
دکتر رضا ملکزاده در دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز در جمع روسا و معاونان پژوهشی دانشکدهها و مراکز تحقیقاتی اظهار کرد: زمانی میتوانیم زمینه سلامت را به معنای واقعی برای مردم فراهم کنیم که تصمیماتی که در این حوزه گرفته میشود مبتنی بر شواهد باشد.
معاون تحقیقات و فناوری وزرات بهداشت افزود: بر اساس اطلاعاتی که از مطالعهای مربوط به ایران در سال ۱۳۸۹ استخراج کردیم؛ ۳۵۱ هزار و ۸۱۴ مورد مرگ در کشور اتفاق افتاده که عمدتا ناشی از حوادث جادهای بود که این نشان میدهد کنترل بخشی از سلامت بیرون از وزارت بهداشت است و رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی، تولید خودروهای سالم و مناسب، مناسب بودن زیرساختهای جادهای کشور میتواند در این زمینه از وقوع مرگ و صدمات ناشی از حوادث جادهای پیشگیری کند.
ملکزاده عنوان کرد: همچنین از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۰ میزان مرگ و میر ناشی از بیماریهای غیرواگیر از حدود ۵۷ درصد به عددی نزدیک به ۸۰ درصد رسیده است. مهمترین بیماریهای کشنده در کشور ما، بیماریهای قلبی، سکتههای مغزی، فشار خون، دیابت، حوادث جادهای و سرطانهاست. از طرف دیگر نیز بیماریهای ناتوانکننده هم وجود دارند که شامل بیماریهای روانی، عضلانی، اسکلتی، دیابت، حوادث جادهای و بیماریهای مزمن ریوی هستند.
وی اظهار کرد: با وجود همه این مشکلات و شرایط، در ۲۲ سال گذشته، امید به زندگی در بدو تولد هم در زنان و هم مردان در کشور به شدت افزایش پیدا کرده است.
معاون تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت گفت: هدفی که برای ۱۰ تا ۱۵ سال آینده مدنظر داریم این است که امید به زندگی را به میزان ۸ سال افزایش دهیم و افزایش طول امید به زندگی در بدو تولد به حداقل ۸۰ سال و حداقل ناتوانی برسیم.
ملکزاده عنوان کرد: یکی از ضرورتهای تغییر در نظام سلامت، تغییر سیاستها بر مبنای نیازها و اولویتهاست. باید توجه داشته باشید که ۸۰ درصد بیماریهای قلبی عروقی و همچینن حوادث جادهای و ۵۰ درصد سرطانها قابل پیشگیری هستند. لذا باید خود را برای این چالش جدید آماده کنیم و زیرساختهای خود را برای این تغییرات آماده سازیم.
معاون تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت گفت: یکی از اهداف طرح تحول نظام سلامت این است که پرداخت از جیب مردم برای درمان کاهش یابد و پرداخت از طریق بیمهها صورت بگیرد.
ملکزاده تحقیق و توسعه حوزه پژوهش را در کشور بسیار حائز اهمیت دانست و اظهار کرد: متاسفانه هزینه تحقیق و توسعه در کشور بسیار کم است. میزان بودجهای که در سال ۹۳ به کل تحقیقات کشور اختصاص داده شد، ۲ هزار و ۳۰۰ میلیارد تومان است که از این میزان ۳۸ درصد معادل ۸۰۰ میلیارد تومان سهم وزارت علوم و ۱۳ درصد معادل حدود ۳۰۰ میلیارد تومان سهم وزارت بهداشت است. این در حالی است که ۴۰ درصد تولید علم کشور را وزارت بهداشت انجام میدهد و بنابراین لازم است که تصمیمگیران آگاه شوند و سهم بیشتری به حوزه سلامت در بخش تحقیقات اختصاص داده شود.
وی افزود: راه اندازی و احیای مرکز ملی علوم پزشکی در جهت حمایت از تحقیقات و محققان برجسته با اختصاص بودجه سالیانه حداقل ۱۰۰ میلیارد تومان، اجرای برنامه ثبت ملی بیماریها برای حداقل ۲۰ بیماری، انجام مطالعات کوهورت کشوری در ۱۰ دانشگاه کشور از جمله علوم پزشکی جندی شاپور اهواز با اختصاص بودجه سالیانه ۲ میلیارد تومان برای پژوهش در بیماریهای مزمن که به احتمال زیاد در خوزستان، شهرستان هویزه برای اجرای طرح انتخاب شود و همچنین راهاندازی ۱۰ آزمایشگاه تحقیقاتی، توسعه و حمایت از نیروی انسانی، تدوین و راهاندازی دوره پزشک محقق و تربیت متخصصانی که در تحقیقات بالینی خوب فعالیت کنند از جمله راهبردها و برنامههای وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی است.
معاون تحقیقات و فناوری وزارت بهداشت گفت: در زمینه توسعه فناوری سلامت نیز توسعه مراکز رشد و حمایت از شرکتهای دانشبنیان نیز جزو راهبردهای این حوزه است.
ادامه خبر...
«دریافت وام بانکی بدون سند و وثیقه». این متن پیامکی است که در یک هفته اخیر چندین بار دریافت کردهام. برای پاسخگویی به حس کنجکاوی با شماره رندی که در پیامک اعلام شده تماس میگیرم.
دخترجوانی تلفن را جواب میدهد؛ درباره پیامک که توضیح میخواهم، میگوید: «تا ۵۰میلیون تومان بدون سند و تنها با معرفی یک ضامن با فیش حقوقی کارمندی وام را پرداخت میکنیم.»
وقتی از منشی درباره حداکثر وام قابل دریافت میپرسم، میگوید که تاکنون وامهای یکمیلیارد تومانی هم برای مشتریان هماهنگ کردهایم ولی میزان وام به نیاز مشتری بستگی دارد. به گفته وی، وامها عمدتا از بانکهای دولتی دریافت میشود که اقساط آن ۵ ساله و نرخ سود آنها هم از ۱۵درصد شروع میشود. منشی به همین اندازه توضیح کفایت میکند و به بخش دیگری وصل میکند تا برای مذاکره حضوری با کارشناسان شرکت قرار گذاشته شود.
ابهام در روش کار؛ قانونی یا...؟
همه چیز مشخص است. دیگر به مذاکره حضوری با کارشناسان شرکت نیازی نیست. این شرکت هم مانند صدها شرکتی است که طی سالهای اخیر در زمینه کارچاقکنی بانکی مهارت پیدا کردهاند. اصلا در شرایطی که بانکها زیربار پرداخت وام حتی وامهای خرد نمیروند و اگر هم بروند باید از هفتخوان رستم بگذری، چگونه یک شرکت تنها با ارایه یک فیش حقوقی برای شما ۵۰میلیون تومان وام میگیرد.
در وضع عادی در صورتیکه پاسخ بانک برای پرداخت وام مثبت باشد و متقاضی واجد شرایط باشد باید دهها مدرک و وثیقه مختلف به مسئول دایره اعتبارات بانک بدهی تا در صورت تایید و کامل بودن پرونده پس از چند هفته وام به دستتان برسد. حال پیامکی به دست شما میرسد که دریافت وام آن هم با ارقام بالا را بدون مدارک و وثایق معمول ظرف حداکثر ۳ هفته تضمین میکند.
طبق گفته منشیای که به سوالات شما پاسخ میدهد، هزینه و کارمزدی که باید به شرکت پرداخت کنید ۶ درصد از کل مبلغ وام است که البته معمولا به صورت توافقی میان متقاضی وام و شرکت تعیین میشود. برای اطمینان بیشتر از حتمی بودن کار هم کارمزد شرکت در پایان کار و زمانی که وام را دریافت کردید دریافت میشود.
یعنی اگر۵۰میلیون تومان وام بگیرید باید حداقل ۳میلیون تومان بابت هماهنگیهای انجام شده به شرکت بپردازید. هیچ نیازی هم برای تعیین نوع وام مثل وام مسکن، مضاربه و ... نیست. تنها شما مبلغی که نیاز دارید را اعلام میکنید و بقیه کار با شرکت است که از چه نوع وامی و از کدام بانک دریافت کند.
وام آسان؛ چگونه میشود
نخستین سوالی که در ذهن ایجاد میشود، این است که اینگونه شرکتها که تعدادشان هم کم نیست با چه ابزاری و از چه کانالی راه دشوار دریافت وام را اینگونه سهل و آسان و در کمترین زمان ممکن طی میکنند.
هر چند بانک مرکزی بهعنوان نهاد ناظر بر بازار پولی کشور بارها اعلام کرده است که فعالیت دلالان وام بانکی غیرقانونی است و هرگونه کلاهبرداری و زیان احتمالی برعهده مراجعهکننده به این شرکتهاست ولی با سختتر شدن روال دریافت وام از بانکها طی سالهای گذشته شرکتهای مختلفی با عناوینی نظیر مشاوره وام و خرید و فروش وام در این عرصه فعالیت میکنند و حتی به غیر از پیامک تبلیغات خود را در آگهی روزنامههای کثیرالانتشار هم چاپ میکنند.
بنابراین اینگونه شرکتها با نفوذ و زد و بند با برخی از مدیران بانکی راه دریافت بیدردسر وامهای گوناگون را پیدا کردهاند و با استفاده از نفوذ خود پول زیادی به جیب میزنند. البته باید گفت که اکثر مدیران و کارمندان شبکه بانکی وظیفهشناس بوده و بهدور از هرگونه رفتار خلاف قانون عمل میکنند ولی مانند هربخش دیگری در بانکها نیز تعداد معدودی از افراد که قانون را دور میزنند وجود دارند. هر چند سناریوی کلاهبردار بودن این شرکتها منتفی نیست ولی بسیاری از افرادی که به دلیل نیاز به اینگونه شرکتها مراجعه کردهاند، توانستهاند با صرف مبالغ بالایی وام بگیرند.
فربه شدن بخش غیرقانونی اقتصاد
بدون سردادن هر گونه شعاری، باید گفت که مراجعه به اینگونه شرکتها باعث فربه شدن بخش غیرقانونی اقتصاد میشود. درواقع اگر متقاضیان دریافت وام به این شرکتهای غیرقانونی مراجعه نکنند آن بخش از تسهیلاتی که با زدوبند در اختیار آنها قرار گرفته آزاد شده و از کانال قانونی در اختیار متقاضیان قرار میگیرد. به این ترتیب ما بهعنوان یک شهروند به وظیفه خود عمل کردهایم تا در مرحله بعدی دستگاههای نظارتی برای جمع کردن بساط این شرکتها به وظیفه خود عمل کنند. البته به هیچ عنوان تاثیر شرایط اقتصادی کشور و دشوار شدن دریافت وام را در گسترش این شرکتها نادیده نمیگیریم.
مرجع: روزنامه شهروند

اولین عکس از میرحسین موسوی پس از سه سال حصر
ادامه خبر...

فرمانده انتظامی دشتستان گفت: شخصی که با کارد آشپزخانه برادرش را به قتل رسانده بود دستگیر شد.
به گزارش پایگاه خبری راک نیوز، حمیدرضا انصاری در جمع خبرنگاران اظهار داشت: شخصی که با کارد آشپزخانه برادرش را به قتل رسانده بود توسط ماموران انتظامی دستگیر و به جرم انتسابی اعتراف کرد.
وی در تشریح جزئیات این حادثه افزود: پس از اطلاع پلیس از انتقال فردی مصدوم به یکی از مراکز درمانی شهر برازجان بلافاصله مأمورین در محل حاضر شده و مشخص شد شخصی به هویت "ع . ر" 31 ساله به وسیله شیء برنده از ناحیه قفسه سینه مجروح و به علت خونریزی زیاد فوت کرده است.
فرمانده انتظامی دشتستان خاطرنشان کرد: در بازجویی اولیه خانواده متوفی عنوان داشتند که وی به دلیل مصرف مواد مخدر در منزل اقدام به خودزنی کرده است.
انصاری با اشاره به تحقیقات پلیس از ماجرا گفت: در پی تحقیقات و بررسیهای علمی از صحنه جرم توسط کارشناسان آگاهی و انجام بازجوییهای تخصصی، سرانجام برادر مقتول به نام "م" لب به اعتراف گشود.
وی بیان کرد: برادر مقتول عنوان داشت که برادرش برای مصرف مواد با مادرش درگیر و اقدام به ضرب و شتم مادر کرده و وی نیز با کارد آشپزخانه برای نجات جان مادر با مقتول درگیر و یک ضربه چاقو به سینه وی زده که با اعتراف صریح متهم و کشف آلت قتاله پرونده متشکله برای سیر مراحل قانونی تحویل مرجع قضایی شد.
فرمانده انتظامی دشتستان اضافه کرد: ایجاد امنیت پایدار از وظایف اصلی نیروی انتظامی است و در این مسیر از تمام توان و ظرفیت موجود به نحو مطلوب بهره میبریم.
ادامه خبر...

عروس نوجوانی که به کشتن شوهرش متهم شده، پنجسال بعد از وقوع قتل برای بار دوم پای میز محاکمه رفت و یکبار دیگر مدعی شد بیگناه است
.
به گزارش گروه حوادث راک نیوز به نقل از شرق، این پرونده از سال 88 در شیراز به جریان افتاد. ماموران وقتی وارد عمل شدند که به آنها خبر دادند مردی جوان به نام سعید در دفتر فرهنگی مسجدی به قتل رسیده است. وقتی پلیس در محل حاضر شد با توجه به وضعیتی که جسد داشت متوجه شد این فرد احتمالا خفه شده است. بررسیهای انجامگرفته از کسانی که جسد را پیدا کرده بودند ماموران را به نامزد سعید ظنین کرد. یکی از مطلعان در اینباره گفت: روز قبل سعید و نامزدش باهم به مسجد آمدند و به اتاق فرهنگی رفتند وقتی آنها را باهم دیدم خیلی تعجب کردم چون سعید گفته بود با همسرش اختلافاتی دارد. آنها غذا خریده بودند. من خوشحال شدم و با خودم گفتم آشتی کردهاند که میخواهند باهم غذا بخورند
.
یکی دیگر از شاهدان نیز گفت: بعدازظهر بود که سعید را بدحال دیدم. به او گفتم میخواهی باهم به دکتر برویم گفت همسرم رفته برایم دارو بخرد بهتر میشوم بعد از آن دیگر خبری از او نشد تا اینکه جسدش را پیدا کردیم. در حالیکه تحقیقات برای پیداکردن همسر سعید آغاز شده بود، پدر این عروس نوجوان به پلیس خبر داد دخترش به مدرسه نرفته است. او گفت: ساعت هفت صبح بود که از مدرسه با من تماس گرفتند و گفتند نازنین به مدرسه نرفته است. از او خبری ندارم شب قبل به من گفته بود با نامزدش است نمیدانم حالا کجاست
.
بازجویی از یکی از دوستان نازنین توانست سرنخ مهمی به پلیس بدهد. این دختر که از هممدرسهایهای نازنین بود گفت او قصد داشت شوهرش را بکشد و روز قبل نقشه این قتل را هم طراحی کرده بود. ماموران در نهایت نازنین را بازداشت کردند و او را مورد بازجویی قرار دادند. این دختر به قتل شوهرش اعتراف کرد و گفت: اول به او 10 قرص دیازپام دادم. آن را در آبمیوه ریختم و به شوهرم دادم. بیحال که شد او را با سیم شارژ لپتاپ خفه کردم. بعد پوکه قرصها، آبمیوه و سیم لپتاپ را در سطل زباله انداختم
.
پرونده بعد از تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست علیه متهم با درخواست قصاص از سوی اولیایدم به دادگاه کیفریاستان فارس فرستاده شد. نازنین در دادگاه قتل را انکار کرد و گفت: بعد از اینکه به داروخانه رفتم تا برای شوهرم دارو بخرم به اتاق فرهنگی برگشتم و دیدم دو مرد و یک زن در اتاق هستند اول فکر کردم آنها از دوستان شوهرم هستند اما بعد متوجه شدم برای کشتن او آمدهاند. آنها مرا تهدید کردند و گفتند هر کاری که میگویند باید انجام بدهم. آمپول هوا دستشان بود. به من گفتند باید آمپول را به شوهرم تزریق کنم نمیخواستم این کار را بکنم اما تهدیدم کردند بعد هم شوهرم را خفه کردند
.
او درباره اختلافی که با سعید داشت گفت: درست است که اختلاف داشتیم اما باهم آشتی کرده بودیم. آن روز بهدنبال من آمد با هم از بیرون غذا خریدیم و به دفتر فرهنگی رفتیم. ما اختلافات را کنار گذاشته بودیم
.
گفتههای این زن کارساز نبود و رای بر قصاص صادر شد. با اعتراض عروس نوجوان و وکیلمدافعش، فرشید رفوگران پرونده به دیوانعالی کشور رفت. با توجه به اینکه نازنین زیر 18سال بود، مطابق ماده 91 قانون مجازات اسلامی جدید رای صادره نقض شد تا بلوغ عقلی این نوجوان موردبررسی قرار گیرد. به این ترتیب یکبار دیگر نازنین پای میز محاکمه رفت
.
نماینده دادستان در جلسه رسیدگی به پرونده این دختر که روز یکشنبه برگزار شد، گفت: نازنین دوبار ازدواج کرده و از مسایل زناشویی مطلع بوده بنابراین نمیتوان گفت او بلوغ فکری نداشته و رشد عقلیاش کامل نبوده ضمن اینکه نازنین از قبل نقشه قتل شوهرش را طراحی کرده بود
.
در ادامه اولیایدم در جایگاه حاضر شدند و یکبار دیگر درخواست قصاص متهم را مطرح کردند. سپس نازنین اتهامش را رد کرد و گفت: 13 ساله بودم که خانوادهام مرا مجبور به ازدواج کردند. بعد از دوسال جدا شدم چون شوهرم شکاک بود و من را خیلی کتک میزد بعد با اصرار خانوادهام با سعید ازدواج کردم. ما با هم اختلافاتی داشتیم و من منکر آن نمیشوم اما هیچوقت قصد کشتن او را نداشتم. وقتی به قتل شوهرم اعتراف کردم تحت فشار بودم واقعیت همین است که در جلسه دادگاه گفتهام. دو مرد و یک زن آمدند، او را کشتند و من را هم تهدید کردند و گفتند باید ساکت باشم
.
متهم درباره گفتههای دوستش در مورد نقشه قتل گفت: من چنین حرفی به او نزدم دوستم دروغ گفته است. من شوهرم را نکشتم و درخواست برائت دارم
.
در ادامه فرشید رفوگران در جایگاه قرار گرفت و گفت: ادعای موکل من بهدرستی مورد تحقیق قرار نگرفته و اینکه آیا سم یا دارویی در بدن مقتول وجود داشت یا نه بررسی نشده است ضمن اینکه موکلم در چند مرحله اظهارات ضدونقیض داشته و این نشان میدهد او در بازجوییها واقعیت را نگفته است. ضمن اینکه از نگهبان مسجد که رفتوآمدها را کنترل میکرده نیز تحقیق نشده و ادعای موکل من در دادگاه نیز مورد بررسی قرار نگرفته است. دوست موکلم که گفته میشود مدعی شده نازنین قصد کشتن شوهرش را داشته در جایی دیگر گفتههایش را منکر شده است. ضمن اینکه شاهدان گفتهاند موکل و نامزدش باهم آشتی کرده بودند و غذا میخوردند. از دادگاه درخواست دارم به مدارکی که نشان میدهد نازنین بیگناه است، توجه کنند
.
قضات بعد از پایان جلسه رسیدگی برای صدور رای دادگاه وارد شور شدند
.
ادامه خبر...

آنچه می خوانید خطابه ای است از معلم شهید دکتر علی شریعتی با عنوان «علی تنهاست». این خطابه که با توجه به شرایط اجتماعی سالهای پیش از انقلاب ایراد شده است، جلوه ای از تکاپوی فکری نسلی است که به «انقلاب اسلامی» می اندیشید و در عین حال بررسی تاریخی و ایدئولوژیکی است بر فراز مهمی از تاریخ اسلام. در روز میلاد امام المتقین به بازخوانی این خطابه می پردازیم و آمرزش و آرامش روح ناآرام مردی که لحظه ای از جستجوی «حقیقت ناب» فروگذار نبود را از خدای علی خواهانیم…
ابتدا از حضارِ محترم، خانمها و آقایان، باید عذر بخواهم به دلیل اینکه من در مقامی ایستادهام که باید از علی سخن بگویم و این نهایت عَجز و شرمندگی است و علاوه بر آن، من یک سخنران یا خطیب نیستم، بلکه یک معلم سادهام و خواه نا خواه لَحن سخنم همچون لحن سخن یک معلم در کلاس است و بنابراین شاید متناسب با چنین مجلس پُرشکوهی نباشد.
اما فکر میکنم که ما بیش از هر چیز به تعلیم نیازمندیم، و حتی پیش از تبلیغ، به معرفت و آشنایی علمی نیاز داریم.
اشتباهِ بسیاری از روشنفکران به خصوص در کشورهای راکد این است که میپندارند با علم و تکنیک جدید میتوان جامعه مترقی و آزاد داشت، در صورتی که بینایی و آگاهی و دانش اعتقادی و ایدئولوژیک است که جامعه را حیات و حرکت و قدرت میبخشد. وارد کردن علم و صنعت در یک اجتماعِ بیایمان و بیایدئولوژی مشخص همچون فرو کردن درختهای بزرگ و میوهدار است در زمین نامساعد و در فصل نامناسب.
اما در عین حال آنچه را که ما فاقدِ آنیم ایمان و قدرت ایمان نیست، بلکه عدمِ معرفت درست و منطقی و علمی به مسائلی است که بدان ایمان داریم.
یکی از بزرگترین مسائلی که در تاریخ و جامعه ما مطرح است اسلام و تشیع میباشد که بسیاری از ما بدان معتقدیم، اما آن را به درستی نمیشناسیم.
به مذهبی ایمان داریم که آشنایی درست و منطقی از آن نداریم. مثلاً به علی به عنوان یک امام، یک مردِ بزرگ، یک اَبر مَردِ حقیقی، و به عنوان کسی که همه احساسها، تَقدیسها و تجلیلهای ما را به خود اختصاص داده، اعتقاد داریم و همیشه در طول تاریخ، بعد از اسلام، ملت ما افتخارِ ستایش او را داشته است. اما متأسفانه آن چنان که باید و شاید او را نشناخته است. زیرا بیشتر به ستایش او پرداخته است نه شناختن او. از این روست که امروز باید بیشتر به سخنی گوش دهیم که علی را به عنوان یک انسان بزرگ، یک رهبر، یک امام و یک سر مشق میشناساند.
در تاریخ اسلام شاید به اندازهٔ لازم ستایش و تجلیل از علی شده باشد، به طوریکه ما بتوانیم کتابخانههای بزرگی از اشعار و مقالاتی که در کرامات و مَناقب علی سروده و یا نوشته شده، و در تجلیل از مقام و عظمت او در پیشگاهِ خدا است، ترتیب دهیم؛ اما متاسفانه وقتی دانشجوی من در این زمان و در این مملکت که کشورِ علی است از من میپرسد که “برای شناختن علی چه کتابی را بخوانم و برای اینکه سخنان و نظریات و افکار و اعمال او را خوب بفهمم به چه مُتونی مراجعه کنم؟” من جواب درستی ندارم که به او بدهم.
این گِلهای است که من نه تنها به نمایندگی معلّمین، بلکه به نمایندگی همه مردم از دانشمندان خودمان دارم که: شما، برای شناساندن درست علی به ملتش، به این مردمِ شیفتهای که با همه حیاتشان، ایمانشان و خونشان در راهِ علی و برای علی مبارزه کردهاند، چه کردهاید؟
ملت و مردمِ ما در این راه، کوتاهی نکردهاند، اما دانشمندان ما که وظیفه آنها معرفی علی بود کوتاهی نمودند. یک ایرانی نیمه تحصیل کرده نیمه کتاب خوان و نیمه دانشمند باید بهتر از هر کس دیگر علی را بشناسانَد و معرفی کند و اگر مُحققی در دنیا خواسته باشد به جامعهای برود که علی را بشناسد، آن جامعه باید ایران باشد، و همچنین اگر بخواهد به کتابخانهای مراجعه کند تا اثری دربارهٔ او مطالعه نماید قاعدتاً میبایستی به کتابخانههای ما بیاید و آثارِ دانشمندان ما را انتخاب کند.
ملت ما همواره چنان که باید به ستایش علی و فرزنداناش و بزرگداشت آنها پرداخته است؛ اما به عنوان یک فردِ عضوِ این جامعه باید از دانشمندان و فُضال و علمای خودمان سوال کنیم که: چرا علی را درست به ما نشناساندید؟
در مقدمه کتاب “حجر بن عدی”، “حقیقت”ای را نوشته بودم که گفتند: “مصلحت” نیست!
نوشته بودم، اگر دانشجویی بخواهد دربارهٔ “بِتهوون” ـ(که یک موسیقیدان آلمانی است و در خودِ اروپا همه سبک موزیک او را نمیپسندند) مطالعه کند و بدین منظور از من راهنمایی بخواهد، با وجودی که آشنایی با او برای مردمِ ما چندان لزومی ندارد و آثارش را کمتر کسانی میپسندند و میفهمند و احساس میکنند معهذا، حداقل سه کتاب مستقل بسیار عمیق درست زیبا و محققانه و بیش از صدها مقاله و کنفرانس و بحث و مصاحبه علمی و خواندنی وجود دارد.
اما دربارهٔ علی یک کتاب که بتوان ادعا کرد این بزرگ مَرد را لااقل برای دانشجویان و دانش آموزان و طبقه کتاب خوان و روشنفکر به خوبی بشناسانَد یافت نمیشود. همهاش ستایش است و مَدح و شعر؛ اما معلوم نیست که این کسی را که این همه میستاییم کیست و چه میگوید؟ این مردی که ایمان ِملتی را در این قرنهای سخت و دشوار به خودش وقف کرده و ملت ما سالهای فراوان، محبت او را به قیمت زندانها و شکنجهها در دل خود مُشتَعِل نگه داشته و نسل به نسل به بهای جان خود به دست ما سپرده و مردی که این همه تجلیل میشود و این همه دلها برایش میتپد و این همه عشقها نثارش میگردد، کیست ؟
نمیدانیم!! این، درد است؛ چه، قبل از هر شعر، هر ستایش و هر تجلیل از علی و حتی قبل از محبت علی، معرفت علی است که نیازِ زمان ما و جامعه ما است؛ محبت بیمعرفت ارزش ندارد، بُت پَرستی است؛ علی اللهایها که بیشتر از همه او را بزرگ میشمارند و از او تجلیل میکنند و دوستش میدارند و حتی پیامبران را فرستادهٔ او میدانند، چرا این همه احساساتشان و این ولایتشان یک پول نمیارزد؟
این گونه مَدحها و محبتها در میان همه ملتها نسبت به معبودشان، پیغمبرشان، قهرمانانشان و مُقدساتشان هست و هیچ ارزشی ندارد. معرفت است که با ارزش است.
علی، اگر یک رهبر است، یک امام است و یک نجات بخش است، و مکتب او اگر روح یک جامعه است، اگر راهِ یک جامعه است و اگر نشان دهندهٔ مقصدِ حیات و کمال انسان است، در آشنایی با مکتب او و آشنایی با شخصیت او است، نه محبت تنها نسبت به کسی که نمیشناسیم؛ زیرا اگر محبت تنها بدون آشنایی ثَمری میداشت، باید به نتایج بزرگ میرسیدیم؛ زیرا امکان ندارد جامعهای و ملتی علی را بشناسد و درست بفهمد، و از شکنجه آمیزترین و سختترین محرومیتهایی که جامعههای عقب مانده دارند، رنج ببرد.
اگر میبینیم پیروِ علی و کسی که برای علی اشک میریزد و کسی که محبت علی در قلبش موج میزند، سرنوشتش و سرنوشت جامعهاش درد ناک است، معلوم است که علی را نمیشناسد و تشیع را نمیفهمد، هر چند که ظاهراً شیعه باشد.
محبت به علی، اگر او را نشناسیم، برابر است با محبت همه ملتهای دیگر نسبت به هر کس دیگر. علی اگر معلوم نباشد که کیست، چه میگوید و چه میخواهد، و تشیعای که معلوم نیست اصولش چیست، هدفش چیست و راهش کدام است ـ این علی و این مذهب ـ ، از نظرِ تاثیرش روی بشر و جامعه و زندگی مساوی است با هر شخصیت و هر مذهب دیگر. علی مساوی است با هر انسان و یا هر قهرمان ملی دیگری که مَجهول است؛ زیرا محبت به خودی خود نجات بخش نیست، بلکه معرفت است که نجات میبخشد.
ما در زمان خودمان موظف به شناختن امام هستیم، نه محبت بدون معرفت به امام. اما شک نیست که من نمیخواهم از محبت به امام انتقاد کنم.
چگونه ممکن است کسی علی را بشناسد و به او عشق نورزد و او را نستاید؟ اما این محبت معلول شناختن علی و آشنا شدن با زیباییهای عظیم یک روح، شکوهِ یک روح و عظمت و پاکی یک انسان بزرگ است. محبتی که معلول این معرفت است، نجاتبخش است و روح زندگی یک جامعه است، نه محبتی که با تَلقین و توصیف و تجلیل و جملههای زیبای شاعرانه و ادبی، نسل به نسل از کوچکی در دل ما جایگزین شده است. این محبت ثَمری ندارد و من فکر نمیکنم علی به چنین محبتهایی ارج نهد و چنین عُشاقی را بپذیرد؛ علیای که در پاسخ یکی از افسرانش که او را با عبارات شگفتی میستاید، صاف و پوست کنده میگوید: “من بزرگتر از آنم که در دل داری و کوچکتر از آن که بر زبان”! علیای که به نقل “مِلل و نِحل” نخستین پرستندگان خویش را در آتش میافکند و پیشوایشان را از قلمروِ خویش دور میسازد.
یک انسان معمولی هم چنین است، بیشتر کسی را دوست دارد که او را میشناسد، نه کسی که بیآنکه بشناسد از او ستایش میکند.
شاید بعضی خیال کنند که محبت علی موجب شفاعت در آخرت گردد؛ اما به نظرِ من محبت توأم با جهل برای آخرت هم به کار نمیاید؛ زیرا آخرت با همان قوانین معقول و منطقی این دنیا ساخته شده، آخرت ساخته همان عقل و اراده است که این جهان را ساخته است. همان طور که در اینجا محبت زاییدهٔ جهل ثمری ندارد، در آن دنیا هم ثمری نخواهد داشت.
من در این چند شبی که در اینجا برنامه دارم، روی دو موضوع صحبت خواهم کرد:
۱- “تنهایی و علی”
۲- “پیروزی در شکست”
ما همیشه پیروزی را در پیروزی میبینیم و میشناسیم، اما علی درس بسیار بزرگی داده است و آن پیروزی در شکست است.
چگونه یک امام، یک رهبر و یک قائدِ انسانی گاه با موفق شدن و پیروز شدن درس میدهد و گاه با پذیرفتن شکست، گاه با سخن میآموزد و گاه با سکوت؟
در مقالهای که دربارهٔ حضرت امیر نوشته بودم، اشاره کردم که نهج البلاغه بعد از قرآن بزرگترین کتاب ماست که آن را نمیخوانیم و نمیدانیم و نمیشناسیم. چنان که قرآن هم همین طور: قرآن را هم فقط ستایش میکنیم، میبوسیم و تَبَرُک میدانیم.
آن همه تجلیل و ستایش میکنیم، اما چه فایده دارد، چه تاثیری میتواند داشته باشد، وقتی که درونش را ندانیم چه میگوید؟
شخصیتهای بزرگی هم که میتوانند نجات بخش ملت ما، جامعه ما و نسلهای آیندهٔ ما باشند همین طورند.
ِدر آن مقاله نوشتم که نهج البلاغه، به اقرارِ اغلب دانشمندان و نویسندگان و ادبای حتی معاصرِ غیرِشیعی، زیباترین متن عرب است؛ سخنانی که از نظرِ ادبی در اوج زیبایی و از نظرِ فکر در عمق بسیار و از نظرِ اخلاق سرمشق و نمونه است؛ در آن عباراتی هست که هر خوانندهای اقرار میکند که دربشریت نظایرِ این عبارات وجود ندارد. این، عبارات و سخنان علی است.
اما من معتقدم که از همه سخنانی که علی در مدت عمرش گفته است، جملهای از همه رساتر، بلیغتر، زیباتر، اثر بخشتر و آموزندهتر وجود دارد و آن:
”۲۵ سال سکوت علی است” که خطاب به همه انسانها است، انسانهایی که علی را میشناسند.
بیست و پنج سال سکوت در نهایت سختی و سنگینی برای یک انسان، آن هم نه یک انسان گوشه گیر و راهب، یک انسان فعال اجتماعی. این سکوت، خود یک جمله است، یک سخن است. بنابراین امام، گاه با سخنش حرف میزند و گاه با سکوتش، گاه با پیروزیش درس میدهد و گاه با شکستش.
خطاب او به ماست و رسالت ما نیز معلوم است: شناختن این درسها، و خواندن این سخنان و شنیدن این سکوتها…
مسالهای که در اینجا لازم است مطرح کنم بیماری عوام زدگی است که بعضی از مکتبها و یا بعضی از ادیان، گاه دچارِ آن میشوند. فلسفه ایَنشتن هیچ گاه دچارِ عوام زدگی نمیشود، زیرا موضوعی است که فقط عدهای مُتخصص ریاضی و فیزیک با آن سر و کار دارند و متخصصین ِریاضی و فیزیک، چون زبان اَینشتن را به درستی میفهمند، نمیتوانند مَسخش کنند، عَوضش کنند و یا تحریفش نمایند.
از این رو این گونه مکتبها و فلسفهها همیشه از بیماری عوام زدگی به دور است و در بین یک عده مُتخصص که در سطح درک و فهم آن هستند ِمَحصور میماند. اما نوعِ دیگری از مذاهب و مکتبهای علمی و اجتماعی وجود دارد که به علت آنکه خَطابشان به تودهٔ مردم است، بیماری عوامزدگی زود در آن رسوخ میکند. یکی از آثارِ این بیماری، بَد تلقی کردن مفهوم و حقیقت واقعی مکتب است.
عوامزدگی بیماریای است که حقیقت یک فکر و یا یک انسان را دگرگون میکند، در قالب فکرِ کوتاهِ خودش میریزد و رنگ سنتها و عادتها و سلیقهها و تربیتهای شخصی خودش را به این مکتب تازه، به این مذهب تازه میزند و به کلی عَوضش میکند. معنی “اسلام پوستیناش را بر عکس و چپه تنش میکند” این است.
یکی از مواردی که به عنوان نمونه برای فهمیدن بیماری عوام زدگی میتوان گفت، تلقیایی است که از انسانهای بزرگ و شخصیتهای برجستهای که در مذهب ما وجود دارند میشود. ارزشهای واقعی یک انسان را درک نمیکنیم و مثلاً نمیدانیم علی چرا بزرگ است؛ فقط میدانیم که بزرگ است؛ میدانیم که عظمت دارد، میدانیم که از ما خیلی عالیتر و متعالیتر است، ستایشاش میکنیم و به او عشق میورزیم.
اما چرا بزرگ است؟ چه بزرگیها و چه فضیلتها دارد ؟ نمیدانیم. بر اساس مِلاکی که خودِ علی و مکتب او میدهد او را تحلیل و ارزیابی نمیکنیم، زیرا که اصولاً مِلاکها را نمیشناسیم.
بر اساس سنت قدیمی خودمان و روحی که در جامعهمان نسل به نسل به ما به ارث رسیده، علی را و مکتبش را میشناسیم. تمامِ فضائل او را در کرامات و معجزات و کارهای خارق العادهاش مُنحصر میکنیم و فقط به دنبال مُعجزات و کِرامات میرویم. مثلاً، در دورهٔ شیر خوارگی علی، یک اَفعی واردِ شهر میشود و به مردم حمله میکند، و علی که در قُنداق بوده است دستهایش را در میآورد و اَفعی را میکشد! پس علی بزرگ است ! من نمیخواهم بگویم چنین چیزی هست یا نیست؛ اما شما میگویید علی امام است، یعنی اگر من از او پیروی کنم نجات خواهم یافت؛ میگویید او رهبر است، یعنی جامعه ما اگر دنبال علی برود، جامعه آزاد و متمدن و مترقی خواهد شد؛ اما چگونه میشود من از این چنین مردی که در کوچکی و در قُنداق اَفعی را از وسط میدراند، پیروی کنم و نجات یابم؟ چگونه ممکن است جامعه ما از کسی که چنین کارِ درخشان مُحیّر الْعُقولی را انجام میدهد پیروی کند و بعد متمدن شود؟ چه جور؟…. من نمیفهمم!!
بر فرض که علی، روزی یک مرتبه، چنین معجزاتی کرده باشد، چگونه من او را بِستایم تا واقعاً از پیروی علی و از مذهب علی استفاده کنم و جامعهام، جامعهای مترقی بشود و پیش برود؟
چرا چنین کاری میکنند؟ زیرا در طول هزاران سال، بینش مذهبی بشر این چنین بوده که دنیای خاکی که ما انسانها روی آن زندگی میکنیم پَست است، پایین است و از همه پایینتر؛ بعد از این دنیا اَفلاک مختلفی است که بالاتر از زمین میباشند؛ این افلاک هر چه به طرف آسمان بالاترمیرود، عالیتر و برتر و متعالیتر میشود؛ از آنجا که میگذرد به عالَم فرشتگان میرسد که عالَم بالاتر از زمین و بالاتر از انسان است؛ از عالَم فرشتگان که میگذرد به عالَم خدایان و یا خدا میرسد؛ و این سلسله مراتبی است که ما از نظرِ ارزشهای بزرگ انسانی و ما فوق انسانی در طول تاریخ بشر و در همه مذاهب قائل بودهایم.
بنابراین بینش، انسان در پَستترین مرحله قرار دارد و بَعد فرشتگاناند، و بعد خدایان و خدا. این طرزِ فکر و بینش که واردِ اسلام میشود، علی را و اسلام را درست ارزشیابی برعکس میکند و چون ما، متفکران و بنیانگذاران این مذهب و این دین را با همین بینش ضدِ اسلامی میسنجیم و تحلیل میکنیم و بعد میپَرستیم و میستاییم، نتیجهای نمیگیریم.
آقای گورویچ ـ یکی از استادان من ـ که جامعه شناس معروفی است میگفت: من هفتاد سال در جامعه شناسی با مکتب “ِاستروکتورالیسم” (Structuralisme) که یکی از مکاتب جامعه شناسی است، مبارزهٔ خستگی ناپذیر کردم، و بعد کتاب لاروس را که در آن شرح حال مرا نوشته بود باز کردم و در آنجا خواندم که “آقای گورویچ یکی از بزرگترین بنیان گذاران مکتب استروکتورالیسم در جامعه شناسی است!”
این نتیجه کارِ من است! بعد زیرِ آن (معرفی) دیگر هر چه از گورویچ تعریف کنند و ستایش کنند که این یک نابغه بزرگ است و یا بزرگترین جامعه شناس عالَم است، دیگر فایدهای ندارد.
در فلسفه خلقت انسان در اسلام میبینیم، خداوند با این صراحت یک مجلس امتحان بزرگ ترتیب میدهد، امانت خود را بر زمین و کوهها و فرشتگان و حتی فرشتگان مُقرب عرضه میکند، همه از پذیرفتن آن سرباز میزنند و انسان آن را برمیگیرد. خداوند فرمان میدهد که همه فرشتگان و حتی فرشتگان بزرگ باید به خاک بیفتند و در برابرِ انسان سجده کنند. این نشان میدهد که در اسلام، انسان بزرگتر از فرشته است و مقامِ آدم، مقامِ بشریت، مقامِ انسانیت، اَعلی و اَشرف از مقامِ فرشته و حتی فرشتگان مُقرب است.
بنابراین اگر بخواهیم اسلامی بیاندیشیم و اگر بخواهیم دربارهٔ علی، به عنوان یک مسلمان که دربارهٔ امامش حرف میزند، حرف بزنیم و بطور خلاصه اگر یک بینش اسلامی بخواهد راجع به علی سخن بگوید، خود به خود به دنبال فضایلی از علی که خواست انسان متعالی است میرود، انسانی که مسجودِ مَلائک است و از ملائک مُقربتر و بالاتر و برتر است.
اما ما این درک را نداریم، این بینش هنوز واردِ ذهنمان نشده و بنابراین برای این که بزرگترین ستایش را از امامانمان و پیغمبرمان و بزرگترین مُقدسین خودمان بکنیم، صفات فرشتهای به آنها منسوب میکنیم و خیال میکنیم که اگر امام را به مقامِ یک فرشته بالا ببریم، او را از مقامِ انسان بالاتر ِِبردهایم، در صورتی که پایینترش آوردهایم!
اگر همه این کرامات را که مربوط به فرشتگان است، منسوب به ائمه خودمان کنیم و ثابت نماییم که امامان ما جزءِ فرشتگان مُقرب خداونداند، از نظرِ قرآن، مقامِ آنها را از آدم و انسان پایینتر آوردهایم. فضیلت پیغمبرِ اسلام در این نیست که سایه ندارد، زیرا ارواح سایه ندارند، فرشتگان سایه ندارند و موجودات غیبی هستند که سایه ندارند! این فضیلتی برای پیغمبرِ اسلام نیست و چنان کاری و چنان قهرمانیای برای علی فضیلت به شمار نمیرود، زیرا اگر هم چنان کراماتی در علی باشد، علی به مقامِ فرشتگان میرسد. اما مقامِ علی از فرشتگان بالاتر، و مسجودِ ملائک است.
بنابراین در شخصیت او باید ارزشهای انسانی را جستجو کنیم، نه ارزشهای فرشتهای را. ولی چون بینش ما یک بینش ضدِ اسلامی و قبل از اسلامی است و با همان نگاه علی را میشناسیم، اینست که از علی و از راهبرانمان فرشتگانی ساختهایم که به کارِ رهبری ما نمیآیند؛ زیرا از فرشته نمیتوان پیروی کرد و فرشته نمیتواند جامعه بشری را نجات دهد. انسان متعالی است که میتواند انسان را نجات بخشد؛ و انسان متعالی، علی است.
اما ارزشهای انسانی علی کدام است؟
آنچه که تا کنون شاید آن چنان که باید درباره او طرح نشده، مسأله تنهایی علی است. اصولاً انسان یک موجودِ تنهاست، در تمامِ قصهها، در تمامِ اَساطیرِ انسانی، در تمامِ مذاهب بشری، در طول تاریخ، تنهایی انسان به انواعِ گوناگون و زبانهای گوناگون بیان شده که “رنج انسان، تنهایی اوست در این عالم”. این تنهایی چراست؟
اریک فروم میگوید: ”تنهایی زاییده عشق است و بیگانگی”. راست است!
کسی که به یک معبود، به یک معشوق عشق میورزد، با همه چهرههای دیگر بیگانه میشود و جز در آرزوی او نیست. خود به خود وقتی که او نیست، تنها میماند، و کسی که با افراد و اشیاء و اجزاءِ پیرامونش بیگانه است، مُتجانِس نیست و با آنها تفاهمی ندارد، تنها میماند، احساس تنهایی میکند.
انسان به میزانی که به مرحله انسان بودن نزدیکتر میشود، احساس تنهایی بیشتری میکند.
میبینیم اشخاصی که عمیقترند، اشخاصی که دارای روح برجستهتر و ممتازتر هستند، از آنچه که توده مردم هوس روزمرّهشان است و لذت عمومیشان، بیشتر رنج میبرند، و یا میبینیم کسانی را، که به میزانی که روح در آنها اوج میگیرد و اندیشه متعالی پیدا میکنند، از جامعه و زمان فاصله میگیرند و در زمان تنها میمانند.
شرح حال نوابغ را اگر بخوانیم، میبینیم که یکی از صفات مشخص این نوابغ، تنهاییشان در زمان خودِ آنها است. در زمان خودشان مجهولاند، غریباند و در وطن خویش بیگانهاند، و آنها را، اثرشان را، سخنانشان را و سطح اندیشه و هنرشان را، آیندگان بهتر میتوانند بفهمند.
در همه فلسفهها و مکتبها انسان موجودی است تنها و از تنهایی رنج میبرد و به میزانی که انسانتر میشود و تکامل پیدا میکند، از اشتراک در عواطف و احساسات و ابتذال روزمرهای که بر جمع و بر عام حکومت میکند فاصله میگیرد و مجهولتر میشود.
یکی از عواملی که انسان را در جامعهاش تنها میگذارد، بیگانه بودن اوست با آنچه که مردم همه میشناسند، تشنه ماندن اوست در کنارِ جویبارهائی که مردم از آن میآشامند و لذت میبرند. گرسنه ماندن اوست بر سرِ سفرهای که همه خوب میخورند و سیر میشوند. روح به میزانی که تکامل مییابد و به آن انسان متعالیای که قرآن از آن به نامِ قصه آدم یاد میکند، میرسد، تنهاتر میشود.
چه کسی تنها نیست؟ کسی که با همه، یعنی در سطح همه است، کسی که رنگ زمان به خود میگیرد، رنگ همه را به خود میگیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجودات و با وضع موجود، به هر شکلش و هر بُعدش، مُنطبق است.
این آدم، احساس تنهایی و احساس تک بودن و مجهول بودن نمیکند، چرا که از جنس همگان است. او در جمع است، با جمع میخورد و میپوشد و میسازد و لذت میبرد.
احساس خلاء مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرّگی وجود دارد نمیتواند سیرش کند.
احساس گریز، احساس تنهایی در جامعه و در روی زمین و احساس عشق، که عکسالعمل این گریز است، او را به طرف آن کسی که میپرستدش و با او تفاهم دارد میکشاند، به آن جایی که جای شایسته اوست و متناسب با شخصیت او.
احساس تنهایی و احساس عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد میکند، قویتر و شدیدتر و رنجآورتر میشود.
دردِ انسان، دردِ انسان مُتعالی، تنهایی و عشق است.
ِو میبینیم علی (به همان میزانی که میشناسیم)، همان علی که مینالد و دائماً فریاد میزند و سکوتش دردآور است، سخنش دردآور است و همان علی که عمری شمشیر زده، جنگها کرده، فداکاریها نموده و جامعهای را با قدرت و جهادش، پِی ریخته و به وجود آورده است، در هنگامی که این نهضت پیروز شده، او در میان جمع یارانش تنها است، و بعد میبینیم که نیمه شبهای خاموش، مدینه را ترک میکند و سر در حلقومِ چاه مینالد.
آن همه یاران، آن همه همرزمان، آن همه نشست و برخاست با اصحاب پیغمبر ـ هیچ کدام ـ برای علی تفاهمی به وجود نیاورده است: در سطح ِهیچ کدام از آنها نیست؛ میخواهد دردش را بگوید، حرفاش را بزند؛ گوشی نیست، دلی نیست، تَجانسی نیست.
در یَثرب، یعنی شهری و جامعهای که به شمشیرِ او و سخن او پِی ریخته شده، هیچ آشنا نمیبیند و نیمه شب به نخلستان پیرامون شهر میرود و در دل تاریک و هراسناک شب به اطرافش نگاه میکند که کسی متوجه او نشود!
رنج بزرگ یک انسان این است که عظمت او و شخصیت او در قالب فکرهای کوتاه و در برابرِ نگاههای پَست و پلید و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندک و تَنگ قرار گیرد. چنین روحی در چنان حالی، همیشه هراسناک است که این نگاهها، این فهمها و این روحها او را ببینند، بفهمند و بشناسند.
به قول یکی از نویسندگان: “روزها شیر نمینالد”!
در برابرِ نگاهِ روباهان، در برابرِ نگاهِ گرگها و در برابرِ نگاهِ جانوران، شیر نمینالد؛ سکوت و وقار و عظمت خویش را بر سرِ شکنجهآمیزترین دردها حفظ میکند. اما، تنها در شبها است که شیر میگرید: نیمه شب به طرف نَخلستان میرود؛ آنجا هیچ کس نیست، مردم راحت آرمیدهاند، هیچ دردی آنها را در شب، بیدار نگاه نداشته است؛ و این مردِ تنها، که روی این زمین خودش را تنها مییابد، با این زمین و این آسمان بیگانه است، و فقط رسالت و وظیفهاش او را با این جامعه و این شهر پیوند داده، پیوندِ روزمرّه و همه روزه.
ولی وقتی که به خودش برمیگردد، میبیند که تنها است؛ به نخلستان میرود، و هراسان است که کسی او را در آن حال نبیند، که شیر در شب میگرید و تنهایی.
و باز برای اینکه ناله او به گوش هیچ فهم پلیدی و هیچ نگاهِ آلودهای نیالاید، سر در حلقومِ چاه فرو میکند و میگرید.
این گریه از چیست!؟
افسوس که گریه او یک معما برای همه است، زیرا حتی شیعیان او نمیدانند علی چرا میگرید.
از اینکه خلافتش غصب شده؟ از اینکه فَدک از دست رفته؟ از اینکه فلانی روی کار آمده؟ از این که او از مقامش…. ؟، از اینکه … ؟، از … ؟ واقعاً که چنِدش آور است !
یک روح تنها در دنیایی که با آن بیگانه است، در جامعهای که دائماً در آن زندگی میکند، اما نتوانسته خودش را در سطح آن جامعه و سطح اسلامِ قبایلی یاراناش پایین بیاورد و نتوانسته خودش را با آن بَند و بَستها و با آن کِششها و با آن خود خواهیها و با آن سطح دَرکی که یاران پیغمبر از اسلام داشتهاند مُنطبق کند، تنها مانده است… و مینالد.
علی همان طور که فلسفهها میگویند، مینالد، به خاطرِ اینکه انسان است، و به خاطرِ اینکه تنها است.
این حرفی که میزنم، هم مذاهب به آن معتقدند، و هم مردی مانند “سارتر”، که اصولاً به مذهب و خدایی معتقد نیست، انسان را یک بافته جدا، یک تافته جدا بافته میداند و میگوید: همه موجودات یک جور ساخته شدهاند؛ اول ماهیت آنها ساخته شده و بعد وجودشان، به جز انسان که اول وجودش ساخته شده و بعد ماهیتش.
میبینیم که سارتر هم که به خدا اعتقاد ندارد، معتقد است که انسان یک عنصرِ کاملاً ممتاز از عالَم مادی است و بیگانه با آن و انسان هر چه از مرحله حیوانی و نیازهای غریزی که طبیعت بر او تحمیل کرده دورتر میشود، در طبیعت تنهاتر میشود و گرسنهتر و تشنهتر، و علی یک انسان مطلق است.
علی در طول تاریخ، تنها انسانی است که در ابعادِ مختلف و حتی متناقضی که در یک انسان جمع نمیشود قهرمان است. هم مثل یک کارگرِ ساده، که با دستش، پنجهاش و بازویش خاک را میکند و در آن سرزمین سوزان بدون ابزار قَنات میکـَند، و هم مانندِ یک حکیم میاندیشد، و هم مانندِ یک عاشق بزرگ و یک عارف بزرگ عشق میورزد و هم مانندِ یک قهرمان شمشیر میزند، و هم مانند یک سیاستمدار رهبری میکند، و هم مانندِ یک معلم اخلاق، مَظهر و سرمَشق فضائل انسانی برای یک جامعه است. هم یک پدر است، و هم یک دوست بسیار وفا دار، و هم یک همسرِ نمونه.
چنین انسانی و در چنین سطحی معلوم است که در دنیا تنها است؛ چنین انسانی در جامعهاش و در برابرِ یاران همرزمش که عمری را در راهِ عقیده کار کردهاند، با پیغمبر صادقانه شمشیر زدهاند، مبارزه کردهاند، به ایمان پیغمبرشان ایمان دارند، اما در اوج اعتقاد و ایمان و اخلاصشان به پیغمبر و اسلام، قبیله را فراموش نکردهاند، خودخواهی را فراموش نکردهاند، مقام را نتوانستهاند آگاهانه و یا ناخودآگاه از یاد ببرند و اخلاص مطلق و یک دست، همچون علی شوند. او در میان یارانش، که سالیان دراز با هم در یک فکر و یک راه کار کردهاند و شمشیر زدهاند، تنها است. علی قربانی خویشاوندِ پیغمبر بودن است، زیرا در جامعه قبایلی عرب، روابط قبیلهای نیرومندتر از اسلام است: هنوز جامعه به طورِ خودآگاه یا ناخودآگاه نمیتواند تحمل کند که هم پیغمبر از بنیهاشم باشد و هم جانشین او؛ در این صورت برای بنیتمیم و بنیعدی و بنیزهره چیزی نخواهد ماند و این “بنی”ها و “ابناء” از میان خواهند رفت!
یک مورخ و یک جامعه شناس میفهمد که چه میگویم.
بنابراین یکی از عواملی که علی قربانی آن میشود و تنها میماند، خویشاوندی او با پیغمبر است؛ اگر از خانواده پیغمبر نبود شانس بیشتری برای موفقیت میداشت. علی کسی بود که هیچ پیوندی با جامعه یثرب نداشت، مگر شمشیرهایی که به خاطرِ حق زده و رنجها و خطرهایی که به خاطرِ حقیقت کشیده و همین شمشیرها او را تنها گذاشته؛ بنابراین علی در مدینه تنها است.
از این دردناکتر اینکه، علی در میان پیروان عاشقش نیز تنها است! در میان امتش، که همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاریخش را به علی سپرده است، تنها است. او را همچون یک قهرمان بزرگ، یک مَعبود و یک ِاله میپرستند، اما نمیشناسندش و نمیدانند که کیست، دردش چیست، حرفش چیست، رنجش چیست و سکوتش چراست؟
در زبان فارسی ما هنوز نهج البلاغهای که مردم بخوانند، وجود ندارد! تنهایی مگر چیست؟
از تئاترنویسی مانندِ بِرِشت، حداقل پنج اثر که به فارسی بسیار خوب ترجمه شده میتوان نام برد، از نویسندگان معمولی همه جای دنیا آثارِ مُتعدد و فراوان به بهترین نثر و چاپ منتشر شده، اما هنوز پس از گذشت قرنها، سخن علی به زبان فارسیای که نسل ما بخواند و بفهمد وجود ندارد و هنوز ملتی که تمامِ هستیاش را در راهِ عشق علی نثار کرده، از او کلمهای و سخنی درست نمیشناسد.
این است که علی در میان پیروانش هم تنها است؛ اینست که علی در اوج ستایشهایی که از او میشود مَجهول مانده است.
دردِ علی دو گونه است: یک درد، دردی است که از زخم شمشیرِ ابن مُلْجم در فَرق سرش احساس میکند، و دردِ دیگر دردی است که او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده… و به ناله درآورده است. ما تنها بر دردی میگرییم که از شمشیرِ ابن مُلْجم در فرقش احساس میکند.
اما، این دردِ علی نیست؛ دردی که چنان روح بزرگی را به ناله آورده است، “تنهایی” است، که ما آن را نمیشناسیم!
باید این درد را بشناسیم، نه آن درد را؛
که علی دردِ شمشیر را احساس نمیکند،
و… ما
دردِ علی را احساس نمیکنیم!
ادامه خبر...
تصویری از تعدادی از حجاج کهگیلویه وبویراحمدی در سرزمین وحی میباشد .
این کاروان زیارتی 19 اردیبهشت از طریق مرز هوایی فرودگاه اصفهان راهی مدینه منوره شدند.
ادامه خبر...

کاروان السد قطر برای انجام بازی برگشت با فولاد در اهواز حاضر شد
به گزارش راک نیوز از خوزستان ؛ تیم السد قطر شب گذشته برای برگزاری دیدار برگشت در مرحله یک هشتم نهایی لیگ قهرمانان آسیا مقابل فولاد وارد شهر اهواز شد.
رائول گونزالس مهاجم اسپانیایی السد که گفته می شد احتمالا به ایران سفر نخواهد کرد، در کاروان قطری ها حضور یافت و مورد استقبال علاقمندان اهوازی قرار گرفت.
هواداران فولاد علاقه زیادی داشتند که با اسطوره رئال مادرید عکس یادگاری بگیرند اما این اجازه را پیدا نکردند و تنها توانستند از وی داخل اتوبوس عکس بگیرند.
دیدار برگشت فولاد اهواز و السد قطر ساعت 19:30 روز چهارشنبه برگزار خواهد شد.
ادامه خبر...

یاشار تاج محمدی، «نیم ستون» انصاف نیوز درطنزی نوشته: در حال حاضر چند گروه اصلی در ایران در مورد مسائل سیاسی اظهار نظر میکنند، این گروهها گاهاً به هم نزدیک و در هم ادغام میشوند و گاهی با هم زاویۀ شدید پیدا میکنند و دشمن خونی میشوند، البته گروههای دیگری هم فعال هستند که زیر مجموعۀ اینها محسوب میشوند، ولی در مجموع خیلی جدی نگیرید، حالا ما یک چیزی از خودمان پراندیم. این گروهها به شرح زیر میباشند: