هستم. به هرحال دلیل اینکه دوست دارم تجربه های مختلف کاری داشته باشم باتوجه به اینکه هرکاری سختی خودش را دارد این است که زن ها همان قدر توانمند هستند و می توانند تاثیرگذار باشند که مردها می توانند. اصولا خانه داری یک شغل است اما این برای من کافی نیست. سقف خواسته هایم خیلی بلند است، این شاید خوب نیست و شاید آرش هم کلافه شود.
آرش: من اصلا از بلندپروازی نیوشا ناراضی نیستم. روح سلامت در منزل را بیشتر دوست دارم تا فقط حضور فیزیکی نیوشا را در خانه. روح همسر من آمیخته شده با جامعه و فضای بیرون و اگر زیاد در خانه باشد پژمرده می شود و سلامتی که باید داشته باشد را نخواهد داشت. روح سلامت نیوشا به زندگی من آرامش می دهد، من نشاط همسرم را بیشتر از غذای روزانه ای که خانم ها می پزند، نیاز دارم.
من تمام وقت در خدمت نیوشا هستم!
آرش: اگر بخواهیم از دید آدمی نگاه کنیم که فقط توقعش یک زندگی معمول ایرانی باشد، بله دورنمای آن با واقعیت فرق دارد. اما فضا و دید من از یک زندگی مشترک اصولا اینگونه نیست. چارچوب روح و روان نیوشا برایم خیلی مهم است. بقیه کارها را با هم هماهنگ می کنیم و مسئله خاصی وجود ندارد که بگویم آزارم می دهد. یک سری کارهاست که باید با تدبیر مدیریت شود. به عنوان همسر نیوشا، از تجربه ام استفاده می کنم، تمام وقت در خدمتش هستم تا کمک کنم حرکتی که می خواهد انجام دهد، با آرامش باشد.

ماجرای کلینیک پوست من چه بود؟
نیوشا: من اساسا به سلامت روح و بدن اهمیت می دهم و برایم صورت و پوست سالم و شاداب و دندان سالم نشان دهنده یک انسان خوشحال و بانشاط است. بدن و چهره نشان دهنده حال درونی است و من از ۲۲ سالگی به کارهای زیبایی پوست علاقه مند بودم. در واقع نگهداری از پوست را دوست دارم و به نظرم نباید اجازه بدهیم همه چیز خراب شود و تازه به فکر جراحی و درمان بیفتیم. به مراکز پوست مراجعه می کردم و دریکی از این مراجعاتم کار خانم دکتری را که برایم خدمات پوست انجام می داد، پسندیدم و قرار شد همکاری کنیم. متاسفانه پول خیلی چیز بدی است و آدم ها را تغییر می دهد اما من آدمی نیستم که شرافت حرفه ای را که ۱۰سال است با زحمت و ذره ذره جمع کرده ام و اعتمادی که مردم به من دارند را به راحتی از دست بدهم، چون در آن مجموعه از اسم من استفاده می شد و من هم در آن برهه زمانی به آنجا اعتقاد داشتم و همه چیز خوب پیش می رفت.
خلاصه شراکت آغاز شد و من از یک مراجعه کننده تبدیل شدم به یک شریک و سرمایه گذار مجموعه،اما بعد از مدتی احساس کردم کارهای این کلینیک در چارچوب عقاید من نیست و آنجا به یک تجارتخانه تبدیل شد. من دنبال مجموعه ای بودم که اگر خواهرم یا دوستم وارد آنجا می شوند همان قدر راضی شوند که وقتی من خودم به آنجا می روم. البته اگر فقط به کسب درآمد فکر می کردم این قضیه خیلی هم خوب و پولساز بود اما من به پول در آوردن به هر قیمتی اعتقاد ندارم. بنابراین از آن گروه جدا شدم و به تازگی با یکی از شرکای پزشکم که انسان محترمی است، قرار شده با هم مجموعه جدیدی را مستقل داشته باشیم. خودم کار پوست و زیبایی بلد نیستم البته دیگر تشخیص می دهم کدام کار صحیح است و کدام کار فقط کاسبی از همین جا اعلام می کنم هیچ ارتباطی با مجموعه مذکور ندارم… درحال حاضر هیچ همکاری ای با هیچ کلینیکی ندارم. سعی می کنم این دفعه فعالیت مجموعه کاملا پزشکی و حرفه ای باشد نه بازاری. دنبال یک سرویس دهی درست هستم.
من برای پول با آرش ازدواج نکردم!
نیوشا: نکته ای که خیلی مرا آزار می دهد این است که می شنوم می گویند آرش مرا انتخاب کرده، چون نیوشا ضیغمی بازیگر هستم و من او را انتخاب کردم چون سرمایه گذار فیلم من بوده و برای پول با او ازدواج کردم. آدم ها نمی دانند که در زندگی ما چه می گذرد و به راحتی در مورد ما حرف می زنند البته منظورم مردم عادی نیست مردم اجتماع ما صادقانه با هنرمندشان برخورد می کنند و آنها را می پذیرند و بزرگ می کنند، دوستشان دارند یا حتی از هنرمند یا ورزشکاری متنفر هستند. حتی کسانی که از من متنفر هستند را دوست دارم و به آنها احترام می گذارم چون احساس می کنم نشسته اند و کلی به من فکر کرده اند و به دلیلی به تنفر از من رسیده اند. دلم می خواهد واقعا آن دلیل را بشنوم، شاید خودم متوجه آن نیستم و دیگران آزار می بینند. درون خودم یک اعتقاد شخصی برای انسان بودن دارم. من «نمی توانم» را درک نمی کنم. یعنی انسان اصلا نباید بگوید «نمی توانم». خدا هست و کائنات وجود دارد ولی روح برای انسان نقش خیلی مهمی را بازی می کند.
من هم از کره مریخ نیامده ام و به توانایی های خودم ایمان داشتم. پدرم دبیر و مادرم کارمند بازرگانی یک کارخانه بود. حتی پدرم اوایل بازیگری ام حس خوبی نداشت و بعد که دید تا این حد مصمم هستم به من کمک هم کرد. اما من فقط یک مسئله را در نظر گرفتم «که من می توانم».
گناهی کردم که خودم را نمی بخشم
نیوشا: در ۲۲سالگی کاری کردم که هنوز هم خودم را برای آن سرزنش می کنم. آن زمان خام بودم و اشتباهی کردم که هنوز هم خودم را نمی بخشم. هرجا مشکلی برایم به وجود بیاید درون خودم می گویم، حتما دارم چوب آن اشتباه را می خورم. این را گفتم که بگویم ما هر کار نادرستی بکنیم، کائنات صد برابر آن را به ما برمی گرداند. اگر یک سیلی به ناحق بزنیم کائنات ضربه ای می زند که تا مدت ها نمی توانیم از جا بلند شویم. اگر همه ما به این اعتقاد داشته باشیم، خیلی کارها را انجام نمی دهیم. همیشه معتقدم واگذار کردن به خدا خیلی سخت است. وقتی کسی را آزار می دهید و می گوید تو را به خدا واگذار کردم، باید بترسیم. سعی می کنم کاری کنم که شب با رضایت از خودم بخوابم و صبح که بیدار می شوم از خودم راضی باشم.
همه چیز تاریخ مصرف دارد،حتی ستاره بودن!
نیوشا: مارلون براندو با آن همه عظمت الان کجاست؟ سوپراستاری، تاریخ دارد. حتی عمر و زندگی ما یک زمان محدودی است و باید فکر کنیم که بعد از خودمان می خواهیم چه اثری به یادگار بگذاریم. فقط یک اسم یا یک اثر ماندگار؟ برای همین به کسی که از من متنفر است احترام می گذارم. حسادت را دوست ندارم و حس می کنم حسادت بخشی از انسان است و در همه ادیان تاکید شده که آن را از خودتان دور کنید. آدمی که نمی خواهد تلاش کند و گناه عدم توانایی خود را به گردن دیگران می اندازد، سرشار از حسادت می شود. رسیدن به هرچیزی سخت است، رسیدن به قله یک کوه سخت تر است یا قدم زدن در دامنه آن کوه؟ قطعا به بالا رسیدن خیلی تلاش می خواهد و باید مسیر سختی را بگذرانی، کسی نمی تواند پول بدهد تا به آن بالا برسد. هرکسی می تواند ستاره باشد. یک خیاط ماهر، یک آشپز، یک بازیگر، یک ورزشکار… در هر رشته ای باید تلاش کنی و ستاره شدن کار راحتی نیست. فردی که شاخص می شود خلاقیت داشته و توانسته استعدادهای خود را پرورش دهد.
به راحتی هتک حرمت نکنیم
نیوشا: چندوقتی است متاسفانه اتفاق های ناخوشایندی در جامعه هنری می افتد. لادن طباطبایی چندوقت قبل در برنامه هفت حرف جالبی زد، گفت: من دختر یک خانواده هستم، مادر یک فرزند هستم و نقش های مختلفی دارم.
برای کارم زحمت کشیده ام و شبانه روز تلاش کرده ام. من ناراحت می شوم هنرمندی مثل لادن به راحتی از بازیگری خداحافظی می کند و آب از آب تکان نمی خورد. چرا باید یک هنرمند این همه رنجیده خاطر باشد و ما ناراحت نباشیم. کسی می آید و به تمام خانم های سینمای ایران توهین می کند. خانم هایی که یا مادر هستند یا همسر یا فرزند یک خانواده. آیا تهمت زدن و هتک حرمت به این خانم ها به همین راحتی است؟ این مرا آزار می دهد و دلم می شکند. این اتفاق می افتد و با یک عذرخواهی حاشیه ای همه چیز تمام می شود. این را گفتم که به اینجا برسم، خانم های بازیگر می آیند و بیانیه می دهند، ای ایها الناس! ما اگر خانه نشین شدیم و کار نمی کنیم دلیلش این است که تن به خیلی چیزها نداده ایم! منظور این خانم ها چه بوده؟ من شرعا همسر یک آدم هستم و شرم دارم از نوشته های روی سایت ها و خبرها و گاهی دلم نمی خواهد آرش بعضی از این خبرها را بخواند. شرم آور است و دلم می خواهد بگویم موفقیت دیگران را با بی عرضگی های خودمان زیرسؤال نبریم.
من و آرش واقعا خوشبختیم
نیوشا: همیشه معتقدم آدم یک بار زندگی می کند چه لزومی دارد برای خوشایند دیگران به چیزی تظاهر کنم. من ازدواج نمی کردم مگر زمانی که فردی را پیدا کنم که تمام معیارهایی که دوست دارم را داشته باشد. شغل و درآمد داشتم و زندگی ام را می کردم و می توانستم تنهایی زندگی را اداره کنم. اما وقتی با آرش آشنا شدم دیدم او یک همراه است.
با هم قدم برمی داریم، نه من سد راه او هستم نه او سد راه من. نه قرار است من بار مشکلاتم را روی دوش او بگذارم نه او روی دوش من. نه قرار است من سکوی پرواز او باشم نه او سکوی پرواز من، بنابراین در کنار هم قدم برمی داریم و زندگی ما مساوی است. اهدافی برای ۱۰سال آینده داشته و زندگی پویا را دوست داریم. من پرتوقع هستم و به بعد از امروز فکر می کنم.
در هر کاری موفق شدن سخت است
نیوشا: البته که آدم مضطرب می شود اما زندگی را برای خودم زهر نمی کنم و از لحظه هایم لذت می برم. یک کوهنورد هم در بین راه زمین می خورد، شاید پایش پیچ بخورد، خسته و کلافه می شود اما بازهم به راهش ادامه می دهد. یک روزی با آقای مهدوی کیا با هم یک مصاحبه مشترک داشتیم؛ شما هم می دانید که نصف پسربچه ها دلشان می خواهد فوتبالیست شوند و دختربچه ها هم می خواهند بازیگر شوند اما هیچ کس نمی داند که این حرفه ها به همین راحتی به دست نمی آید. همه همان ۹۰دقیقه دویدن و همان چندساعت جلوی دوربین را می بینند. آقای مهدوی کیا می گفت من آنقدر تمرین می کردم و می دویدم که از حال می رفتم و نفس کشیدن برایم سخت می شد. برای من خیلی جالب بود و که فوتبالیست شدن این همه سخت است. شاید آقای مهدوی کیا هم نمی دانست که بازیگر شدن چقدر سخت است. حتی یک زندگی خوب داشتن هم سخت است.
از لحظه لذت می بریم
نیوشا: امیدوار هستم. به خاطر نداشته هایم خودم را عذاب نمی دهم و معتقدم دست بالای دست زیاد است. شاید اوایل آرش جا می خورد، او درک می کند که من هم مثل بقیه آدم ها هستم، گریه می کنم، خسته می شوم و همیشه مثل جلوی دوربین در کمال سلامت و شادابی نیستم. اعتقاد دارم اگر یک زن در اوج قدرت هم که باشد، حتی رئیس جمهور یک مملکت هم باشد باز هم نیاز دارد که به کسی تکیه کند. قبول کردم که آرش قوی تر از من است و به او تکیه کردم. او قطعا از من قوی تر است و از درون به این معتقدم. من یک زن هستم و قرار نیست یک زن که به قدرت می رسد و موفق می شود، مرد شود. باید یک زن قوی باشم.
من ادای مردها را در نمی آورم برای همین به مشکل برنمی خوریم. اگر راه بروم و بگویم من نیوشا ضیغمی هستم، قطعا او هم اعتراض می کند و می گوید هستی که هستی… مثلا یک زن با یک سوپراستار مرد ازدواج کند و هر روز بشنود که من ستاره هستم من… این من! من! اصولا ریشه هر خانه ای را نابود می کند… اگر من شکست بخورم آرش هم شکست خورده پس دیگر نمی گویم من… ما موفق هستیم و از لحظه لذت می بریم.
به تغییر دادن هم فکر نکنیم
نیوشا: این روزها گفتم که شایعه اختلاف ما هم هست. هر آدمی در زندگی مشترک اختلاف دارد، اما باید گفت و گو کرد و اختلافات را کنار گذاشت. ۲تا خواهر که با هم همخون هستند هم گاهی عقاید مشترک ندارند و اختلاف پیدا می کنند.
هر فردی معیاری در زندگی دارد، من صادقانه انتخاب درستی کردم و حالا پای آن هم هستم. همه چیز را همان طور که هست ببینیم و بپذیریم و به تغییر دادن آدم ها فکر نکنیم. آدم ها تا ۷سالگی شکل می گیرند و موقع انتخاب باید دقت کنی و اولویت ها را درنظر بگیری و با خودت صادق باشی…
من هم خانه داری می کنم
نیوشا: ما حاشیه امنی برای خودمان تعریف کردیم. در هر جای دنیا دوروبر هنرمندها حرف هست و برای مردم حاشیه این افراد مطرح، جالب است. این قسمت زرد را دوست ندارم و معتقدم با رفتارمان از حاشیه دوری می کنیم. من همسر مردی هستم و این نقش را پذیرفتم.
آرش هم مرا در همین جایگاه پذیرفته ولی زمانی که سرکار نیستم، من هم ظرف می شویم و لباس های آرش را اتو می کنم، غذا درست می کنم و مهمان دعوت می کنم. انجام کارهای خانه هم لذت دارد من هم خانه داری می کنم مگر اشکالی دارد.
نیوشا واقعا معصوم است
آرش: دقیقا! ما خوشبخت هستیم و پشت پرده ای وجود ندارد. امیدوارم من سنت شکنی کرده و ثابت کنم زندگی سینمایی می تواند دوام داشته باشد. هرچه با سختی های هنر آشنا می شوم، صبورتر و پخته تر می شوم. تجربه سینما را در این ۲، ۳سال کسب کردم و هنوز درحال کسب تجربه های جدید هستم. آدم به این ترتیب بزرگ می شود من هم شنیدم که می گویند من نیوشا را به خاطر ستاره بودن انتخاب کردم، ذهنیتی از نیوشا داشتم که بعد از ازدواج دیدم او از تصور من خیلی هم بهتر است. معصومیت و خوبی نیوشا، درست مثل صورتش است.
کار من بازار است و ما هنوز به رسوم کاسبی معتقد هستیم. در بازار اگر کسی دچار مشکل شود، بزرگان زیر پروبال او را می گیرند و همه مرام و معرفت دارند اما مشکل سینما این است که آدم ها به هم بی محبت هستند. در صورتی که هنر با احساس توام است!
توقع آدم از هنرمندها خیلی بیشتر از اینهاست چون آنها با روح و احساس کار می کنند اما در بازار روح و معرفت انگار بیشتر حکمفرماست. ای کاش سینما هم بزرگ تر و ریش سفیدی داشت، بزرگ تری که حرمت داشت. در سینما همه من هستند و به سفت کردن جایگاه خود فکر می کنند.
تایید من برای نیوشا خیلی مهم است
آرش: نیوشا اگر در روز هزارتا تائید هم بگیرد و همه دنیا از او تعریف کنند، تائید و تعریف من برایش جایگاه ویژه ای دارد.
نیوشا: دقیقا همین طور است. تحسین جامعه و مردم با تحسین آرش زمین تا آسمان متفاوت است. آدم هایی که در خانه و روابط شخصی تامین نباشند، درزندگی حرفه ای موفق نیستند و رفتارهای غیرعادی دارند. اگر در خانه تائید شوی و در جامعه خیلی دچار مشکل نمی شوی که در خانه خلاء عاطفی داشته باشی. استار بودن یک عمر دارد پس مهم ترین قضیه همین تامین عاطفه از طرف همسر و خانواده است. همه خستگی های روزانه ام با جمله دوستت دارم آرش از بین می رود. اگر روزی همه داشته های امروزم را نداشته باشم، تکیه گاهم، یعنی آرش به من آرامش می دهد… حرمت خانواده برایم خیلی زیاد است…
آرش: من تمام انرژی ام از خانه است. اگر همسرم خسته و غمگین باشد من هم همان مود را می گیرم. اینکه می گویند هنرمندها مودی اند، نه، همه آدم ها اینطور هستند. شاید هنرمندها حساس تر هستند. چارچوبی که سلامت باشد و تکلیف زندگی اش معلوم باشد به او کمک می کند.
نیوشا: خب، نوسانات دلار مود آرش را هم عوض می کند و من تحمل می کنم. (صدای خنده)
آرش: مردانی که تجارت می کنند به نظرم در خط مقدم جبهه هستند و امیدوارم ایرانی ها در همه جا موفق باشند. سربلندی ایران، آرزوی من است. این روزها در حال جنگ هستیم و این بحران ها همه ما را درگیر کرده است. قدیم ها جنگ با زور بازو بود اما امروز همه در این جنگ حضور دارند. امیدوارم برای ایران بجنگیم و سربلند باشیم.
ادامه خبر...
از لحاظ علمی یک رابطه جنسی معمولی، معادل یک ساعت پیاده روی با سرعت متوسط و یك رابطه جنسی پرحرارت، معادل 15 دقیقه دویدن بروی دستگاه ترد میل(دو ثابت) می باشد
عواقب و آثار رابطه جنسی زیاد (کثرت جماع)
از نظر اسلام، دفعات همبستری با همسر، محدودیتی ندارد و تعداد دفعات نزدیكی به میزان میل جنسی و رضایت طرفین رابطه بر می گردد. اما بصورت معمولی به تعداد كمتر از 2 بار در ماه سردی جنسی و به میزان بیشتر از 10 بار در ماه حرارت جنسی گفته می شود. یك یا دوبار در هفته میزان متعادل رابطه جنسی است . البته این میزان زمانی مطرح است که مدت زمان قابل توجهی از شروع زندگی مشترک گذشته است و زوجین به یک شناخت از میزان تمایل، نیاز و توانایی خود در مسائل جنسی رسیده و با تفاهم به یک ثبات رفتار جنسی دست یافته اند، چرا که معمولا زوجین در ابتدای زندگی مشترک بیش از زمانهای دیگر با مساله جنسی درگیر بوده و چه بسا تا هفته ای چندین بار نیز رابطه داشته باشند و این طبیعی است.
از لحاظ علمی یک رابطه جنسی معمولی، معادل یک ساعت پیاده روی با سرعت متوسط و یك رابطه جنسی پرحرارت، معادل 15 دقیقه دویدن بروی دستگاه ترد میل(دو ثابت) می باشد، یعنی تقریبا 200 كالری انرژی می سوزاند . رابطه جنسی یک فعالیت بدنی-روانی است که تقریبا تمام اعضای بدن انسان را درگیر می کند و به همین دلیل است که انجام مکرر و با فاصله کم آن، که مانع استراحت و جبران انرژی می باشد، برای بدن انسان مضر میباشد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند: حلالی لذت بخش تر از همبستر شدن با همسر نیست، ولی زیاده روی در این امر نارواست، میانه روی در آمیزش سلامت آدمی را می افزاید و عمر را زیاد می کند (1). همچنین آن حضرت می فرمایند: من اراد البقاء و ... فلیقل غشیان النساء، كسی كه عمر بیشتری می خواهد، باید با همسرش كمتر آمیزش كند (2).
زیاده روی در انجام مقاربت می تواند آسیب ها و آثار بدی برای فرد و همچنین خانواده داشته باشد، که در ادامه به برخی از این آسیب ها از نگاه برخی صاحب نظران پزشکی قدیم و جدید می پردازیم:
بوعلی سینا می گوید : منی، مایه حیات و قوت جان شماست. پس در جماع رعایت حد اعتدال باید کرد .
کثرت جماع باعث کاهش طول عمر و سستی بدن می شود . افراط در جماع در هر حال مضرترین چیز هاست، خصوصا هنگامی که پی در پی باشد چرا که باعث ضعف مغز، قلب، کبد، قوا، اعصاب، بینایی، معده، کلیه، مثانه و تپش قلب و درد کمر و باسن، سیاتیک، نقرس و امثال این ها می گردد . همچنین سبب کاهش توان و ضعف اعصاب و حدوث امراضی مانند ام اس، فلج، رعشه، لقوه، تشنّج، ضعف قوة هاضمه و ضعف سایر قوا می شود. علت این امر، آن است که بدن برای تولید منی مراحل زیادی طی کرده و قوای زیادی صرف کرده است . همچنین کثرت جماع به چشم آسیب میرساند .
پژوهش ها نشان می دهد افزایش فعالیتهای جنسی برای قلب مردان مضر است .
اگر تعداد دفعات رابطه جنسی افزایش یابد میزان اسپرم در هر بار انزال كاهش می یابد و اگر این میزان كه بطور معمول بین 40 تا 60 میلیون اسپرم در هر میلی لیتر مایع منی است، به كمتر از بیست میلیون اسپرم برسد می تواند در زمینه باروری ایجاد مشكل كند و در صورتی میزان اسپرم طبیعی می شود و فرد قدرت باروری به دست می آورد که چند روز رابطه جنسی انجام نشود ؛ در حقیقت وجود چند روز استراحت در بین رابطه های جنسی موجب جبران انرژی از دست رفته و بازسازی بدن می گردد.
منابع :
1. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشرعیّة ، دوره 20 جلدی، چ بیروت، ج 14، ص 96.
2. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت، قم،دوره 29 جلدی، ، ج 20، ص 242، 1409 ه. ق

زن هندی با از جان گذشتگی خود را در معرض تهدید ضربات شمشیر برنده قرار می دهد تا نمایش های همسرش مشتریان و درآمد بیشتری به دنبال داشته باشد.
به گزارش تکناز به نقل از مجله مراحم، زن و شوهر هندی در شرق هند همه روزه صدها تن از مردم را در مناطق مختلف جمع می كنند تا شاهد نمایشی باشند كه در آن نارگیل هایی كه برگردن ، پشت و سینه زن قرار می گیرد ، با یك ضربه دقیق شمشیر شوهر به دو نیم می شود.
خرد کردن صفحات سخت چوبی بر سر و گردن و پشت این زن با پتک و چوب یکی دیگر از نمایش های این زوج در برابر تماشاچیان برای دریافت مبالغی به عنوان تشویق است.
دراین نمایش ها دو فرزند این زوج نیز با آنها همکاری می کنند.
كسب درآمد از راههای مختلف و عجیب و غریب در مناطق مختلف كشور پر جمعیت و فقیر هند رواج دارد.
ادامه خبر...

گروه حوادث راک نیوز: گزارش پزشکیقانونی درباره استخوانهای کشفشده در خانه پزشک سرشناس معمای ناپدیدشدن او را پیچیدهتر کرد. مردی جوان اسفند سال گذشته با مراجعه به شعبه هشتم بازپرسی دادسرای جنایی تهران با طرح شکایتی از ناپدیدشدن مرموز پدرش خبر داد. او به بازپرس پرونده گفت: پدرم که از پزشکان عمومی سرشناس بود 20مهر سال 74 در حالی که 59ساله بود از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت. یک ساعت بعد نیز نامادریام با حالتی غیرعادی به خانه بازگشت که این رفتار باعث شک من شد. صبح روز بعد وقتی سراغ پدرم را از نامادری گرفتم او گفت پدرت جایی رفته و دیگر بازنمیگردد. سال 88 پس از اتمام دوره سربازی با نامادریام تماس گرفتم و از او خواستم اگر اطلاعی از پدرم دارد به من بگوید که او با حالتی غیرعادی مدعی شد از محل پدرم اطلاع دارد و فقط هنگامی که در یک قدمی مرگ قرار دارد جای او را به من میگوید. شاکی ادامه داد: در این مدت به دلیل مشکلاتی نتوانستم موضوع را پیگیری کنم اما حالا با بهدست آوردن مدارکی علیه نامادریام از او شکایت دارم. در ادامه پرونده برای انجام تحقیقات به اداره یازدهم پلیس آگاهی تهران فرستاده شد که ماموران در جریان بررسیها دریافتند همزمان با ناپدیدشدن پزشک عمومی شکایتی در این رابطه مطرح شده اما تاکنون به نتیجه نرسیده بود. از سوی دیگر پسر این پزشک فایل صوتی را در اختیار ماموران قرار داد که در آن نامادریاش مدعی شده بود پدرش کشته شده است. ماموران با جمعآوری اسناد و مدارک دوم مهر امسال زن 54ساله را دستگیر کردند که او در بازجوییها منکر قتل و صدای ضبط شده بود. با توجه به رفتار مشکوک این زن تیمی از کارآگاهان برای بررسی خانه پزشک ناپدیدشده راهی محله ستارخان شدند. در بازرسی از ساختمان سه طبقه ماموران متوجه یک دیوار کاذب در موتورخانه ساختمان شده که پس از تخریب این دیوار با اسکلتی در پشت آن روبهرو شدند. فرزندان مقتول که در محل حضور داشتند مدعی شدند به احتمال قوی این اسکلت متعلق به پدرشان است. با انجام بررسیهای مقدماتی در محل کشف جسد با دستور بازپرس دادسرای جنایی تهران بقایای جسد کشفشده برای تعیین هویت به پزشکی قانونی منتقل شد. در ادامه همسر این پزشک دستگیر و در تمام بازجوییها منکر قتل شوهرش شد و گفت هیچ اطلاعی از سرنوشت پزشک سرشناس ندارد. با گذشت پنجماه از این ماجرا پزشکیقانونی سرانجام نتیجه بررسیهای خود را اعلام کرد و متهم با قرار وثیقه آزاد شد. علی رضایی وکیل متهم گفت: در گزارش پزشکیقانونی اعلام شده است که استخوانهای کشفشده ماهیت غیرانسانی دارد. تشخیص هویت هم ادعا کرده استخوانها قابل آزمایش DNA نیست. وی افزود: با اعلام گزارش پزشکی قانونی، بازپرس پرونده با تبدیل قرار موکلم به وثیقه موافقت کرد و او با سپردن وثیقه آزاد شد. این وکیل دادگستری خاطرنشان کرد: در این پرونده قتل محرز نشده است و باید به عنوان فقدانی رسیدگی شود. سال 86 نیز به این ادعا در دادسرا رسیدگی و برای موکلم قرار منع تعقیب صادر شده بود.
ادامه خبر...
ظهر امروز مجمع انتخابات هیئت تنیس روی میز کهگیلویه و بویراحمد با حضور دبیر فدراسیون تنیس روی میز، مدیرکل ورزش و جوانان و جمعی از ورزشکاران این رشته در سالن اجتماعات این اداره کل برگزار شد. به گزارش خبرنگار ورزشی راک نیوز ؛در این مراسم که دو نفر به عنوان کاندیدای انتخابات هیئت تنیس استان نامنویسی کرده بودند تنها با حضور یکی از اعضا جلسه برگزار و در نهایت از مجموع 14 نفر حاضر در مجمع 12 رای به کیان دهرابپور داده شد و وی به مدت چهار سال مسئولیت هیئت پینگپنگ کهگیلویه و بویراحمد را بر عهده گرفت. در این بین دهرابپور با ابراز امیدواری و ارتقاء توسعه ورزش تنیس روی میز کهگیلویه و بویراحمد اظهار کرد: عدالتمحوری در توزیع امکانات در استان، استفاده از پتانسیلهای استان، ارتقاء کیفی و کمی تنیس روی میز، تعامل و همکاری همهجانبه با سازمانها از جمله دانشگاهها و آموزش و پرورش، معرفی ورزشکاران نامی استان را از برنامههای مهم در دوران خدمت خود عنوان کرد. رئیس هیئت پینگپنگ کهگیلویه و بویراحمد با تاکید بر اینکه ورزش تنیس روی میز در مرکز استان مدتی محروم و مغفول مانده بود، گفت: امیدواریم با برنامهریزیهای مدون و راهبردی بتوان ورزش تنیس استان را به ارتقاء مطلوب برسانیم. این مسئول ادامه داد: در دوران مدیرکل قبلی یک سالن 600 متری در اختیار ورزش تنیس استان قرار گرفت که امیدواریم با اجرای هرچه بهتر برنامهها بتوان ورزش پینگپنگ در سطح شهرستانهای استان را ارتقاء بخشیم. دهرابپور با اشاره به این که در سال جاری قریب به 100 نفر آموزشهای لازم و اصول فنی تنیس را فرا گرفتند، گفت: با آموزشهای راهبردی میتوان ورزش تنیس روی میز را در کهگیلویه و بویراحمد ارتقاء داد. رئیس هیئت پینگ پنگ کهگیلویه و بویراحمد تصریح کرد: امیدواریم بتوان با جذب منابع اعتباری کمبودهای موجود را برطرف و با تغییرات به وجود آمده باعث نگرش نونهالان، نوجوانان و جوانان به این ورزش در استان شویم.
ادامه خبر...