مشروح اخبار


دستگيري وبازداشت عامل تيراندازي در بندرعباس

19 تیر 1393, 13:02

دستگيري وبازداشت عامل تيراندازي در بندرعباس

رئیس پلیس اطلاعات و امنیت عمومی استان هرمزگان از شناسایی و دستگیری فردی که اقدام به تیراندازی کرده بود، خبر داد. 
 
به گزارش راك نيوز از بندرعباس  ، ابراهیم عزیزی ظهر پنجشنبه در جمع خبرنگاران در تشریح این خبر گفت: در پی وقوع یک فقره تیراندازی در محله فرودگاه قدیم بندرعباس توسط فردی به هویت معلوم که منجر به مجروحیت یک خانم شده بود، مأموران انتظامی کلانتری 17 شهرستان موضوع شناسایی و دستگیری متهم متواری را به صورت ویژه در دستور کار قرار دادند. 

وی افزود: با توجه به اینکه متهم از بندرعباس به دیگر شهرهای استان متواری شده بود، با انجام کار اطلاعاتی و تلاش شبانه روزی نهایتا مخفیگاه وی در شهرستان رودان شناسایی و ضمن هماهنگی با مقام قضایی و باهمکاری پلیس اطلاعات آن شهرستان در یک اقدام غافلگیرانه متهم دستگیر شد. 

رئیس پلیس اطلاعات و امنیت عمومی هرمزگان خاطر نشان کرد: در بازرسی از مخفیگاه متهم یک قبضه اسلحه کلت کمری که در تیراندازی مورد استفاده قرار گرفته بود به همراه 5 فشنگ مربوطه کشف و متهم پس از تشکیل پرونده جهت سیر مراحل قانونی به مراجع قضایی معرفی شد./مهر

ادامه خبر...


علاقه مهاجم پرسپولیس به مدل موی کریس رونالدو ؛ عکس

19 تیر 1393, 09:17

علاقه مهاجم پرسپولیس به مدل موی کریس رونالدو ؛ عکس

محمد عباس زاده با انتشار تصویر زیر در صفحه اجتماعی اش و پوشیدن پیراهن رونالدو و مقایسه مدل مویش، علاقه خود را به بهترین بازیکن فوتبال جهان نشان داده است.

ادامه خبر...


خواننده معروف ايراني بازداشت شد+عکس

18 تیر 1393, 23:59

خواننده معروف ايراني بازداشت شد+عکس

عصر ديروز سه شنبه، حبیب، خواننده معروف ایرانی که سال ها در لوس آنجلس آمریکا فعالیت داشت، در شهرک تاریخی ماسوله دستگیر شد.
«حبیب» خواننده معروف ايراني بازداشت شد
به گزارش راک نیوز، خواننده معروف ایرانی چند سالی است که به ایران برگشته و به تازگی در صدد اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد است تا بتواند به صورت رسمی فعالیت های خود را در ایران پیگیری کند. منبع محلی دیار میرزا خبر داده که او در حالی که مشغول ساخت کلیپ تصویری در شهرک تاریخی ماسوله استان گیلان بود توسط پلیس با تمامی عوامل ساخت ویدیو کلیپ، دستگیر و به مقامات قضایی تحویل داده شد.

حبیب محبّیان که با نام کوچکش «حبیب» در دنیای موسیقی شناخته می‌شود، خواننده، آهنگساز، نوازنده و ترانه سرا، ایرانی است که دارای سبک نو در موسیقی ایران می‌باشد و همین سبک خاصش باعث شهرت و محبوبیت وی است.
حبیب در سال 1356 اولین آلبومش را با عنوان "مرد تنهای شب" روانه بازار می‌کند. مرد تنهای شب آلبومی بود که بیشتر کارهایش ازجمله شعر، آهنگ و تنظیمات حاصل کار حبیب بود. همین آلبوم او را به شهرت رساند و برایش محبوبیت زیادی بین مردم به دست آورد. او بیشتر آهنگ های این آلبوم را برای مادر و همسرش خواند؛ قطعاتی چون "شهلای من" و "نگاهم"، "مادر" یا "خرس کوکی (ببار ای برف)". سپس با زن دیگری به نام ناهید ازدواج کرد که پسرش محمد حاصل ازدواج آنهاست.

ماجرای آمدن حبیب به ایران و درخواست مجوز و آلبوم و کنسرت او، با یادداشتی از رضا رشید پور، مجری جنجالی تلویزیون شروع شد. او چند سال پیش در وبلاگش نوشت: "حبیب محبیان، خواننده اهل لسآنجلس قصد دارد در ایران کنسرت برگزار کند. این خواننده لس‌آنجلسی که از حدود شش ماه قبل به ایران بازگشته شاید به زودی در ایران کنسرت برگزار کند. او از ریشه‌ها حرف می‌زند و از تمام دلتنگی‌هایش در آمریکا. خیلی‌ها به او کمک کرده‌اند تا مسیر ادامه کارش در داخل کشور هموار شود. این بار که او را دیدم خبرهای خوبی داشت . ظاهرا به زودی مجوز رسمی برای اجرای کنسرت با صدای حبیب صادر خواهد شد". حبیب محبیان، چندی پیش توانست کتاب خود را که شامل مجموعه ی ترانه‌هایش بود با مجوز در ایران صادر و در نمایشگاه کتاب سال جاری عرضه کند./انصاف

ادامه خبر...


اس ام اس های مردم به شکست سنگین برزیل/اسکولاری مهمان برنامه ماه عسل

18 تیر 1393, 13:47

اس ام اس های مردم به شکست سنگین برزیل/اسکولاری مهمان برنامه ماه عسل

مردم در شبکه های مختلف اجتماعی واکنش های جالبی به شکست سنگین برزیل مقابل آلمان داشته اند.

به گزارش گروه اجتماعی راک نیوز ؛شکست تلخ برزیل مقابل آلمان و بمب باران کنایه ها در فضای مجازی.واکنش های مردم مختلف در سراسر جهان به این شکست تارخی متفاوت بوده است اما ایرانی ها هم بی کار ننشستند و در فیس بوک،توئیتر و اینیستاگرام با انتشار عکس ها،مطالب و نقل قول ها نسبت به این شکست سنگین برزیل واکنش نشان دادند.

متن ها،عکس ها و نوشته ها آنقدر زیاد است که بخشی از آنها در زیر می آید:

*لوئيس فليپه اسكولاري امشب مهمان برنامه احسان علیخانی است و احسان برای مظلومیت او بغض می کند. 

*پیامک اسکولاری به دل بوسکه پس از خودرن هفت گل از آلمان؛بیداری؟

*به دلیل باخت برزیل به آلمان،در آبادان سه روز عزای عمومی اعلام شد!

*گروه تروریستی داعش،مسئولیت حملات آلمان به برزیل را بر عهده گرفت.

*حمله به سفارت آلمان در آبادان؛معترضان ساختمان سفارت را پیدا نکردند.

*جمشید مشایخی پس از شکست سنگین هفت بر یک از مردم عذرخواهی کرد.

*رد پیشنهاد بازی دوستانه با برزیل از سوی ایران.

*اگر خیابانی این بازی رو گزارش می کرد چی می شد؟کلی جملات تارخی و حماسی می گفت.

*خدا را شکر ایران از گروهش بالا نیومد.

*دسته خرابه رو دادن به ما،مربعش کار نمی کرد.

*برزیل استقلال را روسفید کرد.

* از این به بعد موقع خواب، بجای اینکه گوسفند بشمرم، حساب می‌کنم که مثلا اگه بازی 500 دقیقه طول می‌کشید، آلمان چندین گل دیگه به برزیل می‌زد؟

* یکی به این آلمانها بگه اینجا جام جهانیه نه جنگ جهانی.

*یه ریش سفید پیداشه بره تو رختکن با بازیکنای آلمان صحبت کنه .

*کاری که کل دنیا می‌گفتند آرژانتین با تیم ایران می‌کنه، آلمان با برزیل کرد.

*آبادانی ها تقاضای پناهندگی اسکولاری را رد کردند.

*باید به حقوق بشر شکایت کرد،آلمان ها اومده بودن حساب شکست در جنگ جهانی رو صاف کنن.

*اجازه بده من هم گل بزنم ... دکتر شریعتی به یواخیم لو

* خاک تو سرتون. یه دعوا راه بندازید زمینو ترک کنیم. حداقل 3 تا حساب میشه!

* قربون غریبیت برم استقلال، چی کشیدی تو اون بازی شیش هیچ .

* یعنی الان ممد مایلی کهن مربی آلمان بود الان همون لب خط نشسته بود داشت واسه برزیل گریه میکرد .

*رونوشت به رئیس صداوسیما: لطفا در بازی برزیل - آلمان، حرکات آهسته نشان ندهید. ممکن است در همین فاصله، آلمان گل بعدی‌اش را هم بزند!

* کاری که آلمان با برزیل کرد «کاکرو» با بچه‌های تیم امید تو فوتبالیستا نکرد.

* آدم حیفش میاد بره دستشویی ۴ تا گل دیگه از دست بده!

* خبر فوری: مجید جلالی برای جانشینی اسکولاری اعلام آمادگی کرد.

 

 

ادامه خبر...


مسئول این جا ، یک دختر مجرد ۴۰ ساله است+عکس !

18 تیر 1393, 02:06

مسئول این جا ، یک دختر مجرد ۴۰ ساله است+عکس !

اقامتگاهی در خیابان نجات اللهی تهران هست که زنان و دخترانی مجرد، جداشده، شاغل، بیکار، دانشجو و... را در دل خود جای داده است. مسئول آن خودش یک دختر مجرد ۴۰ ساله است . گزارشی از درون این اقامتگاه را که سرپناهی برای زنان و دختران یادشده فراهم آورده در ادامه بخوانید.

گوشه کتابخانه نشسته و چشم‌هایش یکی درمیان روی هم می‌رود و بعد از چندثانیه به زور بازشان می‌کند. یکی از دست‌هایش از آرنج قطع شده و نیمی از پوست صورت و بدنش در اثر سوختگی چروک شده است. یکی از چشم‌هایش را نمی‌تواند کامل باز کند و هر از گاهی سنگینی نگاه خیره‌اش روی دیوار می‌ماسد. نیرویی در درونش اجازه خواب را به او نمی‌دهد. با دست سالمش فلاسک را بلند می‌کند و قطرات آخر چای را داخل لیوان می‌ریزد و سر می‌کشد.

زندگی هنوز نفس می‌کشد میان چروک‌های ریز و آرامی که اندک اندک کنار چشم‌هایشان فرو می‌نشیند. کنار بغض‌هایی که سرسختانه تا آستانه نفس تنگی بالا می‌آید و در لبخندی کوتاه به رهایی می‌رسد. نیاز به جست‌و‌جوی عمق نگاه‌شان نیست. مردمک لرزان چشم‌های نگرانشان با آوازی غمگین یکسره برایت داستان می‌خواند. داستان روز‌ها و لحظه‌هایی که دست در دست تنهایی قدم به قدم به پشت درهای اقامتگاه آمده‌اند. گوش‌هایشان شنونده سکوتی محض از تمام موسیقی‌هایی است که زندگی برای آدم‌ها می‌خواند. غربت روزهای آخر دوره جوانی دخترانی که در اقامتگاهی بی‌نام و نشان می‌گذرد. آن‌ها برای زندگی زیر سقف خانه‌ها و عشق‌هایشان باید به انتظار بنشینند چرا که خواسته یا ناخواسته، زندگی در زندانی بی‌قفل و زنجیر را انتخاب کرده‌اند. مبارزه ای که می‌رود تا تقاص زنده بودن را از زندگی بگیرند... چیزی شبیه زندگی در زندان به جرم زندگی...

خنده‌ها و گریه‌های پای اجاق گاز اقامتگاه

روی تابلوی بالای یک خانه ویلایی بزرگ در انتهای یکی از کوچه‌های خیابان نجات الهی، نوشته شده «اقامتگاه جوانان...».
«اسم اقامتگاه که می‌آید آدم یاد زندان می‌افتد...» این را یکی از دخترانی می‌گوید که تازگی به جمع ساکنان اضافه شده است.
مسوول اقامتگاه می‌گوید: «باید مجوز خوابگاه دانشجویی داشته باشیم که نداریم.»

۸۰ درصد دختران و زنانی که به طور ثابت در این اقامتگاه زندگی می‌کنند شاغل و شهرستانی هستند و ۲۰ درصد دیگر را مهمانانی تشکیل می‌دهند که به مدت یک شب تا یک ماه در اینجا سکونت دارند. علاوه بر ساختمان سه طبقه اصلی که حدود ۶۰ مهمان ثابت شش ماهه تا چهار ساله دارد دو اتاق کوچک هم در گوشه حیاط ساخته شده که با یک راهروی کوچک به هم وصل شده‌اند. دستشویی، حمام و آشپزخانه این بخش در همین راهروی کوچک قرار دارد.

گوشه حیاط نسبتا بزرگ اقامتگاه، یک تخت چوبی گذاشته‌اند. عصرهای جمعه که می‌شود زهرا دختر ۴۱ ساله شمالی، کتری بزرگش را پر از چای می‌کند و اتاق به اتاق درمی زند و دختر‌ها را برای خوردن عصرانه به داخل حیاط دعوت می‌کند. جمع که می‌شوند یکی دستش به اس‌ام اس است و دیگری دلش هوای یار سفرکرده. یکی بوی خانه و مادر را می‌خواهد و آن یکی به حقوق تمام شده‌اش در آستانه روزهای آخر ماه فکر می‌کند. اینجا دختر‌ها با همه تفاوت‌ها، قضاوت‌ها، دعوا‌ها و بگومگو‌ها پشتشان را به هم می‌دهند و برای هم مثل اعضای خانواده می‌شوند.

ساعت از ۱۰ شب که می‌گذرد خوشبختی دختر‌ها می‌رود توی گوشی‌هایشان. اس‌ام اس‌ها و زنگخورهای گوشی‌ها نشان دهنده این است که کسی به یادشان هست یا نه. آن‌ها که کسی را ندارند یا از زنگ‌های پشت سر هم گوشی بقیه کلافه می‌شوند به گوشه دنج تخت‌هایشان پناه می‌برند. گاهی هم دور از چشم مسوول خوابگاه قابلمه یا تشت‌های حمام را می‌آورند و شروع می‌کنند به خواندن. این طور وقت‌ها ساناز دختر رشتی خوابگاه آهنگ‌های محلی شمالی را با تشت می‌زند و می‌خواند. آنوقت یکی یکی دختر‌ها، آن‌ها که به قول معروف ته صدایی دارند آهنگ‌های محلی شهرشان را می‌خوانند. یکی جنوبی و دیگری خراسانی... نوای نوایی نوایی توی اتاق تنگ و تاریک می‌پیچد.

چشمان نیم سوخته ای که با زبان بی‌زبانی فریاد می‌زنند

گوشه کتابخانه نشسته و چشم‌هایش یکی درمیان روی هم می‌رود و بعد از چندثانیه به زور بازشان می‌کند. یکی از دست‌هایش از آرنج قطع شده و نیمی از پوست صورت و بدنش در اثر سوختگی چروک شده است. یکی از چشم‌هایش را نمی‌تواند کامل باز کند و هر از گاهی سنگینی نگاه خیره‌اش روی دیوار می‌ماسد. نیرویی در درونش اجازه خواب را به او نمی‌دهد. با دست سالمش فلاسک را بلند می‌کند و قطرات آخر چای را داخل لیوان می‌ریزد و سر می‌کشد. بعد کتاب را باز و شروع می‌کند به خواندن. کسی نمی‌داند داستانش چیست، از کجا آمده و چه بلایی او را به این شکل درآورده است. ارتباطش با بچه‌ها تنها در حد سلام و علیک و حرف‌های روزمره است.

یکی از دختر‌ها می‌گوید: نزدیک به دو سال است که اینجاست. می‌گویند مدت‌ها پیش خانه‌شان در شهرستان دچار آتش سوزی شده و پدرش را از دست داده است. او، مادر و خواهرش از این آتش‌سوزی جان سالم به در می‌برند اما هر سه سوخته و زخمی هستند. حالابه تهران آمده تا هم درس بخواند، هم کار کند و خرج مادر و خواهرش را بدهد.

وقتی درباره شغلش می‌پرسم به صورتم خیره می‌شود تا از عمق چشم‌هایم دلیل پرسیدن سوالم را بخواند. بعد جواب می‌دهد: تو یه فروشگاه فرش مشغولم... این را می‌گوید و بعد خیلی محترمانه عذرخواهی می‌کند و سرش را می‌اندازد توی کتاب.

ساعت خاموشی است. تک و توک دختر‌ها در گوشه گوشه حیاط راه می‌روند و با گوشی‌هایشان صحبت می‌کنند. دختران تازه وارد اغلب بیشتر در معرض توجه هستند.

خبر بدهی کلاهت پس معرکه است!

ساعت ۱۰ شب آمده و از‌‌ همان موقع گوشی را جلوی دهانش گرفته و با چشم‌های ملتهب ریز ریز حرف می‌زند طوری که از یک قدمی هم صدایش واضح شنیده نمی‌شود. انگار دارد آدرس می‌دهد و خبر از به هم خوردن وعده‌ها و قرار‌ها. به بچه‌ها بگو فردا کسی نره تو پارک امشب ریختن خونه مهران منم در رفتم...

سایه‌ام را می‌بیند که روی سرش افتاده تندی گوشی را قطع می‌کند. سیاهی چشم‌هایش تا روی گونه‌ها آمده. روی بازویش رد خالکوبی یک عنکبوت بزرگ است. خیره نگاهم می‌کند. می‌ترسم.

می‌پرسد: حرفامو شنیدی؟
می‌پرسم: فراری هستی؟
می‌گوید: می‌خوای خبر بدی؟
می‌گویم: نه اتفاقی شنیدم.

صدای آژیر ماشین پلیس می‌آید. لحظه ای پلک‌هایش بی‌حرکت می‌ماند. می‌گوید: خبر ببری کلاهت پس معرکه است. فردا که بیان دنبالم تو رو هم با خودم می‌برم...
می‌گویم: با تو چه کار دارم می‌رم بخوابم...

رد رفتنم را می‌گیرد و از خوابیدنم مطمئن می‌شود. یواشکی می‌آید کوله‌اش را برمی دارد و می‌رود. کوله را از در بیرون می‌اندازد و تند و فرز از بالای در می‌پرد بیرون. صدای دویدنش می‌آید.

 

 گزارشی از درون یک اقامتگاه مخصوص زنان

تنهایی یک زن ۴۰ ساله در اقامتگاه چیزی شبیه مرگ است

بعد از سه ماه غیبت بالاخره آمده و وسایلی که سه ماه پیش داخل نایلون‌های بزرگ و مشکی بسته بندی کرده را باز می‌کند. کمد لباس‌هایش نصف فضای اتاق را گرفته و دوطبقه از طبقات یخچال را بی‌حرف از آن خود کرده است. وسواس عجیبی دارد. تمام وسایلش را وسط اتاق ریخته تا ببرد داخل حیاط بشوید. شست وشو از لباس‌ها و ظرف‌ها شروع می‌شود و به فرش و صندلی‌های اتاق می‌رسد.
کاری ندارد کی حال و حوصله دارد یا ندارد او کار خودش را می‌کند و سروصدا راه می‌اندازد. به خاطر همین وقتی به خوابگاه می‌آید دیدنش عده ای از دختر‌ها را ناراحت می‌کند. از خانواده ای سنتی و مذهبی آمده و می‌خواهد آن طور که خودش می‌خواهد زندگی کند. برای این استقلال سال‌ها جنگیده و حالا که به مرز ۳۹ سالگی رسیده توانسته به دستش بیاورد.

می‌گوید: پدر و پدربزرگم در یکی از روستاهای شمال کشاورزی دارند. مثل همه روستاییان از بچگی می‌رفتیم توی باغ‌ها و می‌چرخیدیم تا اینکه خانواده‌ام طبق تصمیم قبلی من را مجبور به ازدواج با پسردایی‌ام کردند. گفتم نمی‌خواهم. بعد از جواب من پسردایی‌ام دیگر میلی به ازدواج نداشت. توی فامیل من را به چشم دیگری نگاه می‌کردند. پدرم اجازه هیچ کاری را نمی‌داد وقتی نگذاشت برای ادامه تحصیل به دانشگاه بروم سال‌ها توی خانه برای خودم می‌چرخیدم تا اینکه چشم باز کردم و دیدم ۳۰ ساله شده‌ام. پدرومادرم می‌دیدند که نمی‌توانم ازدواج کنم و این برایشان آزاردهنده بود. کنکور دادم و در دانشگاه تهران قبول شدم این بار جلویشان ایستادم. آمدم تهران و در کنار درس خواندن، کار کردن را هم شروع کردم اما چیزی که آزارم می‌دهد تنهایی است. پدر و مادرم ناخودآگاه کاری کردند که من نتوانم به هیچ مردی اعتماد کنم. تنهایی یک زن ۴۰ ساله آن هم در یک اقامتگاه بدون خانواده چیزی شبیه مردن است. دست خودم نیست با بچه‌ها دعوا می‌کنم تا از تنهایی بیرون بیایم. یکی باشد
تا با او حرف بزنم...

به تهمت خیانت جدایم کردند...

در اقامتگاه هم ولایتی‌ها هوای هم را بیشتر از بقیه دارند. ترک‌ها و لر‌ها با زبان خودشان با هم صحبت می‌کنند و این موضوع غیرمستقیم دختران دیگر را ناراحت می‌کند. مسوول اقامتگاه می‌گوید: قدیمتر‌ها دعواهای نژادی و قومی قبیله ای در خوابگاه بیشتر بود اما الان کمتر شده است. جالب اینجاست که مسوول اقامتگاه خودش یک دختر مجرد ۴۰ ساله است. طناب‌های رخت آویز اقامتگاه پر از لباس‌هایی است که نیمه خیس روی هم انداخته شده است. یکی از دختر‌ها می‌خندد و می‌گوید: لباس‌ها و مانتوهای گرانقیمت را روی طناب نمی‌گذاریم چون احتمال مفقود شدنشان خیلی زیاد است.

ساعت نزدیک به ۵ بعدازظهر است و کارمندان یکی یکی از راه می‌رسند. همه خسته و گرسنه هستند اجاق گازهای اقامتگاه از ساعت ۷ بعدازظهر تا ۱۰:۳۰ شب که زمان خاموشی است مدام در حال استفاده است. ساعت ۹ اوج زمان آشپزی دخترهاست. شام شب و نهار فردایشان را می‌پزند و درباره موضوعات روزمره‌شان با هم صحبت می‌کنند. وقت آشپزی با صدای غمناک خواننده داخل گوشی می‌خوانند و آه می‌کشند. هر کدام داستانی دارند و ته دل تک تکشان را که زیر و رو کنی به دنبال دستی می‌گردند تا از قصه ای شیرین بیاید و آن‌ها رابا خودش ببرد.

زهره دختر مشهدی اقامتگاه ۳۵ ساله است. نزدیک به سه سال است که از همسرش جدا شده. وقتی حضانت پسربچه دوساله‌اش را به شوهرش دادند دیگر طاقت ماندن در شهر خودش را نداشته و به تهران آمده.

می‌گوید: با تهمت خیانت مجبور شدم از شوهرم جدا شوم اما هنوز دوستش دارم. وقتی تازه به تهران آمده بودم در یک تولیدی پوشاک نزدیک بازار کار می‌کردم همانجا هم می‌خوابیدم صاحب مغازه معتاد بود و نزدیک بود من را هم معتاد کند. بعد از مدتی پولم را به زور گرفتم و چند روزی سرگردان بودم تا اینجا را برای اقامت پیدا کردم. حالاهم منشی یک شرکت خصوصی هستم. زندگی مجردی برای قبل از ازدواج است وقتی ازدواج می‌کنی دیگر نمی‌توانی تنها بمانی تنهایی بعد از ازدواج دردناک است آن هم با شرایطی که ما با آن روبه رو هستیم.

پیازهای توی ماهیتابه را سرخ می‌کند و آرام زیرلب ترانه مرا ببوس را می‌خواند. سوزنش روی «گذشته‌ها گذشته» گیر کرده و تکان نمی‌خورد.

ازدواج موقت برای آرامشی زودگذر

مهین دختر پولدار و سرخوش اتاق وارد می‌شود. می‌گویند در طول هفته تنها یک شب را در اقامتگاه است. یکی از دختر‌ها او را می‌بیند و می‌گوید: خدا شانس بده ماشاءالله تمام دختر‌ها ماشین‌های رنگ و وارنگ مدل بالای نامزدش را که هر بار او را پیاده می‌کند دیده‌اند. بوی تند ادکلنش آشپزخانه را پر می‌کند. چرخی می‌زند و وسایلش را جابه جا می‌کند و می‌خواهد برود.

ساناز از روی تخت کناری او می‌گوید: همه فکر می‌کنند مهین خیلی خوشبخته. اون صیغه یه مرد ۶۰ ساله شده که همه امکانات زندگی رو براش فراهم کرده. وقتی از شهرستان اومده بود اینجا حتی غذا برای خوردن نداشت. ما بهش غذا می‌دادیم تا وقتی که با این مرده آشنا شد. اولش مجبوری باهاش بود و دوستش نداشت اما الان از ترس اینکه ولش کنه و دوباره بی‌پول بشه هر چی بگه گوش می‌کنه خدا می‌دونه کی خسته بشه...

دختران فراری و چشم‌هایی که تا صبح بیدار می‌ماند

جمعی از دختر‌ها با ناخن‌های رنگی وارد اقامتگاه می‌شوند. گل‌ها و رنگ‌های شاد روی ناخن‌هایشان را به هم نشان می‌دهند و بعد می‌فهمیم خوشحالیشان بیشتر به این خاطر است که تخفیف مناسبی برای طراحی ناخن‌هایشان از آرایشگر نزدیک اقامتگاه گرفته‌اند.

اتاق مهمان ۸ تخته هر شب تعدادی مهمان غریبه دارد که گاهی برای یک شب و گاهی برای یک ماه در اقامتگاه می‌مانند. دختران و زنانی که هر کدام رازهایی در دلشان دارند. گاهی دختران جوانی که تازه از خانه‌هایشان فرار کرده‌اند راهی این اقامتگاه می‌شوند و بی‌حرف خیره به سقف‌های خوابگاه شب را به صبح می‌رسانند. در این فکر که فرداشب باید کجا سر به بالش برسانند غرق در افکارشان می‌شوند.

فامیل تهرانی دارم اما خانه‌شان نمی‌روم...

یکی از مهمانان خوابگاه زنی جنوبی است که برای درمان نازایی‌اش از دوبی به تهران آمده تا لقاح مصنوعی انجام دهد. می‌گوید در تهران فامیل زیاد دارم ولی اینجا راحت‌ترم. چند روز دیگر عمل دارد و خواهرش از شهر لار آمده تا از او مراقبت کند. خواهر بزرگ‌تر وقتی دختر‌ها را پای گاز در حال آشپزی می‌بیند، می‌گوید: حالاقدر غذای حاضر و آماده مادرتان را می‌دانید آن هم وقتی صدایتان می‌زند بیایید غذا سرد شد و شما ناز می‌کنید...

نکنه تو هم خبرنگاری؟...

نیمه شب است و کسی در اتاق مطالعه نیست. پشت لپ تاپش نشسته و با گوشی‌های داخل کوشش دارد چیزی را گوش می‌دهد و تایپ می‌کند. چشمان خسته و نالانش می‌گوید که مدت زیادی است نخوابیده. یک قطعه را چند بار گوش می‌دهد و بعد می‌نویسد. حدس می‌زنم دارد پایان نامه می‌نویسد. آنقدر غرق خودش است که دلم نمی‌آید کارش را قطع کنم. حدس آخرم این است که خبرنگار است و دارد فایل صوتی مصاحبه پیاده می‌کند. بالاخره گوشی‌هایش را از گوشش بیرون می‌آورد.

می‌پرسم: داری واسه پایان نامه فایل پیاده می‌کنی؟
با چشم‌های درشت و مشکی‌اش می‌گوید: نه
تندی اسمش را می‌پرسم و توی گوگل سرچ می‌کنم. حدس آخرم درست از آب درمی آید. خبرنگار اجتماعی یکی از سایت‌های مهم سیاسی - اجتماعی است.

فراموشی آدم‌ها‌‌ همان مسکنی که به وقت توفان حمله می‌کند

فقط مسوول خوابگاه می‌داند که او شهرستانی نیست و خانه پدری‌اش در یکی از مناطق اعیان نشین شمال شهر است. قرار نیست کسی بداند چون اگر بچه‌ها از این داستان سردربیاورند او را از اقامتگاه اخراج می‌کنند. یک اتاق دو تخته را با ماهی۵۰۰ هزارتومان اجاره کرده تا به قول خودش از گیروواگیرهای خانواده در امان باشد. در یک شرکت ساختمانی معتبر کار می‌کند و می‌گوید: پدر و مادرم وضع مالی خوبی دارند اما به خاطر پول مدام با هم دعوا می‌کنند. نزدیک به یک سال است که به اینجا آمده‌ام ولی حتی یک بار هم دنبالم نیامده‌اند.

ساعت خاموشی نزدیک است و بچه‌ها باید آشپزخانه را تمیز کنند و بروند توی اتاق‌هایشان. یمنا و مهرنوش دو تازه عروس خوابگاه هستند. مهرنوش ۲۵ ساله است. گرافیک خوانده و یک سال است که درسش را تمام کرده. در یک شرکت طراحی گرافیکی کار می‌کند. یمنا پای گاز ایستاده و برای ناهار فردای شوهرش ماکارونی با قارچ می‌پزد. تند تند اسپند دود می‌کند و با صدای آرام می‌رود داخل اتاق و بچه‌ها را جمع می‌کند تا مهرنوش را که از مراسم خواستگاری‌اش آمده غافلگیر کند. مهرنوش وارد می‌شود و دختر‌ها روی قابلمه می‌زنند و برایش امشب چه شبی است را می‌خوانند...

چشم‌های مهرنوش پر از اشک است. تک تک همه را می‌بوسد. مسوول خوابگاه سر می‌رسد و تبریک می‌گوید و تذکر می‌دهد که سکوت را رعایت کنند. دختر‌ها به اتاق‌هایشان می‌روند. آشپزخانه در تاریکی و سکوت باقی می‌ماند.
اعتماد

 

ادامه خبر...


خاطره "محسن چاووشی" از علی سنتوری +بیوگرافی

17 تیر 1393, 23:29

خاطره "محسن چاووشی" از علی سنتوری +بیوگرافی

صدایی دلنشین بود که کسی صاحبش را نمی شناخت. آلبوم "نفرین" آنقدر سروصدا کرد که همه می‌خواستند خواننده آن صداي زخمی را بشناسند.
داستان زندگی محسن چاوشي
دنیای موسیقی و خوانندگی دنیای پر رمز و رازی است. بسیاری از اشخاصی که در این ورطه ی هنری فعالیت می کنند روحیات مختلفی دارند، اما در یک چیز شریک اند، زبان گفتارشان موسیقی و ترانه است، خلق می کنند و می نوازند و برای دیگران به اجرا می گذارند. گاهی با یک اثر از درد و رنج یک ملت می کاهند و گاهی با دیگری غرور ملی را در میان قلب شان زنده می کنند، گاهی عاشق می کنند و گاهی از دل عشاق می گویند. چه بگوییم که در این دنیای بی انتها و بی وسعت می شود سطر ها نوشت از اعجازش از رمز و راز آلوده بودنش، از تاثیراتش، از هنرمندانش، اما نیک است اکنون به سراغ خالق های این هنر دل افروز برویم. بسیاری از هنرمندان این عرصه هنری بسیار نام آشنا و مشهور هستند و در موردشان مطالب زیادی گفته شده اما ما تصمیم داریم به سراغ نام آشنا هایی برویم که کمتر کسی از آن‌ها و از سرگذشت و شخصیت شان می داند. یکی از این چهره‌ها محسن چاووشی است. اگر شما هم از طرفداران او هستید با ما همراه و هم نگاه شوید تا کمی بیشتر از او بدانیم.

محسن چاوشی حسینی (ترانه سرا، آهنگساز ،تنظیم کننده و خواننده پاپ و راک) در ۸ مرداد ۱۳۵۸ در خرمشهر متولد شد. وی فرزند پنجم خانواده و دارای دو خواهر و سه برادر بوده و این خانواده اصالت کردستانی دارند. اما با توجه به شرایط کاری پدر خانواده (محمدرضا چاووشی) که کارمند شرکت نفت بود به خرمشهر مهاجرت کردند و محسن در خرمشهر متولد شد. خانواده چاووشی تا اولین سالهای جنگ و زمانی که محسن ۴ ساله بود در این شهر زندگی کردند. نهایتا با شدت گرفتن حملات ارتش عراق ناگزیر به مشهد مهاجرت کردند و تا 14 سالگی محسن آنجا باقی ماندند. بعد از مشهد نوبت تهران بود که زندگی هنری محسن چاووشی در این شهر شکل گرفت. او پس از دریافت دیپلم حسابداری و اتمام دوره سربازی، فعالیت حرف‌های خود را در زمینه موسیقی آغاز کرد.

سالهای رقابت در زیرزمین
صدایی دلنشین بود که کسی از صاحبش را نمی شناخت. عده ای می گفتند "مجتبی کبیری" است که صدایش را کمی خش داده تا شبیه فلان خواننده لس انجلسی نشود. به هر حال در سال 83 آلبوم "نفرین" آنقدر سروصدا کرد که همه دلشان می‌خواست خواننده صدا زخمی آن را بشناسند و در این میان آدم های زیادی قصد داشتند خودشان را جای صاحب این آلبوم جالب جا بزنند اما خیلی زود محسن چاووشی خودش را به همه معرفی کرد و جایی جدید در میام خوانندگان زیر زمینی برای خودش دست و پا کرد. یک سال بعد چاووشی نشان داد که تنظیم های دلفریب و جذاب آلبوم اول اتفاقی نبود و خیلی زود آلبوم های دوم و سومش یعنی "خودکشی ممنوع" و "لنگه کفش" در مدت کوتاهی به موسیقی دلخواه جوانان تبدیل شدند و صدای زخمی یک خواننده جوان جزو 100 صدای مورد پسند مردم قرار گرفت.

چاووشی بک سال بعد یعنی در 1385 چهارمین آلبوم خود را به نام "متاسفم" روانه بازار تشنه پاپ (و شاید راک) کرد. استقبال از این آلبوم هم مثل سه آلبوم قبلی در نوع خودش بی نظیر بود و راه را برای ستاره شدن چاووشی هموار کرد. چاووشی در این چند آلبوم غیر مجاز با چهره هایی چون محسن یگانه، فرزاد فرزین و حامد هاکان همکاری کرد. همکاری هایی که می تواند عاملی بر معرفی و شهرت این سه چهره باشد. هر چند حامد هاکان در همان سالها از دنیای موسیقی کنار رفت و این روزها دیگر کسی از اون خبر ندارد اما یگانه و فرزین جزو سوپر استارهای پرطرفداری هستند که کارشان مورد اعتماد قشر بزرگی از مردم است.

سنتوری سکوی پرشی برای محبوبیت دو چندان چاووشی
سال 86 را باید سال شانس چاووشی دانست. در این روزها داریوش مهرجویی که برای فیلم سینمایی تازه خود (سنتوری) به دنبال یک خواننده با صدایی خاص و جذاب می گشت، به محسن چاووشی برخورد و کار آهنگسازی و خوانندگی این فیلم را به او سپرد. گر چه این فیلم به خاطر صدای غیر مجاز چاووشی هرگز مجوز نگرفت اما به جرات می‌توان گفت شهرت ترانه های چاووشی بسیار بیشتر از خود فیلم و حتی کارگردان آن شد.

چاووشی که با پخش شدن صدایش در سنتوری به شهرتی دو چندانی رسیده بود دربارهٔ نحوهٔ ضبط صدایش برای آهنگ‌های فیلم سنتوری می‌گوید: «چاره‌ای جز این نداشتم که در خانه و در یکی از اتاقهایمان کار ضبط را انجام بدهم. به کمک مادرم یک پتو را با میخ به جلوی پنجره زدیم و دیوارها را هم با پتو پوشانیدم تا صدا نپیچد. مادرم از اتاق بیرون رفت و با یک پتو از بیرون، در اتاق را پوشاند. خودم هم از این طرف در، یک پتو آویزان کردم تا بتوانم در نهایت فضایی را در اختیار داشته باشم که در آن بشود وکال گرفت. بعد از همه این ماجراها، پتو را کشیدم روی سرم و در همان شرایط خواندم و همه وکال را ضبط کردم. از زیر پتو که بیرون آمدم، «علی سنتوری» به دنیا آمده بود. همان نسخه هم نهایی و پخش شد»

و بالاخره صدای مجاز!
چاووشی بیشتر از یک سال هیچ اثری از خودش منتشر نکرد. عده ای فکر کردند شاید او هم مثل بسیاری از خواننده ها، تاریخ مصرفش تمام شده و کنار رفته. اما اواخر سال 87 نوبت اولین آلبوم رسمی و دارای مجوز چاووشی بود! "یک شاخه نیلوفر" عنوان پرفروش ترین آلبوم موسیقی سال را با خود یدک می کشید و در مدت کوتاهی از ویترین مغازه ها خالی شد. یک آلبوم زیبا با تنظیم های عالی و البته کیفیت صدایی بی نظیر که قبلا در آلبوم های زیر زمینی چاووشی شنیده نشده بود.

سال 88 آلبوم "ژاکت" با تنطیمی متفاوت به بازار آمد و باز هم فروش خوبی داشت. هر چند عده ای آن را ضعیف ترین آلبوم چاووشی می دانند اما در هر صورت جزو آثار تاثیرگزار در بازار موسیقی بود. در همین سال یک آلبوم مناسبتی به نام "ْسلام آقا" متناسب با ایام محرم و قطعات زیبا با صدای چاووشی و چند هنرمند دیگر در رسای شهدای بزرگوار کربلا منتشر شد که استقبال و تمجید بسیاری به خصوص جامعه مداحان را به همراه داشت.

روند تولید آلبوم های چاووشی هر سال به همین روال ادامه داشت و یک سال بعد نوبت "حریص" و آلبوم مناسبتی "هشت" بود. اولی یکی از زیباترین و پرطرفدار ترین آلبوم های پاپ و راک بود که چاوشی در انها از سازهای زنده استفاده کرد و فروش بالایی هم داشت. دومی نیز آلبومی بود از همکاری چاووشی با هفت هنرمند دیگر که در سالروز ولادت امام رضا (ع) منتشر شد و با استقبال بی نظیری مواجه شد.

حالا دیگر چاووشی اسم های زیادی داشت. صدا زخمی! آقای خاص!‌ مرد مرموز پاپ و... این در حالی بود که طرفدارانش هم هر روز بیشتر شدند و یک نظر سنجی ساده در فضاهای مجازی، رسانه ها، روزنامه ها و هر جای دیگری نشان می داد که محسن چاووشی طرفداران بسیاری در سطح کشور دارد. سال 90 دوباره دو آلبوم از چاووشی بیرون آمد. "خاص" آلبومی حاصل از کار گروهی حدود 10 خواننده جوان و شناخته شده که هر کدام تراکی عاشقانه خواندند و آلبوم دلصدا که در وصف شهدای هشت سال دفاع مقدس عرضه شد.

ابتدای سال 91 تاریخ عرضه "پرچم سفید" بود که عده ای آن را بهترین کار چاووشی در مجموع آثار منتشر شده اش دانستند. چاووشی هر سال آلبوم داشت و این پرکار بودنش بر خلاف بسیاری دیگر از هنرمندان همیشه باعث رشد و محبوب تر شدنش می شد. بهمن ماه همان سال نوبت معرفی آلبومی بود که چاووشی 6 سال زمان برای آن صرف کرد. "من خود آن سیزدهم" آلبومی بود از ادغام موسیقی سنتی و پاپ و راک که با اشعار شعرای بزرگ ایرانی گرداوری شده و بعد از انتشار تحسین همه اهالی موسیقی حتی موسیقی سنتی را برانگیخت. در همان سال در نخستین جشنواره سالانه موسیقی ما، جوایز بهترین آهنگسازی پاپ، بهترین آلبوم پاپ (من خود آن سیزدهم)، بهترین ترانه پاپ (غلط کردم غلط) ، بهترین کاور آلبوم (کاور من خود آن سیزدهم) و بهترین تیتراژ (واسه آبروی مردمت بجنگ) به همراهی فرزاد فرزین، در بخش مردمی به محسن چاووشی تعلق گرفت.

تمام حواشی های آقای خاص
از زمان پخش آلبوم نفرین تا به امروز، شایعات زیادی مبنی بر برگزاری کنسرت توسط چاووشی شنیده شده است و عدهای دست به سوء استفادههای این چنینی زدهاند. محسن چاووشی دلیل برگزار نکردن کنسرت را نداشتن مجوز (تا پیش از آلبوم یه شاخه نیلوفر) و امکانات کم (به طور کلی تر) معرفی میکند. با این حال، در اردیبهشت سال ۱۳۸۸ طی نامه​ ای به هوادارانش اعلام کرد در حال جمع کردن بند و نوشتن پارت است و کنسرتی بعد از پخش آلبوم ژاکت برگزار خواهد کرد، اما بعد از گذشت مدتی از آن زمان و بیرون آمدن ژاکت این اتفاق رخ نداد و تاکنون رخ نداده است. تا چندی پیش شهاب اکبری مسئول جمع کردن گروه برای چاووشی بود. احتمال دارد که پیش از او فرد دیگری مسئولیت این کار را بر عهده داشته است. در حال حاضر با بهروز صفاریان برای جمعبندی پارت کنسرت به مشارکت پرداخته است.

شاید هیچ خواننده مطرحی پیدا نشود که با گذشت ۱۰ سال از مطرح شدن نام و فعالیتش، کنسرتی برگزار نکرده باشد. همین باعث شده عده ای بگویند چاووشی توان اجرای زنده را ندارد. خود او اما گفته است، بهتر از هر کسی در اجرای زنده مهارت دارد. که با ضبط کردن صدایش به و اجرای زنده و پخش آن در دنیای اینترنت سعی در اثبات این مدعا داشته است. او تاکنون، به صورت تمرینی دو ترانه «زخم زبون» و «خاکستر» را به صورت زنده اجرا و ضبط کرده است.

چندی قبل شنیده شد که محسن چاووشی قرار است خواننده تیتراژ فیلم چ ساخته ابراهیم حاتمی کیا باشد، اما به دلیل اظهارات حاتمی کیا در نشست خبری فیلم چ که در این رابطه گفته بود «فیلم بسته شده بود و پس از آن، آقای چاووشی فیلم را دیدند. ایشان خیلی با چ ارتباط برقرار کرد و آن را دوست داشت و درنهایت هم قرار شد یک کار آزاد در اینباره انجام دهد نه برای تیتراژ.» محسن چاووشی در صفحه شخصی خودش نوشت «به دلیل طرح ادعاهایی سراسر وارونه و کذب درباره نحوه همکاری بنده با پروژه چ در نشست مطبوعاتی این فیلم در جشنواره، بهتر است کماکان سنتوری اولین و آخرین تجربه سینمایی ام باشد.»

محسن چاووشی برای اولین بار در طول سالهای فعالیت خود، در میان مردم و در کنسرت مهدی یراحی به عنوان مهمان حضور پیدا کرد. ویدئویی نیز از حضور وی انتشار یافت. اگرچه تا پیش از این گفته می​شد، محسن چاووشی چند بار به شکلی پنهانی به کنسرتهای خوانندگان مختلف رفته است.

در پایان می توان گفت چاووشی با داشتن بیش از ۱۰۰ ترانه منتشر کرده که شامل ۱۰ آلبوم و نیز چندین تک آهنگ است، یکی از هنرمندان پرکار ایران به شمار می آید و اتفاقا طرفداران دو آتشه‌ای در هر قشری دارد.گواه این امر انتخاب او به عنوان برترین چهره سال در سه سال متمادی (90-91-92) است. این چهره مرموز ترین و در عین حال کم حاشیه ترین سوپر استار در حوزه موسیقی است که در این 10 سال فعالیت هنری، می توان گفت "آقای خاص" برازنده اوست.

ادامه خبر...


گزارش تصویری از تهدید به خودکشی یک جوان36 ساله درتهران

17 تیر 1393, 14:31

گزارش تصویری از تهدید به خودکشی یک جوان36 ساله درتهران

حوالی ظهر امروز یک جوان 36 ساله که به قصدی نامشخص به بالای پل عابر پیاده میدان هفت تیر رفته بود به کمک نیروهای آتش‌نشانی و نیروی انتظامی به پایین منتقل و دستگیر شد.

به گزارش راک نیوز ؛ حوالی ظهر امروز یک جوان 36 ساله به بالای پل عابر پیاده میدان هفتم تیر رفت که ماموران اورژانس اجتماعی و نیروهای آتش‌نشانی به همراه تشک نجات در محل حاضر شده و پس از صحبت با وی، او را از بالای این پل عابر پایین آورده و تحویل عوامل نیروی انتظامی حاضر در محل دادند.

گفته می‌شود این فرد کاوری بر تن داشت که روی آن فقر و اختلاس دلیل اقدام خودکشی نوشته شده بود.

اقدام این فرد موجب ترافیک سنگین در این منطقه شد و آنطوری که عوامل آتش‌نشانی حاضر در محل گفتند: فرد مذکور قصدش از این کار خودکشی نبوده و بیشتر قصد جلب توجه داشته است، اما هنگام نزدیک شدن نیروهای امدادی به وی، آنها را تهدید به پرتاب کردن خود می‌کرده است.

 

ادامه خبر...


برنج های "اروگوئه ای" هم خبر ساز شدند +عکس

17 تیر 1393, 14:11

برنج  های "اروگوئه ای" هم خبر ساز شدند +عکس

نظارت بازرسان از بازار شهر یاسوج نشان داد وزن برخی کیسه‌های ۵۰ کیلویی برنج که به نام برنج اروگوئه ارائه می‌شد تا هفت کیلوگرم کمتر از وزن واقعی و نوشته شده روی آنهاست.

به گزارش راک نیوز از یاسوج ؛ در بازدید رئیس اتاق اصناف یاسوج به همراه تعدادی از اعضای بازرسی و نظارت استان از بازار شهر یاسوج مشخص شد وزن برخی کیسه‌های ۵۰ کیلویی برنج که به نام برنج اروگوئه ارائه می‌شد تا هفت کیلوگرم کمتر از وزن واقعی و نوشته شده روی آنهاست لذا کم فروشی در این گونه برنج مشهود است.

اسکندر روزبهی رئیس اتاق اصناف مرکز استان در این بازدید در جمع مغازه داران بازار عمده فروشان خاطرنشان کرد: بازدید میدانی از بازار و صنوف سطح شهر به صورت مشترک با دستگاه‌ها و سازمان‌های مرتبط با بازار، از برنامه‌های نوین اتاق اصناف است.

نادر موسوی قوام آباد، روابط عمومی اتاق اصناف یاسوج، مرکز استان کهگیلویه و بویراحمد با بیان این‌که بازدید میدانی از بازار شهر یاسوج به صورت رسمی کلید خورده، گفت: در این برنامه که با مشارکت مسئولان و سازمان‌های مرتبط با تنظیم بازار برگزار می‌شود مشکلات بازاریان و نحوه ارائه خدمات به مردم مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

وی هدف از این بازدید را بررسی وضعیت فیزیکی بازار، عدم درج قیمت، عدم استاندارد کالا، عدم رعایت نکات بهداشتی، کم فروشی، تقلب و گران فروشی عنوان و اظهارکرد: در این بازدید کیفیت کالاهای مورد تقاضای مردم در ماه مبارک رمضان بررسی می‌شود.

موسوی قوام آباد با بیان این‌که رییس اتاق اصناف یاسوج ضمن همکاری با بازرسان واحد بازرسی و نظارت اصناف استان، برخورد آنها با متخلفان را می‌خواهد، افزود: با بازرسی‌های به عمل آمده از ورود کالاهای بی‌کیفیت، غیراستاندارد و غیربهداشتی به بازار جلوگیری کرده و با متخلفان طبق قانون نظام صنفی برخورد می‌شود.

موسوی قوام آباد با مشاهده وضعیت بازار افزود: همه شهروندان باید خودشان را بازرس و عضو بازار بدانند و تنها در این صورت است که وضعیت بازار بهتر خواهد شد.

روابط عمومی اتاق اصناف یاسوج اضافه کرد: در راستای نظارت بر صنوف سطح شهر تعداد ۴۵ واحد صنفی مورد بررسی قرار گرفت که تعداد ۲۱ واحد صنفی به دلیل تقلب و کم فروشی جریمه شدند.

ادامه خبر...


کلاهبرداری با «پراید» 500میلیون‌تومانی

17 تیر 1393, 04:47

کلاهبرداری با «پراید» 500میلیون‌تومانی

مرد شیاد به بهانه فروش یک دستگاه خودرو پراید از چندین نفر 500میلیون‌تومان کلاهبرداری کرد. به گزارش خبرنگار ما فردی روز 29 خرداد با مراجعه به کلانتری شهرک گلستان به ماموران اعلام کرد توسط فردی که مدعی فروش خودرو پراید بود، مورد کلاهبرداری قرار گرفته است. مالباخته پس از معرفی به پایگاه دوم پلیس آگاهی در اظهاراتش به کارآگاهان گفت: «در حال تردد در خیابان بودم که متوجه اعلان فروش خودرو، پشت شیشه پراید سفیدرنگی شدم که کنار خیابان پارک کرده بود. با شماره‌ای که روی کاغذ نوشته شده بود، تماس گرفتم و جوانی به‌عنوان صاحب خودرو گفت همان نزدیکی است و به‌زودی خودش را به من می‌رساند. پس از دقایقی جوانی 30 تا 35ساله، با ظاهری شیک و آراسته در محل پارک خودرو حاضر شد و خود را مالک پراید معرفی کرد. پس از صحبت بر سر قیمت خودرو متوجه شدم این شخص قصد دارد خودرو را با حدود دو میلیون تومان ارزان‌تر از قیمت واقعی بفروشد علت را که پرسیدم وی مدعی شد پراید را به‌صورت مزایده‌ای و به قیمتی ارزان‌تر از قیمت بازار خریده و دومیلیون‌تومان سود برای او کافی است.» مالباخته در ادامه اظهاراتش درخصوص نحوه سرقت مبلغ 11میلیون‌تومان وجه نقد خود به کارآگاهان گفت: «پس از توافق بر سر قیمت خودرو به مبلغ 11میلیون‌تومان، مالک گفت چون پراید را مزایده‌ای خریده است باید مبلغ 9میلیون‌تومان را به حساب شرکت فروشنده خودرو واریز کند تا سند آن آزاد شود. به این بهانه درخواست کرد 11میلیون‌تومان را به صورت نقدی پرداخت کنم تا او نیز بتواند اقدامات قانونی را برای آزادکردن سند خودرو در همان روز انجام بدهد. در نهایت روز قرار وقتی یکدیگر را دیدیم او سوییچ و مدارک را به من داد و پیشنهاد داد برای تست خودرو پشت فرمان بنشینم. خودش نیز در صندلی شاگرد راننده نشست. این شخص در مسیر رفتن به سمت دفترخانه، 11میلیون‌تومان پول را از من گرفت و داخل داشبورد ماشین گذاشت. پس از رسیدن به دفترخانه، هر دو نفر در حالی‌که پول در داشبورد قرار داشت از ماشین پیاده شدیم و داخل دفترخانه واقع در طبقه دوم ساختمان تجاری رفتیم. دقایقی بیشتر از حضور ما در دفترخانه نگذشته بود که متهم به بهانه گرفتن کپی، مدارک خودرو را خواست. من در همین مدت کوتاه آشنایی به‌واسطه نوع رفتار و گفتار این شخص که خود را مهندس ناظر شرکت ساختمانی معرفی کرده بود به وی اعتماد پیدا کرده بودم از سوی دیگر تصور می‌کردم سوییچ خودرو فقط در اختیار من است به همین دلیل مدارک را برای تهیه کپی تحویل دادم و او نیز بلافاصله از دفترخانه خارج شد. دقایقی از خروج این شخص گذشت اما خبری از او نشد. از دفترخانه که بیرون آمدم، متوجه شدم پراید در محل پارک قرار ندارد و متهم پس از خروج از دفترخانه با استفاده از کلید یدک آن را به همراه 11میلیون‌تومان وجه نقد که داخل داشبورد بود، برداشته است.» کارآگاهان با بررسی مشخصات خودرو متهم در سیستم جامع پلیس و بررسی شکایت‌های مشابه، موفق به شناسایی ده‌ها مالباخته‌ای شدند که همگی آنها به این شیوه و شگرد مورد کلاهبرداری قرار گرفته بودند. در تحقیقات به‌عمل‌آمده مشخص شد فردی با معرفی خود به‌نام‌های مختلف احمد موسوی، رضا موسوی، هادی علی‌غنی و...، با انجام مانورهای متقلبانه از جمله استفاده از ظاهر آراسته و همراه‌داشتن بی‌سیم و معرفی خود به‌عنوان مهندس ناظر شرکت‌های ساختمان‌سازی معتبر و... اعتماد مالباختگان را جلب و در ادامه وجوه نقد آنها را هنگام خرید خودرو سرقت کرده است. در این میان هیچ‌یک از مالباختگان شماره پلاک خودرو را نمی‌دانستند و فقط مشخصات ظاهری آن را به پلیس اعلام کردند تا اینکه در نهایت طی تحقیقات دو شماره اولیه پلاک خودرو در اختیار کارآگاهان قرار گرفت. پس از آن وقوع درگیری از طریق مرکز فوریت‌های پلیسی 110 به کلانتری خانی‌آبادنو اعلام شد. با حضور گشت کلانتری در محل، فردی با مراجعه به ماموران و طرح شکایت از سرنشین جوان پراید سفیدرنگی و معرفی این شخص به‌عنوان کلاهبردار، به ماموران کلانتری گفت: «چندماه پیش دامادمان تصمیم گرفت خودرو این شخص را بخرد و از من به‌خاطر آشنایی با مسایل فنی خواست همراه وی خودرو را بررسی کنم آن روز این جوان را به‌عنوان فروشنده ملاقات کردم اما چندساعت بعد و در حالی‌که برای انتقال اسناد مالکیت خودرو به دفترخانه رفته بودیم، او خیلی راحت و در مقابل چشمانمان به بهانه تسویه خلافی ماشین از دفترخانه خارج شد و بیش از 10میلیون‌تومان پول دامادمان را همراه پراید سرقت کرد تا اینکه امروز به‌صورت کاملا تصادفی وقتی در حال عبور از خیابان بودم این شخص را مجددا در زمان سوارشدن به همان پراید مشاهده کردم.»  با انتقال این دونفر به کلانتری، یکی از مالباختگان، راننده پراید را شناسایی کرد و بررسی مشخصات خودرو نیز نشان داد دستور توقیف آن در سیستم جامع پلیس ثبت شده و این پرونده در پایگاه دوم پلیس آگاهی تهران در حال رسیدگی است به همین دلیل خودرو و راننده آن به پلیس آگاهی منتقل شدند و تحقیق از راننده 31ساله به نام «علی.س» در دستور کار کارآگاهان قرار گرفت. بررسی سوابق «علی» نشان داد وی 9 سابقه زندان دارد. سرهنگ افشار احسانی‌فر، رییس پایگاه دوم پلیس آگاهی تهران بزرگ، با اشاره به ارزش 500میلیون‌تومانی پرونده گفت: «با اعتراف صریح متهم به ده‌ها فقره کلاهبرداری و شناسایی تعدادی از مالباختگان در مناطق مختلف غرب و جنوب غرب و همچنین شهرهای اطراف تهران به‌ویژه در کرج، شهریار، اسلامشهر، پاکدشت، درود و...، همچنان احتمال ارتکاب اقدامات متهم در انجام کلاهبرداری به این شیوه و شگرد و افزایش تعداد شکات و مالباختگان در این پرونده وجود دارد.»

 

ادامه خبر...


در میان پیشنهادات این روزها، کدام را قابل اعتنا می‌دانید؟